خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
مرگ در ميزند

وودي آلن

Woody Allenبرگردان: هوشنگ حسامي


نمايش در اتاق خواب خانه‌ي دو طبقه نات اكرمن رخ مي‌دهد كه جايي در كيوگارد نز واقع است. كف اتاق كيپ تا كيپ با قالي فرش شده است . يك تخت‌خواب دو نفره ي بزرگ و يك ميز توالت بزرگ. اتاق اسباب و اثاثه و پرده مفصل دارد، و روي ديوارها چند تابلوي نقاشي و يك دماسنج زشت آويزان است. به هنگام بالارفتن پرده، موسيقي ملايمي به گوش مي‌رسد.
نات اكرمن، توليدكننده‌ي لباس، پنجاه وهفت ساله، طاس وشكم گنده، روي تخت دراز كشيده و روزنامه‌ي ديلي‌نيوز  فردا را دارد تمام مي‌كند. لباس حمام به تن و دم پايي به پا دارد، و در پرتو چراغي كه روي ميز سفيد كنار تخت است، مطالعه مي‌كند.
زمان نزديك نيمه شب است .
ناگهان صدايي مي‌شنويم، و نات روي تخت به حال نشسته در مي‌آيد و به پنجره نگاه مي‌كند.
نات : اين ديگه چي یه؟
)     شبح تيره ي شنل پوشي ناشيانه ميكوشد از پنجره بالا بيايد. اين جناب مزاحم باشلق و لباس چسبان سياهرنگي پوشيده است. باشلق سرش را پوشانده است، اما چهرهي ميانسال و سفيد سفيدش را مي‌بينيم. به ظاهر چيزي است شبيه نات. با صداي بلند نفس نفس مي‌زند و لبه‌ي پنجره مي‌لغزد و داخل اتاق بر زمين مي‌افتد.
مرگ : (چون كس ديگري نمي‌تواند باشد!) يا عيسي مسيح ، كم مونده بود گردنم بشكنه.
نات : مات و مبهوت نگاه مي‌كند . شما كي هستي؟
مرگ : مرگ.
نات : كي؟
مرگ :  ببينم ـ مي‌شه بشينم؟ كم مونده بود گردنم بشكنه. مثل برگ دارم مي‌لرزم .
نات : شما كي هستي؟
مرگ : عرض كردم كه مرگ. ببينم، يه ليوان آب پيدا مي‌شه؟
نات : مرگ؟ منظورت چي یه، مرگ؟
مرگ : تو چه ت ئه؟ مگه لباس سياه و صورت سفيدم رو نمي‌بيني؟
نات : چرا.
مرگ : ببينم امشب شب جشن قديسي ـ چيزي يه؟
نات : نه .
مرگ : پس من مرگ ام ديگه. حالا مي‌شه يه ليوان آب ـ يا آب معدني ئي ـ چيزي ـ بهم بدي؟
نات : اين يه جور شوخي يه...؟
مرگ : شوخي چي يه؟ مگه پنجاه وهفت سالت نيست؟ مگه تو نات اكرمن نيستي؟ شماره‌ي 118، خيابون پاسيفيك؟ مگه اين كه گم كرده باشم ـ احضارنامه رو كجا گذاشتم؟
     (جيب‌هايش را مي‌گردد و سرانجام برگه‌ي آدرس داري در مي آورد. ظاهراً آن را كنترل مي‌كند.
نات : از من چي مي‌خوايي؟
مرگ : چي مي‌خوام؟ فكر مي‌كني چي مي‌خوام؟
نات : حتماً شوخيت گرفته. من كاملاً سرحال و سالم‌ام.
مرگ : ( بي اعتنا ) آ – هان. (به دوروبر مي‌نگرد.) جاي خوشگلي يه. خودت درستش كردي؟
نات : يه دكوراتور داشتيم، اما خودمون هم باهاش كار كرديم.
مرگ : ( به عكسي روي ديوار نگاه مي‌كند.) من از اين بچه‌هاي چشم درشت خوشم مي‌آد.
نات : من فعلاً نمي‌خوام برم .
مرگ : نمي‌خوايي بري؟ تو رو خدا شروع نكن كه حالش رو ندارم. مي‌بيني كه، از صعود حالت تهوع بهم دست مي‌ده.
نات : چه صعودي؟
مرگ : از ناودون اومدم بالا. مي‌خواستم يه ورود نمايشي داشته باشم. ديدم پنجره‌ها بزرگ اند و تو هم بيداري داري مطالعه مي‌كني. گفتم به زحمتش مي‌ارزه. بالا مي‌رم و با يه كمي ـ ‌چيز ـ وارد مي‌شم.
      (انگشت‌هايش را به اصطلاح مي‌شكند و ترق تروق راه مي اندازد.) همين موقع پاشنه‌ي پام گير كرد به چند تا شاخه‌ي مو. ناودون شكست و آويزون شدم به يه بند. بعد شنلم شروع كرد به پاره شدن. مي‌گم بيا بريم بابا. انگار از اون شب‌هاي سخته.
نات   : تو ناودون من رو شكستي؟
مرگ : شكست. يعني نشكست، يه خرده كج شد. تو چيزي نشنيدي؟ من خوردم زمين.
نات   : داشتم چيز مي‌خوندم.
مرگ : چي بوده شش دانگ رفته بودي تو بحرش. (روزنامه‌اي را كه نات مي‌خواند بر مي‌دارد.) سرقت در  مجلس عياشي. مي‌تونم اين رو امانت بگيرم؟
نات : هنوز تمومش نكرده‌م.
مرگ : اِ – نمي‌دونم چه جوري بهت بگم. رفيق! 
نات : چرا زنگ در خونه رو از پايين نزدي؟
مرگ : مي‌گم كه، مي‌تونستم زنگ بزنم اما كه چي؟ اين جوري اقلاً يه خرده نمايشي‌تر شد. تو فاوست رو خونده‌اي؟ 
نات : چي رو؟
مرگ : تازه، اگه مهمون داشتي چي؟ تو اين‌جا با يه مشت آدم مهم نشسته‌اي. اون وقت من كه جناب مرگ باشم ـ درست بود زنگ مي‌زدم و راست از در جلويي مي‌اومدم بالا؟ عقلت كجا رفته؟
نات : گوش كن، آقاجان، الان ديگه خيلي ديره.
مرگ : آره. راست مي‌گي، پس رفتيم؟
نات : كجا؟
مرگ : مرگ. همون. همون‌چيز. سرزمين سعادت ابدي. ( به زانوي خودش مي‌نگرد.) مي‌دوني، بدجوري زخم شده. اولين كارمه، هيچ بعيد نيست قانقاريا بگيريم.
نات : صبر كن ببينم. من فرجه مي‌خوام، من آماده‌ي رفتن نيستم.
مرگ : متأسفم. كارش نمي‌تونم بكنم. دلم مي‌خواد، اما وقتش همين الانه.
نات : چه طور ممكنه وقتش همين الان باشه؟ تازه با شركت مديست اورجينالز به توافق رسيدم.
مرگ : چند دلار بيش‌تر يا كم‌تر چه فرقي مي‌كنه؟
نات : معلومه، نبايد هم براي جناب‌عالي مهم باشه؟ حتماً بروبچه‌ها خرج ومخارج شما رو پرداخته ند.
مرگ : مي‌خوايي راه بيفتي يا نه؟
نات : (خوب مرگ را برانداز مي‌كند.) متأسفم، اما باور نمي‌كنم شما مرگ باشي.
مرگ : چرا؟ انتظار داشتي كي باشه ـ  راك هودسن؟
نات : نه، قضيه اين نيست.
مرگ : مي‌بخشيد كه نااميدتون كردم.
نات : عصباني نشو. چه مي‌دونم ... هميشه فكر مي‌كردم تو ... ا ... قدت بلند‌تر بايد باشه.
مرگ : من يك وپنجاه وهفتم. نسبت به وزنم مناسبه.
نات : تو يه كم شبيه مني.
مرگ : پس مي‌خواستي شبيه كي باشم؟ من مرگ توام.
نات : يه كمي بهم وقت بده. يه روز ديگه .
مرگ : نمي‌تونم. توقع داري چي بگم؟
نات : فقط يه روز ديگه. بيست وچهار ساعت.
مرگ : اين يه روز رو واسه چي مي‌خوايي؟ راديو گفت فردا بارون مي‌آد.
نات : ببينم، نمي‌تونيم يه جوري باهم كنار بياييم؟
مرگ : چه جوري مثلاً؟
نات : تو شطرنج بازي مي‌كني؟
مرگ : نه، نمي‌كنم .
نات : يك فيلمي ديدم كه تو توش شطرنج بازي مي‌كردي؟
مرگ : حتماً كس ديگه‌اي بوده، چون من شطرنج بازي نمي‌كنم. جين‌رامي شايد، اما شطرنج نه !
نات : جين‌رامي بازي مي‌كني؟
مرگ : من جين‌رامي بازي مي‌كنم؟ مثل اينه كه بپرسي پاريس يه شهره؟
نات : پس خوب بلدي، ها؟
مرگ : خيلي خوب .
نات : الان مي‌گم چي كار مي‌كنم...
مرگ : با من معامله بي‌معامله.
نات : من باهات رامي بازي مي‌كنم . اگه تو بردي، فوري باهات مي‌آم. اگه من بردم، يه كم بهم فرصت بده، خيلي كم ـ فقط يه روز ديگه.
مرگ : كي وقت رامي بازي كردن داره؟
نات : اي بابا، تو كه خوب بلدي.
مرگ : گرچه احساس مي‌كنم يه دست بازي به جايي بر ...
نات : پس يالله، آقايي كن. يه دست نيم ساعته مي‌زنيم.
مرگ : راستش اجازه ندارم.
نات : ورق‌ها اين جاند. قضيه رو اين قدر گنده نكن.
مرگ : باشه. يه كم بازي مي‌كنيم. بهم آرامش مي‌ده.
نات : (ورق ها، دفتر يادداشت، و مداد مي‌آورد.) از اين كارت پشيمون نمي‌شي.
مرگ : با من مثل ويزيتورها حرف نزن. ورق‌ها رو بيار. يه آب معدني فرسكا هم بهم بده، يه چيزي هم باهاش بيار بخوريم. ناسلامتي مهمون بهت وارد شده، چيپسي بيسكويت نمكي‌اي ـ چيزي نداري؟
نات : چند تا تيكه كالباس دودي، تو ديس، طبقه‌ي پايين داريم .
مرگ : كالباس؟ ببينم، اگه رئيس جمهور اومده بود خونه‌ات چي؟ به اون هم كالباس دودي مي‌دادي؟
نات : تو كه رئيس جمهور نيستي.
مرگ : ورق بده بابا ... نخواستيم..
     (نات ورق مي‌دهد و يك ورق« پنج » رو مي‌كند.)
نات : مي‌خوايي براي هر امتياز يه سنت بديم بازي جالب‌تر بشه، ها؟
مرگ : همين طوري ش برات جالب نيست؟
نات : سر پول كه باشه، بهتر بازي مي‌كنم.
مرگ : هر چي تو بگي، نيوت.
نات : نات. نات اكرمن. تو اسم من روي نمي‌دوني؟
مرگ : نيوت، نات ـ سردردي دارم كه نگو.
نات : اين پنج رو مي‌خوايي؟
مرگ : نه.
نات : پس ورق بردار.
مرگ : ( در حال برداشتن ورق، دست خودش را از نظر مي گذارند.)
         خداي من ، دست من كه چيز به درد خور ندار د.
نات : چه جوريه؟
مرگ : چي چه جوريه؟
     (حين گفت وگوهاي بعدي. ورق بر مي‌دارند و ورق مي‌اندازند.)
نات : مرگ .
مرگ : مي‌خواستي چه جوري باشه؟ دراز به دراز مي‌افتي و تموم.
نات : چيزي هم بعدش هست؟
مرگ : اي ناقلا، « دو» ها رو نگه داشتي..
نات : دارم مي پرسم : بعدش هم چيزي هست؟
مرگ : ( بي خيال ) خودت مي‌بيني.
نات : اوه، پس چيزي هست كه ببينم، بله؟
مرگ : خب، شايد نبايد اون جوري بهت مي‌گفتم، بنداز.
نات : جواب گرفتن از تو مثل يه معامله‌ي بزرگه.
مرگ : من دارم ورق بازي مي‌كنم، مرد.
نات : خيلي خب. بازي كن، بازي كن .
مرگ : به علاوه، دارم پشت سرهم كارت بهت مي‌دم.
نات : زياد در بند رد كردن كارت ها نباش.
مرگ : نيستم . دارم رديف‌شون مي‌كنم. ببينم ورق برنده چي بود؟
نات : چهار، نكنه مي‌خوايي بيايي پايين؟
مرگ : كي گفت مي‌خوام بيام پايين؟ فقط پرسيدم ورق برنده چيه.
نات : من هم فقط پرسيدم بعد مرگ چيزي هست آدم دلش خوش باشه؟
مرگ : بازي كن .
نات : هيچ چي نمي‌توني بهم بگي؟ ما كجا مي‌ريم؟
مرگ : ما؟ راستش رو بخوايي، گلوله مي‌شي مي‌افتي اون وسط .
نات : واي، طاقتش رو ندارم! درد هم داره؟
مرگ : همه‌اش يه ثانيه طول نمي‌كشه.
نات : محشره. ( آه مي‌كشد.) بهش احتياج دارم. كسي كه با مديست اورجينالز قاطي مي‌شه ...
مرگ : چهارها در چه حال‌اند؟
نات : مي‌خوايي بيايي پايين؟
مرگ : حالشون خوبه؟
نات : نه. دوتاش پيش منه.
مرگ : شوخي مي‌كني؟
نات : نه جان تو. مي‌بازي .
مرگ : يا مسيح مقدس. من فكر كردم تو شيش‌ها رو جمع مي‌كني .
نات : نه. ورق بده. بيست ودو امتياز. بنداز.
     (مرگ ورق مي دهد)
       حالا حتماً بايد بيفتم كف اتاق، هان؟ نمي‌شه روي كاناپه و ايستاده باشم؟
مرگ : نه. بازي كن .
نات : چرا نه؟
مرگ : براي اين كه مي‌افتي كف اتاق! ولم كن. ناسلامتي بايد تمركز داشته باشم ها.
نات : من فقط مي‌گم چرا كف اتاق؟ همين! چرا نمي‌شه همه‌ي اون ماجرا وقتي اتفاق بيفته كه من كنار كاناپه و ايستاده باشم؟
مرگ : من سعي خودم رو مي‌كنم. حالا مي‌تونيم بازي كنيم؟
نات : من فقط همين رو مي‌گم. تو من رو ياد موي لف كوويتس مي‌ندازي. اونم كله شقه.
مرگ: من آقا رو ياد موي لف كوويتس مي‌ندازم. مرد حسابي، من يكي از ترسناك‌ترين چهره‌هايي هستم كه مي‌تواني تصورش رو بكني، اون‌وقت مي‌گي تو رو ياد لف كوويتس مي‌ندازم ! چي كاره است اين بابا، خزفروشه؟
نات : تو هم بايد يه همچو خزفروشي مي‌شدي. شيرين سالي هشتاد هزار دلار در مي آره. حاشيه دوزه. كارخونه هم از خودشه. دو امتياز.
مرگ : چي؟
نات : دو امتياز . من تموم كردم . تو چي داري؟
مرگ : دست من رو نگو كه خيلي خيطه.
نات : پر از پيك هم هست.
مرگ : از بس ور زدي تو .
     ( از نو ورق پخش مي‌شود و ادامه مي دهند.)
نات : منظورت چي بود گفتي اولين كارته؟
مرگ : چه منظوري مي‌توانم داشته باشم؟
نات : يعني مي‌خوايي بگي ـ كه قبلاً كسي نرفته؟
مرگ : معلومه كه خيلي‌ها رفته‌ند. اما من نبردم شون.
نات : پس كي برده؟
مرگ : اون‌هاي ديگه.
نات : مگه اون‌هاي ديگه‌اي هم هستند؟
مرگ : معلومه . هر كي به شيوه‌ي خاص خودش مي‌ره.
نات : اين رو نمي‌دونستم.
مرگ : چرا تو بايد بدوني؟ مگه تو كي هستي؟
نات : يعني چي من كي هستم؟ يعني ـ من هيچ چي نيستم؟
مرگ : هيچ چي كه نه. تو توليدكننده‌ي لباسي. بنابراين اسرار ابدي نمي‌دونستي چيه.
نات : چي داري مي‌گي؟ من دلار در مي‌آرم به چه خوشگلي. دو تا بچه فرستاده‌م كالج. يكي‌شون تو كار تبليغاته، يكي‌شون ازدواج كرده. خونه دارم. ماشين كرايسلر دارم. زنم هر چي مي‌تونسته بخواد داره. كلفت، پالتو پوست، سفر تفريحي. همين الان تو ايدن راكه. روزي پنجاه دلار خرج مي‌كنه كه نزديك خواهرش باشه. من هم قراره هفته‌ي ديگه برم پيش‌اش. فكر كردي من كي‌ام ـ يه ولگرد خيابون؟
مرگ : خيلي خب. زيادي نازك نارنجي نباش.
نات : كي نازك نارنجيه؟
مرگ : خوشت مي‌آد پشت سر هم بهم توهين بشه؟
نات : من بهت توهين كردم؟
مرگ : تو نگفتي ازم نااميد شده‌اي؟
نات : چي انتظار داري؟ انتظار داري واسه‌ات موشك هوا كنم؟
مرگ : منظورم اين جور چيزها نبود. منظورم شخص خودم بود. اين كه زيادي كوتوله‌ام، اينم، اونم .
نات : من گفتم تو شبيه مني. انگار سيبي كه از وسط نصف كرده باشند.
مرگ : خيلي خب ـ ورق بده ، ورق بده .
     (به بازي ادامه مي‌دهند تا صداي موسيقي بالا مي‌گيرد و نور آن قدر كم مي‌شود تا صحنه تاريك تاريك مي‌شود.  نور دوباره اندك اندك مي‌آيد. حالا مدت زماني گذشته و بازي آن‌ها تمام شده است. نات امتيازشماري مي كند.)
نات : شصت و هشت ..... پنجاه . خب، تو باختي.
مرگ : (ناراحت به دسته ي ورق ها نگاه مي كند. ) گفتم نبايد اون « نُه » رو مي‌نداختم . لعنتي.
نات: بنابراين تا فردا .
مرگ : يعني چي تا فردا؟
نات : يه روز مهلت رو من بردم ديگه. پس تنهام بگذار .
مرگ : تو جدي مي‌گفتي؟
نات : قرار گذاشتيم ديگه.
مرگ : آره، اما ـ
نات : اما بي اما. من بيست وچهار ساعت بردم. برو فردا بيا.
مرگ : نمي‌دونستم راستي راستي داريم سر زمان بازي مي‌كنيم.
نات : از تو فبيحه. بايد حواست رو جمع مي‌كردي.
مرگ : آخه اين بيست و چهار ساعت رو من كجا برم؟
نات : چه فرق مي‌كنه؟ اصل قضيه اينه كه من يه روز برنده شدم.
مرگ : مي‌خوايي چي كار كنم ـ تو خيابون‌ها ويلون و سرگردون بشم؟
نات : يه اتاق تو هتل بگير، بعدش برو سينما. مي‌توني يه شورولت كرايه كني تو خيابون‌ها بچرخي . اما مواظب باش سر و كارت با پليس فدرال نيفته.
مرگ :  دوباره امتيازات رو بشمر...
نات : تموم شد ـ بيست و هشت دلار هم بهم بدهكاري.
مرگ : چي؟
نات : بعله، بفرما ـ ايناهاش ـ خودت ببين.
مرگ : ( جيب هايش را مي‌گردد.) چند تا تك دلاري بيش‌تر ندارم ـ به بيست و هشت دلار نمي‌رسه .
نات : چك هم قبول مي‌كنم.
مرگ : از كدوم حساب؟
نات : من رو ببين با كي معامله كردم .
مرگ : برو شكايت كن. آخه مرد حسابي من كجا مي‌تونم حساب داشته باشم؟
نات : خيلي خب، فعلاً هرچي داري بده، بقيه‌اش هم مي‌گيم حلال.
مرگ : ببين، من اين پول رو لازم دارم.
نات : آخه تو پول واسه چي لازم داري؟
مرگ : هيچ مي‌فهمي چي مي‌گي؟ مگه جناب عالي نبايد بري اون ور؟
نات : خب، كه چي؟
مرگ : كه چي ـ مي‌دوني چه قده راهه؟
نات : خب باشه؟
مرگ : بنزين چي؟ وسيله چي؟
نات : مگه با ماشين مي‌ريم!
مرگ : بعداً مي‌فهمي. (عصبي و تحريك شده. ) ببين ـ من فردا بر مي‌گردم، و تو بايد بهم فرصت بدي بدهيم رو صاف كنم. و گرنه حسابي تو دردسر مي‌افتم.
نات : هرچي تو بخوايي سر دو برابر يا هيچ‌چي بازي مي‌كنيم. مي‌تونم يه‌هفته، بگو يه ماه ديگه رو هم ازت ببرم. اون جوري كه تو بازي مي‌كني شايدم يه چند سال ديگه رو .
مرگ : بنده هم تو اين مدت ويلون و سرگردون.
نات : فردا مي‌بينمت.
مرگ : ( نزديك در ) هتل خوب كجا پيدا مي‌شه؟ من رو بگو از هتل حرف مي‌زنم . با كدوم پول. مي‌رم مي‌شينم تو ميدون بيك فورد.( روزنامه را بر مي دارد.)
نات : بيرون. بيرون. اون روزنامه مال منه.
     (روزنامه را پس مي گيرد.)
مرگ : (در حال بيرون رفتن ) يكي بگه رسيدي، مي‌گرفتي مي‌برديش . بي‌خودي سرت گرمِ رامي شد كه چي؟
نات : (صدايش مي‌كند ) پايين مي‌ري مواظب باش. روي يكي از پله‌ها قالي پوسيده است.
     (درست در همين لحظه صداي سقوط هولناكي مي‌شنويم. نات آهي مي‌كشد، بعد مي‌رود به طرف ميز كنار تخت و گوشي تلفني را بر مي‌دارد و شماره مي‌گيرد.
 نات : الو، موي؟ منم. گوش كن. نمي‌دونم كسي با من شوخي‌اش گرفته بود يا چيز ديگه‌اي بود، به هر حال مرگ همين الان اين جا بود. باهم يه خرده جين‌رامي بازي كرديم ... نه، مرگ. خودِ خودش. شايد هم كسي كه ادعا مي‌كنه مرگه. موي اگه بدوني چه قدر دست و پا چلفتيه !
(پرده)


برگرفته از کتاب : مرگ در می‌زند
انتشارات : تجربه


نسخه قابل چاپ
شناسه : PS1404
تاريخ ارسال : چهارشنبه 03 مرداد 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
مادر - جیمز جویس

این همه آب و این‌قدر نزدیک به خانه - ریموند کارور

سار بی‌بی خانم - مهشید امیرشاهی

این برف، این برف لعنتی - جمال میرصادقی

سالي‌ دو ماه‌ - محمد بهارلو

ماجرای گند - آنتون چخوف

روياي يك ساعته - كيت شوپن

سه شنبة خیس - بیژن نجدی

چهره - آلیس مونرو

گذرنامه - هرتا مولر

دفترچه پس انداز - آلبا دسس پدس

دختر خاله‌ها - جویس کرول اوتس

تب خال - احمد محمود

قصه دختر سعید مسیّب - شمس‌الدّین محمّد تبریزی

مترسک - جبران خلیل جبران

زير درخت ليل - هوشنگ گلشيري

خواب هاروی - استیون کینگ

در حال و هواي سن ژرمن - آنا گاوالدا

باغچه جعفری - ویلیام سارویان

یکی از همین روزها - گابریل گارسیا مارکز

خال و ناخن - آلکس لاگوما

يك تصوير - ويرجينيا وولف

بیرون رانده - ساموئل بکت

دست بردار! - فرانتس كافكا

كلاس درس - غلام‌حسین ساعدی

كالسكه - نيكلاي گوگول

شجره النور يا درخت روشنایی - محمدرضا صفدری

آينه ها - دينو بوتزاتي

عُقلاي‌ِ مجانين - محمد بهارلو

مرد - محمود دولت‌آبادی

لاک قرمز - میترا داور

در شهرکی غریب - شروود آندرسن

گزارشی از صنعت سایه - پیتر کری

فصل سانسور شده «نخستين حلقه» - سولژنيتسين

شكل واقعي من - نسيم خاكسار

متزن گرشتاین - ادگار آلن پو

ملخ‌ها - بهروز دهقانی

مرگ یک راهزن - لوییجی بارتزینی

شناگر - جان چيور

یک دست و دو هندوانه - آنتون چخوف

آنطرفِ خیابان - جعفر مدرس صادقی

آتش زردشت - هوشنگ گلشیری

باغ سنگ - سيمين دانشور

خاطره - مارسل پروست

خانه اشباح - ويرجينيا ولف

کرگدن‌ها - اوژن یونسکو

از همه بهارها تا یک پائیز - محمود کیانوش

لباس سرهم - چارلز بوكوفسكي

فرنی - جی. دی. سلینجر

نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . . - دونالد بارتلمی‌

بیدار - توبیاس ولف

خانم حوا - هانری تروایا

دایی ممد - نسیم خاکسار

پس از تاريكي در زمين‌هاي بازي - ام. آر. جيمز

قسمتی از رمان عروس نیل - محمد بهارلو

کنت دراکولا - وودی آلن

این آقای هلندی - هرمان هسه

چگونه وانگ‌فو رهایی یافت؟ - مارگریت یورسنار

راشومون - ريونوسوكه آكوتاگاوا

لاشخور - فرانتس کافکا

نقشبندان - هوشنگ گلشیری

قيل و قال روي درخت - حنيف قريشي

دن آرام - ميخائيل شولوخوف

هديه‌ي غير منتظره - استيگ داگرمن

پسر نازنين - رولد دال

محاکمه - آنتون چخوف

گیرم که بلی - توبیاس وولف

تصادف - سیمین دانشور

لوزة سوم - علي اشرف درويشيان

حباب غم - چارلز بوكوفسكي

مامور قطع آب - مارگريت دوراس

رادیکال‌های آزاد - آلیس مونرو

هزارو‌یک‌شب - هزارو‌یک‌شب

خاله نوشا عاشق بود - ميترا داور

دوشیزه بریل - کاترین منسفیلد

بشر دوست - رومن گاری

چاه‏كن‏ها - محمد بهارلو

جنوب - خورخه لوييس بورخس

چنار - هوشنگ گلشیری

زائر عارف بختور - اسماعیل فصیح

شکوه قانون - فرانک اُکانر

دست‌گرمی برای نوشتن یک داستان - شروود آندرسن

لباس نو - ویرجینیا ولف

جاودانگي - ميلان كوندرا

مزدور - جان اشتان بک

روز شمار - کارل چاپک

کشيك شبانه - رضا جولايي

ده تا سرخ‌پوست - ارنست همينگ‌وي

طوطي - سيمين بهبهاني

ناتاشا - ولاديمير ناباکوف

سگِ دانا - جبران خليل جبران

خوب‌ها کمي پايين‌تر زندگي مي‌کنند - نادر ابراهيمي

مضمون خائن و قهرمان - خورخه لوييس بورخس

بيچاره آن مرحوم - لويجي پيراندلو

موجي که هرگز دريا را ترک نکرد - اوکتاويوپاز

دهکدة بعدي - فرانتس کافکا

سه قديس تيره - ولفگانگ برشرت

گزيده هايي از دفتر يادداشت هاي وودي آلن - وودي آلن

پدر - ريموند کارور

قضيه ي تيارت (طوفان عشق خون آلود) - صادق هدايت

صندوقچة طلايي - ريلکه

سلماني زنش را کشته - آلبر کوسري

قتل زوجة «هانِ» تَردست - شي گانا اويا

شرحي بر قصيدة جمليه - هوشنگ گلشيري

قديس - وي اس پريچت

مزاحمت - دوريس لِسينگ

گربه زير باران - ارنست همينگوي

بدونِ قهرمان - تي سي بويل

ربايش - توبياس ولف

دقيقاً - هارولد پينتر

خط و رنگ - ايساك بابل

داستان ششم - جلال‌‌آل احمد ، سيمين دانشور

طلاق - آيزاک باشويس سينگر

پارکِر اَندِرسِنِ فيلسوف - اَمبروس بي يرس

خيره - دوريس لسينگ

قطعه‌اي ازتک‌گويي نووه چنتو - الساندرو باريکّو

مرده خورها - صادق هدايت

خواب به خواب - محمد بهارلو

کنار دريا - آلن رب گريه

رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري - ‌هاروکي موراکامي

سه مينياتور - ناصر زراعتي

يرما - فدريکو گارسيا لورکا

بي - علي‮اشرف درويشيان

چراغ‌هاي بي‌فروغ - شروود اَندرسون

نفتي - صادق چوبک

آقاي کبوتر و بانو - کاترين منسفيلد

فاجعه معدن در نيويورک - هاروکي موراکامي

کابوس - فروغ فرخزاد

نيويورک، محشر است! - آرت بوخوالد

يک روز خوش براي موزماهي - جي.دي. سلينجر

خانه‌اي در آسمان - گلي ترقي

موش يک کلمه است - ميترا داور

آسمان سياهِ شب - جرمي کِين

دوشيزه - ماريو بارگاس يوسا

مردي از جنوب - رولد دال

نهيليت - کورت کوزنبرگ

جلو قانون - فرانتس کافکا

جنگ - جبران خليل جبران

اتهام به خود - پتر هانتکه

نوشتة خداوند - خورخه لوئيس بورخس

ماهي وجفتش - ابراهيم گلستان

زندگي خوش و کوتاه فرانسيس مکومبر - ارنست ميلر همينگ‮وي

مرگ پدرم - چارلز بوکوفسکي

گذر از تونل - دوريس لسينگ

لادا و ميلنا - لارا واپنير

رازي ميان دو نفر - کوونتين ري‌نولدز

گلستان سعدي - باب ششم: در ضعف پيرى - سعدی_تصحيح محمدعلي فروغي

آقاي نويسنده تازه كار است - بهرام صادقي

صداها در فضا و درشب - ولفگانگ بورشرت

بي‌تفاوت - فروغ فرخ‌زاد

يک گل‌سرخ براي اميلي - ويليام فاکنر

ترس - احمد محمود

راکي - جان دوس پاسوس

انتَ عُمري - محمد بهارلو

ناخدا عبدل - حسن کرمي

گلستان سعدي - باب پنجم: در عشق و جوانى - تصحيح محمد علي فروغي

قنداق - يوکيو ميشيما

تمارض - ميترا داور

ده نفر سرخ‮پوست - ارنست همينگ‮وي

جشن فرخنده - جلال آل احمد

ديباچه و داستان پنجمِ کتاب چهل طوطي - سيمين دانشور، جلال آل‮احمد

دختر - جاماييكا كينكيد

وقتي آتش خاموش شود - هاروکي موراکامي

ذکر حکايت افشين و خلاص يافتن بودلف از وي - خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير

گرگ پشت در - جيمز تربر

شركا - ريچارد براتيگان

ديسک - خورخه لوئيس بورخس

آواها - ولاديمير ناباكف

جوراب شلواري - تيم اوبرايان

ساندويج - غلامحسين ساعدي

تجلي - صادق هدايت

مرد مرده - خورخه لوئيس بورخس

با پسرم روي راه - ابراهيم گلستان

عقدة ادیپ من - فرانک اُکانر

تپه‌هايي چون فيل‌هاي سفيد - ارنست ميلر همينگ‌وي

سوآپي‌ و پاسبان‌ها - ا. هنري

همسر قاضي - ايزابل آلنده

محكمة جنايي* - ياروسلاو هاشِك

اين طرف بيا، اره كش! - هيوس دل كورال

مرگ در ميزند - وودي آلن

گلستان سعدی - باب چهارم، در فوايد خاموشى - تصحیح شادروان محمدعلی فروغی

گلستان سعدي - باب سوم، در فضيلت قناعت - تصحيح شادروان محمدعلي فروغي

عافيت - بهرام صادقي

برف‌هاي کليمانجارو - ارنست ميلر همينگوي

تالپا - خوان رولفو

ما آدم نمي‌شيم!.. - نوشتة: عزيز نسين

شوخي - آنتون پاولوويچ چخوف

دگرگوني دريا - ارنست همينگوي

شواليه ناموجود - ايتالو كالوينو

گلستان سعدي - باب دوم، در اخلاق پارسايان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

گلستان سعدي - باب اول، در سيرت پادشاهان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

خدمت وظيفه - برانيسلاو نوشيج

صورت آبي - هانريش بل

دُرشتي - علي‌اشرف درويشيان

درد پنجم - اميرحسين چهل‌تن

گلدسته و فلک - جلال آل احمد

آوريل در يونان - آندره كدروس

رمان همشاگردي‌ها - حسين مرتضائيان آبكنار

مرگ در كاسة سر - جواد مجابي

انعکاس آفتاب در تخته‌هاي بار‌انداز - جِي. دي. سَلينجِر

ماه‌پيشاني - احمد شاملو

گلستان سعدي - سعدي

نمايشنامة نظم نوين جهان - هرولد پينتر1

حكايت‌ دو وزير - هزار و يک شب

چاقو - محمد بهارلو

قفسة دوم - ميترا داور

سنگي بر گوري - جلال آل احمد

عكس - رودي دويل

زير باران - احمد محمود

نوامبر - پيتر بيکسل

گربه سياه - ادگار آلن پو

عزاداران بيل - غلام‌حسين ساعدي

خسيس - مولير

پدر - ايساک بابل

اي آفتاب غروبگاه - ويليام فاکنر

ذوق زبان - آن تايلر

شبي با امپراتريس - ايساک بابل

بينوايان - ويکتور هوگو

روي خور - محمد بهارلو

تخم‌مرغ و مرغ - جوواني گوارسکي

عشاي نيمه‌شب - ژواکيم ماريا ماشادو د آسيس

ويرانه‌هاي مدور - خورخه لوئيس بورخس

نوروزنامه - حکيم ابوالفتح عياث‌الدين عمربن ابراهيم خيام

قرعه کشي - شرلي جکسن

سان سالوادور - پيتر بيکسل

خانواده هاي آواره - فرهاد پيربال

عشق در سالن فريز - ميترا داور

شاعر بزرگ - چارلز بوكفسكي

شام خانوادگي - کازوئوايشي گورو

جنايت و مکافات - جوواني گوارسکي

اودسا - ايساک بابل

دوشو - گي دوموپاسان

گنج - ويليام سامرست موآم

در آسمان و بر زمين - اينگه‌بُرگ باخمان (۲)

يك فرشتة بهتر - كريس آدرين

ترس و لرز - غلام‌حسين ساعدي

رؤياهايم را مي‌فروشم - گابريل گارسيا مارکز

راه دور - محمد بهارلو

نان - ولفگانگ بورشرت

مشت‌زن حرفه‌اي - ارنست همينگوي

ترس ولرز - غلام‌حسين ساعدي

11 سپتامبر، خيابان توليه - راينر ماريا ريلكه

آخرين سفر کشتي خيالي - گابريل گارسيا ماركز

اردوگاه سرخ‌پوستان - ارنست همينگوي

ماجراي جو - مارك استنلي بيوباين

يك بار در تمام زندگي - جومپا لايري

دشمن‌ها - آنتون پاولوويچ چخوف

مرگ مدام در ماوراة عشق - گابريل گارسيا ماركز

ساعت استراحت - لنگستن هيوز

چاه - ناصر تقوايي

فارسي شکر است - محمّد علي جمال‌زاده

مرد لال - شروود آندرسون

بعضي چيزها پايدار مي‎مانند - شروود آندرسن

گل رس - جيمز جويس

گوسالة کوچولو - ارسکين کالدول

حديث مور و حشمت سليمان -

کلئوپاترا - نوشتة: ويل کاپي

دسته گل آبي - اوکاتاويو پاز

نبش‌ِ قبر - محمد بهارلو

ايما و اشاره‌ها - ولاديمر ناباکف

خيانت چگونه به روسيه راه يافت - راينر ماريا ريلكه

يك شب - نجيبه احمد

تپه‌های سبز آفریقا - ارنست همینگوی

کهن‌ترین داستان جهان - رومن گاری

تپه کومادرس(1) - خوان رولفو

شبي که تنهايش گذاشتند - خوان رولفو

به‌ياد آر - خوان رولفو

بوگارت - و. س. نايپُل

قلمرو خدا - ويليام فاکنر

نامه به همساية دانشمند - آنتون چخوف

سگ خالي - دينو بوتزاتي

خائن - بزرگ علوي

عيد فقرا صفا ندارد - جان چيور

آدم اول(فصل اول) - آلبر کامو

بي‌بي - نسيم خاكسار

راز و نياز يک لاف‌زن - لنگستن هيوز

شب سي‌‌ودوم - هزار و يک شب

بعضي از ما دوستمان کُلبي را تهديد مي‌‌کرديم - دونالد بارتِلْمي

ببر مردم شناس - جيمز تربر

شب سي‌‌ويکم - هزار و يک شب

فلوسي - وودي آلن

شب سي‌اُم - هزار و يک شب

غول‌هاي ادب دو آلمان - 195۶ - گنتر گراس

پاهام زندگي مخصوص خودشونو دارن - لنگستن هيوز

شب بيست‌ونهم - هزار و يک شب

داستان بر دار کردنِ حسنک وزير - ابوالفضل محمدبن‌حسين بيهقي

شب بيست‌وهشتم - هزار و يک شب

در بيشه - ريونوسوکه آکوتاگاوا

شب بيست‌وهفتم - هزار و يک شب

فصل منتشر نشده‌اي از «هکلبري ‌فين» - مارک توين

شب بيست‌وششم - هزارويک شب

دارکوب‌ها - ارسکين کالدول

شب بيست‌وپنجم - هزار و يک شب

نخستين عشق - ساموئل بکت

فردا - صادق هدايت

چرند پرند (اخبار شهري) - علي‌اکبر دهخدا

آدم‌کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

زاير - نسيم خاکسار

شب چهلم - هزارويک شب

زنان حساس - جان آپدايک

زندگي - گريس پي‌لي

سرخوردگي‌ بزرگ‌ - گوستاو دامان‌

برتا خيکي - 1910 - گونتر گراس

کلاغ در جنگل - جان آپدايک

بي‌همگي - ساموئل بکت

علامت‌ - محمدرضا گودرزي‌

خاطرات‌ قبرستان‌ - يوسف‌ عزيزي‌ بني‌طُرُف‌

سنگ سياه - محمدرضا صفدري

خواسته‌ها - گريس پي‌لي

بنگ - ساموئل بکت

هريسُن بِرگِرُن - كورت ونه گوت

هي‌هي‌، جبلي‌، قُم‌ قُم‌ - رضا دانشور

جادكمه‌ - محمدرضا گودرزي‌

نويسنده‌ صبح‌ها يك‌ قاشق‌ شيرة‌ گل‌ مي‌نوشيد تا در حالت‌ جنيني‌ بنويسد - حسن‌ اصغري‌

مؤمنان‌ - جان‌ آپدايك‌

غم‌باد - ناتاشا اميري‌

مزاحم - خورخه لوئيس بورخس

اعدام‌ - عدنان‌ غُريفي‌

هکلبري فين - مارک توين

نُه - کلاوس شلِ زينگر

گل‌کلم‌سبز - للارا وپنيار

باران تابستان - مارگريت دوراس

زخم شمشير - خورخه لوئيس بورخس

بادنماها و شلاق‌ها - نسيم‌ خاكسار

گذرگاه‌ِ مُردگان‌ - محمد بهارلو

صفحة‌ حوادث‌ - مجيد دانش‌آراسته‌

آخرين‌ پمپ‌ بنزين‌ - شرلي‌ آن‌ گرو

کويتا از ميان شيشه - اميلي ايشم رابوتد

سقف - كوين بروك ماير

حمام - نجف دريابندري

شاهدان‌ - جان‌ آپدايك‌

شپش - جاهد جهان‌شاهي

آواز فوارة‌ آب‌ و گنجشك‌ - حسن‌ اصغري‌

روگذر عابر پياده‌ - ميترا الياتي‌

در ستايش عقل - محمدرضا بيگي

آدم کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

جاي‌ دنج‌ِ تميز و پُر نور - ارنست‌ همينگ‌وي‌

بقال‌ خرزويل‌ - نسيم خاكسار

غذاخوردن‌ آلماني‌ - كاترين‌ منسفيلد

والتر جان هارمون - اي. ال. دکترف

افسون‌گر - هاينريش‌ مان‌

مردم‌آزارها - ريموند كارور

گمشدگي - انوش صالحي

دنِ آرام - ميخاييل شولوخوف

كابوس‌ مرد خدا - برتراند راسل‌

آمريكا - هاينريش‌ بُل‌

ماجراي‌ كوگلماس‌ - وودي‌ آلن‌

غوك‌ - رضا علامه‌زاده‌

نوشتة‌ خواننده‌ - ارنست‌ همينگ‌وي‌

دشمن‌ِ شمارة‌ يك‌ اجتماع‌ - جان‌ بوكوفسكي‌

هزار و يک شب (شب سي و هشتم) -

اوليس‌ - جيمز جويس‌

آدم‌هاي‌ مشهور - اورهان‌ پاموك‌

هميشه‌ مادر - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

جعبة‌ آرزو - سيلويا پلات‌

موزلي - ويليام فاکنر

سيل توي چادرت افتاده - تس گالاگر

آينه - محمود دولت‌آبادي

داشتن و نداشتن - ارنست همينگ‌وي

چرا دريا توفاني شده بود - صادق چوبك

آشغالداني - نسيم خاکسار

گزيده آثار چوبک - صادق چوبک

زني که مردش را گم کرد - صادق هدايت

آقا جولو - ناصر تقوايي‌

بوم - انوش صالحي

خواب خون - بهرام صادقي

معصوم دوم - هوشنگ گلشيري

فارسي شكر است - محمدعلي جمال‌زاده

گدا - غلام‌حسين ساعدي

گيله مرد - بزرگ علوى

جهنم و بهشت - جامپا ليري

کراوات‌هاي آقاي ودريف - تس گالاگر

من و سهراب دريابندري - نجف دريابندري

شور و شوق - آليس مونرو

لانة خرگوش، بهترين توضيح - آن بيتي

اُسَبِل‌ - جويس‌ كَرول‌ اوتِس‌

استوديوي شمارة 54 - ريچارد براتيگان

ساعتِ آشپزخانه - وُلفگانگ بُرشِرت

آخرين تير تفنگ من - آلفونس دو لامارتين

مدال‌هاي‌ جنگي بسيار در بازار بي‌خريدار - ارنست همينگوي

پيانونواز - دونالد بارتلمي

هفت سين - محمد بهارلو

تابوتي بر آب - محمد بهارلو

چپ دست ها - گونتر گراس

بله، نيروانايى در كار نيست - كورت وونه‏گات جونيور

از آشنايى با شما خوش وقتم - جويس كرول اويتس

مرغ عشق - عدنان غريفي

هدايت - بهرام بيضايي

سه قطره خون - صادق هدايت

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate