خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
شب چهلم

هزارويک شب

          آنگاه غلام سِيُمين را گفتند: تو نيز حكايت خويش بيان كن.
          گفت: اي عموزادگان، اين‌كه شما گفتيد طرفه حديثي نبود. سبب بريدن آلت مردي من بسي طرفه وعجيب است و حكايت من بسي دراز است و اكنون وقت حديث گفتن نيست. بامداد نزديك است و چنين صندوق به دزدي آورده‌ايم. بسا هست صبح بدمد و ما به سبب اين صندوق در ميان مردم رسوا شويم و به كشتن رويم. شما همين ساعت برخيزيد تا كارها به انجام رسانيم و از شغل خويشتن فارغ شويم. آنگاه سبب بريده شدن آلت خود بازگويم.
          پس شمع پيش گرفته به ميان چهار گور اندر جايي از بهر صندوق بكندند و صندوق گذاشته خاك به روي ريختند و از مقبره بيرون رفتند و از چشم غانم بن ايوب ناپديد گشتند. چون مقام از ايشان خالي شد وغانم تنها ماند خاطرش بدانچه در صندوق بود مشغول شد و با خود مي‌گفت:«آيا به صندوق اندرچيست؟» پس صبر كرد تا فجر بدميد و جهان روشن گرديد. غانم از درخت به زير آمد و خاك از روي صندوق دوركرد تا صندوق پديدار شد. پس صندوق به در آورد و سنگي گرفته قفل آن را بشكست و صندوق باز كرد. دختري ماهروي به صندوق اندر بيهوش افتاده ديد كه جامة فاخر و زيورهاي زرين وقلاده‌هاي مرصع داشت و گوهرهاي چند به قلاده اندر بود كه يكي از آن‌ها در قيمت برابر گنج خسرواني بود. پس غانم آن زيبا صنم را از صندوق به در آورد و بر پشت بخوابانيد. چون نسيم بر او بوزيد و هوا به مغزش فرو شد عطسه زد و پارهاي بنگ از گلويش به در آمد، ولي چنان بنگ بود كه اگر پيل آن‌را بخورديد و شبانه وز بيخود افتادي. چون آن زهره جبين چشم باز كرد گفت: واي بر من، مرا از ميان قصرها وغرفه‌ها و باغ‌ها بدين‌جا كه آورد و به ميان چهار گور مرا چرا بگذاشت؟
          غانم بن ايوب گفت: اي خاتون، نه قصرها ديده‌ام و نه غرفه‌ها و نه ترا به ميان گورها آورده‌ام، ولكن خداي تعالي مرا بدين‌جا آورد.
          غانم گفت:«اي خاتون، سه تن خواجه سرايان سياه ترا به صندوق اندر بياوردند.» پس ماجرا بيان كرد و از حكايت پري‌پيكر بازپرسيد. دخترك گفت: اي جوان، شكر خداي را كه مرا به چون تو نيكوخصال برسانيد. اكنون برخيز و مرا در صندوق نِه و در سر راه بايست و چهارپايي كرايه كرده صندوق بر آن بار كن و به منزل خويش برسان، كه اين كار بر تو سودها بخشد و عاقبت نكو خواهد بود، و چون به خانة تو برسم حكايت خود بازگويم.
 غانم بن ايوب شادمان شد و از مقبره به در آمده از مردي استري كرايه كرد و به مقبرهاش بياورد. دختربه صندوق گذاشته صندوق بر استر بنهاد. چون دختر بسي خداوند حُسن بود و زر و گوهر بي‌اندازه داشت غانم شادان و فرحناك مي‌رفت و صندوق همي برد تا به خانة خويش رسيد صندوق برآورده بگشود.
چون قصه بدينجا رسيد بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فروبست.


چون شب چهلم برآمد
          گفت: اي ملك جوانبخت، چون غانم بن ايوب صندوق به خانه بُرد بگشود، پري پيكر را به در آورد. آن ماهروي ديد كه منزل غانم جايي است خرم و مكاني است نيكو و فرش‌هاي حرير در آن‌جا گسترده و بقچه‌بقچه ديباها گذاشته‌اند. دانست كه غانم بازرگاني است. چون غانم پسري بود قمرمنظر، آن نازنين بدو مفتون گشت و بستة كمند محبتش شد و گفت: خوردني بياور.
          غانم به بازار رفت برة بريان و حلوا و مِي و شمع و نُقل خريده بياورد. دختر چون او را بديد بخنديد ودر آغوشش گرفته ببوسيد و مهرباني كرد. پس از آن خوردني بخوردند و به حديث گفتن بنشستند.
          چون هنگام شام شد غانم برخاست و شمع‌ها و قنديل‌ها بيفروخت. مكان روشن شد و نشاط‌انگيزگشت. در خانه فروبستند و مِي بنهادند. غانم قدحي خود بنوشيد و قدحي بدو داد و زيباصنم نيز قدحي خود نوشيده قدحي به غانم بپيمود، و با هم ملاعبه مي‌كردند و مي‌خنديدند و غزل همي خواندند.
          تا نزديك صباح در عيش و نوش بنشستند. آنگاه خواب بر ايشان غالب شد. هر يك در جاي خود بخسبيدند تا اين‌كه آفتاب برآمد.
          غانم برخاسته به بازار شد و گوشت و شراب و نقل و شمع بخريد و به خانه بازگشته با هم بنشستند و خوردني بخوردند. پس از آن به باده‌گساري و ملاعبه مشغول شدند تا اين‌كه گونه‌شان سرخ شد و شرم كم‌تر گرديد. غانم بن ايوب آرزوي بوسه و خيال هم‌آغوشي كرده گفت: اي خاتون، اجازت ده كه دهان ترا ببوسم. شايد آتش دلم فرونشيند.
          پريروي گفت: اي غانم، صبر كن كه من مست شوم و بي‌هوش افتم. آنگاه مرا ببوس تا من ندانم.
          پس از آن مهروي سرو قامت بر پاي خاست و پارهاي از جامه‌هاي خود را كنده با يك پيراهن بلند بنشست. غانم را نفس‌ْ طالب و شهوت‌ْ غلب گشته گفت: اي خاتون،
شب قدري چنين عزيز و شريف با تو تا روز خفتنم هوس است
وه كه دُردانة بدين خوبي در شب‌ِ تار سُفتنم هوس است
          ماهروي گفت: اين كار نخواهد شدن، از آن‌كه به بند شلوار من كلمه‌اي دشوار نوشته‌اند.
          غانم شكسته خاطر شد و بدانسان همي بود تا شب ديگر برآمد. غانم برخاسته قنديل‌ها و شمع‌ها بيفروخت و منزل نشاطانگيز شد. غانم به پاي آن صنم افتاد و پاي او را ببوسيد و گفت:اي سيمين تن، اسيرعشقت را رحمت كن و بر او ببخشاي.
          فرشته‌لقا گفت: آقاي من، به خدا سوگند من بر تو عاشق‌ترم و بيش از تو بستة كمند محبت تو هستم، ولكن مي‌دانم كه به وصل من نتواني رسيد!
                    غانم گفت: سبب را بيان كن!
                    دخترك گفت: به زودي سبب بازگويم كه عذر من بپذيري.
          پس از آن لعبت‌ِ چين خويشتن در آغوش غانم بينداخت و دست‌ها به گردنش افكنده او را همي بوسيد و مهرباني همي كرد و وعدة وصالش همي داد تا هنگام خواب رسيد. در يك خوابگاه بخفتند و هر وقت غانم آرزوي وصل مي‌كرد دلارام معذرت مي‌خواست.
          تا يك‌ماه بدين‌سان گذشت. هر دو را عشق افزون گشت و هيچ كدام را مجال صبر نماند تا اين‌كه شبي هردو سرمست به يك خوابگاه اندر خسبيدند. غانم دست به سينة آن سيمين بدن برد و همي ماليد تا دستبر شكمش نهاد و از آن‌جا دست بر ناف او برد. در حال گلعذار بيدار گشته بنشست و بند شلوار خويشتن استوار يافت، دوباره بخسبيد. غانم را خواب نميبرد و دست بر تن او برده همي ماليد تا دست به بند شلوار برده قصد گشودنش كرد. زهره جبين بيدار گشته بنشست و غانم نيز در پهلوي او نشسته بود. دخترك قمرسيما گفت: چه قصد داري؟
                    غانم گفت: با تو خفتن و تمتع گرفتن هوس دارم!
                    دخترك گفت: اكنون راز خويشتن آشكار كنم تا رُتبت من بداني و عذر من بپذيري.
          در حال دست برده دامن پيراهن بدريد و بند شلوار خويش بگرفت و با غانم گفت: اين خط كه به بندشلوار من نوشته‌اند برخوان.
          غانم ديد كه به آب زر نوشته‌اند:«اي پسرعم پيغمبر، تو از براي مني و من از براي تو هستم.»
          غانم چون آنرا بخواند دستش بلرزيده به او گفت: حديث خود بازگو!
          دختر گفت: من از خاصه‌گان خليفه هستم و مرا نام قوت‌القلوب است. از پروردگان دارالخلافه‌ام. چون بزرگ شدم خليفه حُسن خداداد من بديد، مرا به كنيزي قبول نمود و به خود كابين كرد و در قصري مرا جاي داد و ده تن از كنيزان به خدمت من بگماشت و اين زيورهاي زرين و اين عِقد مرصع كه مي‌بيني به من داد. پس از آن خليفه به شهر ديگر سفر كرد. زبيده خاتون به كنيزكاني كه خدمتگزار من بودند بسپرد كه چون قوت‌القلوب بخسبد پارهاي بنگ در بيني او بنهيد و يا در شرابش كنيد. كنيزان به فرمان سيده زبيده بنگ بر من بخوراندند. من از خويش برفتم. سيده را باخبر كردند. سيده زبيده مرا به صندوق اندر كرده به خواجه‌سرايان فرمان داد كه مرا در جايي پنهان كنند. ايشان نيز همان شب كه تو به فراز درخت بودي صندوق به مقبره آورده‌اند و چنان كردهاند كه ديدي، و خدا سبب خلاص من كرده بود كه مرا رهاندي و بدين‌جايم بياوردي و با من احسان كردي. حكايت من اين بود.
          چون غانم بن ايوب اين سخنان بشنيد و دانست كه قوت‌القلوب از آن‌ِ خليفه است از بيم خليفه پس‌تر رفت و در گوشة منزل تنها بنشست. خويشتن را ملامت كرده در كار خويشتن به فكرت اندر بود و درعشق آن لُعبت پري‌روي همي گريست. آنگاه قوت‌القلوب برخاسته غانم را در آغوش كشيد و او راهمي بوسيد، ولي غانم دورتر مي‌نشست و او را از خود دور مي‌كرد و هر دو غرق درياي محبت يك‌ديگربودند.
          چون روز برآمد غانم برخاسته جامه بپوشيد و به عادت هر روز به بازار رفت و خوردني بخريد و به خانه آورد. ديد كه قوت‌القلوب گريان است. چون غانم را ديد از گريستن بازايستاد و تبسم كرد و با غانم گفت: اين يك ساعت جدايي تو مرا سالي نمود! چه‌گونه من به دوري تو شكيبا توانم بود؟ سخنان پيش به يك‌سو نه و برخيز تمتع از من بگير!
          غانم گفت: العياذ باللّه اين كار نخواهد شدن. چه‌گونه سگان بر جاي شيران نشينند! چيزي كه از آن خليفه باشد بر من حرام است.
          پس غانم خويشتن از وي دور همي داشت و در گوشة منزل تنها همي نشست. قوت‌القلوب را از خودداري غانم عشق افزونتر گشته برخاسته در پهلوي غانم بنشست و ملاعبت آغاز نمود و قدح بر وي همي پيمود تا هنگام خواب شد. غانم برخاست و دو خوابگاه بگسترد. قوت‌القلوب گفت: اين خوابگاه دويمين از بهر كيست؟
          غانم گفت: يكي از براي تو و يكي از براي من است! پس از اين بدين‌گونه خواهيم خفت. آن‌چه كه از مال خواجگان باشد مملوكان را حرام است.
          قوت‌القلوب گفت: اين سخنان بگذار كه از تقدير سر نتوان پيچيد.
          غانم خواهش او نپذيرفت و جداگانه بخسبيد. قوت‌القلوب را ميل و شوق افزون‌تر گرديد.
          سه ماه بدين‌سان گذشت. آن‌چه كه قوت‌القلوب نزديك آمدي غانم دوري كردي و گفتي كه خاصةخواجگان مملوكان را حرام است. پري‌روي را محنت و حزن غالب آمد و اندوهش افزون شد و اين ابيات برخواند:
نه دست‌ِ با تو درآويختن نه پاي گريز نه احتمال‌ِ فراق و نه اختيار وصول
كمندِ عشق نه بس بود زلف مفتولت كه روي نيز بكردي ز دوستان مفتول
اسيرِ بند غمت را به‌لطف‌ِ خويش بخوان كه گر به عُنف براني كجا رود ملول
          قوت‌القلوب را با غانم بن ايوب كار بدين گونه بود.
          اما سيدة زبيده چون با قوت‌القلوب چنان كيد باخت از كرده پشيمان شد و حيران همي بود كه اگرخليفه بيايد و از قوت‌القلوب جويا شود چه جواب گويم. عجوزي را نزد خود خواند و راز با او بگفت و از او علاج خواست. عجوز گفت: اي خاتون، نجاري را بخواه و فرمان ده كه از چوب صورت مرده بسازد ودر قصر گوري كنده او را به گور نهند و به گرد آن گور شمع‌ها و قنديل‌ها بيفروزند و هر كه به قصر اندراست سياه بپوشد، و كنيزكان را بفرما مانند ماتم‌زدگان و سوگواران بنشينند. خليفه چون به قصر درآيد از او حادثه باز پرسد. بگويند كه قوت‌القلوب زندگاني به خليفه داد و سيده زبيده او را در قصر به خاك سپرد. چون خليفه اين سخنان بشنود گريان شود و به ماتم‌داري نشيند و قاريان آورده بر آن گور بنشاند. اگر خيال كند كه دختر عمم زبيده بر او رشك آورده و هلاكش ساخته حكم كند گور را بشكافند. اي خاتون، تو بيم مدار كه اگر گور را بشكافند و آن صورت آدمي را به ميان كفن‌هاي حرير يماني ببيند آرام گيرد و اگربخواهد كفن از او دور كند تو و ديگران منعش كنيد و بگوييد كه عورت مرده گشادن حرام است. چون اين‌ها را بشنود باور كند كه او مرده است. پس صورت آدمي را باز در گور كند و نيكويي‌ها و دلسوزي‌هاي ترا شكر گويد و تو خلاص شوي.
          زبيده كلام عجوز بپسنديد و خلعت و مال به عجوز بداد و با او گفت كه همين كار بكن. عجوز درودگر آورده صورت آدمي بساخت و به نزد سيده زبيده آورد و كفن‌ها بر وي پيچيد و به گور اندرش كرده شمع‌ها و قنديل‌ها در سر گور روشن كرد و فرش‌ها به گرد گور بگسترد، و زبيده خاتون سياه پوشيد و كنيزكان را به سياهپوشي فرمان داد و در قصر مشهور شد كه قوت‌القلوب مرده است.
          چندي بر اين بگذشت كه خليفه از سفر بازگشت و خاطرش به قوت‌القلوب مشغول بود و به خيال اوعشق همي باخت. چون به قصر آمد غلامان و كنيزان را سياهپوش ديد. از سبب باز پرسيد. بيان كردند. فرياد بركشيد و از خود برفت. چون به خود آمد از مقبرة قوت‌القلوب بازپرسيد. زبيده گفت: او نزد من بسي عزيز بود. در قصر به خاكش سپردم.
          خليفه با لباس سفر به زيارت قبر او رفت، ديد كه فرش‌ها گسترده و شمع‌ها و قنديل‌ها افروخته‌اند. چون اين‌ها را ديد زبيده را سپاس گفت و شكر گذارد ولي در اين كار حيران بود. گاهي راست مي‌پنداشت و گاهي به دروغ مي‌انگاشت. چون عشق بر او غالب بود به شكافتن گور فرمان داد. چون قبر بشكافتند وصورت آدمي بيرون آوردند خواست كه كفن از وي دور كند، از خدا هراس كرده گفت به گورش بازگردانند و قاريان حاضر كردند و خود نيز به يك‌سوي قبر بنشست و همي گريست تا بي‌هوش شد، و تا يك‌ماه از كنار گور دور نمي‌شد و پيوسته گريان بود.
          چون قصه بدينجا رسيد بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فروبست.


<< شب قبل


نسخه قابل چاپ
شناسه : PS0534
تاريخ ارسال : جمعه 01 اردیبهشت 1385
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
تپلی - گی دوموپاسان

بین دو دور - ناصر تقوایی

از کرانه دیگر - محمد بهارلو

ابر بارانش گرفته - شمیم بهار

در ستایش همینگ‌وی - جولین بارنس

حاجی‌مراد - صادق هدایت

خورشید زیر پوستین آقاجان - مه‌شید امیرشاهی

دختر رویاهای من - برنارد مالامود

ذبح - محسن حمید

دست - یاسوناری کاواباتا

اندوه - آنتون چخوف

زن عقدی - ابیوسه نیکول

لوح محفوظ - فريدون توللي

پل معلق - آلیس مونرو

صراحت و قاطعيت - بهرام صادقي

سرباز - میترا داور

مرمری در اندازه‌ی انسان - ادیت نسبیت

کلاه کلمنتیس - میلان کوندرا

کِرمی در اُرکستر - توربورگ ندرئوس

مرد - خوان رولفو

مرد بی‌تبسم - یاسوناری کاواباتا

سونیا - یودیت هرمان

چرمِ کف پایِ عدید - نسیم خاکسار

صــد سال تنـهایی - گابریل گارسیا مارکز

ایردیل - بلیک ماریسن

جشن تولد - اسلاومیر مروژک

مرگ در جنگل - شروود اندرسن

ديوار چين و کتاب‌ها - خورخه لوئيس بورخس

کلارا - روبرتو بلانیو

توپ لاستیكی - صادق چوبك

امروز آدینه است - ارنست همینگ‌وی

قصة رییس - کن کیسی

گرگ - هوشنگ گلشیری

پریزاد من و ترنج چوبینش - سیمين بهبهانی

انتقام چمن - ریچارد براتیگان

افاده‌ای‌ها - وودی آلن

نشان افتخار - گی دو موپاسان

آقای مونرو از خفاش رندتر است - جیمز تربر

آبیدر - علی اشرف درویشیان

آغا سلطان کرمانشاهی - مهشید امیرشاهی

در اين شماره - بهرام صادقی

تاریخچه‌ی مختصرِ مردگان - کوین بروکمایر

جاده اِجمونت - ای. ال. داکتروف

رود زهر - محمد بهارلو

شنل - نیکلای گوگول

خروسِ سفید - چارلز ویلیام گوین

تابستان همان سال - ناصر تقوايی

اولتن پارک - بلیک ماریسن

مفخر‌الشعرا در یکی از تالارهای دربار - ذبیح بهروز

صورت‌خانه - سیمین دانشور

روی پل - هانریش بل

كباب غاز - سید محمد على جمالزاده

بی عرضه - آنتوان پاولويچ چخوف

گراکوس شکارچی - فرانتس کافکا

وقتی از عشق حرف می‌زنیم از چی حرف می‌زنیم - ريموند کارور

بخش دوم از سرفصل رمان منتشر نشده زوال کلنل - محمود دولت آبادی

مهمان - آلبر کامو

آدم خوب کم پیدا می‌شود - فلانری اوکانر

زنی که ساعت شش می‌آمد - گاربریل گارسیا مارکز

پدربزرگ و نوه - آیزاک باشویس سینگر

انتری که لوطيش مرده بود - صادق چوبک

کشتی نوح - مارک توین

شوهرِ حومه نشين - جان چیور

مه دود - ايتالو كالوينو

سایه - ادگار آلن پو

زخم - قاضی ربیحاوی

چگونه بابام وارد مشاغل سیاسی شد؟ - ارسکین کالدول

سربازها آمدند - و.س. نایپُل

بعداز روز آخر - مهشید امیر شاهی

سیندرلا - جیمز فین گارنر

سرگشتۀ کوچۀ درختی... - پرویز دوائی

سراسر حادثه - بهرام صادقي

دکۀ خورشيدو - محمد بهارلو

می‌گی چرا؟ - لنگستون هیوز

صبح روز كريسمس - فرانك اوكانر

دماغ - نیکلای گوگول

کیک تولد - دانیل لیونز

خواب - هاروکی موراکامی

سعادت نامه - غلامحسین ساعدی

سه یار دبستانی - رسول پرویزی

مدرسه - دونالد بارتلمی

جنگ - لوییجی پیراندللو

دوشس و جواهرفروش - ويرجينيا ولف

بزدل - و.س. نایپُل

علم استنتاج - آرتور کانن دویل

تولد - اسماعیل فصیح

کلیدر، آبتنی مارال - محمود دولت‌آبادی

بمان زرافه - ولفگانگ بورشرت

آسیا‌های بادی فصل هشتم از کتاب«دن کیشوت» - سروانتس

بعدازظهر آخر پاييز - صادق چوبک

ساعت من - مارک تواین

معلم - شروود آندرسن

درست است که دیدار انجام نشد اما... - آنتون چخوف

سگ‌ها - مهشید امیرشاهي

روز حسابی برای کانگوروها - هاروکی موراکامی

لانه - فرانتس کافکا

اين مرد و زن - آناگاوالدا

آستین‌های سبز - هلن سیمپسون

پشت به در ورودی - میترا داور

مهمانی رومی - جان بارت (2008)

قوم و خویش‌های دور - اورهان پاموک

اگر امپرسیونیست‌ها دندان پزشک بودند - وودی آلن

خوابگرد - هوشنگ گلشیری

نظم - چارلی چاپلین

قصه عينكم - رسول پرويزي

ماه نرم - ایتالو کالوینو

با هم - احمد محمود

مادر - جیمز جویس

این همه آب و این‌قدر نزدیک به خانه - ریموند کارور

سار بی‌بی خانم - مهشید امیرشاهی

این برف، این برف لعنتی - جمال میرصادقی

سالي‌ دو ماه‌ - محمد بهارلو

ماجرای گند - آنتون چخوف

روياي يك ساعته - كيت شوپن

سه شنبة خیس - بیژن نجدی

چهره - آلیس مونرو

گذرنامه - هرتا مولر

دفترچه پس انداز - آلبا دسس پدس

دختر خاله‌ها - جویس کرول اوتس

تب خال - احمد محمود

قصه دختر سعید مسیّب - شمس‌الدّین محمّد تبریزی

مترسک - جبران خلیل جبران

زير درخت ليل - هوشنگ گلشيري

خواب هاروی - استیون کینگ

در حال و هواي سن ژرمن - آنا گاوالدا

باغچه جعفری - ویلیام سارویان

یکی از همین روزها - گابریل گارسیا مارکز

خال و ناخن - آلکس لاگوما

يك تصوير - ويرجينيا وولف

بیرون رانده - ساموئل بکت

دست بردار! - فرانتس كافكا

كلاس درس - غلام‌حسین ساعدی

كالسكه - نيكلاي گوگول

شجره النور يا درخت روشنایی - محمدرضا صفدری

آينه ها - دينو بوتزاتي

عُقلاي‌ِ مجانين - محمد بهارلو

مرد - محمود دولت‌آبادی

لاک قرمز - میترا داور

در شهرکی غریب - شروود آندرسن

گزارشی از صنعت سایه - پیتر کری

فصل سانسور شده «نخستين حلقه» - سولژنيتسين

شكل واقعي من - نسيم خاكسار

متزن گرشتاین - ادگار آلن پو

ملخ‌ها - بهروز دهقانی

مرگ یک راهزن - لوییجی بارتزینی

شناگر - جان چيور

یک دست و دو هندوانه - آنتون چخوف

آنطرفِ خیابان - جعفر مدرس صادقی

آتش زردشت - هوشنگ گلشیری

باغ سنگ - سيمين دانشور

خاطره - مارسل پروست

خانه اشباح - ويرجينيا ولف

کرگدن‌ها - اوژن یونسکو

از همه بهارها تا یک پائیز - محمود کیانوش

لباس سرهم - چارلز بوكوفسكي

فرنی - جی. دی. سلینجر

نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . . - دونالد بارتلمی‌

بیدار - توبیاس ولف

خانم حوا - هانری تروایا

دایی ممد - نسیم خاکسار

پس از تاريكي در زمين‌هاي بازي - ام. آر. جيمز

قسمتی از رمان عروس نیل - محمد بهارلو

کنت دراکولا - وودی آلن

این آقای هلندی - هرمان هسه

چگونه وانگ‌فو رهایی یافت؟ - مارگریت یورسنار

راشومون - ريونوسوكه آكوتاگاوا

لاشخور - فرانتس کافکا

نقشبندان - هوشنگ گلشیری

قيل و قال روي درخت - حنيف قريشي

دن آرام - ميخائيل شولوخوف

هديه‌ي غير منتظره - استيگ داگرمن

پسر نازنين - رولد دال

محاکمه - آنتون چخوف

گیرم که بلی - توبیاس وولف

تصادف - سیمین دانشور

لوزة سوم - علي اشرف درويشيان

حباب غم - چارلز بوكوفسكي

مامور قطع آب - مارگريت دوراس

رادیکال‌های آزاد - آلیس مونرو

هزارو‌یک‌شب - هزارو‌یک‌شب

خاله نوشا عاشق بود - ميترا داور

دوشیزه بریل - کاترین منسفیلد

بشر دوست - رومن گاری

چاه‏كن‏ها - محمد بهارلو

جنوب - خورخه لوييس بورخس

چنار - هوشنگ گلشیری

زائر عارف بختور - اسماعیل فصیح

شکوه قانون - فرانک اُکانر

دست‌گرمی برای نوشتن یک داستان - شروود آندرسن

لباس نو - ویرجینیا ولف

جاودانگي - ميلان كوندرا

مزدور - جان اشتان بک

روز شمار - کارل چاپک

کشيك شبانه - رضا جولايي

ده تا سرخ‌پوست - ارنست همينگ‌وي

طوطي - سيمين بهبهاني

ناتاشا - ولاديمير ناباکوف

سگِ دانا - جبران خليل جبران

خوب‌ها کمي پايين‌تر زندگي مي‌کنند - نادر ابراهيمي

مضمون خائن و قهرمان - خورخه لوييس بورخس

بيچاره آن مرحوم - لويجي پيراندلو

موجي که هرگز دريا را ترک نکرد - اوکتاويوپاز

دهکدة بعدي - فرانتس کافکا

سه قديس تيره - ولفگانگ برشرت

گزيده هايي از دفتر يادداشت هاي وودي آلن - وودي آلن

پدر - ريموند کارور

قضيه ي تيارت (طوفان عشق خون آلود) - صادق هدايت

صندوقچة طلايي - ريلکه

سلماني زنش را کشته - آلبر کوسري

قتل زوجة «هانِ» تَردست - شي گانا اويا

شرحي بر قصيدة جمليه - هوشنگ گلشيري

قديس - وي اس پريچت

مزاحمت - دوريس لِسينگ

گربه زير باران - ارنست همينگوي

بدونِ قهرمان - تي سي بويل

ربايش - توبياس ولف

دقيقاً - هارولد پينتر

خط و رنگ - ايساك بابل

داستان ششم - جلال‌‌آل احمد ، سيمين دانشور

طلاق - آيزاک باشويس سينگر

پارکِر اَندِرسِنِ فيلسوف - اَمبروس بي يرس

خيره - دوريس لسينگ

قطعه‌اي ازتک‌گويي نووه چنتو - الساندرو باريکّو

مرده خورها - صادق هدايت

خواب به خواب - محمد بهارلو

کنار دريا - آلن رب گريه

رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري - ‌هاروکي موراکامي

سه مينياتور - ناصر زراعتي

يرما - فدريکو گارسيا لورکا

بي - علي‮اشرف درويشيان

چراغ‌هاي بي‌فروغ - شروود اَندرسون

نفتي - صادق چوبک

آقاي کبوتر و بانو - کاترين منسفيلد

فاجعه معدن در نيويورک - هاروکي موراکامي

کابوس - فروغ فرخزاد

نيويورک، محشر است! - آرت بوخوالد

يک روز خوش براي موزماهي - جي.دي. سلينجر

خانه‌اي در آسمان - گلي ترقي

موش يک کلمه است - ميترا داور

آسمان سياهِ شب - جرمي کِين

دوشيزه - ماريو بارگاس يوسا

مردي از جنوب - رولد دال

نهيليت - کورت کوزنبرگ

جلو قانون - فرانتس کافکا

جنگ - جبران خليل جبران

اتهام به خود - پتر هانتکه

نوشتة خداوند - خورخه لوئيس بورخس

ماهي وجفتش - ابراهيم گلستان

زندگي خوش و کوتاه فرانسيس مکومبر - ارنست ميلر همينگ‮وي

مرگ پدرم - چارلز بوکوفسکي

گذر از تونل - دوريس لسينگ

لادا و ميلنا - لارا واپنير

رازي ميان دو نفر - کوونتين ري‌نولدز

گلستان سعدي - باب ششم: در ضعف پيرى - سعدی_تصحيح محمدعلي فروغي

آقاي نويسنده تازه كار است - بهرام صادقي

صداها در فضا و درشب - ولفگانگ بورشرت

بي‌تفاوت - فروغ فرخ‌زاد

يک گل‌سرخ براي اميلي - ويليام فاکنر

ترس - احمد محمود

راکي - جان دوس پاسوس

انتَ عُمري - محمد بهارلو

ناخدا عبدل - حسن کرمي

گلستان سعدي - باب پنجم: در عشق و جوانى - تصحيح محمد علي فروغي

قنداق - يوکيو ميشيما

تمارض - ميترا داور

ده نفر سرخ‮پوست - ارنست همينگ‮وي

جشن فرخنده - جلال آل احمد

ديباچه و داستان پنجمِ کتاب چهل طوطي - سيمين دانشور، جلال آل‮احمد

دختر - جاماييكا كينكيد

وقتي آتش خاموش شود - هاروکي موراکامي

ذکر حکايت افشين و خلاص يافتن بودلف از وي - خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير

گرگ پشت در - جيمز تربر

شركا - ريچارد براتيگان

ديسک - خورخه لوئيس بورخس

آواها - ولاديمير ناباكف

جوراب شلواري - تيم اوبرايان

ساندويج - غلامحسين ساعدي

تجلي - صادق هدايت

مرد مرده - خورخه لوئيس بورخس

با پسرم روي راه - ابراهيم گلستان

عقدة ادیپ من - فرانک اُکانر

تپه‌هايي چون فيل‌هاي سفيد - ارنست ميلر همينگ‌وي

سوآپي‌ و پاسبان‌ها - ا. هنري

همسر قاضي - ايزابل آلنده

محكمة جنايي* - ياروسلاو هاشِك

اين طرف بيا، اره كش! - هيوس دل كورال

مرگ در ميزند - وودي آلن

گلستان سعدی - باب چهارم، در فوايد خاموشى - تصحیح شادروان محمدعلی فروغی

گلستان سعدي - باب سوم، در فضيلت قناعت - تصحيح شادروان محمدعلي فروغي

عافيت - بهرام صادقي

برف‌هاي کليمانجارو - ارنست ميلر همينگوي

تالپا - خوان رولفو

ما آدم نمي‌شيم!.. - نوشتة: عزيز نسين

شوخي - آنتون پاولوويچ چخوف

دگرگوني دريا - ارنست همينگوي

شواليه ناموجود - ايتالو كالوينو

گلستان سعدي - باب دوم، در اخلاق پارسايان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

گلستان سعدي - باب اول، در سيرت پادشاهان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

خدمت وظيفه - برانيسلاو نوشيج

صورت آبي - هانريش بل

دُرشتي - علي‌اشرف درويشيان

درد پنجم - اميرحسين چهل‌تن

گلدسته ها و فلک - جلال آل احمد

آوريل در يونان - آندره كدروس

رمان همشاگردي‌ها - حسين مرتضائيان آبكنار

مرگ در كاسة سر - جواد مجابي

انعکاس آفتاب در تخته‌هاي بار‌انداز - جِي. دي. سَلينجِر

ماه‌پيشاني - احمد شاملو

گلستان سعدي - سعدي

نمايشنامة نظم نوين جهان - هرولد پينتر1

حكايت‌ دو وزير - هزار و يک شب

چاقو - محمد بهارلو

قفسة دوم - ميترا داور

سنگي بر گوري - جلال آل احمد

عكس - رودي دويل

زير باران - احمد محمود

نوامبر - پيتر بيکسل

گربه سياه - ادگار آلن پو

عزاداران بيل - غلام‌حسين ساعدي

خسيس - مولير

پدر - ايساک بابل

اي آفتاب غروبگاه - ويليام فاکنر

ذوق زبان - آن تايلر

شبي با امپراتريس - ايساک بابل

بينوايان - ويکتور هوگو

روي هور - محمد بهارلو

تخم‌مرغ و مرغ - جوواني گوارسکي

عشاي نيمه‌شب - ژواکيم ماريا ماشادو د آسيس

ويرانه‌هاي مدور - خورخه لوئيس بورخس

نوروزنامه - حکيم ابوالفتح عياث‌الدين عمربن ابراهيم خيام

قرعه کشي - شرلي جکسن

سان سالوادور - پيتر بيکسل

خانواده هاي آواره - فرهاد پيربال

عشق در سالن فريز - ميترا داور

شاعر بزرگ - چارلز بوكفسكي

شام خانوادگي - کازوئوايشي گورو

جنايت و مکافات - جوواني گوارسکي

اودسا - ايساک بابل

دوشو - گي دوموپاسان

گنج - ويليام سامرست موآم

در آسمان و بر زمين - اينگه‌بُرگ باخمان (۲)

يك فرشتة بهتر - كريس آدرين

ترس و لرز - غلام‌حسين ساعدي

رؤياهايم را مي‌فروشم - گابريل گارسيا مارکز

راه دور - محمد بهارلو

نان - ولفگانگ بورشرت

مشت‌زن حرفه‌اي - ارنست همينگوي

ترس ولرز - غلام‌حسين ساعدي

11 سپتامبر، خيابان توليه - راينر ماريا ريلكه

آخرين سفر کشتي خيالي - گابريل گارسيا ماركز

اردوگاه سرخ‌پوستان - ارنست همينگوي

ماجراي جو - مارك استنلي بيوباين

يك بار در تمام زندگي - جومپا لايري

دشمن‌ها - آنتون پاولوويچ چخوف

مرگ مدام در ماوراة عشق - گابريل گارسيا ماركز

ساعت استراحت - لنگستن هيوز

چاه - ناصر تقوايي

فارسي شکر است - محمّد علي جمال‌زاده

مرد لال - شروود آندرسون

بعضي چيزها پايدار مي‎مانند - شروود آندرسن

گل رس - جيمز جويس

گوسالة کوچولو - ارسکين کالدول

حديث مور و حشمت سليمان -

کلئوپاترا - نوشتة: ويل کاپي

دسته گل آبي - اوکاتاويو پاز

نبش‌ِ قبر - محمد بهارلو

ايما و اشاره‌ها - ولاديمر ناباکف

خيانت چگونه به روسيه راه يافت - راينر ماريا ريلكه

يك شب - نجيبه احمد

تپه‌های سبز آفریقا - ارنست همینگوی

کهن‌ترین داستان جهان - رومن گاری

تپه کومادرس(1) - خوان رولفو

شبي که تنهايش گذاشتند - خوان رولفو

به‌ياد آر - خوان رولفو

بوگارت - و. س. نايپُل

قلمرو خدا - ويليام فاکنر

نامه به همساية دانشمند - آنتون چخوف

سگ خالي - دينو بوتزاتي

خائن - بزرگ علوي

عيد فقرا صفا ندارد - جان چيور

آدم اول(فصل اول) - آلبر کامو

بي‌بي - نسيم خاكسار

راز و نياز يک لاف‌زن - لنگستن هيوز

شب سي‌‌ودوم - هزار و يک شب

بعضي از ما دوستمان کُلبي را تهديد مي‌‌کرديم - دونالد بارتِلْمي

ببر مردم شناس - جيمز تربر

شب سي‌‌ويکم - هزار و يک شب

فلوسي - وودي آلن

شب سي‌اُم - هزار و يک شب

غول‌هاي ادب دو آلمان - 195۶ - گنتر گراس

پاهام زندگي مخصوص خودشونو دارن - لنگستن هيوز

شب بيست‌ونهم - هزار و يک شب

داستان بر دار کردنِ حسنک وزير - ابوالفضل محمدبن‌حسين بيهقي

شب بيست‌وهشتم - هزار و يک شب

در بيشه - ريونوسوکه آکوتاگاوا

شب بيست‌وهفتم - هزار و يک شب

فصل منتشر نشده‌اي از «هکلبري ‌فين» - مارک توين

شب بيست‌وششم - هزارويک شب

دارکوب‌ها - ارسکين کالدول

شب بيست‌وپنجم - هزار و يک شب

نخستين عشق - ساموئل بکت

فردا - صادق هدايت

چرند پرند (اخبار شهري) - علي‌اکبر دهخدا

آدم‌کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

زاير - نسيم خاکسار

شب چهلم - هزارويک شب

زنان حساس - جان آپدايک

زندگي - گريس پي‌لي

سرخوردگي‌ بزرگ‌ - گوستاو دامان‌

برتا خيکي - 1910 - گونتر گراس

کلاغ در جنگل - جان آپدايک

بي‌همگي - ساموئل بکت

علامت‌ - محمدرضا گودرزي‌

خاطرات‌ قبرستان‌ - يوسف‌ عزيزي‌ بني‌طُرُف‌

سنگ سياه - محمدرضا صفدري

خواسته‌ها - گريس پي‌لي

بنگ - ساموئل بکت

هريسُن بِرگِرُن - كورت ونه گوت

هي‌هي‌، جبلي‌، قُم‌ قُم‌ - رضا دانشور

جادكمه‌ - محمدرضا گودرزي‌

نويسنده‌ صبح‌ها يك‌ قاشق‌ شيرة‌ گل‌ مي‌نوشيد تا در حالت‌ جنيني‌ بنويسد - حسن‌ اصغري‌

مؤمنان‌ - جان‌ آپدايك‌

غم‌باد - ناتاشا اميري‌

مزاحم - خورخه لوئيس بورخس

اعدام‌ - عدنان‌ غُريفي‌

هکلبري فين - مارک توين

نُه - کلاوس شلِ زينگر

گل‌کلم‌سبز - للارا وپنيار

باران تابستان - مارگريت دوراس

زخم شمشير - خورخه لوئيس بورخس

بادنماها و شلاق‌ها - نسيم‌ خاكسار

گذرگاه‌ِ مُردگان‌ - محمد بهارلو

صفحة‌ حوادث‌ - مجيد دانش‌آراسته‌

آخرين‌ پمپ‌ بنزين‌ - شرلي‌ آن‌ گرو

کويتا از ميان شيشه - اميلي ايشم رابوتد

سقف - كوين بروك ماير

حمام - نجف دريابندري

شاهدان‌ - جان‌ آپدايك‌

شپش - جاهد جهان‌شاهي

آواز فوارة‌ آب‌ و گنجشك‌ - حسن‌ اصغري‌

روگذر عابر پياده‌ - ميترا الياتي‌

در ستايش عقل - محمدرضا بيگي

آدم کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

جاي‌ دنج‌ِ تميز و پُر نور - ارنست‌ همينگ‌وي‌

بقال‌ خرزويل‌ - نسيم خاكسار

غذاخوردن‌ آلماني‌ - كاترين‌ منسفيلد

والتر جان هارمون - اي. ال. دکترف

افسون‌گر - هاينريش‌ مان‌

مردم‌آزارها - ريموند كارور

گمشدگي - انوش صالحي

دنِ آرام - ميخاييل شولوخوف

كابوس‌ مرد خدا - برتراند راسل‌

آمريكا - هاينريش‌ بُل‌

ماجراي‌ كوگلماس‌ - وودي‌ آلن‌

غوك‌ - رضا علامه‌زاده‌

نوشتة‌ خواننده‌ - ارنست‌ همينگ‌وي‌

دشمن‌ِ شمارة‌ يك‌ اجتماع‌ - چارلز بوكوفسكي‌

هزار و يک شب (شب سي و هشتم) -

اوليس‌ - جيمز جويس‌

آدم‌هاي‌ مشهور - اورهان‌ پاموك‌

هميشه‌ مادر - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

جعبة‌ آرزو - سيلويا پلات‌

موزلي - ويليام فاکنر

سيل توي چادرت افتاده - تس گالاگر

آينه - محمود دولت‌آبادي

داشتن و نداشتن - ارنست همينگ‌وي

چرا دريا توفاني شده بود - صادق چوبك

آشغالداني - نسيم خاکسار

گزيده آثار چوبک - صادق چوبک

زني که مردش را گم کرد - صادق هدايت

آقا جولو - ناصر تقوايي‌

بوم - انوش صالحي

خواب خون - بهرام صادقي

معصوم دوم - هوشنگ گلشيري

فارسي شكر است - محمدعلي جمال‌زاده

گدا - غلام‌حسين ساعدي

گيله مرد - بزرگ علوى

جهنم و بهشت - جامپا ليري

کراوات‌هاي آقاي ودريف - تس گالاگر

من و سهراب دريابندري - نجف دريابندري

شور و شوق - آليس مونرو

لانة خرگوش، بهترين توضيح - آن بيتي

اُسَبِل‌ - جويس‌ كَرول‌ اوتِس‌

استوديوي شمارة 54 - ريچارد براتيگان

ساعتِ آشپزخانه - وُلفگانگ بُرشِرت

آخرين تير تفنگ من - آلفونس دو لامارتين

مدال‌هاي‌ جنگي بسيار در بازار بي‌خريدار - ارنست همينگوي

پيانونواز - دونالد بارتلمي

هفت سين - محمد بهارلو

تابوتي بر آب - محمد بهارلو

چپ دست ها - گونتر گراس

بله، نيروانايى در كار نيست - كورت وونه‏گات جونيور

از آشنايى با شما خوش وقتم - جويس كرول اويتس

مرغ عشق - عدنان غريفي

هدايت - بهرام بيضايي

سه قطره خون - صادق هدايت

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate