خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
کنت دراکولا

وودی آلن

وودی آلنبرگردان: حسین یعقوبی


 


   جایی در ترانسیلوانیا کنت دراکولا در تابوتش دراز کشیده و منتظر بود تا شب از گرد راه برسد. کنت نه تنها به حمام آفتاب علاقه‌ای نداشت، بلکه اصولاً از دیدن ریخت آفتاب بیزار بود، چون قرار گرفتن در معرض نور آفتاب پوست او را برنزه نمی‌کرد، کباب نمی‌کرد، نابود می‌کرد. تابوتی که کنت در آن دراز کشیده، درونش اطلس دوزی شده و بر روی درش نام دراکولا نقره کوب شده بود.


  ‌این تابوت مأمن و استراحتگاه کنت در تمام طول ساعات روز بود، اما وقتی تاریکی فرا می‌رسید، دراکولا از آن برمی‌خاست و بسته به حال و حوصله‌اش، به شکل خفاش یا گرگ، به روستاهای آن حوالی سر می‌زد و در کوچه و خیابانها در پی یک شکار خونگرم می‌گشت. او تقریباً شبی یک شکار داشت و عادت داشت خون قربانیانش را قورت قورت سر بکشد. کنت دراکولا سرانجام پیش از تابش نخستین انوار خصم کهن الگویش، خورشید، که فرا رسیدن روز جدید را به طرز ناهنجاری اعلام می‌کرد با شتاب به تابوتش باز می‌گشت. ‌این گونه... زندگی خون‌آشام می‌گذشت تا...


   ... تاریکی داشت فرا می‌رسید که کنت آرام آرام در تابوتش به جنب‌وجوش افتاد. حرکات سریع، سراسیمه و نامنظم پلک‌هایش نشان از آگاهی ناخودآگاه او از غروب خورشید و فرا رسیدن زمان خیزش داشت. کنت آرام آرام در حالی که بیدار شدن را مزمزه می‌کرد به طعمه‌های آینده‌اش می‌اندیشید، نانوا و همسرش. پر طراوت، شاداب، پر از خون، در دسترس، امن و مهمتر از همه ابله. دو روز و شب پیاپی بود که دندان‌هایش را برای مکیدن خون آنها سوهان می‌زد و برای برخاستن از تابوت و پرواز به سوی منزل آن‌ها لحظه شماری می‌کرد.


   با گسترده شدن کامل سفرۀ تاریکی، دراکولا تبدیل به خفاشی شد و به سوی کلبه قربانیان خود پر کشید. پشت در کلبه دوباره به هیئت انسان در آمد و زنگ در را به صدا در آورد. وقتی نانوا در را باز کرد از دیدن کنت متعجب شد.


   “به... سلام... کنت دراکولا...


   “از دیدنم تعجب کردین؟”


   “نه... فقط چی شده که‌اینقدر زود به خونۀ ما اومدین... البته خیلی خوش اومدین.


   “زود اومدم؟ ظاهراً برای شام دعوتم کردین جناب نانوا، مگه نه؟ امیدوارم که‌اشتباهی نکرده باشم. برای امشب دعوت شده بودم... درسته؟”


   “نه نه...‌اشتباه نکردین جناب کنت. فقط مسئله ‌این‌جاست که تا شب دقیقاً هفت ساعت وقت باقی مونده.


   “ببخشید؟”


   “نکنه اومدین کسوف رو تماشا کنین؟”


   “کسوف؟”


   “بله... اون هم چی کسوفی؟... کسوف کامل.


   “چی؟”


   “دقیقاً دو دقیقه طول می‌کشه... اگه الان از پنجره به آسمون نگاه کنین.


   “ای داد... عجب خاکی تو سرم شد.


   “چطور جناب کنت؟”


   “اگه اجازه بدین من همین الان باید زحمتو کم کنم.


   “برین؟ شما تازه تشریف آوردین...


   “بله بله... اما فکر می‌کنم خیلی سر زده اومدم و شما و خانم محترمتون رو تو زحمت انداختم...


   “کنت دراکولا... رنگ‌تون چرا‌ اینقدر پریده!


   “رنگم پریده؟ آخ گفتی!‌این نشونه‌اینه که که من احتیاج به هوای تازه دارم. به هر حال، خیلی خوشوقت شدم... من باید برم.


   “حالا بفرمایین بشینین... یه گلویی تازه کنین... یه چیزی بنوشین؟”


   “یه چیزی بنوشم؟... نه فعلاً وقتشو ندارم... یه عالمه کار دارم.


   “چه کاری جناب کنت؟... بذارین برای بعد... بشینین براتون یه جام شراب بریزم.


   “شراب؟! اوه نه اصلاً، کبدم رو بدجوری اذیت می‌کنه... اِ...آقا ‌این دستو ول کن!


   “امکان نداره... حداقل بشینین یه کم خستگی در کنین.


   “بابا... جانِ هرکی دوست داری باور کن، من جداً باید برم... من تازه الان یادم افتاد که تمام لامپای قصرمو روشن گذاشتم. آخر ماه کلی پول برق برام میاد.


   “اذیت می‌کنی جناب کنت، آدم که سر ظهر همۀ لامپای قصرشو روشن نمی‌ذاره.


   “راستش منظورم از‌اینکه گفتم لامپارو روشن گذاشتم‌این بود که... که... کرکره دروازه را نکشیدم... خندق هم که خشک شده،‌این دور و برا هم که ناامنه... شما هیچ می‌دونین موقع کسوف آمار دزدی چند برابر می‌شه؟”


   “نه... چند برابر می‌شه؟”


   “بابا ول کن بذار برم... شما حالیتون نیست من چقدر مزاحم وقت و کارتون شدم.


   “شما اصلاً مزاحم من نیستین... خواهش می‌کنم‌اینقدر با ما رو دربایستی نداشته باشین. شما فقط یه وعده غذا زودتر اومدین که اون هم خوش اومدین.


   “خب خب... من نه رودربایستی دارم نه مزاحم شما شدم، قبول... حقیقتش ‌اینه که من جداً از ته قلب دوست دارم ناهار سرتون خراب بشم، اما قراره یه کنتس پیر از فامیلای دورمون بیاد دیدن من... اگه پشت در بمونه شرمنده‌اش می‌شم.


   “عجله، عجله، عجله... فکر نمی‌کنین که با‌این همه عجله کردن آخر سر یه روز خدای نکرده زبونم لال سکته قلبی می‌کنین.


   “فی‌الواقع اگه دستمو ول نکنین ممکنه بدتر از سکته قلبی سرم بیاد...


   “به به... رایحه شو حس می‌کنین جناب کنت... بوی مرغ شکم پریه که همسرم داره واسه شام آماده می‌کنه... قراره شکمش رو با سیب زمینی تنوری پر کنه...


   “خیلی جالبه، اما من جداً دیگه باید برم.


   کنت دراکولا بالاخره موفق شد دستش را از پنجه نیرومند نانوا بیرون بیاورد و نزدیک‌ترین درِ در دسترس را باز کند.


   “ای داد...‌این‌جا که قفسۀ لباس‌هاست.


   “هاها... جداً که شما یه گلوله نمکین جناب کنت...‌این در صندوق خونه است، اما اگه خیلی کار دارین من دیگه اصرار نمی‌کنم... بفرمایین درِ خونه ‌این‌جاست... اوه نگاه کنین... کسوف تموم شده... خورشید خانم دوباره داره نورافشانی می‌کنه.


   دراکولا بدون درنگ و با شدت دری را که نانوا در حال باز کردنش بود بست.


   “بله بله... عالیه... خب من نظرمو عوض کردم و تصمیم گرفتم از همین سر ظهر مزاحمتون بشم. فقط لطفاً ‌این پرده‌های خونه‌تون رو خیلی سریع بکشین. اون‌طور که شنیدم، امواج نور خورشید تا چند ساعت بعد از کسوف به شدت برای سلامتی بدن مضرن...‌اینطور که می‌گن سرطان‌زا هستن.


   “دلتون خوشه جناب کنت... کدوم پرده؟”


   “پرده ندارین...‌ای داد بیداد... الان که نور از پشت پنجره تو همه خونه می‌افته... ببینم، زیر زمین که حتماً دارین؟”


   همسر نانوا در حالی که خیس و عرق کرده از‌ آشپزخانه بیرون می‌آمد با ذوق زدگی اعلام کرد:


   “نه جناب کنت... البته من همیشه به یاروسلاو می‌گم که یه دونه از اون خوب خوباش درست کنه، اما‌این مردا رو که می‌شناسین جون به جونشون کنین تنبلن.


   “من متأسفم... جداً برای خودم متأسفم...‌این صندوق‌خونه تون کجاست؟”


   “همین الان درشو باز کردین جناب کنت.


   کنت دیگر معطل نکرد و در حالی که در صندوق‌خانه را باز می‌کرد توضیح داد:


   “ببینین، من می‌رم داخل کمد. وقتی ساعت هشت شب شد صدام کنین بیام بیرون.” و داخل صندوق‌خانه شد و در را بست. زن نانوا قهقهه‌زنان گفت:


   “وای خدا نکشه‌این کنتو... یاروسلاو، آقای دراکولا جداً مرد بامزه‌ای هستن.


   اما یاروسلاو مشوش و دستپاچه از پشت در شروع به توضیح‌این موقعیت پیچیده برای کنت کرد:


   “اوه جناب کنت، خواهش می‌کنم تشریف بیارین بیرون... جایی که شما رفتین نه برای شما صورت خوشی داره نه برای ما... فکرشو بکنین، همسایه‌ها پشت سر ما چه حرفهایی می‌زنن... فکر می‌کنن قبل از‌این‌که من بیام خونه، شما‌این‌جا بودیدن و بعد... می‌فهمین که...


   اما کنت عجالتاً جز‌این‌که خورشید آن بیرون به طرز ناراحت کننده و مرگباری مشغول نورافشانی بود چیز دیگری نمی‌فهمید.


   “ول کن یاروسلاو جان نانوا... همسایه‌ها بی‌خود می‌کنن که فکر کنن خانم شما از من بد پذیرایی کرده و از من خواسته جای اتاق پذیرایی تو صندوق‌خونه بشینم. بذارید من‌ این‌جا بمونم... جان شما من دارم ‌این‌جا کیف می‌کنم.


   “جناب کنت، شما ظاهراً متوجه عرایض بنده نشدین...


   “چرا چرا خوب هم شدم... شما نگران‌این هستین که همسایه‌هاتون فکر کنن شما خیلی مهمون‌نواز نیستین. اما حاضرم شهادت بدم که ‌این‌جا چقدر به من یکی خوش گذشته... من اتفاقاً همین هفتۀ پیش به همین خانم هس، سر پیشخدمت قصرم، که بهتر از شما نباشه، خیلی خوب و خوش گوشت و پرخونه، داشتم می‌گفتم که یه صندوق خونه خوب واسه من دست و پا کنه که تعطیلات آخر هفته رو اون‌جا خوش بگذرونم... یاروسلاو جان بجنب نونات ته گرفت... منو به حال خودم بگذار... هوس کردم الان یه کم آواز بخونم... اوه رامونا لالا دادا دی دی...


   در همین لحظه، شهردار ترانسیلوانیا و همسرش کاتیا که به طور اتفاقی از کنار خانۀ نانوا می‌گذشتند تصمیم گرفتند سرزده مزاحم آنها شوند. به هر حال، هر چه باشد شهردار و نانوا دوستان قدیمی ‌بودند و سرزده مزاحم شدن یکی از حقوق طبیعی و مسلم بین دوستان قدیمی ‌است.


   “سلام یاروسلاو... امیدوارم من و کاتیا مزاحم تو و همسر زحمت‌کشت نشده باشیم.


   “البته که نشدین... جناب شهردار... بفرمایین تو...


   “چی شده یاروسلاو؟ رنگت پریده... ببینم بی‌موقع اومدیم؟ مهمون داشتین؟”


   همسر نانوا توضیح داد:


   “جناب کنت دراکولا تشریف آوردن خونۀ ما.


   شهردار با تعجب پرسید:


   “کنت‌این‌جاست؟ کجاست که من نمی‌بینمش؟”


   “همین نزدیکیا.


   “خیلی جالبه... من تا حالا نشنیده بودم که کنت دراکولا ظهر جایی مهمونی رفته باشه... اصلاً شک دارم تا حالا تو روز‌ایشونو تو خیابون دیده باشم.


   “به هر حال،‌ایشون امروز سر ما منت گذاشتن وسط ظهر‌این‌جا تشریف آوردن.


   “نگفتین کجاست؟ زیر فرشه؟”


   “نه... فی الواقع... حقیقتش ‌ایشون تو صندوق خونه‌س.


   شهردار با لحنی که تمسخر و طعنه و تعجب و دلسوزی یک‌جا در آن پیدا بود پرسید:


   “صندوق‌خونه؟!... وقتی تشریف آوردن‌این‌جا خونه بودی... یاروسلاو...؟”


   “خواهش می‌کنم فکر بد نکنین...‌ایشون همین پیش پای شما و درست وقتی که تو خونه بودم تشریف آوردن‌این‌جا.


   و بعد با خشم و ناامیدی فریاد زد:


   “جناب کنت خواهش می‌کنم از اون تو بیاین بیرون... جناب شهردار‌این‌جا هستن.


   صدای خفۀ کنت دراکولا از داخل صندوق‌خانه برخاست.


   “مزاحم نمی‌شم. من‌این‌جا راحت راحتم... از طرف من به جناب شهردار سلام برسونین و واسه خودتون خوش باشین... من احتمالاً تا شش هفت ساعت دیگه میام خدمتتون.


   شهردار، یاروسلاو نانوا را به کناری کشید و در گوشش زمزمه کرد:


   “یاروسلاو جان، تو که منو می‌شناسی، دهنم قرص قرصه، اما به‌این زنا نمی‌شه اعتماد کرد. همین کاتیا ممکنه پس فردا بره در هر خونه واستون کلی حرف در بیاره... اگه از من می‌شنوی باید خودت همین حالا در صندوق‌خونه رو به زور واکنی... اگه کنت با لباس رسمی‌و مرتب اون‌جا باشه نه با لباس زیر، معلوم می‌شه که حق با تو بوده و حرفی هم ازش در نمیاد.


   نانوا دیگر درنگ نکرد، حیثیت خانوادگی، شرافت، ناموس پرستی و چند چیز مهم دیگر چنان جلوی چشمش را گرفته بود که بدون معطلی به طرف صندوق‌خانه رفت و با یک لگد محکم در را باز کرد.


   بله، باز شدن در صندوق‌خانه همان و پایان کار کنت دراکولا همان. با تابش اولین انوار خورشید عالم تاب به داخل صندوق‌خانه، دراکولا جیغ وحشتناکی کشید و اندک اندک گوشت تنش آب شد تا ‌اینکه اسکلتی از او به جای ماند و البته ظرف چند لحظه آن اسکلت هم در مقابل چشمان گشاده از ترس و تعجب حضار تبدیل به خاکستری سفید و سپس گرد و غباری معلق در هوا شد. چند لحظه سکوت بر آن جمع حکم فرما شد و دست آخر نانوا با صدایی متأثر و متعجب اعلام کرد:


   “بینوا کنت... در مورد نور خورشید بعد از کسوف جداً حق داشت... به هر حال فکر کنم معنیش ‌این باشه که مرغ شکم پر امشب قسمت جناب شهردار و کاتیا خانم بوده.


 


از کتاب مرگ در می‌زند


حروف‌چین: علی ینصری


نسخه قابل چاپ
شناسه : PS2353
تاريخ ارسال : پنج شنبه 14 آذر 1387
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
تپلی - گی دوموپاسان

بین دو دور - ناصر تقوایی

از کرانه دیگر - محمد بهارلو

ابر بارانش گرفته - شمیم بهار

در ستایش همینگ‌وی - جولین بارنس

حاجی‌مراد - صادق هدایت

خورشید زیر پوستین آقاجان - مه‌شید امیرشاهی

دختر رویاهای من - برنارد مالامود

ذبح - محسن حمید

دست - یاسوناری کاواباتا

اندوه - آنتون چخوف

زن عقدی - ابیوسه نیکول

لوح محفوظ - فريدون توللي

پل معلق - آلیس مونرو

صراحت و قاطعيت - بهرام صادقي

سرباز - میترا داور

مرمری در اندازه‌ی انسان - ادیت نسبیت

کلاه کلمنتیس - میلان کوندرا

کِرمی در اُرکستر - توربورگ ندرئوس

مرد - خوان رولفو

مرد بی‌تبسم - یاسوناری کاواباتا

سونیا - یودیت هرمان

چرمِ کف پایِ عدید - نسیم خاکسار

صــد سال تنـهایی - گابریل گارسیا مارکز

ایردیل - بلیک ماریسن

جشن تولد - اسلاومیر مروژک

مرگ در جنگل - شروود اندرسن

ديوار چين و کتاب‌ها - خورخه لوئيس بورخس

کلارا - روبرتو بلانیو

توپ لاستیكی - صادق چوبك

امروز آدینه است - ارنست همینگ‌وی

قصة رییس - کن کیسی

گرگ - هوشنگ گلشیری

پریزاد من و ترنج چوبینش - سیمين بهبهانی

انتقام چمن - ریچارد براتیگان

افاده‌ای‌ها - وودی آلن

نشان افتخار - گی دو موپاسان

آقای مونرو از خفاش رندتر است - جیمز تربر

آبیدر - علی اشرف درویشیان

آغا سلطان کرمانشاهی - مهشید امیرشاهی

در اين شماره - بهرام صادقی

تاریخچه‌ی مختصرِ مردگان - کوین بروکمایر

جاده اِجمونت - ای. ال. داکتروف

رود زهر - محمد بهارلو

شنل - نیکلای گوگول

خروسِ سفید - چارلز ویلیام گوین

تابستان همان سال - ناصر تقوايی

اولتن پارک - بلیک ماریسن

مفخر‌الشعرا در یکی از تالارهای دربار - ذبیح بهروز

صورت‌خانه - سیمین دانشور

روی پل - هانریش بل

كباب غاز - سید محمد على جمالزاده

بی عرضه - آنتوان پاولويچ چخوف

گراکوس شکارچی - فرانتس کافکا

وقتی از عشق حرف می‌زنیم از چی حرف می‌زنیم - ريموند کارور

بخش دوم از سرفصل رمان منتشر نشده زوال کلنل - محمود دولت آبادی

مهمان - آلبر کامو

آدم خوب کم پیدا می‌شود - فلانری اوکانر

زنی که ساعت شش می‌آمد - گاربریل گارسیا مارکز

پدربزرگ و نوه - آیزاک باشویس سینگر

انتری که لوطيش مرده بود - صادق چوبک

کشتی نوح - مارک توین

شوهرِ حومه نشين - جان چیور

مه دود - ايتالو كالوينو

سایه - ادگار آلن پو

زخم - قاضی ربیحاوی

چگونه بابام وارد مشاغل سیاسی شد؟ - ارسکین کالدول

سربازها آمدند - و.س. نایپُل

بعداز روز آخر - مهشید امیر شاهی

سیندرلا - جیمز فین گارنر

سرگشتۀ کوچۀ درختی... - پرویز دوائی

سراسر حادثه - بهرام صادقي

دکۀ خورشيدو - محمد بهارلو

می‌گی چرا؟ - لنگستون هیوز

صبح روز كريسمس - فرانك اوكانر

دماغ - نیکلای گوگول

کیک تولد - دانیل لیونز

خواب - هاروکی موراکامی

سعادت نامه - غلامحسین ساعدی

سه یار دبستانی - رسول پرویزی

مدرسه - دونالد بارتلمی

جنگ - لوییجی پیراندللو

دوشس و جواهرفروش - ويرجينيا ولف

بزدل - و.س. نایپُل

علم استنتاج - آرتور کانن دویل

تولد - اسماعیل فصیح

کلیدر، آبتنی مارال - محمود دولت‌آبادی

بمان زرافه - ولفگانگ بورشرت

آسیا‌های بادی فصل هشتم از کتاب«دن کیشوت» - سروانتس

بعدازظهر آخر پاييز - صادق چوبک

ساعت من - مارک تواین

معلم - شروود آندرسن

درست است که دیدار انجام نشد اما... - آنتون چخوف

سگ‌ها - مهشید امیرشاهي

روز حسابی برای کانگوروها - هاروکی موراکامی

لانه - فرانتس کافکا

اين مرد و زن - آناگاوالدا

آستین‌های سبز - هلن سیمپسون

پشت به در ورودی - میترا داور

مهمانی رومی - جان بارت (2008)

قوم و خویش‌های دور - اورهان پاموک

اگر امپرسیونیست‌ها دندان پزشک بودند - وودی آلن

خوابگرد - هوشنگ گلشیری

نظم - چارلی چاپلین

قصه عينكم - رسول پرويزي

ماه نرم - ایتالو کالوینو

با هم - احمد محمود

مادر - جیمز جویس

این همه آب و این‌قدر نزدیک به خانه - ریموند کارور

سار بی‌بی خانم - مهشید امیرشاهی

این برف، این برف لعنتی - جمال میرصادقی

سالي‌ دو ماه‌ - محمد بهارلو

ماجرای گند - آنتون چخوف

روياي يك ساعته - كيت شوپن

سه شنبة خیس - بیژن نجدی

چهره - آلیس مونرو

گذرنامه - هرتا مولر

دفترچه پس انداز - آلبا دسس پدس

دختر خاله‌ها - جویس کرول اوتس

تب خال - احمد محمود

قصه دختر سعید مسیّب - شمس‌الدّین محمّد تبریزی

مترسک - جبران خلیل جبران

زير درخت ليل - هوشنگ گلشيري

خواب هاروی - استیون کینگ

در حال و هواي سن ژرمن - آنا گاوالدا

باغچه جعفری - ویلیام سارویان

یکی از همین روزها - گابریل گارسیا مارکز

خال و ناخن - آلکس لاگوما

يك تصوير - ويرجينيا وولف

بیرون رانده - ساموئل بکت

دست بردار! - فرانتس كافكا

كلاس درس - غلام‌حسین ساعدی

كالسكه - نيكلاي گوگول

شجره النور يا درخت روشنایی - محمدرضا صفدری

آينه ها - دينو بوتزاتي

عُقلاي‌ِ مجانين - محمد بهارلو

مرد - محمود دولت‌آبادی

لاک قرمز - میترا داور

در شهرکی غریب - شروود آندرسن

گزارشی از صنعت سایه - پیتر کری

فصل سانسور شده «نخستين حلقه» - سولژنيتسين

شكل واقعي من - نسيم خاكسار

متزن گرشتاین - ادگار آلن پو

ملخ‌ها - بهروز دهقانی

مرگ یک راهزن - لوییجی بارتزینی

شناگر - جان چيور

یک دست و دو هندوانه - آنتون چخوف

آنطرفِ خیابان - جعفر مدرس صادقی

آتش زردشت - هوشنگ گلشیری

باغ سنگ - سيمين دانشور

خاطره - مارسل پروست

خانه اشباح - ويرجينيا ولف

کرگدن‌ها - اوژن یونسکو

از همه بهارها تا یک پائیز - محمود کیانوش

لباس سرهم - چارلز بوكوفسكي

فرنی - جی. دی. سلینجر

نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . . - دونالد بارتلمی‌

بیدار - توبیاس ولف

خانم حوا - هانری تروایا

دایی ممد - نسیم خاکسار

پس از تاريكي در زمين‌هاي بازي - ام. آر. جيمز

قسمتی از رمان عروس نیل - محمد بهارلو

کنت دراکولا - وودی آلن

این آقای هلندی - هرمان هسه

چگونه وانگ‌فو رهایی یافت؟ - مارگریت یورسنار

راشومون - ريونوسوكه آكوتاگاوا

لاشخور - فرانتس کافکا

نقشبندان - هوشنگ گلشیری

قيل و قال روي درخت - حنيف قريشي

دن آرام - ميخائيل شولوخوف

هديه‌ي غير منتظره - استيگ داگرمن

پسر نازنين - رولد دال

محاکمه - آنتون چخوف

گیرم که بلی - توبیاس وولف

تصادف - سیمین دانشور

لوزة سوم - علي اشرف درويشيان

حباب غم - چارلز بوكوفسكي

مامور قطع آب - مارگريت دوراس

رادیکال‌های آزاد - آلیس مونرو

هزارو‌یک‌شب - هزارو‌یک‌شب

خاله نوشا عاشق بود - ميترا داور

دوشیزه بریل - کاترین منسفیلد

بشر دوست - رومن گاری

چاه‏كن‏ها - محمد بهارلو

جنوب - خورخه لوييس بورخس

چنار - هوشنگ گلشیری

زائر عارف بختور - اسماعیل فصیح

شکوه قانون - فرانک اُکانر

دست‌گرمی برای نوشتن یک داستان - شروود آندرسن

لباس نو - ویرجینیا ولف

جاودانگي - ميلان كوندرا

مزدور - جان اشتان بک

روز شمار - کارل چاپک

کشيك شبانه - رضا جولايي

ده تا سرخ‌پوست - ارنست همينگ‌وي

طوطي - سيمين بهبهاني

ناتاشا - ولاديمير ناباکوف

سگِ دانا - جبران خليل جبران

خوب‌ها کمي پايين‌تر زندگي مي‌کنند - نادر ابراهيمي

مضمون خائن و قهرمان - خورخه لوييس بورخس

بيچاره آن مرحوم - لويجي پيراندلو

موجي که هرگز دريا را ترک نکرد - اوکتاويوپاز

دهکدة بعدي - فرانتس کافکا

سه قديس تيره - ولفگانگ برشرت

گزيده هايي از دفتر يادداشت هاي وودي آلن - وودي آلن

پدر - ريموند کارور

قضيه ي تيارت (طوفان عشق خون آلود) - صادق هدايت

صندوقچة طلايي - ريلکه

سلماني زنش را کشته - آلبر کوسري

قتل زوجة «هانِ» تَردست - شي گانا اويا

شرحي بر قصيدة جمليه - هوشنگ گلشيري

قديس - وي اس پريچت

مزاحمت - دوريس لِسينگ

گربه زير باران - ارنست همينگوي

بدونِ قهرمان - تي سي بويل

ربايش - توبياس ولف

دقيقاً - هارولد پينتر

خط و رنگ - ايساك بابل

داستان ششم - جلال‌‌آل احمد ، سيمين دانشور

طلاق - آيزاک باشويس سينگر

پارکِر اَندِرسِنِ فيلسوف - اَمبروس بي يرس

خيره - دوريس لسينگ

قطعه‌اي ازتک‌گويي نووه چنتو - الساندرو باريکّو

مرده خورها - صادق هدايت

خواب به خواب - محمد بهارلو

کنار دريا - آلن رب گريه

رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري - ‌هاروکي موراکامي

سه مينياتور - ناصر زراعتي

يرما - فدريکو گارسيا لورکا

بي - علي‮اشرف درويشيان

چراغ‌هاي بي‌فروغ - شروود اَندرسون

نفتي - صادق چوبک

آقاي کبوتر و بانو - کاترين منسفيلد

فاجعه معدن در نيويورک - هاروکي موراکامي

کابوس - فروغ فرخزاد

نيويورک، محشر است! - آرت بوخوالد

يک روز خوش براي موزماهي - جي.دي. سلينجر

خانه‌اي در آسمان - گلي ترقي

موش يک کلمه است - ميترا داور

آسمان سياهِ شب - جرمي کِين

دوشيزه - ماريو بارگاس يوسا

مردي از جنوب - رولد دال

نهيليت - کورت کوزنبرگ

جلو قانون - فرانتس کافکا

جنگ - جبران خليل جبران

اتهام به خود - پتر هانتکه

نوشتة خداوند - خورخه لوئيس بورخس

ماهي وجفتش - ابراهيم گلستان

زندگي خوش و کوتاه فرانسيس مکومبر - ارنست ميلر همينگ‮وي

مرگ پدرم - چارلز بوکوفسکي

گذر از تونل - دوريس لسينگ

لادا و ميلنا - لارا واپنير

رازي ميان دو نفر - کوونتين ري‌نولدز

گلستان سعدي - باب ششم: در ضعف پيرى - سعدی_تصحيح محمدعلي فروغي

آقاي نويسنده تازه كار است - بهرام صادقي

صداها در فضا و درشب - ولفگانگ بورشرت

بي‌تفاوت - فروغ فرخ‌زاد

يک گل‌سرخ براي اميلي - ويليام فاکنر

ترس - احمد محمود

راکي - جان دوس پاسوس

انتَ عُمري - محمد بهارلو

ناخدا عبدل - حسن کرمي

گلستان سعدي - باب پنجم: در عشق و جوانى - تصحيح محمد علي فروغي

قنداق - يوکيو ميشيما

تمارض - ميترا داور

ده نفر سرخ‮پوست - ارنست همينگ‮وي

جشن فرخنده - جلال آل احمد

ديباچه و داستان پنجمِ کتاب چهل طوطي - سيمين دانشور، جلال آل‮احمد

دختر - جاماييكا كينكيد

وقتي آتش خاموش شود - هاروکي موراکامي

ذکر حکايت افشين و خلاص يافتن بودلف از وي - خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير

گرگ پشت در - جيمز تربر

شركا - ريچارد براتيگان

ديسک - خورخه لوئيس بورخس

آواها - ولاديمير ناباكف

جوراب شلواري - تيم اوبرايان

ساندويج - غلامحسين ساعدي

تجلي - صادق هدايت

مرد مرده - خورخه لوئيس بورخس

با پسرم روي راه - ابراهيم گلستان

عقدة ادیپ من - فرانک اُکانر

تپه‌هايي چون فيل‌هاي سفيد - ارنست ميلر همينگ‌وي

سوآپي‌ و پاسبان‌ها - ا. هنري

همسر قاضي - ايزابل آلنده

محكمة جنايي* - ياروسلاو هاشِك

اين طرف بيا، اره كش! - هيوس دل كورال

مرگ در ميزند - وودي آلن

گلستان سعدی - باب چهارم، در فوايد خاموشى - تصحیح شادروان محمدعلی فروغی

گلستان سعدي - باب سوم، در فضيلت قناعت - تصحيح شادروان محمدعلي فروغي

عافيت - بهرام صادقي

برف‌هاي کليمانجارو - ارنست ميلر همينگوي

تالپا - خوان رولفو

ما آدم نمي‌شيم!.. - نوشتة: عزيز نسين

شوخي - آنتون پاولوويچ چخوف

دگرگوني دريا - ارنست همينگوي

شواليه ناموجود - ايتالو كالوينو

گلستان سعدي - باب دوم، در اخلاق پارسايان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

گلستان سعدي - باب اول، در سيرت پادشاهان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

خدمت وظيفه - برانيسلاو نوشيج

صورت آبي - هانريش بل

دُرشتي - علي‌اشرف درويشيان

درد پنجم - اميرحسين چهل‌تن

گلدسته ها و فلک - جلال آل احمد

آوريل در يونان - آندره كدروس

رمان همشاگردي‌ها - حسين مرتضائيان آبكنار

مرگ در كاسة سر - جواد مجابي

انعکاس آفتاب در تخته‌هاي بار‌انداز - جِي. دي. سَلينجِر

ماه‌پيشاني - احمد شاملو

گلستان سعدي - سعدي

نمايشنامة نظم نوين جهان - هرولد پينتر1

حكايت‌ دو وزير - هزار و يک شب

چاقو - محمد بهارلو

قفسة دوم - ميترا داور

سنگي بر گوري - جلال آل احمد

عكس - رودي دويل

زير باران - احمد محمود

نوامبر - پيتر بيکسل

گربه سياه - ادگار آلن پو

عزاداران بيل - غلام‌حسين ساعدي

خسيس - مولير

پدر - ايساک بابل

اي آفتاب غروبگاه - ويليام فاکنر

ذوق زبان - آن تايلر

شبي با امپراتريس - ايساک بابل

بينوايان - ويکتور هوگو

روي هور - محمد بهارلو

تخم‌مرغ و مرغ - جوواني گوارسکي

عشاي نيمه‌شب - ژواکيم ماريا ماشادو د آسيس

ويرانه‌هاي مدور - خورخه لوئيس بورخس

نوروزنامه - حکيم ابوالفتح عياث‌الدين عمربن ابراهيم خيام

قرعه کشي - شرلي جکسن

سان سالوادور - پيتر بيکسل

خانواده هاي آواره - فرهاد پيربال

عشق در سالن فريز - ميترا داور

شاعر بزرگ - چارلز بوكفسكي

شام خانوادگي - کازوئوايشي گورو

جنايت و مکافات - جوواني گوارسکي

اودسا - ايساک بابل

دوشو - گي دوموپاسان

گنج - ويليام سامرست موآم

در آسمان و بر زمين - اينگه‌بُرگ باخمان (۲)

يك فرشتة بهتر - كريس آدرين

ترس و لرز - غلام‌حسين ساعدي

رؤياهايم را مي‌فروشم - گابريل گارسيا مارکز

راه دور - محمد بهارلو

نان - ولفگانگ بورشرت

مشت‌زن حرفه‌اي - ارنست همينگوي

ترس ولرز - غلام‌حسين ساعدي

11 سپتامبر، خيابان توليه - راينر ماريا ريلكه

آخرين سفر کشتي خيالي - گابريل گارسيا ماركز

اردوگاه سرخ‌پوستان - ارنست همينگوي

ماجراي جو - مارك استنلي بيوباين

يك بار در تمام زندگي - جومپا لايري

دشمن‌ها - آنتون پاولوويچ چخوف

مرگ مدام در ماوراة عشق - گابريل گارسيا ماركز

ساعت استراحت - لنگستن هيوز

چاه - ناصر تقوايي

فارسي شکر است - محمّد علي جمال‌زاده

مرد لال - شروود آندرسون

بعضي چيزها پايدار مي‎مانند - شروود آندرسن

گل رس - جيمز جويس

گوسالة کوچولو - ارسکين کالدول

حديث مور و حشمت سليمان -

کلئوپاترا - نوشتة: ويل کاپي

دسته گل آبي - اوکاتاويو پاز

نبش‌ِ قبر - محمد بهارلو

ايما و اشاره‌ها - ولاديمر ناباکف

خيانت چگونه به روسيه راه يافت - راينر ماريا ريلكه

يك شب - نجيبه احمد

تپه‌های سبز آفریقا - ارنست همینگوی

کهن‌ترین داستان جهان - رومن گاری

تپه کومادرس(1) - خوان رولفو

شبي که تنهايش گذاشتند - خوان رولفو

به‌ياد آر - خوان رولفو

بوگارت - و. س. نايپُل

قلمرو خدا - ويليام فاکنر

نامه به همساية دانشمند - آنتون چخوف

سگ خالي - دينو بوتزاتي

خائن - بزرگ علوي

عيد فقرا صفا ندارد - جان چيور

آدم اول(فصل اول) - آلبر کامو

بي‌بي - نسيم خاكسار

راز و نياز يک لاف‌زن - لنگستن هيوز

شب سي‌‌ودوم - هزار و يک شب

بعضي از ما دوستمان کُلبي را تهديد مي‌‌کرديم - دونالد بارتِلْمي

ببر مردم شناس - جيمز تربر

شب سي‌‌ويکم - هزار و يک شب

فلوسي - وودي آلن

شب سي‌اُم - هزار و يک شب

غول‌هاي ادب دو آلمان - 195۶ - گنتر گراس

پاهام زندگي مخصوص خودشونو دارن - لنگستن هيوز

شب بيست‌ونهم - هزار و يک شب

داستان بر دار کردنِ حسنک وزير - ابوالفضل محمدبن‌حسين بيهقي

شب بيست‌وهشتم - هزار و يک شب

در بيشه - ريونوسوکه آکوتاگاوا

شب بيست‌وهفتم - هزار و يک شب

فصل منتشر نشده‌اي از «هکلبري ‌فين» - مارک توين

شب بيست‌وششم - هزارويک شب

دارکوب‌ها - ارسکين کالدول

شب بيست‌وپنجم - هزار و يک شب

نخستين عشق - ساموئل بکت

فردا - صادق هدايت

چرند پرند (اخبار شهري) - علي‌اکبر دهخدا

آدم‌کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

زاير - نسيم خاکسار

شب چهلم - هزارويک شب

زنان حساس - جان آپدايک

زندگي - گريس پي‌لي

سرخوردگي‌ بزرگ‌ - گوستاو دامان‌

برتا خيکي - 1910 - گونتر گراس

کلاغ در جنگل - جان آپدايک

بي‌همگي - ساموئل بکت

علامت‌ - محمدرضا گودرزي‌

خاطرات‌ قبرستان‌ - يوسف‌ عزيزي‌ بني‌طُرُف‌

سنگ سياه - محمدرضا صفدري

خواسته‌ها - گريس پي‌لي

بنگ - ساموئل بکت

هريسُن بِرگِرُن - كورت ونه گوت

هي‌هي‌، جبلي‌، قُم‌ قُم‌ - رضا دانشور

جادكمه‌ - محمدرضا گودرزي‌

نويسنده‌ صبح‌ها يك‌ قاشق‌ شيرة‌ گل‌ مي‌نوشيد تا در حالت‌ جنيني‌ بنويسد - حسن‌ اصغري‌

مؤمنان‌ - جان‌ آپدايك‌

غم‌باد - ناتاشا اميري‌

مزاحم - خورخه لوئيس بورخس

اعدام‌ - عدنان‌ غُريفي‌

هکلبري فين - مارک توين

نُه - کلاوس شلِ زينگر

گل‌کلم‌سبز - للارا وپنيار

باران تابستان - مارگريت دوراس

زخم شمشير - خورخه لوئيس بورخس

بادنماها و شلاق‌ها - نسيم‌ خاكسار

گذرگاه‌ِ مُردگان‌ - محمد بهارلو

صفحة‌ حوادث‌ - مجيد دانش‌آراسته‌

آخرين‌ پمپ‌ بنزين‌ - شرلي‌ آن‌ گرو

کويتا از ميان شيشه - اميلي ايشم رابوتد

سقف - كوين بروك ماير

حمام - نجف دريابندري

شاهدان‌ - جان‌ آپدايك‌

شپش - جاهد جهان‌شاهي

آواز فوارة‌ آب‌ و گنجشك‌ - حسن‌ اصغري‌

روگذر عابر پياده‌ - ميترا الياتي‌

در ستايش عقل - محمدرضا بيگي

آدم کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

جاي‌ دنج‌ِ تميز و پُر نور - ارنست‌ همينگ‌وي‌

بقال‌ خرزويل‌ - نسيم خاكسار

غذاخوردن‌ آلماني‌ - كاترين‌ منسفيلد

والتر جان هارمون - اي. ال. دکترف

افسون‌گر - هاينريش‌ مان‌

مردم‌آزارها - ريموند كارور

گمشدگي - انوش صالحي

دنِ آرام - ميخاييل شولوخوف

كابوس‌ مرد خدا - برتراند راسل‌

آمريكا - هاينريش‌ بُل‌

ماجراي‌ كوگلماس‌ - وودي‌ آلن‌

غوك‌ - رضا علامه‌زاده‌

نوشتة‌ خواننده‌ - ارنست‌ همينگ‌وي‌

دشمن‌ِ شمارة‌ يك‌ اجتماع‌ - چارلز بوكوفسكي‌

هزار و يک شب (شب سي و هشتم) -

اوليس‌ - جيمز جويس‌

آدم‌هاي‌ مشهور - اورهان‌ پاموك‌

هميشه‌ مادر - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

جعبة‌ آرزو - سيلويا پلات‌

موزلي - ويليام فاکنر

سيل توي چادرت افتاده - تس گالاگر

آينه - محمود دولت‌آبادي

داشتن و نداشتن - ارنست همينگ‌وي

چرا دريا توفاني شده بود - صادق چوبك

آشغالداني - نسيم خاکسار

گزيده آثار چوبک - صادق چوبک

زني که مردش را گم کرد - صادق هدايت

آقا جولو - ناصر تقوايي‌

بوم - انوش صالحي

خواب خون - بهرام صادقي

معصوم دوم - هوشنگ گلشيري

فارسي شكر است - محمدعلي جمال‌زاده

گدا - غلام‌حسين ساعدي

گيله مرد - بزرگ علوى

جهنم و بهشت - جامپا ليري

کراوات‌هاي آقاي ودريف - تس گالاگر

من و سهراب دريابندري - نجف دريابندري

شور و شوق - آليس مونرو

لانة خرگوش، بهترين توضيح - آن بيتي

اُسَبِل‌ - جويس‌ كَرول‌ اوتِس‌

استوديوي شمارة 54 - ريچارد براتيگان

ساعتِ آشپزخانه - وُلفگانگ بُرشِرت

آخرين تير تفنگ من - آلفونس دو لامارتين

مدال‌هاي‌ جنگي بسيار در بازار بي‌خريدار - ارنست همينگوي

پيانونواز - دونالد بارتلمي

هفت سين - محمد بهارلو

تابوتي بر آب - محمد بهارلو

چپ دست ها - گونتر گراس

بله، نيروانايى در كار نيست - كورت وونه‏گات جونيور

از آشنايى با شما خوش وقتم - جويس كرول اويتس

مرغ عشق - عدنان غريفي

هدايت - بهرام بيضايي

سه قطره خون - صادق هدايت

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate