خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
طوطي

سيمين بهبهاني

سیمین بهبهانیطوطي شريک غم من شده بود. تنها کسي بود که مرا دوست مي‌داشت.
 وقتي زنم رفت و خبر داد که به تنکابن نزد مادرش رفته و ديگر برنمي‌گردد، مأيوس و درمانده، دو روز خود را در خانه محبوس کردم و با چند استکان چاي و چند دانه بيسکويت سروته گرسنگي را به هم رساندم. روز سوم تصميم گرفتم که خانه را ترک کنم. کجا؟ « هر جا که اين‌جا نيست.» با کسي معاشرت نداشتم. منزوي بودم. از آدم‌ها وحشت داشتم. جز استهزا و زخم زبان و کاوش در زندگي خصوصيم از مردم چيزي نديده بودم.
 بي‌هدف خيابان را در پيش گرفتم. از شمال رو به جنوب روانه شدم. هرگاه امتداد خيابان در تقاطع با خيابان ديگر به ديوار مي‌رسيد، به راست يا به چپ مي‌پيچيدم. سرانجام خود را، خسته و از پاي درآمده، کنار يک دکان پرنده فروشي يافتم. نزديک سه راه سيروس.
 پرنده‌ها بعضي خاموش بودند و بعضي چرت مي‌زدند و بعضي جک‌جکي داشتند. ناگهان چشمم به يک طوطي افتاد که قفسش آويخته بود. همين که نگاهش کردم، با صداي عروسک‌گردان‌هاي خيمه‌شب‌بازي واژه‌هايي را ادا کرد که انگار مي‌گويد:« حميد آمد.» سپس تکرار و تکرار و هر بار تندتر از بار پيشين تا سرانجام ساکت ماند.
 عجب! اسم مرا از کجا مي‌دانست؟ نمي‌دانم دچار توهم شده بودم يا واقعاَ طوطي چيزي شبيه« حميد» يا« عميد» يا« امير» مي‌گفت.
 به مغازه‌دار گفتم:- اين طوطي چند؟
 - پنجاه هزار تومن.
 - او... وه!
 - نطقش عاليه، هر چي بگي ياد مي‌گيره.
 در همين هنگام طوطي داد زد: ياد مي‌گيره، ياد مي‌گيره، ياد مي‌گيره...
 - کم‌تر...
 - صرف نمي‌کنه. لنگه‌ش پيدا نمي‌شه. جوونه، نزديک صد سال عمر مي‌کنه. ببرش.
 طوطي داد زد: ببرش، ببرش، ببرش...
 - تخفيف بده.
 - پنج تومنشم ندين. قفسشم مال شما. آينه هم داره.
 در دل گفتم « توتک» رفته، من تنها هستم. اين طوطي مونسم مي‌شه. دست در جيب بغلم کردم و چهل وپنج هزار تومان شمردم و روي پيش‌خوان گذاشتم. دکاندار قفس را با چوب قلاب‌دار از قلاب سقف جدا کرد و به دستم داد.
 - قدمش خير باشه.
 - چي مي‌خوره؟
 - تخم آفتاب‌گردان، زرده‌ي تخم‌مرغ پخته رُ خورد کن، با سبزي‌جات بده بخوره. گوشتم مي‌خوره، پخته بده که مريض نشه. پسته و بادوم و فندقم خيلي دوس داره. قندم مايه‌ي عشقشه.
 - خرجشم که زياده.
 - از زن کمتره!
 - عجيب! از کجا فهميده که زن من رفته؟
 انگار که از خانه بيرون آمده بودم و ده پانزده کيلومتر پياده گز کرده بودم که اين طوطي را بخرم. قفس را برداشتم و به طرف ديگر خيابان رفتم.
 - تاکسي!
 جلو پايم ايست کرد.
 - دربست، سيدخندان.
 طوطي کز کرده و خاموش بود. انگار مي‌ترسيد. سوار که شدم، راننده نگاهي به طوطي انداخت و گفت:
 - تازه خريدين؟ مبارک باشه.
 طوطي ناگهان به سخن در‌آمد و گفت:
 - مبارک باشه، مبارک باشه، مبارک باشه...
 براي چند دقيقه غم‌هام را فراموش کردم.
 بچه‌هاي محل ورود طوطي را به خانه ديدند. از فردا التماس‌کنان مي‌خواستند به خانه بيايند و با طوطي صحبت کنند. به آن‌ها گفتم اگر پدر و مادرشان از آن‌ها راضي باشند و به آن‌ها اجازه بدهند، مي‌توانند روزهاي جمعه صبح بيايند و يک ربع ساعت طوطي را ببينند.
 کارم درآمده بود.
 طوطي خيلي نقل داشت: در آينه خودش را نگاه مي‌کرد. با عکس خودش حرف مي‌زد. نوکش را به نوک تصوير آينه مي‌ساييد. چشم‌هايش را خمار مي‌کرد. قر گردن مي‌آمد. بال‌هايش را باز و بسته مي‌کرد و جلو چشم تماشاچي‌ها بر دلبري‌ها مي‌افزود.
 وقتي از خانه بيرون مي‌رفتم جيغ مي‌کشيد. کم‌کم يادش دادم که بگويد:« زود برگرد.» وقت صداي چرخاندن کليد در قفل يا صداي پاي مرا مي‌شنيد داد مي‌زد: « حميد آمد! حميد آمد!...»
 ديگر تنها نبودم. بچه‌هاي همسايه و حتي بزرگ‌ترها به ديدن طوطي مي‌آمدند. اسمش را« توتک» گذاشته بودم. به دنبال اسم زنم. برايش فندق و پسته مغز مي‌کردم. هر روز سيني زير قفسش را مي‌شستم. قندبه دهانش مي‌گذاشتم. باش حرف مي‌زدم. در قفسش باز بود. خودش از قفس بيرون مي‌پريد و روي زانوهايم مي‌نشست. بعد مي‌پريد روي دوشم. بعد با منقارش گوشم را مي‌خاراند.
 صبح که از خانه بيرون مي‌رفتم در قفس را محکم مي‌بستم که گربه به سراغش نرود.
 يک روز يکي از همسايه‌ها به ديدن من و طوطي آمد. البته بيش‌تر به ديدن طوطي. از تماشاي طوطي که خسته شد نشست. برايش چاي ريختم و کنارش نشستم. در ميان صحبت پرسيد:« توتک خانم کجاست؟ مدتي‌ست پيدايش نيست.»
 - رفته پيش مادرش، بچه که نداريم. دلتنگي مي‌کرد. هر چه از دستم برمي‌آمد محبت مي‌کردم. راضي نمي‌شد. دست من که نيست. بچه مي‌خواست . نداشتيم که.
 - تقصير کدامتانه؟
 مي‌خواستم بگويم« تقصير چيه؟ وقتي نميشه، نميشه ديگه.» فهميدم منظورش اين است که عيب از کدامتان است.
 - عيب از منه آقا. دکتر مي‌گه بچه که بودي حتماَ اُريون گرفتي. ممکنه که بچه‌دار نشي.
 - دوادرمون کردي؟
 - خيلي. افاقه نمي‌کنه.
 - دکتر علفي مي‌گن خوبه.
 - حالا که زنم رفته. باشه تا بعد.
 - پس طوطي رُ واسه‌ي همين آوردي.
 - بله.
 - من دو تا مرغ عشق دارم. زنم از دستشون خسته شده مي‌آرم براتون.
 در دل گفتم: طوطي که دارم. مرغ عشق هم داشته باشم، ببينم جاي بچه‌ و زن پر مي‌شه يا نه.
 - متشکرم، بيارين.
 قفس مرغ‌عشق‌ها رُ روبه‌روي قفس طوطي به اتاق آويختم. طوطي از قفس بيرون بود. گذاشتمش توي قفس و رفتم به سراغ مرغ‌عشق‌ها. مقداري شاهدانه برداشتم و ريختم توي ظرفشان. طوطي جيغ کشيد. بعد رويش را به طرف ديوار کرد و ساکت شد و شروع کرد به چرت‌زدن. گفتم: توتک! خوابي؟ باز ساکت ماند. يک حب قند برداشتم و رفتم نزديک قفس. اعتنا نکرد و رويش را برگرداند. فهميدم حسود شده و قهر کرده.
 مرغ‌عشق‌ها از سروکول هم بالا مي‌رفتند و سروصدا مي‌کردند. يک دفعه طوطي مثل زن‌ها شروع کرد به شيون و بال‌ها را از دو طرف به سرش مي‌کوبيد. وحشت‌زده به طرف قفس دويدم و گفتم:« توتک جان، آرام باش، صدا نکن.» ساکت شد. مثل اين‌که از حال رفته باشد، يک بري گوشة قفس افتاد و کم‌کم خوابش برد.
 شب هر سه پرنده خاموش بودند. من تلويزيون را روشن کرده بودم. طوطي در خواب بود يا از حال رفته.
 صبح با صداي مرغ‌عش‌ق‌ها از خواب بيدار شدم. ديدم طوطي همان‌طور کز کرده و لال کنج قفس تپيده. چند تا پسته مغز کردم و رفتم کنارش. باز هم اعتنا نکرد. تخم آفتاب‌گردان‌ها را نگاه هم نکرده بود. آب هم نخورده بود. فهميدم هوا پس است. صبر کردم تا روز کمي خودش را نشان بدهد و همسايه از خواب بيدار شود، قفس مرغ‌عش‌ق‌ها را برداشتم. به طرف خانة همسايه رفتم و در زدم.
 آقاي براتي تازه از خواب بيدار شده بود. عبايي روي دوشش انداخته و دندان‌هاي مصنوعي را هنوز در دهان نگذاشته بود.
 - سلام عرض مي‌کنم.
 - عليکم‌السلام. خير باشه . کله سحر!
 - بله، انشاءالله خيره. طوطي من تحمل اين دو تا زبون بسته رُ نداره. مريض شده. مي‌ترسم از دست بره. پرنده‌ها رُ آوردم خدمت خودتون.
 - آقا، اينا خيلي ارزش دارن. من به کس ديگه غير از شما نمي‌دادمشون. گفتم شما بچه ندارين، سرتون گرم بشه.
 - بله، مي‌دونم، اما طوطيه خيلي حسوده، ممکنه نفله بشه.
 با خشم و اکراه قفس را از دستم گرفت و گفت:
 - خوش آمدين. حالا بفرمايين يه چايي ميل کنين. فهميدم که در دل مي‌گويد: زود گورت را گم کن. لياقت محبت نداري.
 - متشکرم. چايي صرف شده. بايد برم اداره. دير مي‌شه. خداحافظ.
 کليد را که در جاي کليد چرخاندم، صداي طوطي بلند شد: « حميد آمد، حميد آمد...» انگار دوباره جان گرفته بود. رفتم کنار قفس ايستادم و گفتم:
 - خيلي حسودي‌ها، زن بيچاره‌ام آن‌قدر حسود نبود.
 - بود، بود، بود...
 - عجب! تو طوطي نيستي، جني!
 يک حبه قند برداشتم و دستم را توي قفس بردم. به ملايمت قند را از دست گرفت و کروچ‌کروچ شروع کرد به خوردن. بعد از قفس بيرون آمد و روي دستم نشست و با منقارش گوشم را خاراند. آشتي کرده بود.
 زندگيم با طوطي شيرين شده بود. همراه با من به تلويزيون نگاه مي‌کرد. به راديو گوش مي‌داد. شب‌ها همپاي من بيدار مي‌نشست و چرت ‌مي‌زد و صبح زودتر از من از خواب بيدار مي‌شد.
 در اداره که مشغول کار بودم گه‌گاه دلم شور مي‌زد که مبادا در قفسش بازمانده و گربه او را خورده باشد. عصر پس از خريد لوازم خوراک خودم و او يکسره به خانه مي‌آمدم. دلم برايش تنگ مي‌شد. وقتي مي‌گفت:« حميد آمد»، همه غم‌ها از دلم مي‌رفت.
 داشتم توتک را فراموش مي‌کردم که يک روز جمعه بعدازظهر در زدند. باز کردم توتک بود، زن خوشگل بچه‌سالم، خودش را در آغوش انداخت و بغضش ترکيد. گرم بود. مهربان بود. بوي گل مي‌داد. فقط توانستم بگويم:« چرا رفتي؟» و توانست بگويد:« چرا دنبالم نيامدي؟» بغلش کردم و آوردم توي اتاق روي مبل نشاندم. لباس خانه‌اش را آوردم. خودم لباسش را عوض کردم. در آغوشم لميد. هنوز گريه مي‌کرد. چشم‌هاي خيس و گونه‌هاي شور از اشکش را بوسيدم. لب‌هاش داغ و پرخون و نازک مثل هميشه بود. چشمش به طوطي افتاد. گفتم:
 - خيلي بامزه‌س، آزاري نداره.
 سر تکان داد. طوطي باز بغض کرده بود. زنم گفت:
 - ببرش بيرون، مي‌خوام بات تنها باشم.
 - چشم.
 طوطي را به اتاق ديگر بردم و از هر چه جز زنم فارغ شدم. گپ زديم. گله‌گزاري کرديم. از روزگار گفتيم . خورديم. نوشيديم. دمار از دوري‌ها برآورديم و... صبح شد.
 يک مرتبه به ياد طوطي افتادم. به سراغش رفتم. قفس خالي بود. واي، يادم رفته بود در قفس را ببندم. همه جا را گشتم . اتاق‌ها، حياط، زيرزمين، انبار... نبود که نبود.
 طوطي، توتک، کجايي؟
 هيچ جوابي نبود. پيش زنم برگشتم و با نگراني گفتم:
 - طوطي رفته، فرار کرده...
 خونسرد گفت:
 - رفته که رفته. من که آمده‌ام. ديگه طوطي مي‌خوايي چه کني؟ و خنديد.
 با اين همه دو سه هفته‌يي دلم براي طوطي تنگ مي‌شد. کم‌کم فراموشي آمد. يک روز با توتک صحبت‌کنان از کوچه مي‌گذشتيم. از پشت پنجرة خانة آقاي براتي يک دفعه صداي طوطي را شنيدم که مي‌گفت:
 - حميد آمد. حميد آمد. حميد آمد...
 خشکم زد. به توتک گفتم:
 - طوطي به خانة براتي رفته.
 براتي گرفته و نگهش داشته. به ما هم خبر نداده. زنم گفت:
 - مهم نيس، جاش خوشه. بذا همون جا باشه. ما خودمون بچه‌دار مي‌شيم. وقت براي نگه‌داري طوطي نداريم.
 - چي؟
 - بچه‌دار مي‌شيم، من حامله‌م.
 - چرا به من نگفتي؟
 - مي‌خواستم مطمئن بشم.
 - حالا مطمئن شدي؟
 - بله.
 بچه‌دار نمي‌شديم. زنم رفته بود. حالا برگشته و بچه‌دارمي‌شيم. نکنه، نه، نه.
 جلوي چشمم سياه شده بود و نزديک بود بيفتم! نکند در غيبت؟ نه، نه! در اين خيالا کار شيطونه، بعضي خيالا گناهه.
 انگار کسي بيخ گوش گفت:
 - مگه طوطي تخم وترکة تو بود که آن‌قدر دوستش داشتي؟
 - هان؟ طوطي؟ بچه؟ توتک؟
 پرده سياه از جلو چشمم کنار مي‌رفت. زانوهايم جان مي‌گرفت. بچه‌دار مي‌شيم. ديگه وقت نگه‌داري طوطي نداريم. با دکتر علفي‌يم کاري نداريم...
به زنم گفتم:
- بايد بريم پيش دکتر زنان، بايد رژيم مناسب داشته باشي. بريم دستور بگيريم.


برگرفته از:
دنياي سخن
سال شانزدهم
شماره 90 ، اسفند78 و فروردين 79



حروفچين: شراره گرمارودي


نسخه قابل چاپ
شناسه : PS2164
تاريخ ارسال : جمعه 14 تیر 1387
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
مادر - جیمز جویس

این همه آب و این‌قدر نزدیک به خانه - ریموند کارور

سار بی‌بی خانم - مهشید امیرشاهی

این برف، این برف لعنتی - جمال میرصادقی

سالي‌ دو ماه‌ - محمد بهارلو

ماجرای گند - آنتون چخوف

روياي يك ساعته - كيت شوپن

سه شنبة خیس - بیژن نجدی

چهره - آلیس مونرو

گذرنامه - هرتا مولر

دفترچه پس انداز - آلبا دسس پدس

دختر خاله‌ها - جویس کرول اوتس

تب خال - احمد محمود

قصه دختر سعید مسیّب - شمس‌الدّین محمّد تبریزی

مترسک - جبران خلیل جبران

زير درخت ليل - هوشنگ گلشيري

خواب هاروی - استیون کینگ

در حال و هواي سن ژرمن - آنا گاوالدا

باغچه جعفری - ویلیام سارویان

یکی از همین روزها - گابریل گارسیا مارکز

خال و ناخن - آلکس لاگوما

يك تصوير - ويرجينيا وولف

بیرون رانده - ساموئل بکت

دست بردار! - فرانتس كافكا

كلاس درس - غلام‌حسین ساعدی

كالسكه - نيكلاي گوگول

شجره النور يا درخت روشنایی - محمدرضا صفدری

آينه ها - دينو بوتزاتي

عُقلاي‌ِ مجانين - محمد بهارلو

مرد - محمود دولت‌آبادی

لاک قرمز - میترا داور

در شهرکی غریب - شروود آندرسن

گزارشی از صنعت سایه - پیتر کری

فصل سانسور شده «نخستين حلقه» - سولژنيتسين

شكل واقعي من - نسيم خاكسار

متزن گرشتاین - ادگار آلن پو

ملخ‌ها - بهروز دهقانی

مرگ یک راهزن - لوییجی بارتزینی

شناگر - جان چيور

یک دست و دو هندوانه - آنتون چخوف

آنطرفِ خیابان - جعفر مدرس صادقی

آتش زردشت - هوشنگ گلشیری

باغ سنگ - سيمين دانشور

خاطره - مارسل پروست

خانه اشباح - ويرجينيا ولف

کرگدن‌ها - اوژن یونسکو

از همه بهارها تا یک پائیز - محمود کیانوش

لباس سرهم - چارلز بوكوفسكي

فرنی - جی. دی. سلینجر

نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . . - دونالد بارتلمی‌

بیدار - توبیاس ولف

خانم حوا - هانری تروایا

دایی ممد - نسیم خاکسار

پس از تاريكي در زمين‌هاي بازي - ام. آر. جيمز

قسمتی از رمان عروس نیل - محمد بهارلو

کنت دراکولا - وودی آلن

این آقای هلندی - هرمان هسه

چگونه وانگ‌فو رهایی یافت؟ - مارگریت یورسنار

راشومون - ريونوسوكه آكوتاگاوا

لاشخور - فرانتس کافکا

نقشبندان - هوشنگ گلشیری

قيل و قال روي درخت - حنيف قريشي

دن آرام - ميخائيل شولوخوف

هديه‌ي غير منتظره - استيگ داگرمن

پسر نازنين - رولد دال

محاکمه - آنتون چخوف

گیرم که بلی - توبیاس وولف

تصادف - سیمین دانشور

لوزة سوم - علي اشرف درويشيان

حباب غم - چارلز بوكوفسكي

مامور قطع آب - مارگريت دوراس

رادیکال‌های آزاد - آلیس مونرو

هزارو‌یک‌شب - هزارو‌یک‌شب

خاله نوشا عاشق بود - ميترا داور

دوشیزه بریل - کاترین منسفیلد

بشر دوست - رومن گاری

چاه‏كن‏ها - محمد بهارلو

جنوب - خورخه لوييس بورخس

چنار - هوشنگ گلشیری

زائر عارف بختور - اسماعیل فصیح

شکوه قانون - فرانک اُکانر

دست‌گرمی برای نوشتن یک داستان - شروود آندرسن

لباس نو - ویرجینیا ولف

جاودانگي - ميلان كوندرا

مزدور - جان اشتان بک

روز شمار - کارل چاپک

کشيك شبانه - رضا جولايي

ده تا سرخ‌پوست - ارنست همينگ‌وي

طوطي - سيمين بهبهاني

ناتاشا - ولاديمير ناباکوف

سگِ دانا - جبران خليل جبران

خوب‌ها کمي پايين‌تر زندگي مي‌کنند - نادر ابراهيمي

مضمون خائن و قهرمان - خورخه لوييس بورخس

بيچاره آن مرحوم - لويجي پيراندلو

موجي که هرگز دريا را ترک نکرد - اوکتاويوپاز

دهکدة بعدي - فرانتس کافکا

سه قديس تيره - ولفگانگ برشرت

گزيده هايي از دفتر يادداشت هاي وودي آلن - وودي آلن

پدر - ريموند کارور

قضيه ي تيارت (طوفان عشق خون آلود) - صادق هدايت

صندوقچة طلايي - ريلکه

سلماني زنش را کشته - آلبر کوسري

قتل زوجة «هانِ» تَردست - شي گانا اويا

شرحي بر قصيدة جمليه - هوشنگ گلشيري

قديس - وي اس پريچت

مزاحمت - دوريس لِسينگ

گربه زير باران - ارنست همينگوي

بدونِ قهرمان - تي سي بويل

ربايش - توبياس ولف

دقيقاً - هارولد پينتر

خط و رنگ - ايساك بابل

داستان ششم - جلال‌‌آل احمد ، سيمين دانشور

طلاق - آيزاک باشويس سينگر

پارکِر اَندِرسِنِ فيلسوف - اَمبروس بي يرس

خيره - دوريس لسينگ

قطعه‌اي ازتک‌گويي نووه چنتو - الساندرو باريکّو

مرده خورها - صادق هدايت

خواب به خواب - محمد بهارلو

کنار دريا - آلن رب گريه

رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري - ‌هاروکي موراکامي

سه مينياتور - ناصر زراعتي

يرما - فدريکو گارسيا لورکا

بي - علي‮اشرف درويشيان

چراغ‌هاي بي‌فروغ - شروود اَندرسون

نفتي - صادق چوبک

آقاي کبوتر و بانو - کاترين منسفيلد

فاجعه معدن در نيويورک - هاروکي موراکامي

کابوس - فروغ فرخزاد

نيويورک، محشر است! - آرت بوخوالد

يک روز خوش براي موزماهي - جي.دي. سلينجر

خانه‌اي در آسمان - گلي ترقي

موش يک کلمه است - ميترا داور

آسمان سياهِ شب - جرمي کِين

دوشيزه - ماريو بارگاس يوسا

مردي از جنوب - رولد دال

نهيليت - کورت کوزنبرگ

جلو قانون - فرانتس کافکا

جنگ - جبران خليل جبران

اتهام به خود - پتر هانتکه

نوشتة خداوند - خورخه لوئيس بورخس

ماهي وجفتش - ابراهيم گلستان

زندگي خوش و کوتاه فرانسيس مکومبر - ارنست ميلر همينگ‮وي

مرگ پدرم - چارلز بوکوفسکي

گذر از تونل - دوريس لسينگ

لادا و ميلنا - لارا واپنير

رازي ميان دو نفر - کوونتين ري‌نولدز

گلستان سعدي - باب ششم: در ضعف پيرى - سعدی_تصحيح محمدعلي فروغي

آقاي نويسنده تازه كار است - بهرام صادقي

صداها در فضا و درشب - ولفگانگ بورشرت

بي‌تفاوت - فروغ فرخ‌زاد

يک گل‌سرخ براي اميلي - ويليام فاکنر

ترس - احمد محمود

راکي - جان دوس پاسوس

انتَ عُمري - محمد بهارلو

ناخدا عبدل - حسن کرمي

گلستان سعدي - باب پنجم: در عشق و جوانى - تصحيح محمد علي فروغي

قنداق - يوکيو ميشيما

تمارض - ميترا داور

ده نفر سرخ‮پوست - ارنست همينگ‮وي

جشن فرخنده - جلال آل احمد

ديباچه و داستان پنجمِ کتاب چهل طوطي - سيمين دانشور، جلال آل‮احمد

دختر - جاماييكا كينكيد

وقتي آتش خاموش شود - هاروکي موراکامي

ذکر حکايت افشين و خلاص يافتن بودلف از وي - خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير

گرگ پشت در - جيمز تربر

شركا - ريچارد براتيگان

ديسک - خورخه لوئيس بورخس

آواها - ولاديمير ناباكف

جوراب شلواري - تيم اوبرايان

ساندويج - غلامحسين ساعدي

تجلي - صادق هدايت

مرد مرده - خورخه لوئيس بورخس

با پسرم روي راه - ابراهيم گلستان

عقدة ادیپ من - فرانک اُکانر

تپه‌هايي چون فيل‌هاي سفيد - ارنست ميلر همينگ‌وي

سوآپي‌ و پاسبان‌ها - ا. هنري

همسر قاضي - ايزابل آلنده

محكمة جنايي* - ياروسلاو هاشِك

اين طرف بيا، اره كش! - هيوس دل كورال

مرگ در ميزند - وودي آلن

گلستان سعدی - باب چهارم، در فوايد خاموشى - تصحیح شادروان محمدعلی فروغی

گلستان سعدي - باب سوم، در فضيلت قناعت - تصحيح شادروان محمدعلي فروغي

عافيت - بهرام صادقي

برف‌هاي کليمانجارو - ارنست ميلر همينگوي

تالپا - خوان رولفو

ما آدم نمي‌شيم!.. - نوشتة: عزيز نسين

شوخي - آنتون پاولوويچ چخوف

دگرگوني دريا - ارنست همينگوي

شواليه ناموجود - ايتالو كالوينو

گلستان سعدي - باب دوم، در اخلاق پارسايان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

گلستان سعدي - باب اول، در سيرت پادشاهان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

خدمت وظيفه - برانيسلاو نوشيج

صورت آبي - هانريش بل

دُرشتي - علي‌اشرف درويشيان

درد پنجم - اميرحسين چهل‌تن

گلدسته و فلک - جلال آل احمد

آوريل در يونان - آندره كدروس

رمان همشاگردي‌ها - حسين مرتضائيان آبكنار

مرگ در كاسة سر - جواد مجابي

انعکاس آفتاب در تخته‌هاي بار‌انداز - جِي. دي. سَلينجِر

ماه‌پيشاني - احمد شاملو

گلستان سعدي - سعدي

نمايشنامة نظم نوين جهان - هرولد پينتر1

حكايت‌ دو وزير - هزار و يک شب

چاقو - محمد بهارلو

قفسة دوم - ميترا داور

سنگي بر گوري - جلال آل احمد

عكس - رودي دويل

زير باران - احمد محمود

نوامبر - پيتر بيکسل

گربه سياه - ادگار آلن پو

عزاداران بيل - غلام‌حسين ساعدي

خسيس - مولير

پدر - ايساک بابل

اي آفتاب غروبگاه - ويليام فاکنر

ذوق زبان - آن تايلر

شبي با امپراتريس - ايساک بابل

بينوايان - ويکتور هوگو

روي خور - محمد بهارلو

تخم‌مرغ و مرغ - جوواني گوارسکي

عشاي نيمه‌شب - ژواکيم ماريا ماشادو د آسيس

ويرانه‌هاي مدور - خورخه لوئيس بورخس

نوروزنامه - حکيم ابوالفتح عياث‌الدين عمربن ابراهيم خيام

قرعه کشي - شرلي جکسن

سان سالوادور - پيتر بيکسل

خانواده هاي آواره - فرهاد پيربال

عشق در سالن فريز - ميترا داور

شاعر بزرگ - چارلز بوكفسكي

شام خانوادگي - کازوئوايشي گورو

جنايت و مکافات - جوواني گوارسکي

اودسا - ايساک بابل

دوشو - گي دوموپاسان

گنج - ويليام سامرست موآم

در آسمان و بر زمين - اينگه‌بُرگ باخمان (۲)

يك فرشتة بهتر - كريس آدرين

ترس و لرز - غلام‌حسين ساعدي

رؤياهايم را مي‌فروشم - گابريل گارسيا مارکز

راه دور - محمد بهارلو

نان - ولفگانگ بورشرت

مشت‌زن حرفه‌اي - ارنست همينگوي

ترس ولرز - غلام‌حسين ساعدي

11 سپتامبر، خيابان توليه - راينر ماريا ريلكه

آخرين سفر کشتي خيالي - گابريل گارسيا ماركز

اردوگاه سرخ‌پوستان - ارنست همينگوي

ماجراي جو - مارك استنلي بيوباين

يك بار در تمام زندگي - جومپا لايري

دشمن‌ها - آنتون پاولوويچ چخوف

مرگ مدام در ماوراة عشق - گابريل گارسيا ماركز

ساعت استراحت - لنگستن هيوز

چاه - ناصر تقوايي

فارسي شکر است - محمّد علي جمال‌زاده

مرد لال - شروود آندرسون

بعضي چيزها پايدار مي‎مانند - شروود آندرسن

گل رس - جيمز جويس

گوسالة کوچولو - ارسکين کالدول

حديث مور و حشمت سليمان -

کلئوپاترا - نوشتة: ويل کاپي

دسته گل آبي - اوکاتاويو پاز

نبش‌ِ قبر - محمد بهارلو

ايما و اشاره‌ها - ولاديمر ناباکف

خيانت چگونه به روسيه راه يافت - راينر ماريا ريلكه

يك شب - نجيبه احمد

تپه‌های سبز آفریقا - ارنست همینگوی

کهن‌ترین داستان جهان - رومن گاری

تپه کومادرس(1) - خوان رولفو

شبي که تنهايش گذاشتند - خوان رولفو

به‌ياد آر - خوان رولفو

بوگارت - و. س. نايپُل

قلمرو خدا - ويليام فاکنر

نامه به همساية دانشمند - آنتون چخوف

سگ خالي - دينو بوتزاتي

خائن - بزرگ علوي

عيد فقرا صفا ندارد - جان چيور

آدم اول(فصل اول) - آلبر کامو

بي‌بي - نسيم خاكسار

راز و نياز يک لاف‌زن - لنگستن هيوز

شب سي‌‌ودوم - هزار و يک شب

بعضي از ما دوستمان کُلبي را تهديد مي‌‌کرديم - دونالد بارتِلْمي

ببر مردم شناس - جيمز تربر

شب سي‌‌ويکم - هزار و يک شب

فلوسي - وودي آلن

شب سي‌اُم - هزار و يک شب

غول‌هاي ادب دو آلمان - 195۶ - گنتر گراس

پاهام زندگي مخصوص خودشونو دارن - لنگستن هيوز

شب بيست‌ونهم - هزار و يک شب

داستان بر دار کردنِ حسنک وزير - ابوالفضل محمدبن‌حسين بيهقي

شب بيست‌وهشتم - هزار و يک شب

در بيشه - ريونوسوکه آکوتاگاوا

شب بيست‌وهفتم - هزار و يک شب

فصل منتشر نشده‌اي از «هکلبري ‌فين» - مارک توين

شب بيست‌وششم - هزارويک شب

دارکوب‌ها - ارسکين کالدول

شب بيست‌وپنجم - هزار و يک شب

نخستين عشق - ساموئل بکت

فردا - صادق هدايت

چرند پرند (اخبار شهري) - علي‌اکبر دهخدا

آدم‌کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

زاير - نسيم خاکسار

شب چهلم - هزارويک شب

زنان حساس - جان آپدايک

زندگي - گريس پي‌لي

سرخوردگي‌ بزرگ‌ - گوستاو دامان‌

برتا خيکي - 1910 - گونتر گراس

کلاغ در جنگل - جان آپدايک

بي‌همگي - ساموئل بکت

علامت‌ - محمدرضا گودرزي‌

خاطرات‌ قبرستان‌ - يوسف‌ عزيزي‌ بني‌طُرُف‌

سنگ سياه - محمدرضا صفدري

خواسته‌ها - گريس پي‌لي

بنگ - ساموئل بکت

هريسُن بِرگِرُن - كورت ونه گوت

هي‌هي‌، جبلي‌، قُم‌ قُم‌ - رضا دانشور

جادكمه‌ - محمدرضا گودرزي‌

نويسنده‌ صبح‌ها يك‌ قاشق‌ شيرة‌ گل‌ مي‌نوشيد تا در حالت‌ جنيني‌ بنويسد - حسن‌ اصغري‌

مؤمنان‌ - جان‌ آپدايك‌

غم‌باد - ناتاشا اميري‌

مزاحم - خورخه لوئيس بورخس

اعدام‌ - عدنان‌ غُريفي‌

هکلبري فين - مارک توين

نُه - کلاوس شلِ زينگر

گل‌کلم‌سبز - للارا وپنيار

باران تابستان - مارگريت دوراس

زخم شمشير - خورخه لوئيس بورخس

بادنماها و شلاق‌ها - نسيم‌ خاكسار

گذرگاه‌ِ مُردگان‌ - محمد بهارلو

صفحة‌ حوادث‌ - مجيد دانش‌آراسته‌

آخرين‌ پمپ‌ بنزين‌ - شرلي‌ آن‌ گرو

کويتا از ميان شيشه - اميلي ايشم رابوتد

سقف - كوين بروك ماير

حمام - نجف دريابندري

شاهدان‌ - جان‌ آپدايك‌

شپش - جاهد جهان‌شاهي

آواز فوارة‌ آب‌ و گنجشك‌ - حسن‌ اصغري‌

روگذر عابر پياده‌ - ميترا الياتي‌

در ستايش عقل - محمدرضا بيگي

آدم کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

جاي‌ دنج‌ِ تميز و پُر نور - ارنست‌ همينگ‌وي‌

بقال‌ خرزويل‌ - نسيم خاكسار

غذاخوردن‌ آلماني‌ - كاترين‌ منسفيلد

والتر جان هارمون - اي. ال. دکترف

افسون‌گر - هاينريش‌ مان‌

مردم‌آزارها - ريموند كارور

گمشدگي - انوش صالحي

دنِ آرام - ميخاييل شولوخوف

كابوس‌ مرد خدا - برتراند راسل‌

آمريكا - هاينريش‌ بُل‌

ماجراي‌ كوگلماس‌ - وودي‌ آلن‌

غوك‌ - رضا علامه‌زاده‌

نوشتة‌ خواننده‌ - ارنست‌ همينگ‌وي‌

دشمن‌ِ شمارة‌ يك‌ اجتماع‌ - جان‌ بوكوفسكي‌

هزار و يک شب (شب سي و هشتم) -

اوليس‌ - جيمز جويس‌

آدم‌هاي‌ مشهور - اورهان‌ پاموك‌

هميشه‌ مادر - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

جعبة‌ آرزو - سيلويا پلات‌

موزلي - ويليام فاکنر

سيل توي چادرت افتاده - تس گالاگر

آينه - محمود دولت‌آبادي

داشتن و نداشتن - ارنست همينگ‌وي

چرا دريا توفاني شده بود - صادق چوبك

آشغالداني - نسيم خاکسار

گزيده آثار چوبک - صادق چوبک

زني که مردش را گم کرد - صادق هدايت

آقا جولو - ناصر تقوايي‌

بوم - انوش صالحي

خواب خون - بهرام صادقي

معصوم دوم - هوشنگ گلشيري

فارسي شكر است - محمدعلي جمال‌زاده

گدا - غلام‌حسين ساعدي

گيله مرد - بزرگ علوى

جهنم و بهشت - جامپا ليري

کراوات‌هاي آقاي ودريف - تس گالاگر

من و سهراب دريابندري - نجف دريابندري

شور و شوق - آليس مونرو

لانة خرگوش، بهترين توضيح - آن بيتي

اُسَبِل‌ - جويس‌ كَرول‌ اوتِس‌

استوديوي شمارة 54 - ريچارد براتيگان

ساعتِ آشپزخانه - وُلفگانگ بُرشِرت

آخرين تير تفنگ من - آلفونس دو لامارتين

مدال‌هاي‌ جنگي بسيار در بازار بي‌خريدار - ارنست همينگوي

پيانونواز - دونالد بارتلمي

هفت سين - محمد بهارلو

تابوتي بر آب - محمد بهارلو

چپ دست ها - گونتر گراس

بله، نيروانايى در كار نيست - كورت وونه‏گات جونيور

از آشنايى با شما خوش وقتم - جويس كرول اويتس

مرغ عشق - عدنان غريفي

هدايت - بهرام بيضايي

سه قطره خون - صادق هدايت

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate