خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
لوزة سوم

علي اشرف درويشيان


آقاي چوبين خواه، كارخانه‌دار است. سه تا كارخانة آرد، و دو تا كارخانة ماكاروني، دو مرغداري عظيم و يك كارخانة سيمان دارد. تازگي‌ها براي توسعة كارش پانصد ميليون تومان هم وام گرفته است.


اغلب او را می‌بينم. بلند قد، چاق و هيكل دار. مويش هم خاكستري شده است.


دو پسر و دو دختر دارد كه در دورة راهنمايي و دبيرستان درس می‌خوانند.


هر روز صبح كه عسكرخان، رفتگر محلة ما، كيسه‌هاي آشغالشان را توي چرخش می‌ريزد و زير و رو می‌كند می‌گويد:


- چقدر نفله می‌كنند اين‌ها، مرغ نيم خورده، تكه‌هاي پنير ليقوان نفله شده، تكه‌هاي گوشت و ميوه‌هاي درشت كه فقط يك گاز شده اند و دور انداخته اند.


سر يك آناناس له شده را می‌گيرد و می‌پرسد:


-        اين ديگر چه ميوه ايست آقا؟


-        اين آناناس است عسكرخان.


-        عجب! و اين كه شبيه سيب زميني است اما پشم دارد!


-        كي وي.


-        كي چي؟


-        كي وي.


-        اسم خارجي است؟


-        بله.


-        آها، به چه معني آقا؟


-        نمی‌دانم. اسم است. اسم ميوه.


عسكرخان همة آنها را در يك كيسة پلاستيكي می‌ريزد و می‌برد خانه.


عسكر خان هر وقت مرا گير بياورد، سربيخ گوشم می‌گذارد و می‌گويد:


-        آقا، از آن قرص‌هاي...


-        كدام.


-        از آن كه براي اسهال...


-        بله. دارم.


-        معركه است به جان شما. يك دانه اش معجزه می‌كند.


□□□


زنم می‌گويد:


-        كوفت خورده‌ها، آي می‌خورند، آي می‌خورند.


-        آنها نخورند می‌خواهي كي بخورد.


-        ديروز پنير ليقوان با حلب براشان آوردند.


می‌گويم:


-        كوپن پنير اعلام شده. يادت باشد باطل نشود.


می‌گويد:


-        دستمال كاغذي با كارتن براشان می‌آورند.


می‌گويم:


-        لازم دارند. آن همه چيز خوردن، پاك كردن هم دارد.


می‌گويد:


-        زهرمارشان بشود الاهي. چه ريخت و پاشي می‌كنند كوفت خورده‌ها.


می‌گويم:


-        بشمار.


می‌گويد:


-        ديروز غرب باز هم الدنگ‌هايش ريخته بودند تو كوچه به مزه پراكني و شلنگ انداختن. برو بالاي كوچه. بيا پايين و هِرهِر. دخترهايش چغ و چغ و چغ چاك دهنشان را باز كرده بودند و هي آدامس می‌جويدند.


-        آن غذاها بايد تحليل برود.


□□


 


نشسته بودم خانه و كتاب می‌خواندم كه در زدند. زنم رفت دم در و پس از لحظه اي مرا صدا زد. پشت در كه رسيدم آهسته گفت:


-        يارو با تو كار دارد.


يارو كدام است؟


-        يارو كوفت خوردة خيكي.


نمی‌شناسم.


-        آقاي چوبين خواه. خانة روبه رويي.


می‌روم بيرون. ايستاده است دم در و كلة كوچكش را می‌خاراند.


-        سلام و عليكم جناب آقاي دبير.


اسم مرا نمی‌داند.


-        سلام آقا، بفرماييد.


-        خيلي متشكر. آب در كوزه و ما تشنه لبان می‌گرديم.


-        اختيار داريد. فرمايش.


-        بچه‌هايم... امسال تابستان، چندتايي تجديدي آورده اند. شنيده ام جنابعالي...


-        خب... البته... بله، بله.


-        استدعا دارم قبل زحمت بفرماييد.


-        خواهش دارم.


-        اگر ممكن است روزي چند ساعت...


-        چه درس‌هايي؟


-        رياضي، زبان انگليسي. عربي و... بقيه اش را از خودشان بايد پرسيد.


-        باشد. تا آن جا كه بتوانم كوتاهي نمی‌كنم.


-        قربان شما.


□□


زنم می‌گويد:


-        گُلي را بايد عمل كنيم. دارد دير می‌شود. ديشب توي خواب داشت خفه می‌شد. جزيي بادي كه می‌خورد، بلافاصله آنژين می‌شود و می‌افتد. تا كي بايد آنتي بيوتيك به او بخورانيم. دكتر می‌گفت اگر اين طور پيش برود. دچار عقب ماندگي ذهني می‌شود.


-        عقب ماندگي ذهني؟


-        بله.


-        اي داد و بي داد. ما كه در همه چيز عقب مانده هستيم. فقط اين يكي را كم داشتيم.


-        از كجا معلوم است كه در اين يكي هم...


-        يعني چه؟


-        يعني اين كه اگر عقب مانده نبوديم كه اين زندگي مان نبود.


-        پس شعر آن شاعر را نشنيده اي.


-        كدام شاعر؟


-        ز هشياران عالم هر كه را ديدم غمی‌دارد.


-        اي بابا آن شاعر هم مثل تو...


-        پس می‌گويي عقب مانده هستيم‌ها!


-        آدم باهوش همان يارو كوفت خورده است كه ده تا كارخانه...


-        و بچه‌هايش از رياضي تجديد می‌آورند و دست به دامان ما می‌شوند.


-        خب چه اشكالي دارد؟


-        اشكال در اين جاست كه رياضيات محك خوبي براي سنجش هوش است.


-        رياضيات واقعي را آنها می‌دانند نه ما.


-        درس اگر نخوانند و بيسواد باشند به چه درد می‌خورند.


-        درس را می‌خواهند چه كار. تا هفت پشتشان شب و روز سكه طلا بخرند باز هم تمام نمی‌شود.


-        بله. حق با شماست؛ اما زندگي جنبه‌هاي ديگري هم دارد.


-        حالا چه كار كنيم. براي عمل اين دختر بايد پولي تهيه كرد.


-        تهيه می‌كنيم.


-        از كجا؟


-        صبر كن.


-        تا كي؟ الان دو سال است كه تابستان‌ها، بچه‌هاي اين يارو كوفت خورده را درس می‌دهي، پس پولش كو؟


-        هنوز نداده.


-        نداده؟ لابد تو چيزي نگفته اي. براي يك مرتبه در زندگي ات، كمرويي را كنار بگذار. مردم وقتي می‌خواهند درس بدهند، همان جلسة اول قبل از شروع درس پولشان را می‌گيرند.


-        من نمی‌توانم اين كار را بكنم.


-        نكن و حالا بدو دنبالش.


-        دارم می‌دوم.


-        خب جوابش؟


-        دو ماه پيش مرا ديد و گفت حسابمان و كتابمان چقدر می‌شود؟ گفتم جناب آقا، دويست ساعت درس داده ام به چهار تا بچه‌هايت، قابل ندارد. گفت:«باشد» و رفت.


-        برو در خانه اش.


-        دو سه بار رفتم. يك بار هم صراحتا" گفت «من از اين پول‌ها نمی‌دهم.» بعد از آن هم ديگر هر وقت مرا می‌بيند، روي مباركش را برمی‌گرداند.


-        اي تف به روي مباركش. برو جلوش را بگير. بگو كه شكايت می‌كنم.


-        به كي شكايت كنم؟


-        به شوراي محل.


-        خودش رييس شوراي محل است.


-        به دادگاه.


-        اگر در دادگاه محكوم شدم چه؟ آن وقت خسارتي هم بايد بپردازم. مثل اين كه خبر نداري با كي طرفيم.


-        با كي طرفيم؟ لابد رييس كل...


-        پولدار است. با نفوذ است. می‌گويند توي خانه اش اسلحه هم دارد. می‌داني قيمت آن ماشين‌هايي كه براي بچه‌هايش خريده چقدر است؟


-        نه از كجا بدانم.


-        ميليون‌ها تومن.


-        راستي؟


-        بله.


-        تو از كجا می‌داني؟


-        در روزنامه خواندم.


-        خب!


-        و قيمت آن بنز 190، آن تويوتا و آن ولوو كه براي دخترش خريده.


زنم ساكت می‌شود.


می‌گويم:


-        قانع شدي؟


-        نه. برو جلو و پولت را بگير.


-        هي مرا تحريك كن و بفرست دم تيغ.


-        گفتم برو جلو، حقت را بگير و به بچه‌هايت ياد بده. می‌ترسم در آينده مثل تو بشوند.


-        جلوتر از اين نمی‌توانم بروم. خطر دارد.


-        از چه می‌ترسي؟


-        از چماقدارهاش.


-        به همسايه‌ها بگو و آبرويش را ببر.


-        گفته ام. عجيب است كه هر كدام از همسايه‌ها راه به نوعي تيغ زده.


-        تا اين كارها را نكنند كه سرمايه دار نمی‌شوند.


-        ديروز چند تا كارگر افغاني، بابت بيل زدن باغچة خانه اش آمده بودند و طلبشان را می‌خواستند.


-        ديروز رفته بودم كوپن گوشت يخ زده مان را به آقا ممد سوپري بدهم. چيز عجيبي تعريف كرد.


-        ها.


-        می‌گفت چند روز پيش آقاي چوبين خواه بيست و پنج كيلو گوشت راسته و فيله و ماهيچه و سردست برد. پس از چند دقيقه از خانه اش تلفن زد كه آقا ممد، دويست گرم كم داده اي.


-        عجب، بعد چه شد؟


-        بعد معلوم شد كه گربة مُنا، دخترش، تكه اي از گوشت را برداشته و برده.


-        ببين گير چه جانوري افتاده ايم.


-        دردِ هر چه جانور است بخورد طوق سرشان. اين‌ها از عجايبند.


-        بچه‌هاي بي دست و پاي ما در آينده با اين گرگ‌ها چه خواهند كرد؟


-        نمی‌بايستي براي درس دادن می‌رفتي.


-        چه می‌دانستم. ديدي كه خودش آمده بود در خانه. مرا با دو سه جملة «استدعا دارم» و «خواهش دارم» روگير كرد.


-        حالا چه كار كنيم؟ لوزة سوم اين بچه. دختركم دارد آب می‌شود.


-        وام چطور شد؟


-        چك معتبر و سفته می‌خواهند.از يك ضامن معتبر. بايد كاسب باشد.


-        چه مبلغ می‌دهند؟


-        ده هزار تومن.


-        براي عمل كافي نيست.


-        بقيه اش را از جاي ديگري بايد تهيه كرد.


-        اين اتوبوسي بغل خانه مان مگر چك نداد؟


-        چكش را قبول نكردند؟


-        چرا؟


-        می‌گفتند اتوبوس متحرك است و روي چرخ می‌گردد. آتيه اش نامعلوم است. از يك كاسب غير منقول بايد چك بگيري.


-        مثلا".


-        از سوپر ماركتي، مغازه داري. از اين قبيل.


-        چك آقاي عباسپور را قبول نكردند.


-        نه.


-        چرا؟


-        خب قبول نكردند.


-        او كه كارمند است و آتيه اش روشن.


-        گفتند سنش زياد است و قند خون و چربي و فشار خون هم دارد.


-        آخر مگر وام دهنده، آزمايشگاه پاتوبيولوژي است كه اين چيزها را می‌داند.


-        اين روزها همه جا كامپيوتري شده. از جيك و بيك آدم خبر دارند.


-        پس بايد صاحب چك، جوان و سرحال باشد. ورقة آزمايشگاهي اش همراهش باشد. داراي سوپرماركت غير منقول باشد و فشار و قند و چربي هم نداشته باشد.


-        بله.


-        اين طور كسي را از كجا پيدا كنيم؟ آن هم در اين دوره و زمانه.


-        از گور...


می‌نشينم گوشة اتاق. گُلي سرفه می‌زند. سر ساعت شربت سفالكسينش را هم می‌دهم. باز هم سرفه می‌زند. با هر سرفه اش دلم می‌لرزد. گُلي می‌آيد كنارم. می‌نشيند روي پايم. نازش می‌كنم. می‌بوسمش. موهاي آشفته اش را با دست شانه می‌كنم.


گونه‌هايش زرد است و نرم. پنبه اي.


می‌گويد:


-        بابا مرا نبر براي عمل.


-        چرا دختر گُلم؟


-        می‌ترسم.


-        از چه می‌ترسي عزيزن، آن جا كه چيز ترسناكي نيست.


-        شما مرا تنها می‌گذاريد و من می‌ترسم.


-        نه. تنهايت نمی‌گذاريم. عملش خيلي ساده و آسان است.


-        درد می‌كند؟


-        نه، يعني خيلي كم.


-        بابا!


-        عزيزم.


-        اگر خيلي ساده و آسان است و خيلي كم درد می‌كند پس چا شما اين قدر با مامان درباره اش حرف می‌ زنيد؟


-        خب حرف می‌زنيم. حرف مان مربوط به عمل لوزة شما نيست.


-        ساكت می‌شود. سرش را روي پايم می‌گذارد. خُرخُر می‌كند. خوابش می‌برد.


-        سرم را به ديوار تكيه می‌دهم. اتاق ساكت است. می‌خواهم سرش را روي پايم جا به جا كنم كه خُرخُر نكند. سرش نرم و سبك است. انگشتانم در سرش فرو می‌رود. مثل فرورفتن درپنبه. مثل فرورفتن در برف.


-        اين... اين بچه مرده است. زن!


-        زنم جيغ می‌كشد. از خواب می‌پرم.


-        چه خبر است؟


-        تو هم با گُلي خوابت برده بود؟


-        مثل اين كه... چرا جيغ زدي؟


-        نگاه كن يارو!


-        كدام يارو؟


-        كوفت خورة خيكي.


از پنجره نگاه می‌كنم. اين كيست؟ آه لوزة سوم به اندازه هيكل يك آدم، از خانة رو به رويي بيرون می‌آيد. چرك و خون از آن می‌چكد. دو پا دارد، درست مثل پاهاي آقاي چوبين خواه.


-        اي واي... اين... اين لوزة سوم است. عكسي كه از لوزة گُلي گرفته ايم، همين شكلي است.


-        بايد عملش كرد.


 


منبع: دنياي سخن شماره 47


حروف‌چین: شهاب لنکرانی


نسخه قابل چاپ
شناسه : PS2277
تاريخ ارسال : جمعه 19 مهر 1387
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
مادر - جیمز جویس

این همه آب و این‌قدر نزدیک به خانه - ریموند کارور

سار بی‌بی خانم - مهشید امیرشاهی

این برف، این برف لعنتی - جمال میرصادقی

سالي‌ دو ماه‌ - محمد بهارلو

ماجرای گند - آنتون چخوف

روياي يك ساعته - كيت شوپن

سه شنبة خیس - بیژن نجدی

چهره - آلیس مونرو

گذرنامه - هرتا مولر

دفترچه پس انداز - آلبا دسس پدس

دختر خاله‌ها - جویس کرول اوتس

تب خال - احمد محمود

قصه دختر سعید مسیّب - شمس‌الدّین محمّد تبریزی

مترسک - جبران خلیل جبران

زير درخت ليل - هوشنگ گلشيري

خواب هاروی - استیون کینگ

در حال و هواي سن ژرمن - آنا گاوالدا

باغچه جعفری - ویلیام سارویان

یکی از همین روزها - گابریل گارسیا مارکز

خال و ناخن - آلکس لاگوما

يك تصوير - ويرجينيا وولف

بیرون رانده - ساموئل بکت

دست بردار! - فرانتس كافكا

كلاس درس - غلام‌حسین ساعدی

كالسكه - نيكلاي گوگول

شجره النور يا درخت روشنایی - محمدرضا صفدری

آينه ها - دينو بوتزاتي

عُقلاي‌ِ مجانين - محمد بهارلو

مرد - محمود دولت‌آبادی

لاک قرمز - میترا داور

در شهرکی غریب - شروود آندرسن

گزارشی از صنعت سایه - پیتر کری

فصل سانسور شده «نخستين حلقه» - سولژنيتسين

شكل واقعي من - نسيم خاكسار

متزن گرشتاین - ادگار آلن پو

ملخ‌ها - بهروز دهقانی

مرگ یک راهزن - لوییجی بارتزینی

شناگر - جان چيور

یک دست و دو هندوانه - آنتون چخوف

آنطرفِ خیابان - جعفر مدرس صادقی

آتش زردشت - هوشنگ گلشیری

باغ سنگ - سيمين دانشور

خاطره - مارسل پروست

خانه اشباح - ويرجينيا ولف

کرگدن‌ها - اوژن یونسکو

از همه بهارها تا یک پائیز - محمود کیانوش

لباس سرهم - چارلز بوكوفسكي

فرنی - جی. دی. سلینجر

نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . . - دونالد بارتلمی‌

بیدار - توبیاس ولف

خانم حوا - هانری تروایا

دایی ممد - نسیم خاکسار

پس از تاريكي در زمين‌هاي بازي - ام. آر. جيمز

قسمتی از رمان عروس نیل - محمد بهارلو

کنت دراکولا - وودی آلن

این آقای هلندی - هرمان هسه

چگونه وانگ‌فو رهایی یافت؟ - مارگریت یورسنار

راشومون - ريونوسوكه آكوتاگاوا

لاشخور - فرانتس کافکا

نقشبندان - هوشنگ گلشیری

قيل و قال روي درخت - حنيف قريشي

دن آرام - ميخائيل شولوخوف

هديه‌ي غير منتظره - استيگ داگرمن

پسر نازنين - رولد دال

محاکمه - آنتون چخوف

گیرم که بلی - توبیاس وولف

تصادف - سیمین دانشور

لوزة سوم - علي اشرف درويشيان

حباب غم - چارلز بوكوفسكي

مامور قطع آب - مارگريت دوراس

رادیکال‌های آزاد - آلیس مونرو

هزارو‌یک‌شب - هزارو‌یک‌شب

خاله نوشا عاشق بود - ميترا داور

دوشیزه بریل - کاترین منسفیلد

بشر دوست - رومن گاری

چاه‏كن‏ها - محمد بهارلو

جنوب - خورخه لوييس بورخس

چنار - هوشنگ گلشیری

زائر عارف بختور - اسماعیل فصیح

شکوه قانون - فرانک اُکانر

دست‌گرمی برای نوشتن یک داستان - شروود آندرسن

لباس نو - ویرجینیا ولف

جاودانگي - ميلان كوندرا

مزدور - جان اشتان بک

روز شمار - کارل چاپک

کشيك شبانه - رضا جولايي

ده تا سرخ‌پوست - ارنست همينگ‌وي

طوطي - سيمين بهبهاني

ناتاشا - ولاديمير ناباکوف

سگِ دانا - جبران خليل جبران

خوب‌ها کمي پايين‌تر زندگي مي‌کنند - نادر ابراهيمي

مضمون خائن و قهرمان - خورخه لوييس بورخس

بيچاره آن مرحوم - لويجي پيراندلو

موجي که هرگز دريا را ترک نکرد - اوکتاويوپاز

دهکدة بعدي - فرانتس کافکا

سه قديس تيره - ولفگانگ برشرت

گزيده هايي از دفتر يادداشت هاي وودي آلن - وودي آلن

پدر - ريموند کارور

قضيه ي تيارت (طوفان عشق خون آلود) - صادق هدايت

صندوقچة طلايي - ريلکه

سلماني زنش را کشته - آلبر کوسري

قتل زوجة «هانِ» تَردست - شي گانا اويا

شرحي بر قصيدة جمليه - هوشنگ گلشيري

قديس - وي اس پريچت

مزاحمت - دوريس لِسينگ

گربه زير باران - ارنست همينگوي

بدونِ قهرمان - تي سي بويل

ربايش - توبياس ولف

دقيقاً - هارولد پينتر

خط و رنگ - ايساك بابل

داستان ششم - جلال‌‌آل احمد ، سيمين دانشور

طلاق - آيزاک باشويس سينگر

پارکِر اَندِرسِنِ فيلسوف - اَمبروس بي يرس

خيره - دوريس لسينگ

قطعه‌اي ازتک‌گويي نووه چنتو - الساندرو باريکّو

مرده خورها - صادق هدايت

خواب به خواب - محمد بهارلو

کنار دريا - آلن رب گريه

رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري - ‌هاروکي موراکامي

سه مينياتور - ناصر زراعتي

يرما - فدريکو گارسيا لورکا

بي - علي‮اشرف درويشيان

چراغ‌هاي بي‌فروغ - شروود اَندرسون

نفتي - صادق چوبک

آقاي کبوتر و بانو - کاترين منسفيلد

فاجعه معدن در نيويورک - هاروکي موراکامي

کابوس - فروغ فرخزاد

نيويورک، محشر است! - آرت بوخوالد

يک روز خوش براي موزماهي - جي.دي. سلينجر

خانه‌اي در آسمان - گلي ترقي

موش يک کلمه است - ميترا داور

آسمان سياهِ شب - جرمي کِين

دوشيزه - ماريو بارگاس يوسا

مردي از جنوب - رولد دال

نهيليت - کورت کوزنبرگ

جلو قانون - فرانتس کافکا

جنگ - جبران خليل جبران

اتهام به خود - پتر هانتکه

نوشتة خداوند - خورخه لوئيس بورخس

ماهي وجفتش - ابراهيم گلستان

زندگي خوش و کوتاه فرانسيس مکومبر - ارنست ميلر همينگ‮وي

مرگ پدرم - چارلز بوکوفسکي

گذر از تونل - دوريس لسينگ

لادا و ميلنا - لارا واپنير

رازي ميان دو نفر - کوونتين ري‌نولدز

گلستان سعدي - باب ششم: در ضعف پيرى - سعدی_تصحيح محمدعلي فروغي

آقاي نويسنده تازه كار است - بهرام صادقي

صداها در فضا و درشب - ولفگانگ بورشرت

بي‌تفاوت - فروغ فرخ‌زاد

يک گل‌سرخ براي اميلي - ويليام فاکنر

ترس - احمد محمود

راکي - جان دوس پاسوس

انتَ عُمري - محمد بهارلو

ناخدا عبدل - حسن کرمي

گلستان سعدي - باب پنجم: در عشق و جوانى - تصحيح محمد علي فروغي

قنداق - يوکيو ميشيما

تمارض - ميترا داور

ده نفر سرخ‮پوست - ارنست همينگ‮وي

جشن فرخنده - جلال آل احمد

ديباچه و داستان پنجمِ کتاب چهل طوطي - سيمين دانشور، جلال آل‮احمد

دختر - جاماييكا كينكيد

وقتي آتش خاموش شود - هاروکي موراکامي

ذکر حکايت افشين و خلاص يافتن بودلف از وي - خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير

گرگ پشت در - جيمز تربر

شركا - ريچارد براتيگان

ديسک - خورخه لوئيس بورخس

آواها - ولاديمير ناباكف

جوراب شلواري - تيم اوبرايان

ساندويج - غلامحسين ساعدي

تجلي - صادق هدايت

مرد مرده - خورخه لوئيس بورخس

با پسرم روي راه - ابراهيم گلستان

عقدة ادیپ من - فرانک اُکانر

تپه‌هايي چون فيل‌هاي سفيد - ارنست ميلر همينگ‌وي

سوآپي‌ و پاسبان‌ها - ا. هنري

همسر قاضي - ايزابل آلنده

محكمة جنايي* - ياروسلاو هاشِك

اين طرف بيا، اره كش! - هيوس دل كورال

مرگ در ميزند - وودي آلن

گلستان سعدی - باب چهارم، در فوايد خاموشى - تصحیح شادروان محمدعلی فروغی

گلستان سعدي - باب سوم، در فضيلت قناعت - تصحيح شادروان محمدعلي فروغي

عافيت - بهرام صادقي

برف‌هاي کليمانجارو - ارنست ميلر همينگوي

تالپا - خوان رولفو

ما آدم نمي‌شيم!.. - نوشتة: عزيز نسين

شوخي - آنتون پاولوويچ چخوف

دگرگوني دريا - ارنست همينگوي

شواليه ناموجود - ايتالو كالوينو

گلستان سعدي - باب دوم، در اخلاق پارسايان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

گلستان سعدي - باب اول، در سيرت پادشاهان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

خدمت وظيفه - برانيسلاو نوشيج

صورت آبي - هانريش بل

دُرشتي - علي‌اشرف درويشيان

درد پنجم - اميرحسين چهل‌تن

گلدسته و فلک - جلال آل احمد

آوريل در يونان - آندره كدروس

رمان همشاگردي‌ها - حسين مرتضائيان آبكنار

مرگ در كاسة سر - جواد مجابي

انعکاس آفتاب در تخته‌هاي بار‌انداز - جِي. دي. سَلينجِر

ماه‌پيشاني - احمد شاملو

گلستان سعدي - سعدي

نمايشنامة نظم نوين جهان - هرولد پينتر1

حكايت‌ دو وزير - هزار و يک شب

چاقو - محمد بهارلو

قفسة دوم - ميترا داور

سنگي بر گوري - جلال آل احمد

عكس - رودي دويل

زير باران - احمد محمود

نوامبر - پيتر بيکسل

گربه سياه - ادگار آلن پو

عزاداران بيل - غلام‌حسين ساعدي

خسيس - مولير

پدر - ايساک بابل

اي آفتاب غروبگاه - ويليام فاکنر

ذوق زبان - آن تايلر

شبي با امپراتريس - ايساک بابل

بينوايان - ويکتور هوگو

روي خور - محمد بهارلو

تخم‌مرغ و مرغ - جوواني گوارسکي

عشاي نيمه‌شب - ژواکيم ماريا ماشادو د آسيس

ويرانه‌هاي مدور - خورخه لوئيس بورخس

نوروزنامه - حکيم ابوالفتح عياث‌الدين عمربن ابراهيم خيام

قرعه کشي - شرلي جکسن

سان سالوادور - پيتر بيکسل

خانواده هاي آواره - فرهاد پيربال

عشق در سالن فريز - ميترا داور

شاعر بزرگ - چارلز بوكفسكي

شام خانوادگي - کازوئوايشي گورو

جنايت و مکافات - جوواني گوارسکي

اودسا - ايساک بابل

دوشو - گي دوموپاسان

گنج - ويليام سامرست موآم

در آسمان و بر زمين - اينگه‌بُرگ باخمان (۲)

يك فرشتة بهتر - كريس آدرين

ترس و لرز - غلام‌حسين ساعدي

رؤياهايم را مي‌فروشم - گابريل گارسيا مارکز

راه دور - محمد بهارلو

نان - ولفگانگ بورشرت

مشت‌زن حرفه‌اي - ارنست همينگوي

ترس ولرز - غلام‌حسين ساعدي

11 سپتامبر، خيابان توليه - راينر ماريا ريلكه

آخرين سفر کشتي خيالي - گابريل گارسيا ماركز

اردوگاه سرخ‌پوستان - ارنست همينگوي

ماجراي جو - مارك استنلي بيوباين

يك بار در تمام زندگي - جومپا لايري

دشمن‌ها - آنتون پاولوويچ چخوف

مرگ مدام در ماوراة عشق - گابريل گارسيا ماركز

ساعت استراحت - لنگستن هيوز

چاه - ناصر تقوايي

فارسي شکر است - محمّد علي جمال‌زاده

مرد لال - شروود آندرسون

بعضي چيزها پايدار مي‎مانند - شروود آندرسن

گل رس - جيمز جويس

گوسالة کوچولو - ارسکين کالدول

حديث مور و حشمت سليمان -

کلئوپاترا - نوشتة: ويل کاپي

دسته گل آبي - اوکاتاويو پاز

نبش‌ِ قبر - محمد بهارلو

ايما و اشاره‌ها - ولاديمر ناباکف

خيانت چگونه به روسيه راه يافت - راينر ماريا ريلكه

يك شب - نجيبه احمد

تپه‌های سبز آفریقا - ارنست همینگوی

کهن‌ترین داستان جهان - رومن گاری

تپه کومادرس(1) - خوان رولفو

شبي که تنهايش گذاشتند - خوان رولفو

به‌ياد آر - خوان رولفو

بوگارت - و. س. نايپُل

قلمرو خدا - ويليام فاکنر

نامه به همساية دانشمند - آنتون چخوف

سگ خالي - دينو بوتزاتي

خائن - بزرگ علوي

عيد فقرا صفا ندارد - جان چيور

آدم اول(فصل اول) - آلبر کامو

بي‌بي - نسيم خاكسار

راز و نياز يک لاف‌زن - لنگستن هيوز

شب سي‌‌ودوم - هزار و يک شب

بعضي از ما دوستمان کُلبي را تهديد مي‌‌کرديم - دونالد بارتِلْمي

ببر مردم شناس - جيمز تربر

شب سي‌‌ويکم - هزار و يک شب

فلوسي - وودي آلن

شب سي‌اُم - هزار و يک شب

غول‌هاي ادب دو آلمان - 195۶ - گنتر گراس

پاهام زندگي مخصوص خودشونو دارن - لنگستن هيوز

شب بيست‌ونهم - هزار و يک شب

داستان بر دار کردنِ حسنک وزير - ابوالفضل محمدبن‌حسين بيهقي

شب بيست‌وهشتم - هزار و يک شب

در بيشه - ريونوسوکه آکوتاگاوا

شب بيست‌وهفتم - هزار و يک شب

فصل منتشر نشده‌اي از «هکلبري ‌فين» - مارک توين

شب بيست‌وششم - هزارويک شب

دارکوب‌ها - ارسکين کالدول

شب بيست‌وپنجم - هزار و يک شب

نخستين عشق - ساموئل بکت

فردا - صادق هدايت

چرند پرند (اخبار شهري) - علي‌اکبر دهخدا

آدم‌کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

زاير - نسيم خاکسار

شب چهلم - هزارويک شب

زنان حساس - جان آپدايک

زندگي - گريس پي‌لي

سرخوردگي‌ بزرگ‌ - گوستاو دامان‌

برتا خيکي - 1910 - گونتر گراس

کلاغ در جنگل - جان آپدايک

بي‌همگي - ساموئل بکت

علامت‌ - محمدرضا گودرزي‌

خاطرات‌ قبرستان‌ - يوسف‌ عزيزي‌ بني‌طُرُف‌

سنگ سياه - محمدرضا صفدري

خواسته‌ها - گريس پي‌لي

بنگ - ساموئل بکت

هريسُن بِرگِرُن - كورت ونه گوت

هي‌هي‌، جبلي‌، قُم‌ قُم‌ - رضا دانشور

جادكمه‌ - محمدرضا گودرزي‌

نويسنده‌ صبح‌ها يك‌ قاشق‌ شيرة‌ گل‌ مي‌نوشيد تا در حالت‌ جنيني‌ بنويسد - حسن‌ اصغري‌

مؤمنان‌ - جان‌ آپدايك‌

غم‌باد - ناتاشا اميري‌

مزاحم - خورخه لوئيس بورخس

اعدام‌ - عدنان‌ غُريفي‌

هکلبري فين - مارک توين

نُه - کلاوس شلِ زينگر

گل‌کلم‌سبز - للارا وپنيار

باران تابستان - مارگريت دوراس

زخم شمشير - خورخه لوئيس بورخس

بادنماها و شلاق‌ها - نسيم‌ خاكسار

گذرگاه‌ِ مُردگان‌ - محمد بهارلو

صفحة‌ حوادث‌ - مجيد دانش‌آراسته‌

آخرين‌ پمپ‌ بنزين‌ - شرلي‌ آن‌ گرو

کويتا از ميان شيشه - اميلي ايشم رابوتد

سقف - كوين بروك ماير

حمام - نجف دريابندري

شاهدان‌ - جان‌ آپدايك‌

شپش - جاهد جهان‌شاهي

آواز فوارة‌ آب‌ و گنجشك‌ - حسن‌ اصغري‌

روگذر عابر پياده‌ - ميترا الياتي‌

در ستايش عقل - محمدرضا بيگي

آدم کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

جاي‌ دنج‌ِ تميز و پُر نور - ارنست‌ همينگ‌وي‌

بقال‌ خرزويل‌ - نسيم خاكسار

غذاخوردن‌ آلماني‌ - كاترين‌ منسفيلد

والتر جان هارمون - اي. ال. دکترف

افسون‌گر - هاينريش‌ مان‌

مردم‌آزارها - ريموند كارور

گمشدگي - انوش صالحي

دنِ آرام - ميخاييل شولوخوف

كابوس‌ مرد خدا - برتراند راسل‌

آمريكا - هاينريش‌ بُل‌

ماجراي‌ كوگلماس‌ - وودي‌ آلن‌

غوك‌ - رضا علامه‌زاده‌

نوشتة‌ خواننده‌ - ارنست‌ همينگ‌وي‌

دشمن‌ِ شمارة‌ يك‌ اجتماع‌ - جان‌ بوكوفسكي‌

هزار و يک شب (شب سي و هشتم) -

اوليس‌ - جيمز جويس‌

آدم‌هاي‌ مشهور - اورهان‌ پاموك‌

هميشه‌ مادر - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

جعبة‌ آرزو - سيلويا پلات‌

موزلي - ويليام فاکنر

سيل توي چادرت افتاده - تس گالاگر

آينه - محمود دولت‌آبادي

داشتن و نداشتن - ارنست همينگ‌وي

چرا دريا توفاني شده بود - صادق چوبك

آشغالداني - نسيم خاکسار

گزيده آثار چوبک - صادق چوبک

زني که مردش را گم کرد - صادق هدايت

آقا جولو - ناصر تقوايي‌

بوم - انوش صالحي

خواب خون - بهرام صادقي

معصوم دوم - هوشنگ گلشيري

فارسي شكر است - محمدعلي جمال‌زاده

گدا - غلام‌حسين ساعدي

گيله مرد - بزرگ علوى

جهنم و بهشت - جامپا ليري

کراوات‌هاي آقاي ودريف - تس گالاگر

من و سهراب دريابندري - نجف دريابندري

شور و شوق - آليس مونرو

لانة خرگوش، بهترين توضيح - آن بيتي

اُسَبِل‌ - جويس‌ كَرول‌ اوتِس‌

استوديوي شمارة 54 - ريچارد براتيگان

ساعتِ آشپزخانه - وُلفگانگ بُرشِرت

آخرين تير تفنگ من - آلفونس دو لامارتين

مدال‌هاي‌ جنگي بسيار در بازار بي‌خريدار - ارنست همينگوي

پيانونواز - دونالد بارتلمي

هفت سين - محمد بهارلو

تابوتي بر آب - محمد بهارلو

چپ دست ها - گونتر گراس

بله، نيروانايى در كار نيست - كورت وونه‏گات جونيور

از آشنايى با شما خوش وقتم - جويس كرول اويتس

مرغ عشق - عدنان غريفي

هدايت - بهرام بيضايي

سه قطره خون - صادق هدايت

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate