مجموعه داستان «شهرزاد قصه بگو»*خواننده خود را با يک پرسش اساسي مواجه ميکند:اينکه گذشته و حوادث مربوط به آن در زندگي حال و آيندهي انسان چه اندازه موثر است؟.هر چهار داستان اين مجموعه به نوعي چنين پرسشي را مطرح ميکنند. بهتر است براي روشن شدن موضوع خلاصهي چهار داستان را مرور کنيم: داستان اول که نام مجموعه از آن وام گرفته شده، حکايت زني(احتمالاً به نام شهرزاد) است که يکي از قصههاي هزار و يکشب را بازنويسي کرده و به همين خاطر توسط افراد ناشناسي مورد بازجويي قرار ميگيرد. ما در داستان ازطريق گفتوگويي که بين زن و همسايهاش(که قرار بوده داستان بازنويسي شده را بخواند و نظر بدهد) انجام ميشود، در جريان حوادثي که براي زن در هنگام بازداشت اتفاق افتاده قرار ميگيريم. در داستان دوم بهنام«خواب به خواب» زن ومردي خاطرات زندگي گذشته خود را مرور ميکنند، در حاليکه زن سالها پيش مرده و اين روح اوست که با مرد به گفتوگو مينشيند. دو داستان ديگر اين مجموعه بهنامهاي «کبوترهاي هوايي»و«چاه کنها»که از حيث موضوع، درونمايه و جزئيات شباهت زيادي به يکديگر دارند(و هرچه تلاش کردم تا دليل آمدن هر دو را در يک مجموعه پيدا کنم موفق نشدم) روايتگر زندگي چاهکنها(مقنيهايي)هستند که سالها از بازگويي آنچه در گذشته اتفاق افتاده فرار ميکردهاند اما در نهايت مجبور به بازگويي آن ميشوند. همانطور که در ابتدا گفتم هر چهار داستان به واکاوي گذشته ميپردازند. شخصيتهاي اين چهار داستان گريزي از گذشتهي خود ندارند،آنها هر گاه لب به سخن ميگشايند فقط از گذشته حرف ميزنند، گويي حال و آيندهاي براي آنها وجود ندارد و حتي در جاهايي خود صراحتاً اعلام ميکنند که گذشته آنها را رها نميکند«پس از اين همه سال هنوز خيال ميکنم از آن چاه بيرون نيامدهام. اگر همه چيز را ميگفتم وضع و حالم اين نبود. از دست خوابهام راحت ميشدم، و از آن شيون که شبها يکبند تو گوشم ميپيچد.»در اين ميان شيوهاي که بهارلو يراي روايت داستانهايش برگزيده، ديالوگ و گفتگوست. ما از خلال ديالوگهاي ردوبدل شده بين شخصيتها به جزئيات مورد نظر نويسنده پي ميبريم. در داستانهاي مبتني بر گفتوگو، ديالوگها بايد قدرت رسانش بالايي داشته باشند، زيرا تنها راه ارتباط خواننده با داستان محسوب ميشوند و ديالوگهاي اين مجموعه داستان تا حدود زيادي از اين خصيصه برخوردارند. نويسنده در داستانها کمتر دست به توصيف مستقيم حوادث و يا صحنهها ميزند و هر جا لازم باشد تا حالتهايي مثل ترس ،اضطراب و عصبانيت را نشان دهد از ديالوگ کمک ميگيرد. به عنوان نمونه به اين بخش از داستان«کبوترهاي هوايي»توجه کنيد«فقط صدا را شنيديم و ضربه وتکان را احساس نکرديم. روش را که برگرداند جاي پنجه را ديديم. باريکهي خوني از گوشهي لبش راه افتاد. چشمهاش هم تر شد.»اين بخش توصيف سيلي خوردن يکي از شخصيتهاي داستان است، در حاليکه ميشد تمام اين بخش را به صورت {سيلي محکمي زير گوشش خواباند که خون از لبش سرازير شد.}خلاصه کرد،اما بهارلو به پيروي از اصول داستاننويسي مدرن چيزي را به صورت کلي توصيف نميکند و تلاش دارد تا اين گونه موارد را عينيت ببخشد. در واقع او ميکوشد تا از ظرفيتهاي زبان به بهترين شکل در راه بيان مفاهيم مورد نظرش استفاده کند و تا حدود زيادي هم موفق ميشود. زبان بهکاررفته در اين داستانها اهميت بسيار زيادي دارد،اين زبان به زبان محاورهاي پهلو ميزند اما همواره فاصلهي خود را نيز با آن حفظ ميکند. بهارلو با بهرهگيري از اين زبان و راوياني که همچون يک دوربين عمل کرده و تنها ناظر به وقوع رخدادها هستند در واقع به خواننده اجازه ميدهد تا بيواسطه با متن برخورد کرده ونتايج دلخواه خود را برداشت کند. او پرسش را مطرح ميکند و سپس خود را کنار ميکشد تا مخاطب، خود در مورد آن فکر کند و تصميم بگيرد. نکتهاي که در پايان بايد به آن اشاره کرد اهميتي است که بهارلو براي متون کهن ادبي قائل شده است. خود او در نشستي** با بيان اين نکته که اجداد ما در بدترين شرايط و به تعبير او زير تيغ قصه ميگفتند، متون کهني مانند هزارويکشب را همچنان استوار و منبع الهام ميداند و به اين ترتيب بر اهميت باز خواني اين آثار و نقش آنها در شکلگيري و تکوين جريان داستاننويسي مدرن ايران صحه ميگذارد.
--------------------------------------
پينوشت:
*نامها و عباراتي که داخل« » آمده،همگي از متن کتاب استخراج شدهاند.
**نشست بررسي مجموعه داستان«شهرزاد قصه بگو!» در خانهي هنرمندان ايران به تاريخ 29/9/1384