خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
شب بيست‌وششم

هزارويک شب

حكايت خياط و احدب و يهودي و مباشر و نصراني (بخش دوم)


گفت: اي ملك جوان‌بخت، آن جوان‌ِ بازرگان با نصراني گفته بود كه:
          چون من داخل شدم بنشستم. ناگهان ماهرو را ديدم، تاج مكلّل بر سر نهاده، خرامان همي‌آيد و چون مرا بديد تبسم كرد و مرا در آغوش‌گرفت و بر روي سينة خود كشيد و لبان من بمكيد و من به زبان او بمزيدم. آنگاه با من گفت:«اين تويي كه در نزد مني و منم كه در آغوش توام؟»
                    گفتم:«فداي تو شوم. من از غلامان توام. به خدا سوگند از روزي كه ترا ديده‌ام خواب و خور بر من حرام گشته.»
          پس از آن به سخن گفتن بنشستيم، ولي من از شرم لب فرو بسته بودم و او از هرسو سخن مي‌گفت تا آن‌كه خوان گسترده همه‌گونه خوردني‌ها بياوردند.
          خوردني بخورديم و دست شسته خويشتن با گلاب معطر كرديم و به حديث اندر شديم و من اين ابيات برخواندم:
                    خُتني‌وار رخ‌ِ خوب بياراسته‌اي
                                        چگلي‌وار سر زلف بپيراسته‌اي
                    اين‌همه صنعت آرايش پيرايش چيست
                                        گرنه آشوب و بلاي دل من خواسته‌اي
                    گر بود خواستة عمر گران‌مايه عزيز
                                        خوش‌تر از عمر گران‌مايه از او خواسته‌اي
پس از آن به خوابگاه رفته بخسبيديم.
          چون بامداد شد دستارچه را كه پنجاه دينار زر در ميان داشت به زير بالين بنهادم و آن پري‌روي را وداع كردم. او گريان‌گريان گفت:«اي خواجه، روي‌ِ نيكوي ترا كي خواهم ديد؟»
                    گفتم:«هنگام شام نزد تو خواهم بود.»
          چون بيرون آمدم ديدم كه صاحب‌ِ خر به انتظار من ايستاده است. من بر خر نشسته به كاروان‌سراي سرور آمدم و نيم دينار بدو داده گفتم:«هنگام غروب باز آي!» و خود ساعتي در منزل نشسته پس از آن از بهر جمع‌آوردن قيمت بضاعت بيرون رفتم، و هنگام پسين باز آمدم و در منزل نشسته بودم، خربان خر بياورد. در حال من پنجاه دينار زر به دستارچه فرو بسته سوار شدم و همي‌رفتيم تا به خانة آن زهره‌جبين رسيديم.
          خانه را ديدم رُفته و آبكي بر آن زده‌اند و شمعي در لگن و طعام در بار است و معشوقة حوروَش، مِيان در قرابه‌ها كرده به انتظار من نشسته. چون مرا ديد بر پاي خاست و دست در گردنم افكند و گفت:«در راز تو جان سپردن دشوار بود يار اگر بي‌تو زنده مانديم معذور دار ما را.»
          پس از آن خوان بنهادند. خوردني بخورديم. آنگاه كنيزكان باده پيش آوردند و همواره به مِي كشيدن و غزل خواندن مشغول بوديم تا نيمي از شب بگذشت. پس از آن با هم بخفتيم.
          چون بامداد شد برخاسته به عادت معهود پنجاه دينار در زير بالين بگذاشتم و بيرون آمده، خداوند خر بر دَر يافتم. سوار شده به منزل بازگشتم و ساعتي بخفتم. چون بيدار شدم ميوه و نقل و ريحان حاضر كرده به خانة آن ماه‌روي فرستادم و خود هنگام غروب پنجاه دينار زر به دستارچه فرو بسته بيرون آمدم و بر خر نشسته به خانة دخترك سيم‌تن شدم و طعام و شراب بخورديم و بنوشيديم و تا بامداد بخفتيم. آنگاه زرها به زير بالين نهاده بازگشتم و پيوسته مرا كار همين بود تا اين‌كه مرا ديناري و درمي نماند. خويشتن را ملامت كرده گفتم:
                    صبر كم گشت عشق روزافزون
                                        كيسه بي‌سيم گشت و دل پُرخون
                    حالم اين است و حرص عشقم بين
                                        راست گفتند الجنون فنون
          آنگاه از منزل بيرون آمده به هرسو مي‌رفتم تا به دروازة رذيله رسيدم. خلقي انبوه در آن‌جا ديدم و درآن ميانه مردي بود سپاهي. خواستم كه از پهلوي او درگذرم، دستم به جيب او برخورد. احساس كردم كه به جيب اندر بدرة زر دارد. قصد آن بدره كرده دست به جيب او برده بدره به‌در آوردم. سپاهي جيب خود سبك يافت. دست در جيب برده بدره بر جاي نديد و خشمگين بر روي من نگريست و دبّوس كشيده برسر من زد. من بي‌خود بيفتادم. مردم گمان‌ِ هلاك من كردند، لگام اسب او بگرفتند و گفتند:«از بهر تنگي راه نبايستي چنين جوان بكشي.» سپاهي بانگ بر مردم زد كه:«اين دزد، حرامي است.» در آن هنگام من به خود آمدم شنيدم كه بعضي مي‌گفتند:«اين خوب جواني است، چيزي برنداشته.» و پاره‌اي ديگر به راستي‌ِ سخن‌ِسپاهي گواهي مي‌دادند. آنگاه مردم خواستند كه مرا از دست او برهانند و در كشاكش بودند كه شحنة شهر برسيد و هجوم مردم ديده سبب بازپرسيد. سپاهي گفت:«بيست دينار زر در جيب داشتم. اين جوان آن‌را دزديده.» شحنه مرا بگرفت و كيسه پديد آورد. زر بشمرد، بي‌كم و زياد بيست دينار بود. شحنه در خشم شد و بانگ بر من زد كه:«راستي بيان كن!»
          من با خود گفتم: «چه‌گونه اعتراف نكنم كه در ميان اين جمع بدره را در بغل من يافتند؟ و اگر اعتراف كنم به سياست گرفتار آيم!» سر به‌زير افكنده ناچار راستي بيان كردم. شحنه آن گروه را به سخن من گواه گرفت و سيّاف را به بريدن دست من فرمان داد. سياف دست من ببريد. شحنه مرا در همان‌جا گذاشته برفت. مردمان بر من گرد آمدند و قدحي شراب به من دادند و سپاهي را نيز دل بر من سوخته بدره به من داد و گفت: همانا حاجتي روي داده وگرنه تو دزد نيستي.
          من بدره از او گرفته گفتم:
                    تا بدان روي چو ماه آموختيم
                                        عالمي بر خويشتن بفروختيم
                    با بت آتش رخ اندر ساختيم
                                        خرمن طاعت بر آتش سوختيم
                    جامة عفّت برون انداختيم
                                        رِندي و نادانشي اندوختيم
          چون سپاهي برفت من برخاسته دست بريدة خود را در ژنده فروپيچيده با حالت زبون به خانة معشوقه رفتم و خود را به بستر انداختم.
          چون معشوقه مرا دگرگون يافت سبب بازپرسيد. گفتم:«سرم از خمار دوشينه به درد اندر است.» آن پريزاد از سخن من اندوهگين شد و گفت:«اي خواجه، دل‌ِ مرا مسوزان و ماجراي خود بيان كن. ازروي تو چنين مي‌نمايد كه سخني داري.» من گفتم:«سخن گفتن از من مخواه.» آن ماه‌روي بگريست و گفت:«چون است كه ترا برخلاف پيش مي‌بينم!»
          القصّه، او با من حديث مي‌كرد و من زبان پاسخ نداشتم، تا اين‌كه شب برآمد. طعام حاضر آوردند. از بيم آن‌كه راز من آشكار شود طعام نخوردم. يارِ مهربان با من گفت:«ماجراي خود بازگو كه ترا محزون مي‌بينم.» من جواب ندادم. آنگاه شراب پيش آورد و با من گفت:«باده بنوش كه همة اندوه از دل ببرد.»
                    گفتم:«اكنون كه باده بايدم خورد تو به دست خود بنوشان.»
          آنگاه قدحي بر من بنوشاند و قدحي ديگر پيمودن پيش گرفت. من دست چپ برده قدح بگرفتم و سرشك از ديده روان ساختم. چون ديد كه من قدح به دست چپ بگرفتم و گريان شدم، فرياد بركشيد كه:«از بهر چه گرياني و قدح با دست چپ چرا گرفتي؟» من سخني نگفتم و قدح بنوشيدم و همواره او باده به من همي‌پيمود تا اين‌كه مستي بر من چيره شد و مرا خواب ربود. آنگاه ساعد بي‌دست مرا بديد و كيسة زر در جيب من پديد آورده محزون شد.
          علي‌الصباح كه بيدار شدم قدحي شراب به من بنوشانيد و طعام پيش آورد. من اندكي خورده برخاستم كه از خانه بيرون شوم. مرا منع كرد و گفت:«بنشين!» من بنشستم. گفت:«اكنون كه ترا محبت بدين پايه رسيده كه تمامت مال خود به من صرف كرده و دست خود نيز در راه من داده‌اي، خدا را گواه مي‌گيرم كه از تو جدا نخواهم شد.»
          آنگاه قاضي و شهود حاضر آورده به ايشان گفت كه:«مرا به اين جوان كابين كنيد و گواه باشيد كه مهر خود گرفته‌ام و كنيزكان و بندگان، هرچه كه مرا است، از آن اين جوان است.»
          چون قاضي و گواهان مزد گرفته بازگشتند، آن ماه‌روي آستين مرا گرفته به مخزني برد و صندوق بزرگي را كه در آن مخزن بود بگشود. نظر كردم كه پر از دستارچه‌هايي است كه من برده بودم. گفت:«دستارچه كه با پنجاه دينار به من داده‌اي من در اين صندوق گذاشته‌ام. اكنون مال خود بگير كه تو در نزد من عزيزتر از جاني، از آن‌كه مال خود بر من صرف كرده‌اي و دست خود را در راه من داده‌اي. اگر من جان برتو نثار كنم پاداش تو نخواهد بود.»
          پس از آن تمامت مال خود را از زرينه و املاك در ورقه‌اي نوشته به من داد و آن شب را به سبب حادثه‌اي كه به من رو داده بود با حُزن و اندوه به روز آورد و چون بامداد شد رنجور گشت و روزبه‌روز رنجوريش فزون‌تر مي‌شد تا اين‌كه ماهي نگذشت كه آن يار مهربان درگذشت.
          من هفت روز در عزاي او بنشستم و بر تُربت او بُقعه ساختم و مالي بسيار در خيرات او صرف كردم. پس از آن دست به مال او بنهادم و انبار كنجد كه به تو فروختم يكي از انبارهاي او بود و تاكنون انبارهاي او فروختم. الحال تمنّي من از تو اين است كه قيمت كنجد به ديه از من قبول كني و سبب غذا خوردن من با دست چپ همين بود و مرا تمنّاي ديگر از تو اين است كه با من به شهر بغداد سفر كني. من تمني او بپذيرفتم و ماهي بمهلت خواستم پس از آن بضاعت خود فروخته متاع گرفتم و با آن جوان به سوي همين شهر سفر كردم آن جوان بضاعت خود فروخته متاع ديگر خريد و به مصر بازگشت مرا آبش‌خور در اين شهر نگاه داشت تا اين‌كه اين حادثه روي داد ملك گفت اين حكايت خوش‌تر از حكايت احدب نيست ناچار هر چهار تن را بكشم.


چون قصه بدين‌جا رسيد بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فروبست.



<<شب قبل


شب بعد>>


نسخه قابل چاپ
شناسه : PS0612
تاريخ ارسال : شنبه 27 خرداد 1385
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
کیک تولد - دانیل لیونز

خواب - هاروکی موراکامی

سعادت نامه - غلامحسین ساعدی

سه یار دبستانی - رسول پرویزی

مدرسه - دونالد بارتلمی

جنگ - لوییجی پیراندللو

دوشس و جواهرفروش - ويرجينيا ولف

بزدل - و.س. نایپُل

علم استنتاج - آرتور کانن دویل

تولد - اسماعیل فصیح

کلیدر، آبتنی مارال - محمود دولت‌آبادی

بمان زرافه - ولفگانگ بورشرت

آسیا‌های بادی فصل هشتم از کتاب«دن کیشوت» - سروانتس

بعدازظهر آخر پاييز - صادق چوبک

ساعت من - مارک تواین

معلم - شروود آندرسن

درست است که دیدار انجام نشد اما... - آنتون چخوف

سگ‌ها - مهشید امیرشاهي

روز حسابی برای کانگوروها - هاروکی موراکامی

لانه - فرانتس کافکا

اين مرد و زن - آناگاوالدا

آستین‌های سبز - هلن سیمپسون

پشت به در ورودی - میترا داور

مهمانی رومی - جان بارت (2008)

قوم و خویش‌های دور - اورهان پاموک

اگر امپرسیونیست‌ها دندان پزشک بودند - وودی آلن

خوابگرد - هوشنگ گلشیری

نظم - چارلی چاپلین

قصه عينكم - رسول پرويزي

ماه نرم - ایتالو کالوینو

با هم - احمد محمود

مادر - جیمز جویس

این همه آب و این‌قدر نزدیک به خانه - ریموند کارور

سار بی‌بی خانم - مهشید امیرشاهی

این برف، این برف لعنتی - جمال میرصادقی

سالي‌ دو ماه‌ - محمد بهارلو

ماجرای گند - آنتون چخوف

روياي يك ساعته - كيت شوپن

سه شنبة خیس - بیژن نجدی

چهره - آلیس مونرو

گذرنامه - هرتا مولر

دفترچه پس انداز - آلبا دسس پدس

دختر خاله‌ها - جویس کرول اوتس

تب خال - احمد محمود

قصه دختر سعید مسیّب - شمس‌الدّین محمّد تبریزی

مترسک - جبران خلیل جبران

زير درخت ليل - هوشنگ گلشيري

خواب هاروی - استیون کینگ

در حال و هواي سن ژرمن - آنا گاوالدا

باغچه جعفری - ویلیام سارویان

یکی از همین روزها - گابریل گارسیا مارکز

خال و ناخن - آلکس لاگوما

يك تصوير - ويرجينيا وولف

بیرون رانده - ساموئل بکت

دست بردار! - فرانتس كافكا

كلاس درس - غلام‌حسین ساعدی

كالسكه - نيكلاي گوگول

شجره النور يا درخت روشنایی - محمدرضا صفدری

آينه ها - دينو بوتزاتي

عُقلاي‌ِ مجانين - محمد بهارلو

مرد - محمود دولت‌آبادی

لاک قرمز - میترا داور

در شهرکی غریب - شروود آندرسن

گزارشی از صنعت سایه - پیتر کری

فصل سانسور شده «نخستين حلقه» - سولژنيتسين

شكل واقعي من - نسيم خاكسار

متزن گرشتاین - ادگار آلن پو

ملخ‌ها - بهروز دهقانی

مرگ یک راهزن - لوییجی بارتزینی

شناگر - جان چيور

یک دست و دو هندوانه - آنتون چخوف

آنطرفِ خیابان - جعفر مدرس صادقی

آتش زردشت - هوشنگ گلشیری

باغ سنگ - سيمين دانشور

خاطره - مارسل پروست

خانه اشباح - ويرجينيا ولف

کرگدن‌ها - اوژن یونسکو

از همه بهارها تا یک پائیز - محمود کیانوش

لباس سرهم - چارلز بوكوفسكي

فرنی - جی. دی. سلینجر

نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . . - دونالد بارتلمی‌

بیدار - توبیاس ولف

خانم حوا - هانری تروایا

دایی ممد - نسیم خاکسار

پس از تاريكي در زمين‌هاي بازي - ام. آر. جيمز

قسمتی از رمان عروس نیل - محمد بهارلو

کنت دراکولا - وودی آلن

این آقای هلندی - هرمان هسه

چگونه وانگ‌فو رهایی یافت؟ - مارگریت یورسنار

راشومون - ريونوسوكه آكوتاگاوا

لاشخور - فرانتس کافکا

نقشبندان - هوشنگ گلشیری

قيل و قال روي درخت - حنيف قريشي

دن آرام - ميخائيل شولوخوف

هديه‌ي غير منتظره - استيگ داگرمن

پسر نازنين - رولد دال

محاکمه - آنتون چخوف

گیرم که بلی - توبیاس وولف

تصادف - سیمین دانشور

لوزة سوم - علي اشرف درويشيان

حباب غم - چارلز بوكوفسكي

مامور قطع آب - مارگريت دوراس

رادیکال‌های آزاد - آلیس مونرو

هزارو‌یک‌شب - هزارو‌یک‌شب

خاله نوشا عاشق بود - ميترا داور

دوشیزه بریل - کاترین منسفیلد

بشر دوست - رومن گاری

چاه‏كن‏ها - محمد بهارلو

جنوب - خورخه لوييس بورخس

چنار - هوشنگ گلشیری

زائر عارف بختور - اسماعیل فصیح

شکوه قانون - فرانک اُکانر

دست‌گرمی برای نوشتن یک داستان - شروود آندرسن

لباس نو - ویرجینیا ولف

جاودانگي - ميلان كوندرا

مزدور - جان اشتان بک

روز شمار - کارل چاپک

کشيك شبانه - رضا جولايي

ده تا سرخ‌پوست - ارنست همينگ‌وي

طوطي - سيمين بهبهاني

ناتاشا - ولاديمير ناباکوف

سگِ دانا - جبران خليل جبران

خوب‌ها کمي پايين‌تر زندگي مي‌کنند - نادر ابراهيمي

مضمون خائن و قهرمان - خورخه لوييس بورخس

بيچاره آن مرحوم - لويجي پيراندلو

موجي که هرگز دريا را ترک نکرد - اوکتاويوپاز

دهکدة بعدي - فرانتس کافکا

سه قديس تيره - ولفگانگ برشرت

گزيده هايي از دفتر يادداشت هاي وودي آلن - وودي آلن

پدر - ريموند کارور

قضيه ي تيارت (طوفان عشق خون آلود) - صادق هدايت

صندوقچة طلايي - ريلکه

سلماني زنش را کشته - آلبر کوسري

قتل زوجة «هانِ» تَردست - شي گانا اويا

شرحي بر قصيدة جمليه - هوشنگ گلشيري

قديس - وي اس پريچت

مزاحمت - دوريس لِسينگ

گربه زير باران - ارنست همينگوي

بدونِ قهرمان - تي سي بويل

ربايش - توبياس ولف

دقيقاً - هارولد پينتر

خط و رنگ - ايساك بابل

داستان ششم - جلال‌‌آل احمد ، سيمين دانشور

طلاق - آيزاک باشويس سينگر

پارکِر اَندِرسِنِ فيلسوف - اَمبروس بي يرس

خيره - دوريس لسينگ

قطعه‌اي ازتک‌گويي نووه چنتو - الساندرو باريکّو

مرده خورها - صادق هدايت

خواب به خواب - محمد بهارلو

کنار دريا - آلن رب گريه

رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري - ‌هاروکي موراکامي

سه مينياتور - ناصر زراعتي

يرما - فدريکو گارسيا لورکا

بي - علي‮اشرف درويشيان

چراغ‌هاي بي‌فروغ - شروود اَندرسون

نفتي - صادق چوبک

آقاي کبوتر و بانو - کاترين منسفيلد

فاجعه معدن در نيويورک - هاروکي موراکامي

کابوس - فروغ فرخزاد

نيويورک، محشر است! - آرت بوخوالد

يک روز خوش براي موزماهي - جي.دي. سلينجر

خانه‌اي در آسمان - گلي ترقي

موش يک کلمه است - ميترا داور

آسمان سياهِ شب - جرمي کِين

دوشيزه - ماريو بارگاس يوسا

مردي از جنوب - رولد دال

نهيليت - کورت کوزنبرگ

جلو قانون - فرانتس کافکا

جنگ - جبران خليل جبران

اتهام به خود - پتر هانتکه

نوشتة خداوند - خورخه لوئيس بورخس

ماهي وجفتش - ابراهيم گلستان

زندگي خوش و کوتاه فرانسيس مکومبر - ارنست ميلر همينگ‮وي

مرگ پدرم - چارلز بوکوفسکي

گذر از تونل - دوريس لسينگ

لادا و ميلنا - لارا واپنير

رازي ميان دو نفر - کوونتين ري‌نولدز

گلستان سعدي - باب ششم: در ضعف پيرى - سعدی_تصحيح محمدعلي فروغي

آقاي نويسنده تازه كار است - بهرام صادقي

صداها در فضا و درشب - ولفگانگ بورشرت

بي‌تفاوت - فروغ فرخ‌زاد

يک گل‌سرخ براي اميلي - ويليام فاکنر

ترس - احمد محمود

راکي - جان دوس پاسوس

انتَ عُمري - محمد بهارلو

ناخدا عبدل - حسن کرمي

گلستان سعدي - باب پنجم: در عشق و جوانى - تصحيح محمد علي فروغي

قنداق - يوکيو ميشيما

تمارض - ميترا داور

ده نفر سرخ‮پوست - ارنست همينگ‮وي

جشن فرخنده - جلال آل احمد

ديباچه و داستان پنجمِ کتاب چهل طوطي - سيمين دانشور، جلال آل‮احمد

دختر - جاماييكا كينكيد

وقتي آتش خاموش شود - هاروکي موراکامي

ذکر حکايت افشين و خلاص يافتن بودلف از وي - خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير

گرگ پشت در - جيمز تربر

شركا - ريچارد براتيگان

ديسک - خورخه لوئيس بورخس

آواها - ولاديمير ناباكف

جوراب شلواري - تيم اوبرايان

ساندويج - غلامحسين ساعدي

تجلي - صادق هدايت

مرد مرده - خورخه لوئيس بورخس

با پسرم روي راه - ابراهيم گلستان

عقدة ادیپ من - فرانک اُکانر

تپه‌هايي چون فيل‌هاي سفيد - ارنست ميلر همينگ‌وي

سوآپي‌ و پاسبان‌ها - ا. هنري

همسر قاضي - ايزابل آلنده

محكمة جنايي* - ياروسلاو هاشِك

اين طرف بيا، اره كش! - هيوس دل كورال

مرگ در ميزند - وودي آلن

گلستان سعدی - باب چهارم، در فوايد خاموشى - تصحیح شادروان محمدعلی فروغی

گلستان سعدي - باب سوم، در فضيلت قناعت - تصحيح شادروان محمدعلي فروغي

عافيت - بهرام صادقي

برف‌هاي کليمانجارو - ارنست ميلر همينگوي

تالپا - خوان رولفو

ما آدم نمي‌شيم!.. - نوشتة: عزيز نسين

شوخي - آنتون پاولوويچ چخوف

دگرگوني دريا - ارنست همينگوي

شواليه ناموجود - ايتالو كالوينو

گلستان سعدي - باب دوم، در اخلاق پارسايان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

گلستان سعدي - باب اول، در سيرت پادشاهان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

خدمت وظيفه - برانيسلاو نوشيج

صورت آبي - هانريش بل

دُرشتي - علي‌اشرف درويشيان

درد پنجم - اميرحسين چهل‌تن

گلدسته ها و فلک - جلال آل احمد

آوريل در يونان - آندره كدروس

رمان همشاگردي‌ها - حسين مرتضائيان آبكنار

مرگ در كاسة سر - جواد مجابي

انعکاس آفتاب در تخته‌هاي بار‌انداز - جِي. دي. سَلينجِر

ماه‌پيشاني - احمد شاملو

گلستان سعدي - سعدي

نمايشنامة نظم نوين جهان - هرولد پينتر1

حكايت‌ دو وزير - هزار و يک شب

چاقو - محمد بهارلو

قفسة دوم - ميترا داور

سنگي بر گوري - جلال آل احمد

عكس - رودي دويل

زير باران - احمد محمود

نوامبر - پيتر بيکسل

گربه سياه - ادگار آلن پو

عزاداران بيل - غلام‌حسين ساعدي

خسيس - مولير

پدر - ايساک بابل

اي آفتاب غروبگاه - ويليام فاکنر

ذوق زبان - آن تايلر

شبي با امپراتريس - ايساک بابل

بينوايان - ويکتور هوگو

روي هور - محمد بهارلو

تخم‌مرغ و مرغ - جوواني گوارسکي

عشاي نيمه‌شب - ژواکيم ماريا ماشادو د آسيس

ويرانه‌هاي مدور - خورخه لوئيس بورخس

نوروزنامه - حکيم ابوالفتح عياث‌الدين عمربن ابراهيم خيام

قرعه کشي - شرلي جکسن

سان سالوادور - پيتر بيکسل

خانواده هاي آواره - فرهاد پيربال

عشق در سالن فريز - ميترا داور

شاعر بزرگ - چارلز بوكفسكي

شام خانوادگي - کازوئوايشي گورو

جنايت و مکافات - جوواني گوارسکي

اودسا - ايساک بابل

دوشو - گي دوموپاسان

گنج - ويليام سامرست موآم

در آسمان و بر زمين - اينگه‌بُرگ باخمان (۲)

يك فرشتة بهتر - كريس آدرين

ترس و لرز - غلام‌حسين ساعدي

رؤياهايم را مي‌فروشم - گابريل گارسيا مارکز

راه دور - محمد بهارلو

نان - ولفگانگ بورشرت

مشت‌زن حرفه‌اي - ارنست همينگوي

ترس ولرز - غلام‌حسين ساعدي

11 سپتامبر، خيابان توليه - راينر ماريا ريلكه

آخرين سفر کشتي خيالي - گابريل گارسيا ماركز

اردوگاه سرخ‌پوستان - ارنست همينگوي

ماجراي جو - مارك استنلي بيوباين

يك بار در تمام زندگي - جومپا لايري

دشمن‌ها - آنتون پاولوويچ چخوف

مرگ مدام در ماوراة عشق - گابريل گارسيا ماركز

ساعت استراحت - لنگستن هيوز

چاه - ناصر تقوايي

فارسي شکر است - محمّد علي جمال‌زاده

مرد لال - شروود آندرسون

بعضي چيزها پايدار مي‎مانند - شروود آندرسن

گل رس - جيمز جويس

گوسالة کوچولو - ارسکين کالدول

حديث مور و حشمت سليمان -

کلئوپاترا - نوشتة: ويل کاپي

دسته گل آبي - اوکاتاويو پاز

نبش‌ِ قبر - محمد بهارلو

ايما و اشاره‌ها - ولاديمر ناباکف

خيانت چگونه به روسيه راه يافت - راينر ماريا ريلكه

يك شب - نجيبه احمد

تپه‌های سبز آفریقا - ارنست همینگوی

کهن‌ترین داستان جهان - رومن گاری

تپه کومادرس(1) - خوان رولفو

شبي که تنهايش گذاشتند - خوان رولفو

به‌ياد آر - خوان رولفو

بوگارت - و. س. نايپُل

قلمرو خدا - ويليام فاکنر

نامه به همساية دانشمند - آنتون چخوف

سگ خالي - دينو بوتزاتي

خائن - بزرگ علوي

عيد فقرا صفا ندارد - جان چيور

آدم اول(فصل اول) - آلبر کامو

بي‌بي - نسيم خاكسار

راز و نياز يک لاف‌زن - لنگستن هيوز

شب سي‌‌ودوم - هزار و يک شب

بعضي از ما دوستمان کُلبي را تهديد مي‌‌کرديم - دونالد بارتِلْمي

ببر مردم شناس - جيمز تربر

شب سي‌‌ويکم - هزار و يک شب

فلوسي - وودي آلن

شب سي‌اُم - هزار و يک شب

غول‌هاي ادب دو آلمان - 195۶ - گنتر گراس

پاهام زندگي مخصوص خودشونو دارن - لنگستن هيوز

شب بيست‌ونهم - هزار و يک شب

داستان بر دار کردنِ حسنک وزير - ابوالفضل محمدبن‌حسين بيهقي

شب بيست‌وهشتم - هزار و يک شب

در بيشه - ريونوسوکه آکوتاگاوا

شب بيست‌وهفتم - هزار و يک شب

فصل منتشر نشده‌اي از «هکلبري ‌فين» - مارک توين

شب بيست‌وششم - هزارويک شب

دارکوب‌ها - ارسکين کالدول

شب بيست‌وپنجم - هزار و يک شب

نخستين عشق - ساموئل بکت

فردا - صادق هدايت

چرند پرند (اخبار شهري) - علي‌اکبر دهخدا

آدم‌کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

زاير - نسيم خاکسار

شب چهلم - هزارويک شب

زنان حساس - جان آپدايک

زندگي - گريس پي‌لي

سرخوردگي‌ بزرگ‌ - گوستاو دامان‌

برتا خيکي - 1910 - گونتر گراس

کلاغ در جنگل - جان آپدايک

بي‌همگي - ساموئل بکت

علامت‌ - محمدرضا گودرزي‌

خاطرات‌ قبرستان‌ - يوسف‌ عزيزي‌ بني‌طُرُف‌

سنگ سياه - محمدرضا صفدري

خواسته‌ها - گريس پي‌لي

بنگ - ساموئل بکت

هريسُن بِرگِرُن - كورت ونه گوت

هي‌هي‌، جبلي‌، قُم‌ قُم‌ - رضا دانشور

جادكمه‌ - محمدرضا گودرزي‌

نويسنده‌ صبح‌ها يك‌ قاشق‌ شيرة‌ گل‌ مي‌نوشيد تا در حالت‌ جنيني‌ بنويسد - حسن‌ اصغري‌

مؤمنان‌ - جان‌ آپدايك‌

غم‌باد - ناتاشا اميري‌

مزاحم - خورخه لوئيس بورخس

اعدام‌ - عدنان‌ غُريفي‌

هکلبري فين - مارک توين

نُه - کلاوس شلِ زينگر

گل‌کلم‌سبز - للارا وپنيار

باران تابستان - مارگريت دوراس

زخم شمشير - خورخه لوئيس بورخس

بادنماها و شلاق‌ها - نسيم‌ خاكسار

گذرگاه‌ِ مُردگان‌ - محمد بهارلو

صفحة‌ حوادث‌ - مجيد دانش‌آراسته‌

آخرين‌ پمپ‌ بنزين‌ - شرلي‌ آن‌ گرو

کويتا از ميان شيشه - اميلي ايشم رابوتد

سقف - كوين بروك ماير

حمام - نجف دريابندري

شاهدان‌ - جان‌ آپدايك‌

شپش - جاهد جهان‌شاهي

آواز فوارة‌ آب‌ و گنجشك‌ - حسن‌ اصغري‌

روگذر عابر پياده‌ - ميترا الياتي‌

در ستايش عقل - محمدرضا بيگي

آدم کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

جاي‌ دنج‌ِ تميز و پُر نور - ارنست‌ همينگ‌وي‌

بقال‌ خرزويل‌ - نسيم خاكسار

غذاخوردن‌ آلماني‌ - كاترين‌ منسفيلد

والتر جان هارمون - اي. ال. دکترف

افسون‌گر - هاينريش‌ مان‌

مردم‌آزارها - ريموند كارور

گمشدگي - انوش صالحي

دنِ آرام - ميخاييل شولوخوف

كابوس‌ مرد خدا - برتراند راسل‌

آمريكا - هاينريش‌ بُل‌

ماجراي‌ كوگلماس‌ - وودي‌ آلن‌

غوك‌ - رضا علامه‌زاده‌

نوشتة‌ خواننده‌ - ارنست‌ همينگ‌وي‌

دشمن‌ِ شمارة‌ يك‌ اجتماع‌ - چارلز بوكوفسكي‌

هزار و يک شب (شب سي و هشتم) -

اوليس‌ - جيمز جويس‌

آدم‌هاي‌ مشهور - اورهان‌ پاموك‌

هميشه‌ مادر - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

جعبة‌ آرزو - سيلويا پلات‌

موزلي - ويليام فاکنر

سيل توي چادرت افتاده - تس گالاگر

آينه - محمود دولت‌آبادي

داشتن و نداشتن - ارنست همينگ‌وي

چرا دريا توفاني شده بود - صادق چوبك

آشغالداني - نسيم خاکسار

گزيده آثار چوبک - صادق چوبک

زني که مردش را گم کرد - صادق هدايت

آقا جولو - ناصر تقوايي‌

بوم - انوش صالحي

خواب خون - بهرام صادقي

معصوم دوم - هوشنگ گلشيري

فارسي شكر است - محمدعلي جمال‌زاده

گدا - غلام‌حسين ساعدي

گيله مرد - بزرگ علوى

جهنم و بهشت - جامپا ليري

کراوات‌هاي آقاي ودريف - تس گالاگر

من و سهراب دريابندري - نجف دريابندري

شور و شوق - آليس مونرو

لانة خرگوش، بهترين توضيح - آن بيتي

اُسَبِل‌ - جويس‌ كَرول‌ اوتِس‌

استوديوي شمارة 54 - ريچارد براتيگان

ساعتِ آشپزخانه - وُلفگانگ بُرشِرت

آخرين تير تفنگ من - آلفونس دو لامارتين

مدال‌هاي‌ جنگي بسيار در بازار بي‌خريدار - ارنست همينگوي

پيانونواز - دونالد بارتلمي

هفت سين - محمد بهارلو

تابوتي بر آب - محمد بهارلو

چپ دست ها - گونتر گراس

بله، نيروانايى در كار نيست - كورت وونه‏گات جونيور

از آشنايى با شما خوش وقتم - جويس كرول اويتس

مرغ عشق - عدنان غريفي

هدايت - بهرام بيضايي

سه قطره خون - صادق هدايت

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate