خانه

دومين شماره سيميا

دومين شماره سيميا كه اختصاص يافته است به ويژه نامه بهرام بيضايي و تئاتر در 364 صفحه از روز شنبه 11 اسفندماه در كتابفروشي ها عرضه مي شود .

اين شماره سيميا به مناسبت اجراي نمايشنامة « افرا» به مسائل تئاتر و بيضايي پرداخته است . نگاهي به فهرست مطالب اين شماره سيميا مي اندازيم :

ياداشت سردبير / علي دهباشي 3

درباره ي اين ويژه نامه / حميد امجد 5

براي زادروز بهرام بيضايي / اكبر رادي 10

يادداشت بهرام بيضايي در سوگ اكبر رادي 12

سالشمار زندگي و آثار بهرام بيضايي 15

بهرام بيضايي ؛ آثار اوليه / ژيزل كاپوشينسكي / بابك تبرايي 43

بهرام بيضايي ؛ نمايشنامه نويس / محمد رحمانيان 53

بيضايي ناشناخته / محمد چرم شير 65

بيضايي معاصر / حميد امجد 71

بهرام بيضايي ، گنوستي سيسم مدرن و كاربرد اجتماعي / دكتر بهرام جاسمي 81

بازي براي بيضايي / رضا كيانيان 89

« چهار صندوق » در پرتو رويدادهاي تاريخي ايران ( دهه هاي بيست تا چهل ) / افشين هاشمي 99

نگاهي كوتاه به استعاره ي تن پوشي و بدل پوشي در نمايشنامه ي « ندبه » / فارس باقري 119

درس هاي « سهراب كشي » / محمد چرم شير 129

از جهان پاكان در پي اصل گم شده / حميد امجد 137

ميزگرد درباره « ميراث » و « ضيافت / 165

پرسشي به نام « مرگ يزد گرد » / دكتر رضا براهني 189

سينما و تئاتر بدون تجربه كردن مي ميرند / حميد امجد و احمد پايداري 199

بانو آئويي چالش بنيادين هستي / شهرام جعفري نژاد 217

كارنامه ي بندار بيدخش سخنداني و زيبايي / ايرج كريمي 225

درنگي بر دو تئاتر از بهرام بيضايي / حميد امجد 231

بازانديشي جهان كهن / حميد امجد 247

شب هزار و يكم ملتي كه تا قصه مي گويد ، زنده است / شهرام جعفري 265

... در توضيح سياسي نبودن / محمد رحمانيان287

افرا در انتظار / مژده شمسايي 297

درس هاي « افرا » / محمد رحمانيان 301

روايتگري قصه در « افرا » / اصغر عبداللهي 307

يادداشتي بر نمايشنامه ي « افرا ، يا روز مي گذرد » رساله در باب نجات / محمد رضايي راد 317

درباره ي بازي در نمايش « افرا» / افشين هاشمي 327

گفتگو با بيضايي درباره افرا / حميد امجد 337

علي دهباشي در بخشي از سرمقاله خود با عنوان « بيضايي و تئاتر ملي » چنين مي نويسد : « نام بهرام بيضايي كه كارنامه هنري اش به نيم قرن مي رسد بيش از هر نمايشنامه نويس ديگري با تئاتر ملي ايران گره خورده است . رويكرد بيضايي با تئاتر ملي رويكردي نه صرفاٌ از سر احساس و عشق به سرزمينش بلكه پاسخ به ضرورتي اجتناب ناپذير بوده است . بيضايي بيش از هر نمايشنامه نويسي دغدغة نمايش ايراني داشته و در پي آن بوده تا آنچه اجرا مي شود به دل مردم راه يابد اما هرگز نخواسته و بر سر آن نبوده تا براي دست يابي به چنين هدفي حدي براي فهم مردم تعريف و معلوم كند. او از آن دسته هنرمنداني است كه هرگز فرهنگ متوسط را تاب نياورده و همين بيانگر حرمت او به مخاطب خود است .

  در واقع با نگاهي به نمايشنامه هاي بيضايي ، خواه آنها كه بر صحنة تالارهاي نمايش ايران به اجرا درآمدند و خواه آنها كه بدون اجرا منتشر شدند ، درمي يابيم كه بيضايي از همان آغاز راه دلمشغول تئاتر ملي تئاتر ملي به عنوان جوهر هويت فرهنگي بوده است . او همواره خواسته سنت تاريخي و فرهنگي ايران را به بارزترين شيوه حفظ و آن را با جوهر نمايش تلفيق كند . ارتباط تماشاگر با نمايش براي بيضايي اهميت غايي دارد و از همين روست كه زبان نقشي كليدي در آثارش ، به ويژه در عرصة نمايشنامه نويسي ، ايفا مي كند.

  آنچه آثار بهرام بيضايي را نسبت به ديگر همتاهاي خود ويژگي مي بخشد نگاه اوست به تئاتر ملي ، هويت فرهنگي چند هزار ساله و سنت تاريخي ايران. اين نگاه به هيچ روي صرفاٌ از سر شيفتگي نيست بلكه با هوشمندي ، فهم زباني و درك موقعيت خاص اجتماعي در هنگام خلق نمايشنامه و اجراي آن همراه مي شود. بيضايي در هيچ زماني ، حتي هنگامي كه تاريخ ايران قديم را روايت مي كند ، از عصر خود جدا نمي شود و شايد بتوان گفت كه راز ماندگاري آثارش همين است . او با حفظ جوهر درام ، تلفيق آن با زبان فارسي و نگاهي نافذ به زمانة خود راوي تاريخ مي شود. او نمايشناه نويسي ايراني است ، با نگاهي كاملاٌ شرقي كه از « هر چه رنگ تعلق پذيرد » بيزار است . غايت بيضايي خود بودن است ، پس از آن روست كه مي گويد « من فقط فيلم نمي سازم ؛ من هر كاري انجام مي دهم تا بتوانم خودم را بيان كنم. اگر نتوان فيلم بسازم تئاتر كار مي كنم ، اگر امكان كار تئاتر نباشد ، مي نويسم و اگر نتوانم اين كار را بكنم ، كتاب مي خوانم يا درس مي دهم يا با خودم موسيقي زمزمه مي كنم . به هر حال در هر زماني كاري انجام مي دهم . منظور از تمام اينها شكل دادن به انديشه هايم است و اگر بخت ياري كند انتقال انديشه هايم به شما و همين طور گرفتن انديشه از شما . » و او به هيچ روي نمي ترسد از اين كه قضاوتش كنند . او هنرمندي است كه مي كوشد بيشترين بهره و تأثير را از زبان فارسي ، تاريخ ايراني و هويت فرهنگي خود برگيرد و همان را به مخاطبش انتقال دهد.

  اما جدا از همه ويژگي هاي بيضايي به عنوان نمايشنامه نويس و فيلسماز ، با مرور زندگي او و فراز و نشيب هايش ، پايمردي انساني را شاهديم كه از شكست نمي هراسد ، از تجربه خسته نمي شود ، هنر را محدود به اين نمي داند كه فقط در ميانه باشد و نامش بر سر زبان ها ، آن هم به هر بهاي . آنچه او به نسل امروز مي آموزد ، كار است و تلاش ، اميد و عشق به ايران ، زبان فارسي ، هويت فرهنگي و حفظ سنت تاريخي . بيضايي در يك كلام راز ماندگاري انسان است .

  و اما درباره اين شماره ، نخست بايد از حميد امجد سپاسگزار باشم كه از الف تا ي كار دشوار ويژه نامه را همچون يك سردبير متعهد شد و به پايان رساند . و ديگر از نويسندگان و همكاراني كه در مراحل گوناگون انتشار اين شماره ما را مدد رساندند و سرانجام از عليرضا رئيس دانا ، مدير انتشارات نگاه ، كه نقشي مهم در انتشار اين شماره داشت . »

  گفتني است كه شماره اول فصلنامه سيميا به ماكس فريش نمايشنامه نويسي سوئيسي اختصاص يافته بود.

زن آزاری در قصه ها و تاریخ
 

کتاب زن‌آزاری در قصه‌ها و تاریخ یک اثر پزوهشی به‌قلم شکوفه تقی است که به‌وسیله‌ی نشر باران در استکهلم چاپ و منتشر شده است.
تاریخ، قصه‌های عامیانه، آداب و رسوم اجتماعی و باورهای مذهبی نشان می‌دهند که زن همواره با خشونت مورد تحقیر و آزار قرار گرفته است.
تاریخ می‌گوید زنان در بسیاری از نقاط جهان به‌جرم زن به‌دنیا آمدن، زنده به‌گور شده‌اند. تاریخ مجازات‌های مذهبی و اجتماعی می‌گوید اگر مردی از زنش، دخترش، مادرش و خواهرش کوچک‌ترین خلافی ببیند یا بشنود که احتمالا جنبه‌ی جنسی داشته باشد، مرد اجازه دارد زن را مثله کند، بی‌آن‌که مجازاتی برایش وجود داشته باشد.
قصه‌های عامیانه می‌گوید اگر زنی نازا بوده یا برای مرد فرزند پسر نمی‌آورده، مرد اجازه داشته او را نیمه‌شب در سرما و تاریکی از خانه بیرون یا در سیاه‌چالی زندانی کند. زن تنها روزی از آن گور دست‌ساز بیرون می‌آمده که مردی دیگر به‌طور مثال پسرش به عرصه‌ی وجود می‌رسیده و وسیله‌ی خلاصی او را فراهم می‌کرده است.
آداب و رسوم نشان می‌دهند که در مراسم عروسی، مرد، زن را تحت عنوان مهریه و یا شیربها می‌خریده و هنوز هم می‌خرد. همان آداب و رسوم در نقطه‌ای از جهان می‌گوید مرد باید با چوب بر سر عروسش بکوبد و یا به بالای بام برود تا زن از زیر پایش رد شود.
قوانین اجتماعی و مذهبی در بعضی جوامع می‌گوید زن برای برآورد نیاز جنسی مرد هر چقدر هم کودک باشد، رسیده و بالغ محسوب می‌شود و برای برخورداری از حقوق مالی و سایر حقوق انسانی، هرچقدر هم توانا و خردمند باشد، هنوز ناقص‌العقل به‌حساب می‌آید.
در بسیاری از متون مذهبی در تاكید بر دو اصل در رابطه با زنان اتفاق نظر وجود دارد: یك، زن بالقوه دارای نیروی جنسی مخرب و شیطانی است و دو: فاقد قوه‌ی عقلانی است. به‌همین دلیل است كه در اغلب متون سفارش می‌شود كه مرد می‌بایست امكان هشیاری قدرت جنسی را در زن چنان تحقیر و لگدكوب كند كه این نیرو در زن مجال سربلند كردن نیابد و دیگر این‌که بهدلیل فقدان عقل و امكان گول خوردن، او را دائم زیر سلطه و نفوذ خود داشته باشد.
به‌عقیده‌ی شکوفه تقی، «پشت هر خشونتی که ابراز می‌شود ترسی درونی و پشت هر تحقیری که به‌کسی روا داشته می‌شود حسادت و احساس خودکم‌بینی نهفته است و اگر تاریخ بشر پر از خشونت و تحقیر نسبت به‌زن است در واقع گواه ترس مردها از زن‌ها و احساس خودکم‌بینی‌شان در برابر زنان است.»
در این کتاب تاکید می‌شود آن‌چه از دید قوانین مذهبی و اجتماعی پاره‌ای جوامع، درباره‌ی زنان، ضد ارزش و کفرآمیز به‌شمار می‌آمده، در دوره‌ای دیگر تبدیل به باوری قدسی شده است. تنها بازی قدرت و تلقی مردانه از آن بوده که قدسی را به شیطانی و به عکس بدل کرده است.
کتاب زن‌آزاری در قصه‌ها و تاریخ، نه‌تنها به‌سابقه‌ی این دیوانگاری در قصه ها، تاریخ، متون مذهبی، آداب و رسوم می‌پردازد بلکه علل آن را نیز مورد بررسی قرار می‌دهد. هم‌چنین می‌کوشد نشان دهد ضعف مردان در رابطه با تسلط بر قوای جنسی سبب خداانگاری خود و دیوانگاری زن شده است.
نویسنده کتاب را در دو بخش تنظیم کرده است. هدف بخش اول که در هشت فصل تنظیم شده این است که سابقه‌ی بیماری زن‌آزاری را نشان دهد و دلایل تاریخی و اجتماعی آن را ریشه‌یابی کند. نگارنده در فصول اول و دوم به حقوقی که جامعه و قانون تحت عنوان صاحب نخستین دختر به‌مرد سپرده است می‌پردازد و عواقب تخطی از آن و یا تجاوز به آن را شرح می‌دهد. هم‌چنین می‌کوشد نشان دهد چگونه متون مذهبی در کنار فرهنگ شفاهی آن مجازات‌ها را توجیه می‌کنند. در فصل سوم در مورد باکره‌گی و دلایل اهمیت آن از دید مردان بحث می‌شود.
فصل چهارم به‌قاعدگی و ارتباط آن با دیوانگاری زن اختصاص دارد. در این فصل مطرح می‌شود که چگونه و چرا یک نماد واحد در رابطه با زنان در یک دوره، رمزی قدسی و در زمانی دیگر به‌رمزی شیطانی مبدل شده است.
موضوع فصل پنجم، هشیاری جنسی زن و عواقب و مجازات‌های مربوط به آن است. هم‌چنین نشان داده می‌شود نماد مار در ارتباط با مرد صورتی قدسی و در رابطه با زن تصویری شیطانی پیدا می‌کند. نگارنده در فصل ششم نه تنها شکار و دزدیدن زنان را به عنوان یک رسم بررسی می‌کند که به‌ریشه‌یابی آن می‌پردازد. ضمن آن‌که سعی می‌کند نشان ‌دهد بین نحوه‌ی امرار معاش و برخورد مالکانه با زن ارتباطی مستقیم وجود دارد.
هدف فصل هفتم نشان دادن تأثیر فقه و متون مذهبی بر فرهنگ شفاهی است. هم‌چنین نشان داده می‌شود که وجود تاریخی زنان نامی یا مادران درستکار انکار شده تا بتوان زنان را موجوداتی احمق و خیانتکار معرفی کرد و به این ترتیب در اعمال تسلط بر ایشان تمهید کم‌تری به‌کار برد.
موضوع فصل هشتم، رفتار عرف جامعه به‌صورت عام و رفتار شوهر به‌صورت خاص با زن در رابطه با باروری و فرزندآوری است.
بخش دوم این دفتر به پنج فصل تقسیم می‌شود و موضوع آن نشان دادن توانایی‌های زنان است که در تاریخ و قصه‌ها گاه بسیار بی اهمیت قلمداد شده و گاه کاملاً انکار شده است.
فصل اول از بخش دوم به زنان و حکومت اختصاص دارد. این فصل به‌حضور زنان در تاریخ، اسطوره و قصه‌های ایرانی و انتظار مردان می‌پردازد. موضوع فصل دوم زنان روحانی یا حتی جادوگر است که علی‌رغم توانایی‌های فراوان گمنام مانده‌اند. فصل سوم به زنان سپاهی‌ای می‌پردازد که در لباس مردان خدمت ‌می‌کرده‌اند. فصل چهارم به‌زنان و هنر اختصاص دارد. این فصل به زنان معروف و گمنامی می‌پردازد که با هنرشان حضوری در قصه‌ها یا فرهنگ شفاهی ندارند اما در تاریخ و سفرنامه‌ها به وجودشان اشاره شده است.
موضوع فصل پنجم زنانی است که از راه جاسوسی و تن فروشی امرار معاش می‌کرده‌اند. از آن جمله‌اند پیرزنان جاسوس و دلاله‌گان.
کتاب را می‌توانید از کتابفروشی‌های محل زندگی خود و یا از طریق نشر باران در سوئد تهیه کنید.

شكوفه‮ ‬تقی
نشر باران ، سوئد
چاپ اول 2008/ 1386
شابک: 2-15-85463-91-978
Info@baran.st
www.baran.st

در چند مجلد؛ يادداشت‌ها و نامه‌هاي جمال‌زاده براي اولين بار منتشر مي‌شود

مجلداتي از کتابهاي آماده شده بنياد محمدعلي جمال زاده شامل يادداشتها، نامه ها و مقالات اين داستان‌نويس به زودي منتشر خواهد شد.

به گزارش خبرنگار مهر، علي دهباشي نماينده هيئت امناي بنياد محمدعلي جمال زاده از انتشار تعدادي از آثار مرتبط با اين نويسنده تا پايان سال خبر داد.

به گفته وي، مجموعه يادداشتها، نامه ها و مقالات محمدعلي جمال زاده به زودي براي اولين بار و به کوشش وي منتشر مي شود. نامه ها شامل شش جلد است و يادداشتها و مقالات نيز در مجلداتي جداگانه عرضه خواهد شد.

جلد اول يادداشتها توسط سوسن اصيلي آماده مي شود. جلد ديگري از يادداشتهاي جمال زاده درباره موضوعات ادبي و تاريخي و برگرفته از مقالات وي در دوران فعاليت در روزنامه کاوه است که جمال زاده طي آن دوران با نام مستعار "شاهرخ" مقالاتي را منتشر مي کرد. همچنين مقالات تاريخي او درباب مسائل تاريخي در مجلدي جداگانه آماده انتشار مي شود. علي دهباشي علاوه بر اين دو کتاب، مقالات ادبي پدر داستان نويسي ايران را نيز (شامل نقدهاي او بر آثاري چون کليدر، سووشون، مدير مدرسه، بوف کور، تنگسير و...) در دست انتشار دارد.

جلد اول يادداشتها و همچنين سه جلد از نامه ها تا پايان سال منتشر مي شود. ضمن اينکه مجلد مربوط به مقالات دوران روزنامه کاوه نيز هم اينک آماده انتشار است. علي دهباشي در سالهاي اخير ويراستار منتخب هيئت امناي بنياد مربوطه براي چاپ آثار جمال زاده بوده که تاکنون 14 جلد از کتابهاي وي را منتشر کرده است.

محمدعلي جمال زاده در سال 1274 شمسي در اصفهان به دنيا آمد. وي فرزند سيد جمال‌الدين واعظ اصفهاني بود. او نخستين مجموعه داستان‌هاي کوتاه ايراني را تحت عنوان "يکي بود يکي نبود" در سال 1300 در برلين منتشر کرد که به همين دليل وي را آغازگر سبک واقع‌گرايي در نثر معاصر فارسي و نيز پدر داستان کوتاه ايراني مي‌دانند.

 امانت داري و اخلاق مداري

استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاري مهر " مجاز است.

مجله فرهنگی و ایران‌شناسی کلک صاحب نمایه شد

ماهنامه فرهنگی، ادبی و ایران شناسی "کلک" از شماره 1 تا 94 صاحب نمایه ای فراگیر (جامع) شد.

به گزارش خبرنگار مهر، این نمایه با همکاری علی دهباشی - سردبیر سابق مجله کلک - و سیمین قطبی تهیه شده است.

کلک از فروردین 1369 شروع به کار کرد و 94 شماره به صاحب امتیازی کسری حاج سیدجوادی و سردبیری دهباشی به کار خود ادامه داد. علی دهباشی پس از آن صاحب مجله بخارا شد که تا این زمان (زمستان 1386) 63 شماره از آن منتشر شده است.

در این نمایه می توان مباحثی را چون ایران شناسی کلک در طول هفت سال به طور کامل، ثبت شرح حال و فهرست آثار درگذشتگان این سالها، ستون ادبیات داستانی ایران حسن میرعابدینی، ادبیات حوزه زبان فارسی افغانستان و تاجیکستان و گفتگو با شخصیتهایی که برای اولین بار درباره زندگی و آثار خود مصاحبه کردند چون محمدحسن لطفی، اسماعیل فصیح، سهراب شهید ثالث، جلال خالقی مطلق، بیژن جلالی و... مشاهده کرد.

 

عبدالحسین آذرنگ در این باره نوشته است: نمایهها از بنیادی ترین ابزارهای اطلاع شناسی، اطلاع یابی و از نخستین منابع ضروری برای کارهای پژوهشی است. اطلاع پژوهان، داده جویان، دانش کاوان و همه پژوهشگران اسنادی، اکنون که جهان به عصر اطلاعات راه یافته و اطلاعات و سامانه های مرتبط با آن به یکی از تکیه گاه های اصلی عالم این روزگار تبدیل شده است، به خوبی حس می کنند که نمایه نشدن روزنامه ها، مجله ها، کتابها و به طور کلی همه رسانه های نوشتاری و دیداری و شنیداری حاوی اطلاعات، چه مانع بزرگی بر سر راه پژوهش، چه کار بر زمین مانده زمان بر و هزینه بر، چه زیانی متوجه اقتصاد پژوهش، اقتصاد فرهنگ، اقتصاد اطلاعات و اقتصاد بسیاری قلمروهای دیگر و در مجموع چه خسرانی برای فرهنگ ملی ماست.

ایرج افشار که در قلمرو اطلاع رسانی فرهنگی، استادی پیشگام در ایران است - اگرچه اصطلاح "اطلاع رسانی فرهنگی" را در وصف کارهای متنوع و فراوان خود در زمینه تدوین و انتشار انواع ابزارهای اطلاع شناسی و اطلاع رسانی، که تا پیش از رواج واژه "نمایه" با عنوان "فهرست"، "صورت" و نظایر آن از آنها یاد می کردند، هیچ گاه به کار نبرده است - از سالیان پیش، قبل از آنکه علم اطلاع رسانی به ایران معرفی شود و مبحث و سپس شاخه اطلاع رسانی در دانشگاه تدریس شود، ضرورت تدوین و انتشار نمایه ها را به ویژه در گسترده مطالعات ایرانی (ایران شناسی) به گونه های مختلف و به ویژه به مسئولان یادآور میشد.

 خبرگزاری مهر   

شصت وسومين شماره بخارا منتشر شد

    

   مجله بخارا اين شماره خود را به مسائل زبانشناختي اختصاص داده است و داراي مقالاتي در همين زمينه است. اين شماره بخارا در سالروز تولد دكتر باطني به وي تقديم شده است. بخارا 63 از روز يكشنبه 9 دي ماه در دسترس عموم قرار دارد.

در اين شماره علاوه بر يادداشت علي دهباشي که در ذيل خواهد آمد مقالاتي از دکتر محمدرضا باطني و ديگر اساتيد در بارة زبان شناسي خواهيد خواند.

 درباره ويژه نامه زبانشناسى

  على دهباشى

   واژه «زبان‏شناسى» نخستين بار توسط سعيد نفيسى در سال 1304 برابر واژه فرانسوى Linguistique به كار گرفته شد. پيش از اين واژه زبان‏شناسى به صورت «فقه اللغه» در مقالات و كتابها به كار برده مى‏شد.

  نخستين كوششها در عرصه زبان‏شناسى در سالهاى 1312 تا 1314 مقالات حسين فوادى بود كه به صورت سلسله مقالاتى در مجله مهر منتشر شد. در اين مقالات نويسنده نگاه امروزى به زبان فارسى و پژوهشهاى زبان‏شناسى ارائه داده است.

  گامهاى بعدى توسط دكتر محمد مقدم برداشته شد. دكتر مقدم دانش آموخته رشته زبان‏شناسى از دانشگاه پرينستون آمريكا بود كه پس از اتمام تحصيلات به ايران بازگشت و در دانشگاه تهران كار خود را آغاز كرد. دكتر مقدم پس از يك دوره تلاش بى وقفه موفق شد رضايت اولياى دانشگاه تهران و دانشكده ادبيات را جلب كند و در سال 1342 گروه زبانشناسى را تأسيس كردند. دكتر محمد مقدم را مى‏توان نخستين زبان شناس ايرانى ناميد كه آغازگر تدريس اين رشته در دانشگاه تهران شد.

  دكتر مقدم در سالهاى اوليه تدريس با همكارى دكتر صادق‏كيا و دكتر جمال رضايى اولين مجله مطالعات زبان‏شناسى را با عنوان «ايران كوده» منتشر كردند.

  نخستين نسل زبان شناسان ما توانستند پايه و اساس اين رشته را در ضوابط كاملاً علمى تبيين و تدوين كنند تا آنجا كه هم اكنون نسل سوم زبان شناسان آثار ارجمندى را ارائه مى‏كنند.

  در گروه زبان‏شناسى دانشكده ادبيات استادانى همچون دكتر پرويز ناتل خانلرى، دكتر سيف‏الدين نجم آبادى، دكتر صادق كيا و دكتر ماهيار نوابى و در سالهاى بعددكتر هرمز ميلانيان و چند تن ديگر به تدريس پرداختند.

  و در ادامه استادانى ديگر همچون: دكتر محمد رضا باطنى، ابوالحسن نجفى دكتر على اشرف صادقى، دكتر على محمد حق شناس، دكتر ثمره، دكتر معصومه قريب و... راه را براى نسل جوانتر هموار كردند و با تدريس عالمانه و دقيق خود نسل جديد را با آخرين دستاوردهاى زبان‏شناسى در جهان آشنا كردند.

  در اينجا بايد از نخستين كنگره يا گردهمايى در زمينه زبان‏شناسى ياد كنيم كه دكتر احسان يارشاطر در 1965 در تهران برگزار كرد. اين نوع نشست‏ها و كنگره‏ها براى مدتها متوقف ماند تا اينكه در سالهاى اخير مجدداً برقرار شد و قرار است هفتمين همايش زبان‏شناسى در روزهاى پايانى آذرماه در دانشگاه علامه طباطبايى با حضور گسترده استادان، دانشجويان و محققان زبان‏شناسى برگزار شود.

  يك اتفاق مهم ديگردر عرصه زبان‏شناسى انتشار مجله تخصصى «زبانشناسى» بود كه به همت مركز نشر دانشگاهى بنياد گذاشته شد و اكنون بيست و سه سال است كه زير نظر و مديريت علمى استاد دكتر على اشرف صادقى منتشر مى‏شود.

  نكته ديگر كه تحول مهمى در فرهنگ نگارى دو دهه اخير محسوب مى‏شود نقش زبان‏شناسى در تأليف و تدوين فرهنگ نگارى است. حضور استادان زبان شناس بصورت يكى از الزامات علمى كار فرهنگ نويسى به شمار مى‏رود.

  همچنين كتابهاى آموزش زبان فارسى و آموزش ترجمه در مقاطع مختلف از دانش زبان‏شناسى بهره‏مند شدند. و در فرهنگستان زبان و ادب فارسى در ابعاد گوناگون گروه‏هاى تخصصى به مسأله زبان‏شناسى بطور گسترده مى‏پردازند.

  در چهل و چهار سالى كه از تشكيل گروه زبان‏شناسى در دانشگاه تهران مى‏گذرد، سه نسل در اين رشته علمى تربيت شدند. با نگاهى به «چكيده پايان نامه‏هاى زبان‏شناسى» تنوع و كثرت موضوعات و فارغ التحصيلان اين رشته را خواهيم شناخت.

  هم اكنون در دانشگاه‏ها چه دولتى و چه آزاد گروه زبان‏شناسى فعال است. نسل سوم داراى چهره‏ها و استعدادهاى درخشان و بسيار قوى است. ولى هنوز تا ايده‏آل‏ها راه درازى را در پيش‏رو داريم.

  ابزار آشنايى و تبادل نظر در عرصه بين‏المللى بسيار محدود است. نداشتن استراتژى تحقيق و پژوهش در بيشتر زمينه‏ها بويژه در حوزه زبان‏شناسى ما را در وضعيت نامناسبى قرار داده است.

  و اما درباره مجله ايى كه در پيش رو داريد. پيشنهاد انتشار ويژه نامه زبان‏شناسى از حسين صافى بود كه طى چندين ماه به همراه روح الله مفيدى در تمامى مراحل كار ما را يارى دادند، و سپاس از اين دو مرد زبان شناس و ارجمند.

  ويژه نامه زبان‏شناسى در چند بخش تنظيم شده است كه ملاحظه مى‏كنيد. اصل بر اين بوده كه عمده مباحث امروز زبان‏شناسى در ايران طى مقالات و گفتگوهايى كه مى‏خوانيد مورد بحث، ارزيابى و نقد قرار گيرد. هر چند ممكن برخى از مقالات تخصصى باشد اما در كنار ديگر مباحث گامى است در جهت ارتقاي سطح علمى زبان‏شناسى در ايران.

  و سرانجام اينكه سردبير و ديگر دست اندركاران ويژه نامه زبان‏شناسى اين شماره را همچون برگ سبزى تقديم استاد دكتر محمد رضا باطنى مى‏كنند. اداى دينى است هر چند ناچيز، اما نشان از قدرشناسى جامعه زبان‏شناسى نسبت به استاد باطنى است.

  آذر1386

بانوی من، قمری من

نویسنده: رولد دال
برگردان: شهلا طهماسبی
مجموعه داستان کوتاه
چاپ اول 1384
نشر مرکز

رولد دال نویسندة نروژی تبار، که در سال 1916 در انگلستان به دنیا آمده و در جنگ جهانی دوم در نیروی هوایی انگلستان خدمت کرده است، به سال 1942 در واشنگتن نوشتن را شروع میکند. اولین مجموعه داستان کوتاه او شامل دوازده داستان کوتاه و بر اساس تجربیات جنگی او است. بعدها تلویزیون انگلستان بعضی از داستانهای او را با نام داستانهای غیرمنتظره به فیلم در میآورد. او یکی از موفقترین نویسندگان کتابهای کودک و نوجوان هم هست و نشریة تایمز در بارة داستانهای او نوشته:« داستانهای رولد دال در آینده از جملة آثار کلاسیک خواهند شد.»

مجموعه داستان بانوی من، قمری من شامل پانزده داستان کوتاه از این نویسندة است که به سبک و سیاق خاص خود او نوشته شده. آنچه که در این داستانها بیش از هرچیز نظرگیر است پایان غیرمنتظره و پرداخت خاص آنهاست. تعلیق موجود در هریک از آنها مانع از آن میشود که خواننده تا پایان هر داستان کتاب را، ولو برای لحظهای، زمین بگذارد. خواندن این کتاب را هم به خوانندگانی که در پی لذت خواندن هستند توصیه میکنیم و هم به آنهایی که در پی سبک وسیاق متفاوتی در نوشتناند و هم به همة خوانندگانی که ناباکوف آنهاراخوانندگان«خوب» مینامد.

رولد دال در نوامبر 1990 در هفتادوچهار سالگی درگذشت.

انتشار شماره 45 فصلنامه مترجم

چهل و پنجمين شماره از فصلنامه «مترجم» منتشر شد. مقالات اصلي اين شماره به قلم رضا سيدحسيني، عبدالله کوثري، علي صلح جو، صفدر تقي‌زاده، علي خزاعي‌فر، محمود حسيني‌زاد، امير مهدي حقيقت، فرزانه فرح‌زاد و مجدالدين کيواني به نگارش درآمده‌اند و گفتگوي اصلي اين شماره به محمد علي موحد اختصاص يافته است. در شماره چهل و پنجم مترجم رضا سيدحسيني در مقاله‌‌اش به آثار مهم ادبيات آمريکاي لاتين که تا کنون در ايران ترجمه نشده‌‌اند پرداخته است. عبدالله کوثري نگاهي به مسئله ترجمه آثار ادبي قديمي داشته و علي خزاعي‌فر در مقاله‌اش با عنوان «نگاهي ديگر به گتسبي بزرگ» ترجمه اين اثر کلاسيک را توسط مرحوم کريم امامي مورد بررسي قرار داده است. همچنين در اين شماره علي صلح جو در مقاله اي با عنوان «بشکنيم يا نشکنيم » نظر منوچهر انور را در باره ترجمه ديالوگ در نمايشنامه عروسکخانه بررسي کرده است و محمود حسيني‌زاد در مقاله‌اش در اين شماره بحث ترجمه آثار آلماني زبان به فارسي را پيش کشيده و همچنين امير مهدي حقيقت از تجربهاش در ترجمه رمان همنام گفته است.. در اين شماره مترجم همچنين چند گزارش نيز به چاپ رسيده‌اند که از آن جمله مي‌توان به گزارش حضور هانري دوفوشه کور در ايران، گزارش هفدهمين سالگرد انتشار مترجم و گزارش تصويري اين مراسم اشاره کرد. در بخش از «گوشه و کنار» هم مثل هميشه مي‌توانيد آخرين اخبار مربوط به ترجمه در ايران و جهان را بيابيد. فصلنامه مترجم را مي‌توانيد از کتابفروشيهاي معتبر در تهران و شهرستانها تهيه کني{متن خبر: فصلنامه مترجم}.

فصل نامه سيميا و ماكس فريش منتشر شد

 

  نخستين شماره از دوره دوم فصلنامه سيميا با سردبيري علي دهباشي منتشر شد . در اين شماره بخش بزرگي به ماكس فريش اختصاص يافته در طي مقالاتي كه به صورت تأليف و ترجمه آمده است . ما با زندگي و آثار اين نمايشنامه نويس و رمان نويس سوئيسي آشنا مي شويم .

  در بخش ديگري مقالات متنوع ديگري در زمينه ادبيات نمايشي در ايران مي خوانيم .

 
شانزدهمين شماره‌ي فصلنامه‌ي باران در سوئد منتشر شد.


در اين شماره که با سردبيري بهروز شيدا منتشر شده است، در يادداشتي تحت عنوان سخن سردبير چنين آمده است: « ... مي¬گويم غربت تا همه¬¬ي تقسيم¬بندي¬هاي ممکن در مورد ادبياتِ خارج از کشور را زير يک واژه گرد آورده باشم؛ همه¬ي داوري¬هايي را که نويسنده¬گان اين شماره¬ي باران در موردِ متنِ خويش و متن ديگران دارند: ادبيات تبعيد، ادبيات مهاجرت، هيچ¬کدام. مي‌گويم غربت چه خويش اين واژه را در واژه‌ي تبعيد باز مي‌خوانم. چه مي‌خواهم بگويم که تاريخ ادبيات خارج از کشور، بيش از هر چيز تاريخِ متن تبعيدي است. چه مي‌خواهم بگويم که ادبيات تبعيد ما «تنها» «گزارش حوادث سياسي» نيست؛ که ادبيات زبان ديگر، رابطه‌ي ديگر، فضاي ديگر، نگاه ديگر هم هست؛ صحنه‌ي جولان «تخيل‌ها»، پرسش‌ها، شورش‌ها، جان‌هاي تراژيک، صداها؛ حاصل تسلط صداي حاکميتي که رويا مي‌کشد، وهن مي‌پراکند، نگاه حبس مي‌کند، کاتب و مکتوب از بسترشان مي‌راند؛ حاصل تقابل خشک‌بامِ سکوتِ هراس و باران صدا. مي‌گويم غربت تا به تنهايي ي انسان در جهانِ هراس اشاره کرده باشم؛ به تنهايي¬ي انسان در هراسِ جهان.»
شانزدهمين شماره‌ي فصلنامه‌ي باران با يادداشتي از مسعود مافان، در باره‌ي نکاتي از جمله طراحي‌هاي لارش ويلکس از محمد پيامبر اسلام و عدم بردباري در فرهنگ اسلامي، و هم‌چنين تواب‌کشي آغاز شده است.
مطالبِ اين شماره¬ي باران عبارت اند از:
در حوزه‌ي طنز مطلبي با عنوان خشم خشايارشا! نوشته‌ي بيژن اسدي¬پور .
در حوزه رمان و داستان کوتاه، بريده‌اي از رمان بوسه در تاريکي، نوشته‌ي کوشيار پارسي، جشنِ پتو، بخشي از رمان اتوبيوگرافي شيطان، نوشته‌ي هومن عزيزي، تکه¬اي از رمانِ جاده، نوشته‌ي کورمک مک¬کارتي (برگردان: حسين نوش¬¬آذر)، هفت ناخدا، نوشته‌ي شهريار مندني¬پور، پدرجان، نوشته‌ي حسن زرهي، اد،‌ زياد كشش نده. اين آقا نصف حرفهاي تو را نمي¬فهمد، نوشته‌ي نسيم خاکسار، طرف‌هاي مغربِ اکبرِ کپنهاگي، نوشته‌ي ياشار احدصارمي، سُرسُره، نوشته‌ي قاضي ربيحاوي، نامه، نوشته‌ي محسن حسام، مراسم تدفين نوشته‌ي الف. خلفاني، فقط در يک دقيقه عقل، عشق، نوشته‌ي مرتضي ميرآفتابي.
در حوزه‌ي مقاله، نقد و نگاه، يک نکته در حاشيه‌ي جستاري از اريش اوئرباخ، نوشته‌ي علي لاله¬جيني، چيستي داستان نوشته‌ي محمود فلکي، نگاهي به روايت¬گري از ديد دانش شناخت، نوشته‌ي سعيد هنرمند، چگونه ادبيات جهاني مي‌شود؟ يا، چگونه ادبيات جهاني آلوده مي‌شود؟ نوشته‌ي پيمان وهاب¬زاده، تنِ رام، روان پريش، نوشته‌ي اسد سيف، «پرنده¬ي روح» و درد غربت، نوشته‌ي شکوفه تقي، اينگمار برگمن، نوشته‌ي امير مومبيني، نگاهي به قصيده‌ي مجلس چهاردهم سروده‌ي ملک‌الشعراي بهار، نوشته‌ي شهين سراج، ردپاهايي از زنان در ادبياتِ ايران در آينه¬ي کتابِ اغواي ژان بودريار، نوشته‌ي بهروز شيدا.
در حوزه‌ي شعر آثاري از مريم هوله و سهراب رحيمي.
در حوزه¬ي ادبيات زندان، تک¬پنجره¬اي به زندگي، نوشته¬ي شکوفه مبيني، به گزينشِ ناصر مهاجر.
در حوزه‌ي گفت¬وگو، گفت¬وگوي مهران صادقي با مسعود نقره¬کار و گفت¬وگوي فرزين ايران¬فر با حورا ياوري.

چند کتاب تازه هم در اين شماره¬ي باران معرفي شده¬اند.

عکس روي جلد اين شماره‌ي باران از فتح‌الله زند است.
براي حمايت از انتشار باران مي‌توانيد اين فصلنامه را آبونه شده و يا آن‌را از کتابفروشي‌هاي محل خود تهيه کنيد!

info@baran.st

گاهي مرا به نام کوچکم بخوان
علي صالحي بافقي

نشر نگيما
سال انتشار: 1385
قيمت: 1000 تومان
56 صفحه
شورش
مهرانگیز کار
چاپ نخست 2006
نشر باران، سوئد

شابک: 6-08-85463-91
کتاب شورش، روایتی زنانه از انقلاب، نوشته‌ی مهرانگیز کار به همت نشر باران منتشر شد.
شورش، در قالب خاطره تنظیم شده است و آن را زنی تعریف می‌کند که نام ندارد. مهرانگیز کار در پیشگفتار کتاب نوشته است: «او هم‌سرنوشت، هم‌نسل، دوست و همسایه‌ام بوده است. هر دو در فضای حیاتی واحدی زیسته‌ایم. چه بسا او هم‌زاد من است.»
به عقیده‌ی او، دختری که در فاصله‌ی سال‌های 57-1332 از خودش و میهنش سخن می‌گوید، «می‌تواند افرادی از نسل‌های زنانی را که در این فاصله زمانی بالغ و کارآمد شده‌اند نمایندگی کند.»
کتاب شورش در دو فصل تدوین شده است. در جلد اول، این دختر، در اهواز و در یک خانواده‌ی پر جمعیت پرورش یافته و از خود سخن می‌گوید و از دیگرانی که در شهر و مدرسه و خانواده احاطه‌اش کرده‌اند.
مهرانگیز کار می‌گوید که این روایت در بخش خانگی شخصی و خانوادگی هیچ ربطی به من ندارد اما در بخش اجتماعی و سیاسی در بیش‌تر موارد با راوی، هم ریشه و هم تبار و هم داستانم.
در فصل اول شورش به سال‌های بعد از کودتای 1332 پرداخته می‌شود. نویسنده در اینباره می‌گوید: «در آن دوره برخی عوامل تجددگرا اعم از دولتی و غیر دولتی، عصیان‌های دختران خانواده‌های سنتی را به سوی سوادآموزی و فعالیت‌های اجتماعی هدایت می‌کردند و شیوه‌ها را به گونه‌ای برمی‌گزیدند تا حساسیت‌های مذهبی و اخلاقی خانواده‌ها جریحه‌دار نشود. با این وصف تلاش برای کمک‌رسانی به این دختران در بیش‌تر موارد با واکنش اعتراضی خانواده‌ها روبه‌رو می‌شد.»
به عقیده‌ی وی «شورش‌های خانگی زنان پراکنده بوده و در جامعه‌ی درگیر با فقر و بی‌سوادی و اختناق سیاسی به هم نپیوسته است. هرگاه ایران وارد یک دوران از تحول و جهش سیاسی شده، این شورش‌ها پوسته‌ی خود را شکافته و بیرون زده است. مثلاً جنش تنباکو به تبعیت از یک روحانی در خانه‌ی شاه قاجار شکل زنانه به خود گرفت. جنبش باب و بهائیت به همت قره‌العین با ویژگی‌های زنانه در تاریخ تحولات ایران به ثبت رسید. در انقلاب مشروطیت شورش‌های خانگی زنان تا حدود معینی که مجاز بود رنگ سیاسی و عدالت‌خواهی به خود گرفت. اما حضور زنان در رویدادهای مشروطه‌خواهی با وجود نرخ 90 درصدی بی‌سوادی که 10 درصد با سواد هم اغلب مرد بودند، از ظرفیت کافی برخوردار نبود و جامعه برای تحمل زنان در حرکت‌های وسیع اعتراضی چندان آمادگی نداشت.»
به عقیده‌ی وی، شورش‌های زنانه در یکصد و پنجاه سال اخیر، مناسبات خانوادگی را در ایران متلاطم ساخته و هر چند در خفا صورت‌بندی شده، همواره در هر فرصتی که دست داده خود را در جای دیگری غیر از خانه تعریف کرده است.
مهرانگیز کار، راوی این کتاب را گزارشگر آرزوهای بربادرفته‌ای می‌داند که به سودایش بارها قد راست کرده و بارها کمر خم کرده است.
او در مقدمه کتاب نوشته است: «او همان است که در شناسنامه‌اش جنبش تنباکو به ثبت رسیده و در یک لحظه‌ی سرنوشت‌ساز تاریخی به پیروی از یک روحانی، قلیان‌ها را در خانه‌ی شاه قاجار شکسته است. شاید امید داشته تا تقدیر زنانه‌اش را تغییر بدهد.
او همان است که در شناسنامه‌اش نام قرةالعین ثبت شده است. در دامان چنان مادری آموخته است که می‌توان در تاریک‌ترین ادوار تاریخی، با مردان هم‌سرنوشت چهره به چهره و روبه‌رو نشست و برخاست کرد.
او همان است که قمرالملوک وزیری را پشت سر دارد و می‌داند اگر بخواهد می‌تواند در محاصره‌ی دشمنان زنانگی و هنر، پرده‌نشینی را ادامه دهد، اما آواز دلنشین و جاودانه‌اش را به‌گوش همگان برساند.
او همان است که انقلاب مشروطه را پشت سر دارد و فراموش نکرده است مشروطه‌خواهان در مجلس برآمده از انقلاب، چگونه او را در جای مجانین و صغار از حق رأی و نمایندگی محروم ساختند.
او همان است که با انقلاب سفید شاهانه از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ زیسته است و حق رأی و برخی اصلاحات قانونی به‌صورت عطایای ملوکانه به او اهدا شده است. هنوز که هنوز است بابت این عطایا از سوی تمام مخالفان دینی، روشنفکری و ملی شاه سرزنش می‌شود.
او همان است که ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را شاهد بوده و می‌داند یکی از مهم‌ترین ریشه‌های این واقعه‌ی خونین حق رأی اعطایی ملوکانه به زنان بوده است. اقدام شاه خون روحانیون را به‌جوش آورده تا جایی که سینه در برابر گلوله‌های سرکوب سپر کرده‌اند.»
زن، در بحران ملی شدن نفت، کودک است و تازه بعد از آن بالغ می‌شود. او به‌خاطر می‌آورد در آن دوران زنانی برای تقویت نهضت، خود را زیر تانک سرکوبگران انداختند و عمده جمعیت زنان ایران با هدف تقویت بنیه‌ی اقتصادی کشور، به دکترمحمد مصدق که توزیع و خرید اوراق قرضه‌ی ملی را طرح کرده بود از هر سو یاری رساندند.
راوی به محض رسیدن به بلوغ جسمی با مدعیان خانگی نبرد کرده، با موانع اجتماعی پنجه در پنجه افکنده تا سرانجام جوان شده و خود را به چشمه‌های زلال بالندگی رسانده است. در آن‌جا با انواع پیدا و پنهان سنت‌های مردسالارانه که حضور زنانه‌اش را تاب نمی‌آورند آشنا می‌شود. او این سنت‌ها را نه فقط در بافت ذهنی دینداران، که در ذهنیت پرتکاپوی روشنفکران هم‌عصر خود کشف می‌کند و از آن صدمه می‌خورد.
او در سال 1357 به صفوف انقلاب می‌پیوندد و به هر سوراخی سرمی‌کشد تا - به قول نویسنده- جلوه‌های گوناگون تحجرگرایی را بشناسد، اما هرگز فرصتی به دست نمی‌آورد تا نقشی به دلخواه ایفا کند.
نویسنده توضیح داده است: «او هر که هست، آگاهانه می‌خواهد تاریخ مذکر را با گوهر زنانه بیاراید. می‌شود از او که بسیار کج و معوج حرکت کرده انتقاد کرد. می‌شود او را بر کرسی اتهام نشاند، اما نمی‌شود انکار کرد که او سال‌هایی از تاریخ انقلاب اسلامی را با تمام وجود زیسته است و نگاه زنانه و پر تشویش خود را در تاریخ‌نویسی بعد از انقلاب دخالت داده است.»

راوی بی نام کتاب «شورش»، در فصل دوم، از سال‌های پس از انقلاب، می‌گوید. به عقیده‌ی کار انقلاب 1357، رویدادی است با منشا و مبنای زنانه که جنسیت در آن مثل الماس می‌درخشد. هرچند کمتر به ماهیت زنانه‌اش پرداخته‌اند. نگاه زنانه در تاریخ‌نویسی ایران از سال 1357 به بعد است که بر نگاه مردانه افزوده خواهد شد و تاریخ مذکر بی‌گمان تبدیل به تاریخ دوجنسی می‌شود.
کتاب شورش و کتاب‌های دیگر نشر باران را از کتابفروشی‌های محل زندگی خود به‌خواهید و یا مستقیما از نشر باران خریداری کنید.
info@baran.st
www.baran.st
وزارت نظارت
کامران جمالی
نشر باران

وزارت نظارت نوشته ، شاعر، نویسنده و مترجم به تازگی توسط نشر باران در سوئد چاپ و منتشر شده است.
«وزارت نظارت»، رماني علمي- تخيلي درباره‌ي شبيه‌سازي است كه در ايران مجوز انتشار نگرفته و به همین دلیل در خارج از کشور منتشر شده است.
راوی کتاب که خود با لقاح مصنوعی به وجود آمده، با افراد دارای «پدر و مادر طبیعی»، دارای مرزکشی‌های ذهنی و روحی است.
کتاب این گونه آغاز می‌شود: «صف امروز به طول و عرض صف هفته‌ی پیش نیست. «سازمان امداد در جهت خودکشی شهروندان خسته»، هفته‌ی پیش بسیار پرکار، بلکه فعال مایشاء بود. البته گزارشگران صاحب پدر و مادر به‌شدت اعتراض کردند- و این اعتراض به نظر من اغراق‌آمیز است- به این که سازمان یاد شده نه امدادگر، که مشوق افراد صاحب پدر و مادر است (تعداد این افراد در شهر ما 42 میلیون نفر است) برای خودکشی، با این هدف که سکنه‌ی فاقد پدر- منظور 5/3 میلیون نفر است- در ائتلاف با نفوس فاقد پدر و مادر-جمع 5/1 میلیون نفری- در طول زمان به اکثریت در میان شهروندان دست یابند. شش روز پیش در این محله 240 هزار نفر و در تمام شهر 251 هزار نفر- و در میان‌شان 543 فرد فاقد پدر و 41 فرد فاقد پدر و مادر- با به کارگیری رهنمودهای «سازمان امداد در جهت خودکشی شهروندان خسته» داوطلبانه به زندگی خود پایان دادند.»
این کتاب، در 130 صفحه و 12 بخش با عناوین «تامین آتیه»، «وزارت نظارت بر ترددهای مجاز ذر اماکن شهر»، «نامه‌ی سرگشاده»، «نماینده‌ی پارلمان»، «رویان‌شناس»، «جوانان فرهیخته‌ی شهر»، «سالخوردگی»، «عقرب‌کشی»، «گره‌ی روز نامنتظر»، «واپسین کریسمس قرن»، «تیک‌ی بدون تاک» و «گزارش پساماهواره‌ای فراسیاره‌ای از کره‌ی مریخ» تنظیم و نوشته شده است.
كامران جمالي متولد 1331 تهران است. از او تا به حال مجموعه اشعار «واحه‌ای سرخ در صحاری زرد»، «مرغ نیما»، «در انجماد پس از زمهریر» و «و کلاغی و بیانی و برف» منتشر شده است.
از این شاعر و نویسنده، هم‌چنین در حوزه‌ی پژوهش کتاب‌های «فردوسی و هومر، تحقیقی در حوزه‌ی ادبیات تطبیقی» و «جادوی شعر در کلام نهفته است» تا به امروز روانه بازار کتاب شده است.
کتاب را از کتابفروشی‌های محل خود بخواهید و یا می‌توانید آن‌را از طریق نشر باران تهیه کنید
info@baran.st
www.baran.st
اعتراف‌نامه‌ی دختران بد
لیلا فرجامی
نشر باران

اعتراف‌نامه‌ی دختران بد، عنوان مجموعه شعری از لیلا فرجامی است که به تازگی توسط نشر باران در سوئد منتشر شده است.
این مجموعه شعر که شامل 60 قطعه شعر است این‌گونه آغاز می‌شود: «تنه‌ها می‌افتند و برایت مهم نیست/ جنگل‌ها می‌سوزند و برایت مهم نیست/ مادرت می‌رود و شیرینی پستان‌هایش را به بخارهای خیابانی خلوت می‌سپاری که نیمه شب/ پر از صدای جنین‌هاییست که از پشت بام آسمان/ بی‌اختیار به خرابه‌های درندشت شهرت می‌افتند./ پدرت می‌میرد و شانه‌ی پر از موهای سفیدش را در جیب پشت شلوارت می‌گذاری/ و دندان‌های زرد مصنوعی‌اش را در لثه‌های زخم خاک چال می‌کنی/ سوت می‌زنی/ می‌خوانیم/ سوت می‌زنی/ می‌بوسیم/ برایمان مهم نیست...
برایمان مهم نیست که امام غایب وقتی که بچه‌ها با کتاب‌ها و دفترها و تخته‌ها و خط‌کش‌ها در کلاس‌هاشان می‌سوختند،/ ظهور نکرد.../ وقتی که قربانیان چوبی‌اش به گرد میدان‌های مین چرخیدند و ذغال شدند/ ظهور نکرد.../ برایمان مهم نیست اگر دیگر گیلاس را با هسته‌هایش غورت ندهیم/ اگر بایستیم و در زیر بارانی ولرم/ مثل دو سایه‌ی تاریک عشق‌بازی کنیم و من/ لبریز از نطفه‌هایی شوم که تو را می‌شناسند،/ نه،/ برایمان مهم نیست.
ما هرگز آدم نخواهیم شد/ پس بیا شپش‌های خوبی باشیم/ شپش‌های مهربان موهای یتیم دختری در مزار شریف/ که دیگر نه شانه‌ای خواهد داشت یا دستی،/ بیا شپش‌های خوبی باشیم،/ معمای بودا شدن این است:/ «آنگاه که سلاحی به درون داری/ چگونه/ خدایی خواهی داشت؟»
اشعار فرجامی، تا به امروز به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، سوئدی و ترکی ترجمه و چاپ شده‌اند. نخستین مجموعه شعر او در سال 1379 با عنوان هفت دریا شبنمی توسط نشر روزگار در ایران منتشر شده است.
لیلا فرجامی متولد تهران و ساکن کالیفرنیای جنوبی است. او حدود 8 سال است که به روان‌درمانی، هنر‌درمانی و بازی‌درمانی اطفال آسیب دیده و معلولین می‌پردازد.
info@baran.st
www.baran.st

کي ما را داد به باخت
فرهاد کشوري
نشر نيلوفر
چاپ اول زمستان 1384

از اين نويسنده قبلاً رمان«شب موسي» و مجموعه داستان«دايره‌ها» را خوانده‌ايم. براي آشنايي بيشتر با نثر و فضاي رمان« کي ما را داد به باخت»، چند سطري از صفحه‌هاي 20 و 21 آن را برگزيده‌ايم:
بابام گفت:«تو فکر مي‌کني من دلم نمي‌سوزه؟ دلم کبابه. چه کنم؟ نه مي‌تونه سواره بيا، نه هم پياده. اين‌جا مي‌گذاريمش تو خرفت‌خونه. آدم هست که غذا و آبش بده. آخر تابستون ميايم و دوباره مياريمش پيش خودمون. خستگي راه را هم نداره. از دست جونور درامونه.»
مادرم آه کشيد. حتماً جلو خودش را گرفته بود والا زده بود زير گريه.
بابام گفت:« من هم ناراحتم، از پستونش شير خوردم. تو يک راهي بگذار جلوم...»
اين رمان به مسايل ايل، مهاجرت ايل نشين‌ها ومشکلاتي که به هنگام زندگي در حاشية شهر براي آن‌ها پيش مي‌آيد مي پردازد. رمان نود و پنج صفحه‌اي «کي ما را داد به باخت» در سال 1374 نوشته شده است و استفاده از زبان محاوره در گفت‌وگو‌ها از ويژگي‌هاي آن است.

مخمل سرخِ رويا
بهروز شيدا
نشر باران، سوئد
چاپ اول 2006

مخمل سرخِ رويا مجموعه‌اي است از هفت جستار. بهروز شيدا در مقدمة اين کتاب زيرِ عنوانِ چند نکته چنين نوشته است:
«شش جستار از هفت جستاري که مي‌خوانيد پيش از اين در نشريه‌هاي گوناگون چاپ شده‌اند: گَردِ اندوه او بر چهرة او: قيصرِ پرتغالِ سلما لاگرلوف از منظرِ نظرية باختين، مخمل سرخ رويا: نگاهي به بچة يک‌شنبة اينگمار برگمان از منظر زيگموند فرويد، قحطیِ صبح چرا است؟: نگاهي به وقتِ تقصيرِ محمدرضا کاتب از چشمِ رولان بارت، زير بارانِ خدايانِ اندوه: نگاهي کوتاه به مده‌آي ائوريپيدس با توجه به نظرية ارسطو در باران به کوششِ بهزاد کشميري‌پور، مسعود مافان، رمزگان‌هاي دوگانة حيراني: تأملي کوتاه بر رسوايي‌ي کوتزي بر مبناي تکه‌هايي از ضد اديپ دلوز و گتاري در مجلة شعر: هنر نويسش به کوششِ پرهام شهرجردي، موجِ مرگ دوست: پيرمرد و درياي ارنست همينگ‌وي در آينة نظرية رمان گئورک لوکاچ، در آرش به کوشش پرويز قليچ‌خاني. برهوت بازي‌ي سفرِ بي‌سودا براي نخستين بار چاپ مي‌شود.
همة اين جُستارها به اين هدف نوشته شده‌اند که‌ تکه‌اي از يک رنگين‌کمان باشند؛ برآمده از خوانشِ هفت رمان از هفت منظر. برمبناي طرح نخستين قرار اين بود که هر هفت رمان از ميان رمان‌هاي غربي برگزيده شوند؛ اما سرانجام آن‌جا که منظر رولان بارت و نورتروپ فراي در کار بود، دو رمان فارسي برگزيده شدند؛ چه تأويلِ زباني‌ي يک رمان تنها در حيطة زبان فارسي براي من ممکن بود. در انتخاب منظرها نيز ترديدها بسيار بود؛ حاصل اين است که مي‌خوانيد: «تماميت» يا تکه‌اي از انديشة نظريه‌پردازاني تا حدِ ممکن دور و درگير.
در سه جُستار «تماميت» انديشة يک نظريه‌پرداز محک بوده است: ميخاييل باختين، رولان بارت، زيگموند فرويد، در سه جُستار يک کتاب: ژيل دلوز و فليکس گتاري، ارسطو، گئورک لوکاچ، در يک جُستار تنها يک جُستار: نورتروپ فراي.
براي اين کتاب نخست نام يک برگ از هزارن برگزيده شده بود، اين نام اما، سرانجام به زيرعنوان انتقال داده شد. حکايت هم‌چنان باقي است: اين کتاب يک برگ است از هزاران؛ رنگين‌کمان کوچکي از بسياران رنگين‌کماني که شايد بر آسمانِ ما نشسته‌اند؛ که خوانش هر اثر تلاشي است براي فهمِ معناي ديگري از قاره‌اي از وجودِ انسان که در هزاران بَرگ سرگردان است.
کتاب فوق را مي‌توانيد از کتاب‌فروشي محل خود و يا از طريق تارنماي نشر باران تهيه کنيد
www.baran.st
Info@baran.st
پنجره‌اي به بيشة اشاره
بهروز شيدا
نشر باران، سوئد
چاپ اول 2006

«پنجره‌اي به بيشة اشاره» مجموعه‌اي است از هشت جستار. بهروز شيدا در مقدمة اين کتاب زير عنوانِ «کوتاه بگويم» چنين نوشته است:
کوتاه بگويم: هفت جستار از هشت جستاري که در اين دفتر مي‌خوانيد، پيش از اين در نشريه‌هاي گوناگون چاپ شده‌اند: خوابِ يک دست که از معرکه بربايدت، پنجره‌اي به بيشة اشاره، يادِ کودکِ دور در ترافيکِ تجدد در ‌آرش، به کوشش پرويز قليچ‌خاني؛ زير گذرِ تيغ وتَن در دوات، به کوشش رضا قاسمي، خوابِ سپيد در قابِ سيا در مجلة شعر در هنر نويسش، به کوشش پرهام شهرجردي؛ سنگيني‌ي حجابِ بي‌معنايي در بررسي کتاب، به کوشش مجيد روشنگر؛ دست‌هاي خستة نويسنده‌گانِ خرابِ کافه‌ها در نامة کانون، به کوشش منصور خاکسار، مجيد نفيسي؛ پردة روياي سلطنتِ انسان براي اولين بار چاپ مي‌شود.
خواب يک دست که از معرکه بربايدت نيم‌نگاهي است به مفهومِ ديوانه‌گي در جهانِ انسان ايراني؛ گزارشي از مفهومِ ديوانه‌گي در چهار دوران تاريخي؛ گزارشي از مفهومِ ديوانه‌گي در عرفان ايراني، مفهوم ديوانه‌گي در ادبياتِ دورانِ مشروطيت، مفهوم ديوانه‌گي در ادبياتِ سال‌هاي پس از کودتاي 28 مردادماه سال 1332، مفهوم ديوانه‌گي در رمان پس از انقلاب اسلامي؛ گزارشي از مفهوم ديوانه‌گي در تاريخ جنون ميشل فوکو، حي‌بن يقظان ابن سينا، اشعار مولانا جلال‌الدين محمد بلخي، سياحت‌نامة ابراهيم بيک زين‌العابدين مراغه‌اي، اشعار نصرت رحماني، آزاده خانم و نويسنده‌اش رضا براهني. خواب يک دست که از معرکه بربايدت تلاشي است در راه نگاه به مفهوم ديوانه‌گي در آينة صداهاي مسلطِ زمانه.
زيرِ گذر تيغ و تَن نگاهي است به حضور لات‌ها در جسدهاي شيشه‌ايي مسعود کيميايي، تهران شهر بي‌آسمانِ اميرحسن چهل‌تن، کابوسِ سيامک گلشيري، بي‌بي شهرزاد شيوا ارسطويي؛ نگاهي به جاپاي فرهنگ پهلواني در آيين مهر، حماسة ايراني، حماسة اسلامي، خانة سمک عيار، منش پورياي ولي؛ نگاهي به زورخانة شعبان جعفري، تکية طيب حاج‌رضايي؛ نگاهي به استحالة پهلوانان به لات‌ها. زير گذر تيغ و تَن تلاشي است در راه يافتِ ريشة لات‌هاي چهار رمان در تکه‌تکة يک تاريخ.
خواب سپيد در قاب سيا نيم‌نگاهي است به هفت شعر عيني- مصورِ دوربين قديمي و اشعار ديگرِ عباس صفاري؛ نيم‌نگاهي به نگاه نظريه‌پردازان گوناگون به استعاره؛ نيم‌نگاهي به انواعِ صور خيال؛ خوانش هفت شعر در حضور تابلويي از نقاشي‌ي‌ چيني. خواب سپيد در قاب سياه تلاشي است در جهت احضار انواع ديگر هنري در «نقد ادبي».
پنجره‌اي به بيشة اشاره حاشيه‌اي است بر چاه بابلِ رضا قاسمي؛ پنجره‌اي به اشاره‌هاي روان‌کاوانه، هستي‌شناسانه، تاريخي، سياسي؛ پنجره‌اي به سنت‌ سنگ‌سار، تنهايي‌ي مدرنيته، گناه انسان، دست تمناي مردانه، تاريکي‌ي پناه زنانه، نور عارفانه، وسوسة ناگزير، فاشيسم مکرر؛ پنجره‌اي به خاطره‌ها، زندان‌ها، شکنجه‌ها، کتاب‌ها. پنجره‌اي به بيشة اشاره تلاشي است در راه يافتِ ساية اشاره در حادثه و سخن.
سنگينيي حجابِ بي‌معنايي گذري است از جهانِ سيزده داستانِ حسين نوش‌آذر؛ گذري از زخم روان، زخمِ جهان، زخمِ زمان بر تنِ مردان و زناني که در هيچ دستي درمان نمي‌جويند. سنگينيي حجاب بي‌معنايي تلاشي است در راه فهمِ زخمِ بي‌پناهاني که نه در سخن جهانِ سنت سامان مي‌بينند؛ نه در سخنِ جهان مدرن مصداق.
دست‌هاي خستة نويسنده‌گان خراب کافه‌ها نيم‌نگاهي است به حضور متنِ تاريخي در کافه رنسانسِ ساسانِ قهرمان و اتفاق آنطور که نوشته مي‌شود مي‌افتدِ ايرج رحماني؛ نيم‌نگاهي به نظريه‌هايي که به شباهت‌ها و تفاوت‌هاي متنِ تاريخي و متنِ قصه‌اي اشاره مي‌کنند؛ نيم‌نگاهي به غربتِ زنان و مردان در برابر يک‌ديگر، غربتِ زنان و مردان در برابر قدرت‌هاي سياسي؛ غربت تبعيديان از سرزمينِ زادگاه؛ غربتِ انسان در جهان. دست‌هاي خستة نويسنده‌گان خراب کافه‌ها تلاشي است در راه تصويرِ غربت مشترکِ مشتريان دو کافة دو رمان.
پردة روياي سلطنتِ انسان مقايسه‌اي است ميانِ مقدمه‌اي بر رستم و اسفنديارِ شاهرخ مسکوب و ديباچة نوين شاهنامة بهرام بيضايي از زاوية نوعِ تدوين؛ نگاهي به نوعِ تدوينِ فصل‌هاي مقدمه‌اي بر رستم و اسفنديار و ديباچة نوين شاهنامه در آينة ارمغان مورِ شاهرخ مسکوب. نويسش تکه‌هايي از سه فصلِ مقدمه‌اي بر رستم و اسفنديار در قامتِ تکه‌اي از دو نماي يک فيلم‌نامه؛ نويسشِ تکه‌هايي از دو نماي ديباچة نوين شاهنامه در قامتِ تکه‌اي از فصلِ يک کتاب؛ تلاشي در جهت تشخيصِ تفاوت دو نوع نگاه به شاهنامه. پردة روياي سلطنتِ انسان تلاشي است در جهتِ احضارِ انواع ديگر ادبي در نقدِ ادبي.
ياد کودک دور در ترافيک تجدد نگاهي است به هشت رمانِ زنانة فارسي؛ جست‌وجوي عناصر مشترکِ دو گروه رمانِ زنانة فارسي؛ جست‌وجوي سيماي مرد آرماني، تن‌کامه‌گي، جانِ عارفانه. ياد کودک دور در ترافيک تجدد تلاشي است براي تصوير پنجره‌هايي که در مقابل رمان زنانة فارسي بر ديواراند.
کوتاه‌تر کنم: مجموعه جستاري که مي‌خوانيد تلاش ديگري است براي تقديمِ يک صدا به گوش و چشم کساني که درد زمان و جهان را به هم‌دردي مي‌شنوند؛ از پنجرة فصل‌هاي فَراخ مي‌نگرند.
کتاب فوق را مي‌توانيد از کتاب‌فروشي محل خود و يا از طريق تارنماي نشر باران تهيه کنيد.
www.baran.st
Info@baran.st
مرگ قسطي
لويي فردينال سلين 1894 ــ 1961
برگردان: مهدي سحابي 1323
رمان
نشر مرکز
چاپ اول 1384
723 صفحه
7900 تومان

«آن‌چه سلين ترسيم مي‌کند واقعيت نيست، وهم و هذياني است که واقعيت برمي‌انگيزد.» آندره ژيد

«... من همان طوري مي‌نويسم که حرف مي‌زنم، بدون هيچ شگرد و ادا اصولي ... همة تقلايي که مي‌کنم براي اين است که به همان زباني بنويسم که با آن حرف مي‌زنيم، چون‌که کاغذ کلام را بد ضبط مي‌کند. همة مساله اين است... رسيدن به عصارة زبان... به نظر من اين تنها شيوة بيان حس و عاطفه است. چيزي که من مي‌خواهم روايت‌گري نيست. انتقال احساس است. چنين کاري با زبان رسمي رايج، با سبک و سياق اديبانه، غير ممکن است.»

«... من همان‌طوري مي‌نويسم که حس مي‌کنم ... ازم خرده مي‌گيرند که بد دهنم، زبان بي‌ادبانه دارم. در اين صورت اين خرده را بايد از رابله، ويون، بروگل و خيلي‌هاي ديگر هم گرفت ... از بيرحمي و خشونت دائمي [کتاب‌هايم] انتقاد مي‌کنند ... چه کنم، اين دنيا ذاتش را عوض کند، من هم سبکم را عوض مي‌کنم...»

«لويي فردينال دتوش، که «سلين» نام مستعار اوست، در سال 1894 در کوربه‌ووا، حومة توده‌نشين پاريس به دنيا آمد. پدرش کارمند سادة يک دفتر بيمه و مادرش خرازي فروش بود و خود او هم، تا پيش از پايان تحصيلات پزشکي انواع حرفه‌هاي آزاد را براي امرار معاش پيشه کرد، گو اين‌که بعد هم، با همة شهرت نويسندگي‌اش، تاآخر عمر از حرفة پزشکي دست نکشيد.»
زني که منتظر بود
آندره مکين  1957 برندة جوايز بزرگ گنگور ومديسي
برگردان: ساسان تبسمي
رمان
انتشارات مرواريد
چاپ اول 1384
213 صفحه
قيمت 2300 تومان

«آندره مکين متولد 10 سپتامبر 1957 در کراسنويارسک (سيبري) است و از 1980 تاکنون در فرانسه زندگي مي‌کند و اکنون کرسي استادي ادبيات روس را در دانشکدة پاريس به عهده دارد.»

«اين روزها، آثار مکين از شاعرانه‌ترين نثرهاي داستاني معاصر جهان شمرده مي‌شود. کتابي که پيش روي شماست سومين اثر از تريلوژي اين نويسندة خلاق و قدر روسي‌تبار فرانسوي و به حق لطيف‌ترين رمان اوست که تقديم دوستداران وخوانندگان فارسي‌زبان مي‌شود.»

«مکين در اين قصة لطيف و پراحساس سنت و مدرنيته را برابر هم قرار مي‌دهد. لحظات به حدي شگفت‌انگيزند که ميلان کوندرا، نويسندة نامدار چک، چندي پيش در پربيننده‌ترين برنامة ادبي تلويزيون فرانسه توصيف چنين لحظاتي را در هيچ قالب هنري ديگري جز زبان مکين، فرزند مدرن و خلف تولستوي و پاسترناک بيان کردني ندانست.»

«بي شک شما نيز پيمان منحصربه فرد ورا، زني را که منتظر بود به اين زودي‌ها فراموش نخواهيد کرد.»
کافه زير دريا
استفانو بنني 1947
برگردان: رضا قيصريه 1319 تهران
مجموعه داستان کوتاه
ناشر: کتاب خورشيد
چاپ اول 1383
368 صفحه
2500 تومان

«استفانو بنني متولد 1947 است و در بولونيا، واقع در شمال مرکزي ايتاليا. نوشتن را با روزنامه‌نگاري شروع کرد و با روزنامة ايل مانيفستو و مجلة پانوراما، که اين همکاري‌ها هنوز هم ادامه دارد.»

«استفانو بنني، در کنار اومبرتواکو، فيلسوف و نشانه‌شناس، و ناني مورتي سينماگر، از وارثان فضاي فرهنگي ــ اجتماعي سال‌هاي پس از جنبش دانشجويي 1968 در ايتالياست، که نتيجة آن اکتساب گونه‌اي نگرش ناقدانه به دنياي پيرامون است که سخت آکنده از طنزپردازي است و در بسياري موارد حتي به طنز سياه کشيده مي‌شود.
اگر اومبرتواکو، با تکيه بر نشانه‌شناسي، به ژرفاي سده‌هاي مياني مي‌رود و با نام «گل سرخ» بيرون مي‌آيد و ناني مورتي در آثار سينماييش به درون‌شناختي رابطة فرد و اجتماع مي‌پردازد، استفانوبنني فضايي تخيلي را وارد جامعة مدرن مي‌کند و آن را گسترش مي‌دهد و متقابلاً از درون جامعة مدرن به درون فضايي علمي ــ تخيلي مي‌رود و روايت‌هايي مي‌پروراند يکي شگفت‌انگيزتر از ديگري. بنني با اين روايت‌ها، که با نوآوري‌هايي در زبان نوشتاري نيز همراهند، جايگاهي فراتر از يک نويسندة پسامدرن پيدا مي‌کند ــ شايد هم بنني يکي از نادر نويسندگان پسامدرن به معناي واقعي آن باشد.»

«کافة زيردريا،که اولين اثر ترجمه شده از بنني به زبان فارسي است، شامل داستان‌هايي است که متفاوت و در سبک‌هاي گوناگون و آميخته با طنزي خاص و نادر، که در آن‌ها ردپاي نويسندگاني چون هرمان ملويل، ادگارآلن پو، آگاتاکريستي، چارلز بوکوفسکس و برخي نويسندگان روس و فرانسوي پيداست.»

خيابان بهار آبي بود

حسين آتش‌پرور

نشر گل آذين

چاپ اول-1384

حسين آتش‌پرور را با داستان‌هاي کوتاهش مي‌شناختيم. پيش از اين مجموعه داستان «اندوه»- 1372 را از او ديده بوديم. داستان‌هاي کوتاه ديگرش را پس از آن در نشريات ادبي هنري چون تکاپو، گردون، کارنامه و عصر پنجشنبه خوانده‌ايم. کتاب «خيابان بهار آبي بود» اولين رمان آتش‌پرور است.
اين رمان دردهة چهل و پنجاه روي مي‌دهد. در فصل اوّل به مهاجرت راوي و خانواده‌اش از روستاي ديسفانِ گناباد به شهر مشهد مي‌پردازد. مصيبت‌هاي روستايي دهة چهل را به خوبي شاهد هستيم. در فصل دوم و سوم مراحل زندگي راوي را دنبال مي‌کنيم. راوي در گذرسال‌ها به دنبال گم‌شدگي‌هاي نسل‌هاي گذشته مي‌گردد. در بخش «بحران» از فصل سوم شاهد حضور نسلي که در باد گم شد، هستيم. يادي از کساني چون غلام‌حسين به‌نژاد بايگي است. نامي که يادآور خيل عظيمي غلامحسين‌ها، به‌نژادها و بايگي‌ها بوده است. وقتي راوي در گورستانِ خراب شده با آن‌ها گفت‌وگو مي‌کند.
رمان «خيابان بهار...» رمان گم‌شدگي‌هاي نسل اندر نسل اين خاک است.

تن پوشي ازآينه
ساخت ماية نمايش‌هاي ايراني در آثار بهرام بيضايي

رسول نظر زاده


انتشارات روشنگران ومطالعات زنان
چاپ اول 1384

بررسي انواع نمايش هاي سنتي وعاميانة ايراني در آثار بهرام بيضايي دركتاب «تن پوشي از آينه» مورد بررسي و پژوهش قرارگرفته است. بيضايي با پشتوانة چهار دهه از عمر هنري خود از لوازم قصه‌ها و شكل‌هاي كهن نمايش قصة خود را باز مي‌سازد . قصه‌هاي عاميانه با قابليت و دلالت‌هاي معنايي ديگر در آثار او رخ مي‌نمايد.
اين كتاب نگرشي از منظركنكاش در فرم‌هاي نو نمايشي برگرفته از نمايش‌هاي عاميانه است. اين شكل‌ها در آثار بيضايي تركيبي خودبسنده از نقالي، تعزيه، تقليد، اسطوره، آيين و انديشه‌هاي امروزي است.
سابقه و سنت‌هاي ديرينة نمايشي در زندگي مردم سرزمين‌مان به تنهايي در كم‌تر كتابي سرجمع شده است. در فصل هفتم كتاب به طور مفصل به معرفي و واژه شناسي نمايش‌هاي سنتي ايراني (تقليد، تعزيه، نقالي، نمايش عروسكي و آيين‌ها) مي‌پردازد.
بيضايي در اهميت اين رويكرد گفته است:«ممكن است بشود با استفاده از سبك اجرايي و ارزش‌هاي سنتي نمايش‌هاي عاميانه و مردمي و پيش بردن محتواي آن به سوي تفكر واقع‌بيني روشن‌فكرانة امروزي يك نمايش ايراني در خور شرايط و تحول‌هاي تازه به وجود آورد.»
رسول نظرزاده نويسندة كتاب «تن پوشي از آينه» دستي هم در نوشتن داستان دارد. با نقد و بررسي‌هاي سينمايي او در ماهنامة دنياي تصوير مي‌توان آشنا شد.
فروش اينترنتي و online ازطريق سايت آي آي كتاب: www.iiketab.com

ماه و مس

حامد حبيبي
نشر مرکز
1384
قيمت: 18500 ريال
مجوعه‌داستان مشتمل بر بيست و سه داستان کوتاه از اولين داستان‌هاي حامد حبيبي

مردی در حاشیه

شهرام رحیمیان

نشر باران

چاپ اول، 2005 سوئد

شابک: 9-96-88297-91

طرح جلد: امیر صورتگر

www.baran.st

مجموعه داستان «مردی در حاشیه» نوشتهی شهرام رحیمیان توسط نشر «باران» منتشر شد.

این کتاب، سه داستان کوتاه «مردی در حاشیه»، «بویی که سرهنگ را دلباخته کرد» و «زنی برای کشتن و دوست داشتن» را در برگرفته است.

دو داستان نخست این کتاب‌، هم‌چون کتاب اول این نویسنده، «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» (که در سال 1380 روانه بازار کتاب شده بود) از طنزی تلخ برخوردار است. فضای هر سه داستان این مجموعه، در خیابانی قدیمی به‌نام «عزیز‌آباد» شکل گرفته است.

40 فیلم 40 نقد 40 فیلمساز

ا40 فيلم، 40 نقد، 40 فيلم­ساز

  عباس بهارلو

نشر علم

چاپ اول: 1383

قطع وزيري، جلد سخت، 1650 نسخه، مصور، 456 صفحه، 5250 تومان 

كتاب به روايت مقدمة عباس بهارلو گزيده‌ای از 150 نقدی است كه وی از 1378 تا 1382 برای چند برنامة تلويزيوني نوشته و متن‌ها در آن برنامه‌ها تغييراتي كرده، اما در كتاب، شكل كامل آن‌ها آمده است. توالي چاپ نقدها براساس سال ساخت و نمايش آن‌ها است و نويسنده در هر نقد، دربارة ديگر آثار سازندگان فيلم‌ها نيز نظرات خود را نوشته است.

فيلم‌هايي كه نقدشان در اين كتاب چاپ شده عبارتند از: بي‌نوايان، خبرنگار خارجي، شاهين مالت، جلادها نيز مي‌ميرند، آرزوهای بزرگ، جويندگان، يوجيمبو، سالواتوره جوليانو، كوايدان، فارنهايت 451، نبرد الجزيره، ساكو و وانزتي، رابط فرانسوي، رابطه فرانسوی 2، حرفه: خبرنگار، برخورد نزديك از نوع سوم، جاده‌های جنوب، كاگه موشا، درخشش/ تلألو، گاندي