خانه نقد ايراني نقد خارجي بايگاني
حرفه‌اي يا تجربي؟!

يادداشتي بر «نقدِ نقد جهنم - بهشت» اثر اميرمهدي حقيقت از دنا فرهنگ

          آقاي حقيقت لطف کرده و با حوصله نقد من را خوانده‌ و به آن پاسخ داده‌اند. با وجود اين‌که ايشان در يادداشت‌شان بحث را از جانب خودشان خاتمه داده‌اند و شايد نکاتي که در زير مي‌آورم تکراري باشد، اما به نظرم رسيد که روشن کردن چند نکته درباره پاسخ ايشان، دست‌کم براي خوانندگاني که علاقه‌مند به دنبال کردن بحث‌هاي ادبي هستند، بي‌فايده نباشد.
          در ابتدا بايد بگويم که نظر خود را درباره ترجمه لغت‌به‌لغت روشن کرده‌ام و در نقد خود اساس را بر انتقال حس داستان گذاشته بودم، امري که واضح است که با ترجمه مکانيکي و واژه‌به‌واژه ميسر نمي‌شود. اما چيزي که برايم روشن نيست اين است که اگر ايشان به ترجمه لغت‌به‌لغت اعتقاد ندارند چرا نگران اين هستند که در ترجمه Arranged Marriage خانواده يا پدر و مادر را به جمله اضافه کنيم؟ درحالي‌که اين حتي اضافه کردن چيزي به داستان هم نيست، زيرا همان‌طور که در نوشته قبلي توضيح داده‌ام، Arranged Marriage معناي کس ديگر به جز عروس و داماد را در خود مستتر دارد. همين‌طور درباره Secret و Casual چرا راز آلود و غير رسمي را که ترجمه‌ دقيق همان ‌لغات هستند بهترين معادل‌ها مي‌دانند؟ اين لغات ترکيباتي درست کرده‌اند که با زبان رايج فاصله دارند و در ساختن تصوير داستاني بسيار ضعيف و بي‌معنا هستند. بهتر نيست مترجمي که حساسيت و دانش زباني دارد خودش را به زحمت بياندازد تا کلماتي که به زيان رايج نزذيک‌تر باشد پيدا کند؟
          درباره «قاچ زدن» و «خميرساختن» اي کاش ايشان به جاي آن‌که به شنيدن من اتکا کنند شاهد مثالي از فرهنگ لغت يا متن معتبري مي‌آوردند، چون من پياز قاچ‌زدن نشنيده‌ام و پياز را هر روز خرد مي‌کنم. تا جايي که مي‌دانم قاچ براي هندوانه و امثال آن به کار مي‌رود و فعل آن «قاچ کردن» است. افعال مرکب را نمي‌توان خودسرانه تغيير داد و همان‌طور که معني «نگاه کردن» با «نگاه انداختن» فرق مي‌کند و «نگاه زدن» غلط است، «خمير ساختن» اشتباه است و درست آن «خمير کردن» است.
          تنها موردي است که ايشان با مثال جواب من را داده‌اند «کشاندن» است که اتفاقاً مثال ايشان شاهدي بر ادعاي من است. «اين همه ما را کشانديد تا اين‌جا که بهمان ديزي بدهيد؟» مي‌رساند که راوي لابد با وعده چلوکباب آن‌جا آمده بوده و ديزي نصيبش شده و اگر مي‌دانست قرار است ديزي بخورد نمي‌آمد. پس وقتي بگوييم پراناب مادر را مي‌کشاند به ساحل اين حس را القا مي‌‌کنيم که مادر مايل به آمدن نبوده و يا اين که پراناب قصدوغرضي از اين کار داشته که اين با رابطه اين دو نفر جور درنمي‌آيد. درواقع با اين کلمه که سرجاي خود آورده نشده جا را براي تعابير اشتباه از داستان باز ‌گذاشته شده‌ است. اين همان نکته‌اي است که من درباره فعل «بودن» در ترجمه confront هم سعي کرده بودم بگويم. برداشت خواننده از داستان به کلمات و ترکيب جملات دارد و دست‌کم درمورد خوانندگان دقيق خودسرانه نيست.
          ريچارد فورد مي‌گويد که دغدغه اصلي‌اش کلمات هستند و مدت زماني که طول مي‌کشد تا طرح و سبک داستاني را بيافريند، در مقابل زماني که صرف مي‌کند تا تک‌تک کلماتي که با آن داستان را مي‌نويسد بيابد، ناچيز است. (نقل به مضمون) با اين مقدمه فرض کنيم نويسنده‌اي تصميم مي‌گيرد در داستانش صحنه‌ غذا خوردني بگنجاند که در آن دو نفر دوست داشتن‌شان را به هم نشان بدهند و در عين حال کاري که مي‌کنند در فرهنگ بنگالي غيرمتعارف باشد. نويسنده و همين‌طور مترجم بايد کلمات مناسب براي ساختن اين تصوير را پيدا کنند. آيا با گفتن اين‌که اين دو نفر انگشت‌هاشان را در دهن هم نگاه مي‌داشتند اين تصوير ساخته مي‌شود؟ يعني واقعاً خواننده فارسي‌زبان از خودش نمي‌پرسد که اين چه‌طور کاري است که از اين دو نفر سرمي‌زند؟
          آقاي حقيقت ادعاي من را که ايشان را حرفه‌اي قلمداد کرده‌ام حمل بر فروتني کرده‌اند. بايد بگويم با اين که فروتني را از صفات والا براي هر انساني مي‌دانم غرضم از آن جمله فروتني نبود و معني واقعي اين کلمه را در نظر داشته‌ام زيرا حرفه و شغل ايشان ترجمه است. در حالي‌که متأسفانه شخصاً آن‌قدر خوش‌بخت نيستم که کار اصلي‌ام نوشتن و پرداختن به ادبيات باشد و وقت و انرژي‌ام در حرفه اصلي‌ام صرف مي‌شود. به همين دليل منابعم ناقص و دانش ادبياتم خودآموخته و غيردانشگاهي است. هرچند اين بهانه‌ قابل قبولي براي هرگونه کاستي در نوشته‌ها يا ترجمه‌هاي پراکنده‌ام نيست‌، اما دوست دارم فکرکنم که اگر مي‌توانستم زمان با کيفيت بيشتري به ادبيات اختصاص دهم نتيچه کارم بهتر مي‌شد. حرفه‌اي بودن تعهد مترجم را بارها بيشتر مي‌کند، تعهد نسبت به نويسنده‌اي که نامش روي جلد کتاب مي‌آيد، خوانندگاني که براي خواندن اثري حرفه‌اي پول مي‌دهند و درختاني که براي چاپ آن اثر قطع مي‌شوند.


نقد امیرمهدی حقیقت بر نقد دنا فرهنگ با عنوان «نقد نقد جهنم بهشت» را این‌جا بخوانید


داستان جهنم - بهشت ترجمه دنا فرهنگ را این‌جا بخوانید


تماس با نویسنده


نسخه قابل چاپ
شناسه : IC1393
تاريخ ارسال : چهارشنبه 27 تیر 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
نثر داستاني - محمد حقوقي

داستان‌های تب‌دار و ملتهب - شهرنوش پارسی‌پور

خاطره‌نگاری - احمد اشرف

سیمای سیمرغ در شاهنامه و منطق‌الطیر - احمد کريمی حکّاک

«سالمرگی» و قطعه قطعه‌ نویسی - محمدرضا بیگی

بازی ظریف راوی و بدل او - کریستف بالایی

«سالی دو ماه» و حکایت از خود‌بیگانگی - محمد جعفری قنواتی

داستان آشنایی با فقر - محمد بهارلو

چاه به چاه یا از چاله به چاه - ناصر زراعتی

زن و حديث نفس نويسی درايران - فرزانه میلانی

روايت‌پردازي در«عروس نيل» - فتح‌الله اسماعيلي گلهراني

نگاهی به ترجمة انگلیسی رباعیات خیام - نجف دریابندری

رمانِ شخصيت - احسان پویا

مسافرخانة جزیرة جذامی‌ها - مرتضی تورانی

كيمياي سعادت - غلامحسين يوسفي

زبان و تفکر - محمدرضا باطنی

پایان عرفان - منوچهر دُرزاد

نگاهی بر رمان«عروس نیل» - علی رشوند

داستايوسكي و نهيليسم - جلال آل احمد

«عروس نیل» می‌گوید که ادبیات در حالِ مرگ نیست - پوران فرخزاد

تصوير زن در ادبيات كهن فارسی و رمان معاصر ايرانی - آذر نفيسی

جعبه پاندورا و «عروس نیل» - محمود تقوایی

بیان عشق - سیمین بهبهانی

داستان هجرت - محمود قلی‌پور

وقتي ماه باشد شب تاريك نمي‌ماند.... - فرشته نوبخت

بیچاره هراکلیتوس! - عماد مرشدی

عاشقِ بلاکشِ«عروسِ نیل» - فریبا حاج‌دایی

تنها صداست که مي ماند - لادن نیکنام

مروری بر کتاب«عروس نیل» - میترا داور

تصور معشوق - شراره گرمارودی

شکل گیری یک استعداد - اکبر اسعدی

رنج‌نامه‌ي «جاي خالي سلوچ» - بهاء‌الدين خرمشاهي

عشق، بهانه‌ای برای زیستن - منصوره اشرافی

شهرزادِ قصه‌گو و نوشتار زنانه - شورا اسماعیلی

نظرية « جوان‌مرگي» و مرگ‌آگاهي نويسنده - محمد بهارلو

تاريخ و داستان - الهام نوبخت

طبیعت بی‌جان، فیلمی منزوی و جداافتاده - محمد بهارلو

سايه‌هاي بلند باد - شهناز مرادي

رسوب تصوير در«اهل غرق» - محمّد بهارلو

جوابيه فروغ به مطالب مجله فردوسي - فروغ فرخزاد

بوف کور - شهناز مرادي

شازده احتجاب - شهناز مرادي

دن‌کيشوت، بيگانة آشنا - ميترا

برداشت‌هاي مختلف از واقعيتي داستاني - دنا فرهنگ

مفهوم مرگ در مرده‌خورها - محمد بهارلو

روايت ميترا داور از دنيايي سوخته و مچاله شده - علي‮رضا ذيحق

مرواريد سرخ و بوي سوخته روزنامه خصوصي يک مرد - مهري رحماني

شهرزاد و شنونده‌اش - آذر نفيسي

اسطوره، قرباني و كوبيسم - نورا موسوي‌نيا

برداشتي از «آقاي نويسنده تازه كار است» اثر بهرام صادقي - آذر نفيسي

خوش آمديد به کابوس "آن طرف خيابان" - رضا صفوي نيک

يادداشتي از دور - محمد بهارلو

زبان در قفسه‌ي دوم - رويا تفتي

آن گربه که يک گربه نيست - علي چنگيزي

عافيت در دوزخ - محمد بهارلو

سارباني مفتون در جزيرة سرگرداني - علي‌رضا ذيحق

داستانِ بي‌شکليِ زندگي - محمد بهارلو

شهرزاد، باز هم قصه بگو! - ايمان عابدين

اين‌جا لذت ممنوع است - ابوذر کريمي

حاج سياح، جهان‌ديده‌اي که دروغ نگفته است - سيد محمدعلي جمالزاده

طومار درهم پیچیده - محمد بهارلو

کافور قصه بگو - علی چنگیزی

حرفه‌اي يا تجربي؟! - دنا فرهنگ

محمد بهارلو و بازتاب آگاهي جمعي - علي‌رضا ذيحق

نقد نقد جهنم ـ بهشت - اميرمهدي حقيقت

روياي استخوانِ شکسته - محمد رضايي راد

هشدار دادن به کساني که نيازمند هشدارند - محمد بهارلو

تصويري مبهم از جهنم و بهشت - دنا فرهنگ

مفتش بزرگ و روشنفکران رذل داستايوسکي - داريوش مهر جويي

نيم نگاهي به داستان چاقو نوشته محمد بهارلو - علي رضا ذيحق

انسان در هنر، انسان در زندگي - سيامک وکيلي

راه دور - علي‌اشرف درويشيان

احياي مردگان - سِدا زنده روديان

بخش شعر در خدمت اجتماع - ايرج پزشک‌زاد (ا.پ.آشنا)

ميهمان خستة راه شيري - جواد عاطفه

چگونگي به‌وجود آمدن «خشم و هياهو» - صالح حسيني

چوب به دست‌هاي ورزيل - نجف دريابندري

بخش اگرچه عرض هنر... - ايرج پزشک زاد (ا.پ.آشنا)

در‌آمدي بر معناشناسي رمان بانوي ليل - فتح‌علي گلهراني

من يه قاچاقچي‌ام، لاغر و استخوني - کريم نيکونظر

رمان به عنوان انتقاد اجتماعي - محمد بهارلو

از جابلقا تا جابلسا - محمد بهارلو

انتظار ما و «بامداد خمار» - محمد بهارلو

مردنويسي زن - محمد بهارلو

شربت اندر شربت - محمد بهارلو

هدايت تماشاچي ذهن شخصيت‌هاي «فردا» - محمد بهارلو

نمايش بحران اخلاقي انسان - محمد ‌بهارلو

معنا در مكالمه‌ - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

موهبت‌ِ تخيل‌ - م‌.ع‌. سپانلو

هويت‌هاي‌ سيال‌ِ «بانوي‌ ليل‌» - علي‌اصغر قره‌باقي

هنر و ادبيات جنوب - انوش صالحي

جاي خالي شهرزاد - مهدي فاتحي

رفتارهاي زباني و بازنمايي‌هاي بي‌رحمانه در «شهرزاد قصه بگو!» - علي‌اصغر قره‌باغي

وقت آن رسيده که تعاريف خود را تغيير دهيم - رويا رفاهي

شهرزاد امشب، اين‌جا، حاضر است - محمد بهارلو

مگر تعهد در قبال زبان، نيمي از تعهد اجتماعي نويسنده نيست؟ - احمد شاملو

داستان مدرن و اصل حاكميت زبان طبيعي - فتح‌الله اسماعيلي

کوچة باصفا - انوش صالحي

دریافتی از «بوفِ کور» - آذرنفیسی

نويسنده و اثر - انوش صالحي

داستانِ «ناز» - صادق هدايت

عبدالحسين نوشين: هر نمايشي تئاتر نيست - فتح‌الله اسماعيلي گلهراني

گفتارورزي‌ در «جايي‌ديگر» - علي‌اصغر قره‌باقي

شهرزاد همچنان قصه مى‌گويد - روزنامه ايران

نگاهي به کتاب «شهرزاد قصه بگو!» - سينا سعدي

خوانش‌ِ «درخت‌ِ انجير معابد» احمد محمود - انوش‌ صالحي‌ و عبدالعلي‌ دستغيب‌ و جواد مجابي و حسن‌ اصغري‌

بازنمايي‌ و باوراندن‌ِ «حكايت‌ِ آن‌ كه‌با آب‌ رفت‌» - علي‌اصغر قره‌باغي

روايتي‌ از تابستان‌ و آدم‌هاي‌ زخمي‌ - محمد بهارلو

مبادا «عادت كنيم»! - اسماعيل گلهراني

يه چيزي پشت همة اين چيزها هست - محمد بهارلو

سَبُك‌روحي زبان دايي‌جان‌ ناپلئون‌ - محمد بهارلو

شكل‌ حادثه‌ و راز مفهوم‌ - اصغر عبداللهي‌

آغاز شگفت‌ كار تقوايي‌ - محمود تهراني‌ (م‌.آزاد)

مخاطب جاي ديگر و کس ديگري است - فتح‌الله اسماعيلي

برزخ فراموشي - انوش صالحي

خيال‌ِ شاگرد و استاد خيالي‌ - انوش صالحي

زن‌ در آشپزخانه‌ مي‌ميرد - انوش‌ صالحي‌

روشن‌بيني‌ سرد و بي‌رحم‌ - انوش صالحي

ميراث‌ِ پدر - انوش‌ صالحي‌

نياز به رابطه - فتح‌الله اسماعيلي

در هراس‌ از فردا - انوش‌ صالحي‌

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate