خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
مرده خورها

صادق هدايت

صادق هدایت
 چراغ نفتي که سر طاقچه بود دود مي‌زد، ولي دونفر زني که روي مخده نشسته بودند ملتفت نمي‌شدند. يکي ازآن‌ها که با چادر سياه آن بالا نشسته بود به نظر مي‌آمد که مهمان است، دستمال بزرگي دردست داشت که پي درپي با آن دماغ مي‌گرفت وسرش را مي‌جنبانيد. آن ديگري با چادرنماز تيره رنگ که روي صورتش کشيده بود ظاهراً گريه وناله مي‌کرد - درباز شد هووي او باچشم‌هاي پف‌آلود قليان آورد جلو مهمان گذاشت وخودش رفت پايين اطاق نشست. زني که پهلوي مهمان نشسته بود ناگهان مثل چيزي که حالت عصباني به او دست بدهد، شروع کرد به گيس کندن وسروسينه زدن:
 - بي‌بي خانم جونم، اين شوهر نبود يک پارچه جواهر بود؛ خاک برسرم بکنند که قدرش راندانستم! خانم اين مرد يک تو به من نگفت......شوهر بيچاره ام. ورپريد. او نمرد، اوراکشتند.
چادر ازسرش افتاد، موهاي حنا بسته روي صورتش پريشان شد، خودش راانداخت روي تشک وغش کرد.
بي‌بي خانم همين‌طور که قليان زير لبش بود روکرد به هوو:
 - نرگس خانم کاه‌گل وگلاب اين‌‌‌جا به هم نمي‌رسد؟
نرگس با خونسردي بلند شد از سر رف شيشه گلاب رابرداشت داد دست مهمان وآهسته گفت:
 - اين غش‌ها دروغي است. همان ساعتي که مشدي چانه مي انداخت دست کرد ساعت جيبش رادرآورد.
بي‌بي خانم بازوهاي ناخوش رامالش داد، گلاب نزديک بيني او برد، حالش سرجا آمد، نشست ومي‌گفت:
 - ديدي چه به روزم آمد؟ بي‌بي خانم، همين امروز صبح بود، مشدي توي رختخوابش نشسته بود به من گفت: يک سيگار چاق کن بده من. سيگار دادم به دستش کشيد. خانم انگار که به دلش اثر کرده بود، بعد گفت که من ديگر مي‌ميرم. اما چه بکنم بااين خجالت‌هاي تو؟ گفتم الهي تو زنده باشي. گفت ازبابت حسن دلم قرص است، مي‌دانم که گليمش راازآب بيرون مي‌کشد ولي دلم براي تو مي‌سوزد، اگر براي خانه يک بخشش‌نامه بنويسي من پايش را مهر مي‌کنم.
بي‌بي خانم سينه‌اش راصاف کرد: منيجه خانم حالا بنيه‌ات راازدست نده. انشاالله پسرت تن درست باشد.
قليان رابي‌بي خانم داد به منيژه که گرفت والنگوهاي طلا به مچ دستش برق زد.
منيژه خانم: نه بعد از مشدي رجب من ديگر نمي‌توانم زنده باشم، يک زن بيچاره، بي دست وپا تا گلويم قرض، پسرم هم دراين شهر نيست. نمي‌توانم دراين خانه بمانم، جل زير پايم هم مال بچۀ صغير است.
بي‌بي خانم: آن خدا بيامرز همان وقتي که روبه قبله بود به من گفت کليدم رادرياب تا به دست کسي نيفتد.
نرگس پايين اطاق هق‌هق گريه مي‌کند.
بي‌بي خانم: خدا بند ازپيش خدا نبرد! همين هفتۀ پيش بود رفتم دردکان مشدي براي بچه رقيه سرنج بخرم. خدا بيامرزدش هرچه کردم پولش راازمن نگرفت، گفت سيد خانم شما حق آب و گل داريد. خانم مشدي چه ناخوشي گرفت که اين‌طور نفله شد؟
منيژه: سه شب وسه روز بود که من خواب به چشمم نيامد. خانم، من بر بالين اين مرد جانفشاني کردم، رفتم از مسجد جمعه برايش دعاي بي‌وقتي گرفتم، حکيم موسي رابرايش آوردم گفت ثقل سرد کرده، من هم تا ‌توانستم گرمي به نافش بستم، برايش گل گاوزبان دم کردم، زنيان وباديان، سنبله تيب، گل خارخاسک، تاج ريزي، برگ نارنج به خوردش دادم، دوروز بعد حالش بهتر بود، امروز صبح من پهلوي رختخواب او چرت مي‌زدم ديدم مشدي دست کشيد روي زلف‌هايم گفت: منيجه تو به پاي من خيلي زحمت کشيدي حالا ديگر هربدي هرخطايي کردم ما راببخش، حلالمان بکن، اگر من سر تو زن گرفتم براي کنيزي تو بود.دوباره گفت ماراحلال بکن! من واسه رنگ رفتم تو دلش: پاشو سرپا چرامثل خاله زنيکه‌ها حرف مي‌زني؟ برو در دکانت سر کار و کاسبي. خانم من رفتم يک چرت بخوابم نرگس رافرستادم پيش مشدي تا اگر لازم شد دست زير بالش بکند. اما بي‌بي خانم، به جان يک دانه فرزندم اگر بخواهم دروغ بگويم، نزديک ظهر که بيدار شدم ديدم حالش بدتر شده، همين يک ساعتي که ازاو منفک شدم!...
بي‌بي خانم بادستمالي که دردستش بود دماغ گرفت وسرش رابا حالت پر معني تکان داد.
نرگس: حالا دست پيش گرفته پس نيفتد! همچنين تنها تنها به قاضي نرو. تا ان خدابيامرز زنده بود به خونش تشنه بودي، حالا يک‌هو عزير شد؟ برايش پستان به تنور مي‌چسباند؟ خوب کم‌تر ننه من غريبم دربيار. بي‌بي خانم، خير ازجوانيم نبينم اگر بخواهم دروغ بگويم، من همه‌اش پرستاري مشدي رامي‌کردم، او همه‌اش مي‌خورد ومي‌خوابيد. حالا دارد تو چشم به من نارو مي‌زند، يعني من او راکشتم؟ چرا آن کسي اورانکشد که کليد همه دروبند زير دستش بود ودراطاق رابرروي من بست.
منيژه: چه فضوليها. کسي باتو حرف نمي‌زد مثل نخود همه‌اش خودت راقاطي هرحرفي مي‌کني، مي‌داني چيست آن ممه را لولو برد. من ديگر مجيزت رانمي‌گويم.
بي‌بي خانم: صلوات بفرستيد، برشيطان لعنت بکنيد. نرگس خانم شما برويد بيرون.
نرگس گريه‌کنان ازدر بيرون رفت.
منيژه: اي، اگر بخت ما بخت بود دست خر براي خودش درخت بود. تو داني وخدا روزگارمرا تماشا بکنيد، من چه‌طور مي‌توانم با اين زنيکۀ کولي قرشمال توي اين خانه به سر ببرم؟
بي‌بي خانم: کم محلي از صد تا چوب بدتر است.
منيژه: به هرحال خانم چه برايتان بگويم؟ من دم حوض بودم يک مرتبه ديدم نرگس تو سرش مي‌زد ومي‌گفت: بياييد که مشدي ازدست رفت. خانم روز بد نبينيد دويدم وارد اتاق شدم ديدم مشدي مثل مار به خودش مي‌پيچد. نفس نفس مي‌زد، يک‌هو پس افتاد دندان‌هايش کليد شد. رنگش مثل ماست پريد، دماغش تيغ کشيد، سياهي چشم‌هايش رفت، تنش مثل چوب خشک شد، نفسش بند آمد، من کاري که کردم دويدم آينه آوردم جلو دهنش گرفتم، انگاري که يک سال بود نفس نمي‌کشيد. خانم توسرم زدم، موهايم راچنگه چنگه کندم. خدا نصيب هيچ تنابنده‌اي نکند. بعد رفتم ازهمان تربتي که شما ازکربلا سوغات آورده بوديد دراستکان گردانيدم ريختم به حلقش، دندان‌هايش کليد شده بود، آب تربت از دور دهنش مي‌ريخت، بعد چشم‌هايش رابستم، چک وچونه‌اش رابستم، فرستادم پي‌اشيخ‌علي، او را وکيل دفن‌وکفن کردم، بيست تومان به اودادم، خانم نعش دو ساعت به زمين نماند! حالا لابد اورابه خاک سپرده‌اند.
منيژه قليان راداد به دست بي‌بي خانم.
 بي‌بي خانم سرش راتکان داد: خوشا به سعادتش! خانم از بس که ثواب‌کار بوده. روحش را زود خلاص کردند، خدا غرق رحمتش بکند. نعش ما را بگو که چند روز به زمين مي‌ماند! خانم، مشدي چه سن وسالي داشت؟
منيژه: بميرم الهي، باز هم جوان بود، اس وقسش درست بود. خودش هميشه مي‌گفت، شاه شهيد راکه تير زدند چهل سالش بود، تا حالا هم بيست سال مي‌شود. خانم پنجاه سال براي مرد چيزي نيست. تازه جا افتاده وعاقل مرد بود. نرگس اوراچيزخور کرد. کاشکي خدا به جاي او مرا مي‌کشت. ازاين زندگي سير شده‌ام.
بي‌بي خانم: دور ازجانتان باشد. اما خوشا به سعادتش که مرده‌اش به زمين نماند! خانم خدا پاک مي‌کند. ما گناه‌کارها را بگو که زنده مانده‌ايم. خدا همۀ بنده‌هاي خودش رابيامرزد.
نرگس وارد اطاق مي‌شود: شيخ‌علي آمده پنج تومان ازبابت کفن ودفن مي‌خواهد.
منيژه: درديزي باز است حياي گربه کجاست؟ هان، مرده خورها بو مي‌کشند، حالا ميان هيرووير قلم‌تراش بيار زير ابرويم رابگير! همۀ بدبختي‌ها به کنار، دو به دست‌اشيخ افتاده مي‌خواهد گوش من زن بيچاره راببرد. اين پول مال بچه صغير است. يکي ازدوستان جون جونيش، ازهم پياله‌ها نيامد اقلا هفت قدم دنبال تابوت او راه برود، همه مگس دور شيريني بودند! يوزباشي ديروز آمده بود احوالپرسي. سوزوبريز مي‌کرد. مي‌گفت: همه اين‌ها فرع پرستاري است چرا شله‌اش نپخته است؟ چرا حکيم خوب نياورديد؟ امروز فرستادم خبرش کردم تا ما که مرد نداريم به کارهايمان رسيدگي کند. بهانه آورده بود که درعدليه مرافعه دارد( به نرگس) خوب بيايد ببينم چه مي‌گويد؟
نرگس قليان رابرداشته ازدر بيرون مي‌رود.
منيژه دوباره شروع مي‌کند به زنجموره: شوهر بيچاره‌ام! مرا بي‌کس و باني گذاشت! چه خاکي به سرم بريزم؟ سر سياه زمستان يک مشت بچه به سرم ريخته، نه بار نه بنشن، نه زغال نه زندگي!
شيخ‌علي وارد مي‌شود. باعمامۀ بزرگ ولهجه غليظ: سلام عليکم! خدا شمارازنده بگذارد، پسرتان سلامت بوده باشد، سايه‌تان از سرما کم نشود، خدا آن مرحوم رابيامرزد. چقدر به بنده التفاتت داشت، خالا بايد يکي به من تسليت بدهد، خانم مرگ به دست خداست، بي‌ارادۀ خدا برگ ازدرخت نمي‌افتد. ما هم به نوبۀ خودمان مي‌رويم، مصلحتش اين‌طور قرارگرفته بود، ازدست ما بنده هاي عاجز کاري ساخته نيست، اگر بدانيد خانم تابوت چه جور صاف مي رفت!
بي‌بي خانم: خوشا به سعادتش، خانم، تابوت او صاف مي‌رفته؟
منيژه: خوب بگوييد ببينم مرده رابه خاک سپرديد؟ کارتان تمام شد؟
آشيخ: خانم ببخشيد اگر قضيه مولمه رابه شما يادآوري مي‌کنم، ولي پنج تومان ازمخارج کم آمده، صورت حسابش حاضر است. مزد گورکن به زمين مانده.
منيژه: حالا مرده راسر قبر آقا به امان خدا گذاشتيد؟
آشيخ: نه گورکن آنجاست.
بي‌بي خانم: پدر بي‌کسي بسوزد!
منيژه: منِ بيچاره ازکجا پول آورده‌ام؟ اگر سراغ کرده‌ايد که مشدي صد دينار پول داشته دروغ است، اين جلي زير پايم افتاده مال توله تفليسي‌هاي نرگس است، مگر نشنيدي: که زن جوان ومرد پير- سبد بيار جوجه بگير، پناه برخدا توي ان اطاق يک جوال خالي کرده! چرا نمي‌رويد ازاو بگيريد؟ من که گنج قارون زير سرم نيست، من يک زن لچک به سر از همه جا بي خبر آه ندارم که با ناله سودا بکنم، ازکجا آورده‌ام، پاي کي حساب مي‌شود؟ جلد باشيد ها، يک قبض بنويسيد تا بعد يک نفر پيدا شود رسيدگي بکند.
آشيخ: خدا سايه اتان راازسر ما کم نکند، البته خدمات من راهم درنظر داريد، چشم چشم همين الان.
چمباتمه نشسته روي يک تکه کاغذ چيزي نوشته مي‌دهد به دست منيژه، او هم دست کرده از کيسه‌اي که به گردنش آويخته چند اسکناس بيرون مي‌آورد شمرده مي‌دهد به‌اشيخ و قبض و رسيد رادر کيسه مي‌گذارد.
منيژه باز شروع مي‌کند به زنجموره: من بيوه زن با خون جگرصد دينار اندوخته بودم، اين هم مال زيارت بود، کي ديگر به من پس مي‌دهد؟ ختم را کي ورگذار مي‌کند؟ مخارج شب هفت راکي مي‌دهد؟
آشيخ: دستتان درد نکند، خانم تا مراداريد ازچه مي‌ترسيد؟ همه‌اش به گردن خودم، مشدي آن‌قدر ها به گردن من حق دارد. بنده رافراموش نکنيد.(ازدربيرون مي‌رود)
بي‌بي خانم: شب مرگ کسي درخانه‌اش نمي‌خوابد! خوشا به سعادتش که مرده‌اش به زمين نماند!
منيژه: کاشکي مراهم برده بود، اين زندگي شد؟ فکرش رابکنيد تا حالا پنجاه تومان خرج کرده‌ام، همه‌اش راازجيب خودم دادم. ازفردا من چه‌طور مي‌توانم توي اين خانه بانرگس به جوال بروم؟ نمي‌دانيد چه آفتي است!( نگاه مي‌کند) واه پناه برخدا؟ مويش راآتش زدند، کم بود جن وپري يکي هم از دريچه بپري! ننۀ تابوتش راهم با خودش آورده!( ناله مي‌کند) . درباز شد و نرگس و مادرش وارد مي‌شوند.
مادر نرگس: سلام، چه بوي نفتي مي‌آيد! مگر شما شما آدم نيستيد توي اين اطاق نشسته‌ايد؟
نرگس مي‌رود فتيله چراغ را پايين مي‌کشد، بي‌بي خانم نيمه‌خيز جلو مادر نرگس بلند شده مي‌نشيند. نرگس سرش را پايين انداخته گريه مي‌کند، مادرش چاق (است) وموهاي خاکستري دارد.
( به دخترش): ننه اين‌جور گريه نکن! خدا راخوش نمي‌آيد، توي اين خانه تو وبچه‌هايت بي‌کس هستيد، همه خاله‌اند وخواهرزاده شما بيجيد و حرامزاده! آخر تو يک صورت ظاهر هم مي‌خواهي. اگر بنا بود کسي بيوه‌زن نشود قربانش بروم ام‌البني بيوه زن نمي‌شد. چهار طرف خود رابپا، نگذار آل‌وآشغال‌ها را زيروروبکنند.
نرگس گريه‌کنان ازدر بيرون مي‌رود.
مادر نرگس: مي‌دانيد چه است؟ من ازاين بيدها نيستم که ازاين بادها بلرزم. خوب، مرگ يک‌بار شيون هم يک‌بار. حالا که آن خدا بيامرز رفت، اما من آمده ام تکليف دخترم رامعين بکنم. ازفردا دخترم با سه تا بچه قدونيم‌قد روي دستش بايد زندگي بکند. من مي‌خواستم همين امشب در وپيکر رابدهيد مهروموم بکنند، اگرچه خدا دهن باز رابي‌روزي نمي‌گذارد، اما تا اين بچه‌هاي صغير از آب و گل دربيايند دم شتر به زمين مي‌رسد. بايد هرچه زودتر وکيل وصي را معين بکنند.
منيژه: مگر همۀ کارها من بايد بکنم؟ مگر من گفته‌ام نبايد مهر وموم بشود؟ بد کردم جمع وجور کردم؟ کور ازخدا چه مي‌خواهد: دو چشم بينا. خودتان برويد آخوند وملا بياوريد مهرو موم کند.
دراين موقع نرگس وارد شده يک فنجان چايي روبه‌روي مادرش مي‌گذارد ولوچه‌اش را آيزان مي‌کند.
حالا خيلي دير است خوب بود زودتر به اين خيال مي‌افتاديد.
منيژه به بي‌بي خانم: قباحت هم خوب چيزي است، راستش به ستوه آمده‌ام. خدا به دور نرگس خودش کم بود رفته ننه جونش راهم خبر کرده، تا سه ساعت پيش هنوز شوهرش زنده بود، تف، تف، شرم وحيا هم خوب چيزي است. مشدي خودش به من وصيت کرد، کليد رابردارم تا به دست هرشلخته‌اي نيفتد. همين الان برويد وکيل و وصي بياوريد، هرچه دارو ندار است مهروموم بکنيد. من حاضرم، کليد رامي‌دهم به دست وکيل، يک دقيقه پيش بود شيخ‌علي آمد به ضرب دگنگ پنج تومان ازمن گرفت ورفت، من زن بيچارۀ داغ ديده که درهفت آسمان يک ستاره ندارم! توي اين خانه پوست انداختم. دورورز ديگر سر سياه زمستان اگر براي خاطر آن خدا بيامرز نبود الان سر برهنه ازخانه بيرون مي‌رفتم. بعد از مشدي درو ديوار اين خانه به من فحش مي‌دهد. سه شب و سه روز آزگار شب زنده داري کردم ، بعد از آنکه همۀ آب ها ازآسياب افتاد ومشدي روي دستم چانه انداخت ان وقت ديدم نرگس خانم، زن سوگلي مثل طاووس خرامان‌خرامان وارد اطاق شد دروغکي آب‌غوره مي‌گرفت، من هم ازلجم دررا به رويش بستم.
نرگس: خوب، خوب، دراطاق رابستي تا چيزها را تودرتو بکني، دروغگو اصلاً کم حافظه مي‌شود، تا حالا صدجور حرف زده‌اي، اين من بودم که زير مشدي را تروخشک مي‌کردم، تو شب‌ها مي‌رفتي تخت مي‌خوابيدي. وانگهي مشدي تا آن دمي که مرد ناخوش زمين‌گير نشد، نشان به آن نشاني که هنوز مشدي نفس مي‌کشيد، براي اين‌که پول‌هايش رابلند بکني، چک‌وچونه‌اش رابستي، جلد دادي او را به خاک بسپرند، به خيالت من خرم؟ بعد در اطاق را به رويم بستي تا چيزها را زيرورو بکني، حالا همه کاسه کوزه‌ها سرمن مي‌شکني؟
منيژه: زنکه رويش را با آب مرده‌شورخانه شسته؟ تو چشم من دروغ مي‌گويي؟ ازمن که گذشته، من آردم را بيختم و الکم را آويختم. اما تو برو فکر خودت رابکن، تا مشدي سرومروگنده بود هروقت گم مي‌شد دراطاق نرگس خانم پيدايش مي‌کردند. عصرها که ازکاربرمي‌گشت غرق بزک براي خودشيريني مي‌دويد جلو، درخانه را به رويش باز مي‌کرد. شوهري که من موهايم را درخانه‌اش سفيد کردم، يک پسر مثل دسته گل برايش بزرگ کردم، تو او را ازمن دزديدي، مهرگياه به خوردش دادي، من که پول کارنکرده نداشتم که خرج سرخاب سفيدآب بکنم . رفتي درمحله جهودها برايم جاد جنبل کردي، مراازچشم شوهرم انداختي، اگر الان توي پاشنۀ در اتاق را بگردند پرازطلسم ودعاي سفيدبختي است. آن‌وقت مي‌خواستي وقتي مشدي ناخوش شد پيزيش را هم من جا بگذارم؟ اگربراي...
ننۀ نرگس: خوب بس است. ازدهن سگ دريا نجس نمي‌شود، مي‌داني چيست؟ حرف دهنت را بفهم وگرنه سنگ يک من دو منه، سروکارت با منه. حالا مي‌خواهي کنج اين خانه دخترم را زجرکش بکني؟ بت لازمي بکني؟ البته دخترم جوان است، هريک سرمويش يک طلسم است. مشدي پير بود. البته زن جوان راهمه دوست دارند.
بي‌بي خانم: صلوات بفرستيد، لعنت برشيطان بکنيد.
نرگس: عوضش سرکارخانم و همه کاره بوديد. همه در و بند کليدش دست تو بود. من مثل دده بمباسي کارمي‌کردم وتنگۀ توراخرد مي‌کردم. براي خاطر مشدي بود که هرچه مي‌گفتي گل مي‌کردم مي‌زدم به سرم، تو هرشب مي‌پريدي به جان مشدي، يک شکم با او دعوا مي‌کردي، او هم به من پناهنده مي‌شد. يعني توقع داشتي او را از اتاق بيرون بکنم؟ اصلاً خودت مشدي را دق‌مرگ کردي. ماه‌به‌ماه با او قهر بودي، حالا يک مرتبه شوهر جون‌جوني شد!
منيژه: چشمش کور مي‌شد مي‌خواست سر زنش هوو نياورد. همان‌طوري که مرد حاضر نيست که بگويند بالاي چشم زنت ابرو است زن هم وقتي ديد شوهرش سر او زن مي‌آورد، با او بي‌محبت مي‌شود. آن گور به گور شده تا زنده بود سوهان روحم بود، بعد هم که رفت تو راجلو چشمم گذاشت.
نرگس: تو ازبي‌قابليتي خودت بود، زني هم که خانه‌داري و شوهرداري بلد نيست، بايد پية هوو را به تنش بمالد. حالا گذشته‌ها گذشته، اما مال صغير نبايد زير پا بشود، درستش باشد اين النگوها که به دست کرده‌اي مال صغير است تا امروز صبح يکي از آن‌ها بيش‌تر مال خودت نبود. دوتا ي ديگرش را ازکجا آوردي؟
منيژه: حالا ميان دعوا نرخ مشخص مي‌کند! من بيست‌وپنج سال خانۀ اين مرد استخوان خرد کردم - لب بود که دندان آمد. زنيکۀ ديروزه چيز خودم را به خودم نمي‌تواند ببيند. حالا هرچه ازدهانم بيرون بيايد به آن گور به گور ...
بي‌بي خانم: خانم صلوات بفرستيد. زبانتان راگاز بگيريد. اين به جاي حمد و سوره است؟ روح او الان همۀ حرف‌هاي شمارامي‌شنود. به قول شما سه ساعت نيست که او مرده. فکر بچه‌هايش رابکنيد.
منيژه: زنگوله‌هاي پاي تابوت؟
مادر نرگس فرياد مي‌زند: خاک به گورم، مرده راببين!(غش مي‌کند).
بي‌بي خانم جيغ مي‌کشد: واي ننه پشت شيشه رانگاه بکن مشدي مشدي آمده ( زبانش بند مي‌آيد).
زن‌ها يک‌مرتبه با هم فرياد مي‌کشند، درباز مي‌شود. مشدي با کفن سفيد خاک‌آلوده، صورت رنگ پريده، موهاي ژوليده وارد مي‌شود وبه درتکيه داده دردرگاه مي ايستد.
منيژه دستپاچه کيسه را از گردن خودش درمي‌آورد. با دسته کليد و النگوها جلو مشدي پرت مي‌کند: نه، نه، نزديک من نيا؟ بردار و برو، مرده، مرده...دسته کليد رابردار، صدتوماني که ازصندوقت برداشتم توي کيسه است. با يک قبض پنج توماني، بردار و برو، به من رحم بکن، برو، برو ( بلند مي‌شودخودش راپشت بي‌بي خانم پنهان مي‌کند).
نرگس ازگوشه چارقدش چيزي درآورده مي‌اندازد جلواو: اين هم دندان‌هاي عاريه ات با پنج توماني که از‌آشيخ‌علي گرفتم. برداربرو، زود باش، برو.( بادست‌هايش صورت خودش راپنهان مي‌کند ومي‌افتد در دامن مادرش).
منيژه: همان دندان‌هايي که پنجاه تومان براي مشدي تمام شد!...
مشدي رجب مات با لبخند: نه نترسيد....من نمرده ام، سکته ناقص بود، درقبر به هوش آمدم!
منيژه: نه نه ، تو مرده اي برو. دست ازجانمان بردار،مراکه دوست نداشتي، زن عزيزت آن‌جاست. (‌اشاره به نرگس مي‌کند).
مشدي رجب: نه من نمرده‌ام. هنوز خاک نريخته بودند...که به هوش آمدم..گورکن غش کرد، بلند شدم....دويدم! خودم رارسانيدم به خانه يوزباشي....عباي او را گرفتم با درشکه مرا به خانه آورد. خودش هم درحياط است.
منيژه: اين‌هم....اينهم ماشاالله از کار کردن ‌آشيخ‌علي! سه ساعت مرده رابه زمين گذاشت! قليان...يکي به من قليان برساند...او زنده به گور...زنده به گور...


تهران 12 آبان ماه 1309
نقل از کتاب عشق‌ومرگ در آثار صادق هدايت – انتخاب و مقدمه: محمد بهارلو – نشر قطره - حروف‌چين: فرشته نوبخت


 


نقد داستان مرده خورها را به قلم محمد بهارلو اینجا بخوانید


نسخه قابل چاپ
شناسه : PS1904
تاريخ ارسال : چهارشنبه 17 بهمن 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
کیک تولد - دانیل لیونز

خواب - هاروکی موراکامی

سعادت نامه - غلامحسین ساعدی

سه یار دبستانی - رسول پرویزی

مدرسه - دونالد بارتلمی

جنگ - لوییجی پیراندللو

دوشس و جواهرفروش - ويرجينيا ولف

بزدل - و.س. نایپُل

علم استنتاج - آرتور کانن دویل

تولد - اسماعیل فصیح

کلیدر، آبتنی مارال - محمود دولت‌آبادی

بمان زرافه - ولفگانگ بورشرت

آسیا‌های بادی فصل هشتم از کتاب«دن کیشوت» - سروانتس

بعدازظهر آخر پاييز - صادق چوبک

ساعت من - مارک تواین

معلم - شروود آندرسن

درست است که دیدار انجام نشد اما... - آنتون چخوف

سگ‌ها - مهشید امیرشاهي

روز حسابی برای کانگوروها - هاروکی موراکامی

لانه - فرانتس کافکا

اين مرد و زن - آناگاوالدا

آستین‌های سبز - هلن سیمپسون

پشت به در ورودی - میترا داور

مهمانی رومی - جان بارت (2008)

قوم و خویش‌های دور - اورهان پاموک

اگر امپرسیونیست‌ها دندان پزشک بودند - وودی آلن

خوابگرد - هوشنگ گلشیری

نظم - چارلی چاپلین

قصه عينكم - رسول پرويزي

ماه نرم - ایتالو کالوینو

با هم - احمد محمود

مادر - جیمز جویس

این همه آب و این‌قدر نزدیک به خانه - ریموند کارور

سار بی‌بی خانم - مهشید امیرشاهی

این برف، این برف لعنتی - جمال میرصادقی

سالي‌ دو ماه‌ - محمد بهارلو

ماجرای گند - آنتون چخوف

روياي يك ساعته - كيت شوپن

سه شنبة خیس - بیژن نجدی

چهره - آلیس مونرو

گذرنامه - هرتا مولر

دفترچه پس انداز - آلبا دسس پدس

دختر خاله‌ها - جویس کرول اوتس

تب خال - احمد محمود

قصه دختر سعید مسیّب - شمس‌الدّین محمّد تبریزی

مترسک - جبران خلیل جبران

زير درخت ليل - هوشنگ گلشيري

خواب هاروی - استیون کینگ

در حال و هواي سن ژرمن - آنا گاوالدا

باغچه جعفری - ویلیام سارویان

یکی از همین روزها - گابریل گارسیا مارکز

خال و ناخن - آلکس لاگوما

يك تصوير - ويرجينيا وولف

بیرون رانده - ساموئل بکت

دست بردار! - فرانتس كافكا

كلاس درس - غلام‌حسین ساعدی

كالسكه - نيكلاي گوگول

شجره النور يا درخت روشنایی - محمدرضا صفدری

آينه ها - دينو بوتزاتي

عُقلاي‌ِ مجانين - محمد بهارلو

مرد - محمود دولت‌آبادی

لاک قرمز - میترا داور

در شهرکی غریب - شروود آندرسن

گزارشی از صنعت سایه - پیتر کری

فصل سانسور شده «نخستين حلقه» - سولژنيتسين

شكل واقعي من - نسيم خاكسار

متزن گرشتاین - ادگار آلن پو

ملخ‌ها - بهروز دهقانی

مرگ یک راهزن - لوییجی بارتزینی

شناگر - جان چيور

یک دست و دو هندوانه - آنتون چخوف

آنطرفِ خیابان - جعفر مدرس صادقی

آتش زردشت - هوشنگ گلشیری

باغ سنگ - سيمين دانشور

خاطره - مارسل پروست

خانه اشباح - ويرجينيا ولف

کرگدن‌ها - اوژن یونسکو

از همه بهارها تا یک پائیز - محمود کیانوش

لباس سرهم - چارلز بوكوفسكي

فرنی - جی. دی. سلینجر

نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . . - دونالد بارتلمی‌

بیدار - توبیاس ولف

خانم حوا - هانری تروایا

دایی ممد - نسیم خاکسار

پس از تاريكي در زمين‌هاي بازي - ام. آر. جيمز

قسمتی از رمان عروس نیل - محمد بهارلو

کنت دراکولا - وودی آلن

این آقای هلندی - هرمان هسه

چگونه وانگ‌فو رهایی یافت؟ - مارگریت یورسنار

راشومون - ريونوسوكه آكوتاگاوا

لاشخور - فرانتس کافکا

نقشبندان - هوشنگ گلشیری

قيل و قال روي درخت - حنيف قريشي

دن آرام - ميخائيل شولوخوف

هديه‌ي غير منتظره - استيگ داگرمن

پسر نازنين - رولد دال

محاکمه - آنتون چخوف

گیرم که بلی - توبیاس وولف

تصادف - سیمین دانشور

لوزة سوم - علي اشرف درويشيان

حباب غم - چارلز بوكوفسكي

مامور قطع آب - مارگريت دوراس

رادیکال‌های آزاد - آلیس مونرو

هزارو‌یک‌شب - هزارو‌یک‌شب

خاله نوشا عاشق بود - ميترا داور

دوشیزه بریل - کاترین منسفیلد

بشر دوست - رومن گاری

چاه‏كن‏ها - محمد بهارلو

جنوب - خورخه لوييس بورخس

چنار - هوشنگ گلشیری

زائر عارف بختور - اسماعیل فصیح

شکوه قانون - فرانک اُکانر

دست‌گرمی برای نوشتن یک داستان - شروود آندرسن

لباس نو - ویرجینیا ولف

جاودانگي - ميلان كوندرا

مزدور - جان اشتان بک

روز شمار - کارل چاپک

کشيك شبانه - رضا جولايي

ده تا سرخ‌پوست - ارنست همينگ‌وي

طوطي - سيمين بهبهاني

ناتاشا - ولاديمير ناباکوف

سگِ دانا - جبران خليل جبران

خوب‌ها کمي پايين‌تر زندگي مي‌کنند - نادر ابراهيمي

مضمون خائن و قهرمان - خورخه لوييس بورخس

بيچاره آن مرحوم - لويجي پيراندلو

موجي که هرگز دريا را ترک نکرد - اوکتاويوپاز

دهکدة بعدي - فرانتس کافکا

سه قديس تيره - ولفگانگ برشرت

گزيده هايي از دفتر يادداشت هاي وودي آلن - وودي آلن

پدر - ريموند کارور

قضيه ي تيارت (طوفان عشق خون آلود) - صادق هدايت

صندوقچة طلايي - ريلکه

سلماني زنش را کشته - آلبر کوسري

قتل زوجة «هانِ» تَردست - شي گانا اويا

شرحي بر قصيدة جمليه - هوشنگ گلشيري

قديس - وي اس پريچت

مزاحمت - دوريس لِسينگ

گربه زير باران - ارنست همينگوي

بدونِ قهرمان - تي سي بويل

ربايش - توبياس ولف

دقيقاً - هارولد پينتر

خط و رنگ - ايساك بابل

داستان ششم - جلال‌‌آل احمد ، سيمين دانشور

طلاق - آيزاک باشويس سينگر

پارکِر اَندِرسِنِ فيلسوف - اَمبروس بي يرس

خيره - دوريس لسينگ

قطعه‌اي ازتک‌گويي نووه چنتو - الساندرو باريکّو

مرده خورها - صادق هدايت

خواب به خواب - محمد بهارلو

کنار دريا - آلن رب گريه

رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري - ‌هاروکي موراکامي

سه مينياتور - ناصر زراعتي

يرما - فدريکو گارسيا لورکا

بي - علي‮اشرف درويشيان

چراغ‌هاي بي‌فروغ - شروود اَندرسون

نفتي - صادق چوبک

آقاي کبوتر و بانو - کاترين منسفيلد

فاجعه معدن در نيويورک - هاروکي موراکامي

کابوس - فروغ فرخزاد

نيويورک، محشر است! - آرت بوخوالد

يک روز خوش براي موزماهي - جي.دي. سلينجر

خانه‌اي در آسمان - گلي ترقي

موش يک کلمه است - ميترا داور

آسمان سياهِ شب - جرمي کِين

دوشيزه - ماريو بارگاس يوسا

مردي از جنوب - رولد دال

نهيليت - کورت کوزنبرگ

جلو قانون - فرانتس کافکا

جنگ - جبران خليل جبران

اتهام به خود - پتر هانتکه

نوشتة خداوند - خورخه لوئيس بورخس

ماهي وجفتش - ابراهيم گلستان

زندگي خوش و کوتاه فرانسيس مکومبر - ارنست ميلر همينگ‮وي

مرگ پدرم - چارلز بوکوفسکي

گذر از تونل - دوريس لسينگ

لادا و ميلنا - لارا واپنير

رازي ميان دو نفر - کوونتين ري‌نولدز

گلستان سعدي - باب ششم: در ضعف پيرى - سعدی_تصحيح محمدعلي فروغي

آقاي نويسنده تازه كار است - بهرام صادقي

صداها در فضا و درشب - ولفگانگ بورشرت

بي‌تفاوت - فروغ فرخ‌زاد

يک گل‌سرخ براي اميلي - ويليام فاکنر

ترس - احمد محمود

راکي - جان دوس پاسوس

انتَ عُمري - محمد بهارلو

ناخدا عبدل - حسن کرمي

گلستان سعدي - باب پنجم: در عشق و جوانى - تصحيح محمد علي فروغي

قنداق - يوکيو ميشيما

تمارض - ميترا داور

ده نفر سرخ‮پوست - ارنست همينگ‮وي

جشن فرخنده - جلال آل احمد

ديباچه و داستان پنجمِ کتاب چهل طوطي - سيمين دانشور، جلال آل‮احمد

دختر - جاماييكا كينكيد

وقتي آتش خاموش شود - هاروکي موراکامي

ذکر حکايت افشين و خلاص يافتن بودلف از وي - خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير

گرگ پشت در - جيمز تربر

شركا - ريچارد براتيگان

ديسک - خورخه لوئيس بورخس

آواها - ولاديمير ناباكف

جوراب شلواري - تيم اوبرايان

ساندويج - غلامحسين ساعدي

تجلي - صادق هدايت

مرد مرده - خورخه لوئيس بورخس

با پسرم روي راه - ابراهيم گلستان

عقدة ادیپ من - فرانک اُکانر

تپه‌هايي چون فيل‌هاي سفيد - ارنست ميلر همينگ‌وي

سوآپي‌ و پاسبان‌ها - ا. هنري

همسر قاضي - ايزابل آلنده

محكمة جنايي* - ياروسلاو هاشِك

اين طرف بيا، اره كش! - هيوس دل كورال

مرگ در ميزند - وودي آلن

گلستان سعدی - باب چهارم، در فوايد خاموشى - تصحیح شادروان محمدعلی فروغی

گلستان سعدي - باب سوم، در فضيلت قناعت - تصحيح شادروان محمدعلي فروغي

عافيت - بهرام صادقي

برف‌هاي کليمانجارو - ارنست ميلر همينگوي

تالپا - خوان رولفو

ما آدم نمي‌شيم!.. - نوشتة: عزيز نسين

شوخي - آنتون پاولوويچ چخوف

دگرگوني دريا - ارنست همينگوي

شواليه ناموجود - ايتالو كالوينو

گلستان سعدي - باب دوم، در اخلاق پارسايان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

گلستان سعدي - باب اول، در سيرت پادشاهان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

خدمت وظيفه - برانيسلاو نوشيج

صورت آبي - هانريش بل

دُرشتي - علي‌اشرف درويشيان

درد پنجم - اميرحسين چهل‌تن

گلدسته ها و فلک - جلال آل احمد

آوريل در يونان - آندره كدروس

رمان همشاگردي‌ها - حسين مرتضائيان آبكنار

مرگ در كاسة سر - جواد مجابي

انعکاس آفتاب در تخته‌هاي بار‌انداز - جِي. دي. سَلينجِر

ماه‌پيشاني - احمد شاملو

گلستان سعدي - سعدي

نمايشنامة نظم نوين جهان - هرولد پينتر1

حكايت‌ دو وزير - هزار و يک شب

چاقو - محمد بهارلو

قفسة دوم - ميترا داور

سنگي بر گوري - جلال آل احمد

عكس - رودي دويل

زير باران - احمد محمود

نوامبر - پيتر بيکسل

گربه سياه - ادگار آلن پو

عزاداران بيل - غلام‌حسين ساعدي

خسيس - مولير

پدر - ايساک بابل

اي آفتاب غروبگاه - ويليام فاکنر

ذوق زبان - آن تايلر

شبي با امپراتريس - ايساک بابل

بينوايان - ويکتور هوگو

روي هور - محمد بهارلو

تخم‌مرغ و مرغ - جوواني گوارسکي

عشاي نيمه‌شب - ژواکيم ماريا ماشادو د آسيس

ويرانه‌هاي مدور - خورخه لوئيس بورخس

نوروزنامه - حکيم ابوالفتح عياث‌الدين عمربن ابراهيم خيام

قرعه کشي - شرلي جکسن

سان سالوادور - پيتر بيکسل

خانواده هاي آواره - فرهاد پيربال

عشق در سالن فريز - ميترا داور

شاعر بزرگ - چارلز بوكفسكي

شام خانوادگي - کازوئوايشي گورو

جنايت و مکافات - جوواني گوارسکي

اودسا - ايساک بابل

دوشو - گي دوموپاسان

گنج - ويليام سامرست موآم

در آسمان و بر زمين - اينگه‌بُرگ باخمان (۲)

يك فرشتة بهتر - كريس آدرين

ترس و لرز - غلام‌حسين ساعدي

رؤياهايم را مي‌فروشم - گابريل گارسيا مارکز

راه دور - محمد بهارلو

نان - ولفگانگ بورشرت

مشت‌زن حرفه‌اي - ارنست همينگوي

ترس ولرز - غلام‌حسين ساعدي

11 سپتامبر، خيابان توليه - راينر ماريا ريلكه

آخرين سفر کشتي خيالي - گابريل گارسيا ماركز

اردوگاه سرخ‌پوستان - ارنست همينگوي

ماجراي جو - مارك استنلي بيوباين

يك بار در تمام زندگي - جومپا لايري

دشمن‌ها - آنتون پاولوويچ چخوف

مرگ مدام در ماوراة عشق - گابريل گارسيا ماركز

ساعت استراحت - لنگستن هيوز

چاه - ناصر تقوايي

فارسي شکر است - محمّد علي جمال‌زاده

مرد لال - شروود آندرسون

بعضي چيزها پايدار مي‎مانند - شروود آندرسن

گل رس - جيمز جويس

گوسالة کوچولو - ارسکين کالدول

حديث مور و حشمت سليمان -

کلئوپاترا - نوشتة: ويل کاپي

دسته گل آبي - اوکاتاويو پاز

نبش‌ِ قبر - محمد بهارلو

ايما و اشاره‌ها - ولاديمر ناباکف

خيانت چگونه به روسيه راه يافت - راينر ماريا ريلكه

يك شب - نجيبه احمد

تپه‌های سبز آفریقا - ارنست همینگوی

کهن‌ترین داستان جهان - رومن گاری

تپه کومادرس(1) - خوان رولفو

شبي که تنهايش گذاشتند - خوان رولفو

به‌ياد آر - خوان رولفو

بوگارت - و. س. نايپُل

قلمرو خدا - ويليام فاکنر

نامه به همساية دانشمند - آنتون چخوف

سگ خالي - دينو بوتزاتي

خائن - بزرگ علوي

عيد فقرا صفا ندارد - جان چيور

آدم اول(فصل اول) - آلبر کامو

بي‌بي - نسيم خاكسار

راز و نياز يک لاف‌زن - لنگستن هيوز

شب سي‌‌ودوم - هزار و يک شب

بعضي از ما دوستمان کُلبي را تهديد مي‌‌کرديم - دونالد بارتِلْمي

ببر مردم شناس - جيمز تربر

شب سي‌‌ويکم - هزار و يک شب

فلوسي - وودي آلن

شب سي‌اُم - هزار و يک شب

غول‌هاي ادب دو آلمان - 195۶ - گنتر گراس

پاهام زندگي مخصوص خودشونو دارن - لنگستن هيوز

شب بيست‌ونهم - هزار و يک شب

داستان بر دار کردنِ حسنک وزير - ابوالفضل محمدبن‌حسين بيهقي

شب بيست‌وهشتم - هزار و يک شب

در بيشه - ريونوسوکه آکوتاگاوا

شب بيست‌وهفتم - هزار و يک شب

فصل منتشر نشده‌اي از «هکلبري ‌فين» - مارک توين

شب بيست‌وششم - هزارويک شب

دارکوب‌ها - ارسکين کالدول

شب بيست‌وپنجم - هزار و يک شب

نخستين عشق - ساموئل بکت

فردا - صادق هدايت

چرند پرند (اخبار شهري) - علي‌اکبر دهخدا

آدم‌کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

زاير - نسيم خاکسار

شب چهلم - هزارويک شب

زنان حساس - جان آپدايک

زندگي - گريس پي‌لي

سرخوردگي‌ بزرگ‌ - گوستاو دامان‌

برتا خيکي - 1910 - گونتر گراس

کلاغ در جنگل - جان آپدايک

بي‌همگي - ساموئل بکت

علامت‌ - محمدرضا گودرزي‌

خاطرات‌ قبرستان‌ - يوسف‌ عزيزي‌ بني‌طُرُف‌

سنگ سياه - محمدرضا صفدري

خواسته‌ها - گريس پي‌لي

بنگ - ساموئل بکت

هريسُن بِرگِرُن - كورت ونه گوت

هي‌هي‌، جبلي‌، قُم‌ قُم‌ - رضا دانشور

جادكمه‌ - محمدرضا گودرزي‌

نويسنده‌ صبح‌ها يك‌ قاشق‌ شيرة‌ گل‌ مي‌نوشيد تا در حالت‌ جنيني‌ بنويسد - حسن‌ اصغري‌

مؤمنان‌ - جان‌ آپدايك‌

غم‌باد - ناتاشا اميري‌

مزاحم - خورخه لوئيس بورخس

اعدام‌ - عدنان‌ غُريفي‌

هکلبري فين - مارک توين

نُه - کلاوس شلِ زينگر

گل‌کلم‌سبز - للارا وپنيار

باران تابستان - مارگريت دوراس

زخم شمشير - خورخه لوئيس بورخس

بادنماها و شلاق‌ها - نسيم‌ خاكسار

گذرگاه‌ِ مُردگان‌ - محمد بهارلو

صفحة‌ حوادث‌ - مجيد دانش‌آراسته‌

آخرين‌ پمپ‌ بنزين‌ - شرلي‌ آن‌ گرو

کويتا از ميان شيشه - اميلي ايشم رابوتد

سقف - كوين بروك ماير

حمام - نجف دريابندري

شاهدان‌ - جان‌ آپدايك‌

شپش - جاهد جهان‌شاهي

آواز فوارة‌ آب‌ و گنجشك‌ - حسن‌ اصغري‌

روگذر عابر پياده‌ - ميترا الياتي‌

در ستايش عقل - محمدرضا بيگي

آدم کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

جاي‌ دنج‌ِ تميز و پُر نور - ارنست‌ همينگ‌وي‌

بقال‌ خرزويل‌ - نسيم خاكسار

غذاخوردن‌ آلماني‌ - كاترين‌ منسفيلد

والتر جان هارمون - اي. ال. دکترف

افسون‌گر - هاينريش‌ مان‌

مردم‌آزارها - ريموند كارور

گمشدگي - انوش صالحي

دنِ آرام - ميخاييل شولوخوف

كابوس‌ مرد خدا - برتراند راسل‌

آمريكا - هاينريش‌ بُل‌

ماجراي‌ كوگلماس‌ - وودي‌ آلن‌

غوك‌ - رضا علامه‌زاده‌

نوشتة‌ خواننده‌ - ارنست‌ همينگ‌وي‌

دشمن‌ِ شمارة‌ يك‌ اجتماع‌ - چارلز بوكوفسكي‌

هزار و يک شب (شب سي و هشتم) -

اوليس‌ - جيمز جويس‌

آدم‌هاي‌ مشهور - اورهان‌ پاموك‌

هميشه‌ مادر - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

جعبة‌ آرزو - سيلويا پلات‌

موزلي - ويليام فاکنر

سيل توي چادرت افتاده - تس گالاگر

آينه - محمود دولت‌آبادي

داشتن و نداشتن - ارنست همينگ‌وي

چرا دريا توفاني شده بود - صادق چوبك

آشغالداني - نسيم خاکسار

گزيده آثار چوبک - صادق چوبک

زني که مردش را گم کرد - صادق هدايت

آقا جولو - ناصر تقوايي‌

بوم - انوش صالحي

خواب خون - بهرام صادقي

معصوم دوم - هوشنگ گلشيري

فارسي شكر است - محمدعلي جمال‌زاده

گدا - غلام‌حسين ساعدي

گيله مرد - بزرگ علوى

جهنم و بهشت - جامپا ليري

کراوات‌هاي آقاي ودريف - تس گالاگر

من و سهراب دريابندري - نجف دريابندري

شور و شوق - آليس مونرو

لانة خرگوش، بهترين توضيح - آن بيتي

اُسَبِل‌ - جويس‌ كَرول‌ اوتِس‌

استوديوي شمارة 54 - ريچارد براتيگان

ساعتِ آشپزخانه - وُلفگانگ بُرشِرت

آخرين تير تفنگ من - آلفونس دو لامارتين

مدال‌هاي‌ جنگي بسيار در بازار بي‌خريدار - ارنست همينگوي

پيانونواز - دونالد بارتلمي

هفت سين - محمد بهارلو

تابوتي بر آب - محمد بهارلو

چپ دست ها - گونتر گراس

بله، نيروانايى در كار نيست - كورت وونه‏گات جونيور

از آشنايى با شما خوش وقتم - جويس كرول اويتس

مرغ عشق - عدنان غريفي

هدايت - بهرام بيضايي

سه قطره خون - صادق هدايت

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate