آقاي حقيقت لطف کرده و با حوصله نقد من را خوانده و به آن پاسخ دادهاند. با وجود اينکه ايشان در يادداشتشان بحث را از جانب خودشان خاتمه دادهاند و شايد نکاتي که در زير ميآورم تکراري باشد، اما به نظرم رسيد که روشن کردن چند نکته درباره پاسخ ايشان، دستکم براي خوانندگاني که علاقهمند به دنبال کردن بحثهاي ادبي هستند، بيفايده نباشد.
در ابتدا بايد بگويم که نظر خود را درباره ترجمه لغتبهلغت روشن کردهام و در نقد خود اساس را بر انتقال حس داستان گذاشته بودم، امري که واضح است که با ترجمه مکانيکي و واژهبهواژه ميسر نميشود. اما چيزي که برايم روشن نيست اين است که اگر ايشان به ترجمه لغتبهلغت اعتقاد ندارند چرا نگران اين هستند که در ترجمه Arranged Marriage خانواده يا پدر و مادر را به جمله اضافه کنيم؟ درحاليکه اين حتي اضافه کردن چيزي به داستان هم نيست، زيرا همانطور که در نوشته قبلي توضيح دادهام، Arranged Marriage معناي کس ديگر به جز عروس و داماد را در خود مستتر دارد. همينطور درباره Secret و Casual چرا راز آلود و غير رسمي را که ترجمه دقيق همان لغات هستند بهترين معادلها ميدانند؟ اين لغات ترکيباتي درست کردهاند که با زبان رايج فاصله دارند و در ساختن تصوير داستاني بسيار ضعيف و بيمعنا هستند. بهتر نيست مترجمي که حساسيت و دانش زباني دارد خودش را به زحمت بياندازد تا کلماتي که به زيان رايج نزذيکتر باشد پيدا کند؟
درباره «قاچ زدن» و «خميرساختن» اي کاش ايشان به جاي آنکه به شنيدن من اتکا کنند شاهد مثالي از فرهنگ لغت يا متن معتبري ميآوردند، چون من پياز قاچزدن نشنيدهام و پياز را هر روز خرد ميکنم. تا جايي که ميدانم قاچ براي هندوانه و امثال آن به کار ميرود و فعل آن «قاچ کردن» است. افعال مرکب را نميتوان خودسرانه تغيير داد و همانطور که معني «نگاه کردن» با «نگاه انداختن» فرق ميکند و «نگاه زدن» غلط است، «خمير ساختن» اشتباه است و درست آن «خمير کردن» است.
تنها موردي است که ايشان با مثال جواب من را دادهاند «کشاندن» است که اتفاقاً مثال ايشان شاهدي بر ادعاي من است. «اين همه ما را کشانديد تا اينجا که بهمان ديزي بدهيد؟» ميرساند که راوي لابد با وعده چلوکباب آنجا آمده بوده و ديزي نصيبش شده و اگر ميدانست قرار است ديزي بخورد نميآمد. پس وقتي بگوييم پراناب مادر را ميکشاند به ساحل اين حس را القا ميکنيم که مادر مايل به آمدن نبوده و يا اين که پراناب قصدوغرضي از اين کار داشته که اين با رابطه اين دو نفر جور درنميآيد. درواقع با اين کلمه که سرجاي خود آورده نشده جا را براي تعابير اشتباه از داستان باز گذاشته شده است. اين همان نکتهاي است که من درباره فعل «بودن» در ترجمه confront هم سعي کرده بودم بگويم. برداشت خواننده از داستان به کلمات و ترکيب جملات دارد و دستکم درمورد خوانندگان دقيق خودسرانه نيست.
ريچارد فورد ميگويد که دغدغه اصلياش کلمات هستند و مدت زماني که طول ميکشد تا طرح و سبک داستاني را بيافريند، در مقابل زماني که صرف ميکند تا تکتک کلماتي که با آن داستان را مينويسد بيابد، ناچيز است. (نقل به مضمون) با اين مقدمه فرض کنيم نويسندهاي تصميم ميگيرد در داستانش صحنه غذا خوردني بگنجاند که در آن دو نفر دوست داشتنشان را به هم نشان بدهند و در عين حال کاري که ميکنند در فرهنگ بنگالي غيرمتعارف باشد. نويسنده و همينطور مترجم بايد کلمات مناسب براي ساختن اين تصوير را پيدا کنند. آيا با گفتن اينکه اين دو نفر انگشتهاشان را در دهن هم نگاه ميداشتند اين تصوير ساخته ميشود؟ يعني واقعاً خواننده فارسيزبان از خودش نميپرسد که اين چهطور کاري است که از اين دو نفر سرميزند؟
آقاي حقيقت ادعاي من را که ايشان را حرفهاي قلمداد کردهام حمل بر فروتني کردهاند. بايد بگويم با اين که فروتني را از صفات والا براي هر انساني ميدانم غرضم از آن جمله فروتني نبود و معني واقعي اين کلمه را در نظر داشتهام زيرا حرفه و شغل ايشان ترجمه است. در حاليکه متأسفانه شخصاً آنقدر خوشبخت نيستم که کار اصليام نوشتن و پرداختن به ادبيات باشد و وقت و انرژيام در حرفه اصليام صرف ميشود. به همين دليل منابعم ناقص و دانش ادبياتم خودآموخته و غيردانشگاهي است. هرچند اين بهانه قابل قبولي براي هرگونه کاستي در نوشتهها يا ترجمههاي پراکندهام نيست، اما دوست دارم فکرکنم که اگر ميتوانستم زمان با کيفيت بيشتري به ادبيات اختصاص دهم نتيچه کارم بهتر ميشد. حرفهاي بودن تعهد مترجم را بارها بيشتر ميکند، تعهد نسبت به نويسندهاي که نامش روي جلد کتاب ميآيد، خوانندگاني که براي خواندن اثري حرفهاي پول ميدهند و درختاني که براي چاپ آن اثر قطع ميشوند.
نقد امیرمهدی حقیقت بر نقد دنا فرهنگ با عنوان «نقد نقد جهنم بهشت» را اینجا بخوانید
داستان جهنم - بهشت ترجمه دنا فرهنگ را اینجا بخوانید
تماس با نویسنده