خانه نقد ايراني نقد خارجي بايگاني
اسطوره، قرباني و كوبيسم

يادداشتي بر سور بز اثر ماريو بارگاس يوسا از نورا موسوي‌نيا

كلود لوي‌استروس در بخش دوم از سومين جلد كتاب «اساطير» جامعيت منسجم اسطوره را با ماجراجويي خطي در رمان، مقابل مي‌كند. رمان، مشخصة تمدني است فاقد نظم و فضا و حجت اسطوره‌اي و با اين وجود خواهان بازيابي آن ‌همه از دولت پيشرفت تاريخي فريبنده‌اي است كه شبهه‌اي بيش نيست . لوي استروس همچون جورج لوكاچ معتقد است كه رمان محصول تضاد و تعارض ميان جامعيت و تاريخ‮مندي است.
امروزه دنياي مدرن، دنياي پهناوري است كه به پاره‌هاي بسيار زيادي تقسيم شده؛ دنيايي كه ترك برداشته و در تضاد و تعارض و پيچ وتاب قرار گرفته است و عصر رمان عصري‌ست كه با اين جهان پهناور پيچيده، تطبيق مي‌كند. رمان اساساً بيان‮گر مسيري است كه فردي پيموده تا در نهايت جامعيت، انسجام، هستي و ذاتي را كه تصويرش در ژرفاي ضميرش حك كرده، متحقق سازد. اما اين ماجرايي‌ست كه محكوم به شكست است، زيرا ديگر حد مشترك و ميانجي ممكني ميان روح و روان قهرمان و جهاني كه «ارزش‮هاي سوداگري» بر آن حاكم‌اند ‌وجود ندارد .
اگر بتوان گفت كه رمان بدين جهت آفريده مي‌شود كه رشته‌هاي پيوند «ماندني و دوام‌پذيري» ميان اسطوره و تاريخ عيني را بتند و از اين پس سرنوشت منطق رمان، برقراري ارتباط و مناسبات ميان اين تاريخ و آرمان‌ها (كه مي‌بايد اساطير ناميد‌شان) باشد، مي‌توان سور بز رمان اخير ماريو بارگاس يوسا را بهترين اثر براي مصداق اين گفته بكار برد.
رمان سور بز اثري بلند‌پروازانه و تصويري ادبي از چهرة واقعي تروخيو، قاتلين و قربانيان حكومت نظامي وي است كه تركيبي از واقعيت و تخيل، هراس، اسطوره و حقيقت را در بر مي‌گيرد.
شخصيت افراطي رافائل لئونيداس تروخيو مولينا تحت عنوان ژنرال يسيمو ديكتاتور نظامي جمهوري دومينيكن همچون يك تعهد سياسي برآشفته دعوت و بهانه‌اي براي شورش انقلاب كمونيستي بود. در ژوئن سال 1960 تروخيو شهرت و اعتبار خود را كاملا ويران كرد. زماني كه حكومتش را به قصد زندگي رييس‌جمهور ونزوئلا رومولو بتانكورت در پاسخ به اتهام وي پيش از شكل‌گيري ايالات متحده‌ي آمريكا رهبري كرد. اما آمريكايي‮ها با جدا كردن روابط‌شان با حكومت جمهوري دومينيكن و تحريم اقتصادي به وي پاسخ دادند .
شخصيت و حكومت نظامي ديكتاتور تروخيو يادآور شاهان و سلسله‌هاي امپراتوري در اساطير اينكا و آند است.
تروخيو با وحشي‌گري، فساد، طمطراق و كارهاي عجيب و غريبش به شكلي راز‌آميز از يك پديدة تازه بدل گشته بود. تروخيو ديكتاتوري به‮طور هم‮زمان درنده‌خو و دلقك‌مآب بود كه در تمام دوران حكومتش، زندگي خود را به يك اپرا و يك فارس تبديل كرد؛ اپرايي كه نويسنده، كارگردان و بازيگر نقش اول آن خودش بود و همة دومينيكن‌ها سياهي‌لشكر آن بودند. بهره‌گيري از «قدرتي مطلق» كه در جهت به اطاعت درآوردن زيردستان، دوستان، تروخيست‌ها و رعب و وحشت دشمنان بكار مي‌برد مسبب خلق حكايت‌ها، اسطوره‌ها و افسانه‌هاي رژيمي شدند كه به مدت سي و يك سال بر جمهوري دومينيكن سايه افكنده بود.
يكي از تفاوت‌هاي بارز اين رمان با بقية آثاري همچون آقاي رئيس‌جمهور از ميگل آنجل آستورياس ، قدرت مطلق از آگسترو راي يا پاييز پدر سالار از گابريل گارسيا ماركز كه همه تلاشي در جهت به ترسيم كشيدن استبداد حكومت نظامي ديكتاتورها بوده‌اند؛ اين است كه همة آن‮ها تقريباً مستبدها را مانند هيولاها يا شخصيت‌هاي نمايش‌هاي فارس و شياطين غيرانساني نشان مي‌دهند، اما در سور بز تمام تلاش يوسا بر اين بوده است كه عكس اين موضوع را نشان دهد و به تصويركشيدن يك موجود انساني كه به يك مستبد تبديل مي‌شود. يك موجود انساني كه براي عينيت بخشيدن به هوس‌هايش قدرت مطلق بكار مي‌برد و از حقارت، پستي و بندگي ديگران استفاده مي‌كند . يك موجود انساني مهيب كه در اواخر عمرش در اثر بيماري و مخالفت با دو حامي انگليس و آمريكا ناتوان شد و از پاي درآمد .
يوسا در اين كتاب نشان داده است كه ديكتاتوري فقط مجموعه‌اي از مجازات و شكنجه نيست؛ بلكه تخريب آرام اخلاقي همة جامعه است. تروخيو ديكتاتوري قدرتمند اما ستمكار، بدخلق و بددهان بود كه بي‌رحمانه منضبط و دائماً مشكوك و بدبين و در سن 62 سالگي در حالي‮كه عنوان «بز» را گرفته؛ به روابط جنسي مشغول بود. جاذبيت سور بز زماني در بيشترين حد ممكن قرار مي‌گيرد كه مكانيسم‌هاي وحشيانة اين قدرت ديكتاتوري را مورد كاوش قرار مي‌دهد. در كتاب ما مكرراً يا صداي محكم، آمرانه و چشمان نافذ تروخيو كه گويي هيپنوتيزم مي‌كنند، در وراي ذهن قربانيانش نفوذ مي‌كنند و آن‮ها را مورد جستجو و كاوش قرار مي‌دهند؛ روبه‮رو مي‌شويم. مكانيسم كنترل تروخيو آن‮چنان نفوذ كرده است كه حتي پس از مرگش نيز عمل مي‌كند. پس از مرگ تروخيو، به خواننده حس آسودگي خوشايندي دست مي‌دهد كه حكومت تروخيو به پايان رسيده است، او اميدوارانه چشم به‮راه، راه‌حلي است كه بألاخره به نظريه و ديدگاهي بدل گردد. اما در وراي رمان، تاريخ ثابت مي‌كند كه چنين راه‌حلي فريب‌آميز مي‌باشد و تصميم بارگاس يوسا در دنبال نكردن گذشته ارتباطي هزل‌آميز با پيشرفت فعلي برقرار مي‌كند. بارگاس يوسا در اين اثر نشان مي‌دهد كه «قدرت مطلق» در هر جامعه‌اي تاثير مي‌گذارد و بتدريج زهرش را در پاك‌ترين قلب‌ها سرازير مي‌كند .
 در اساطير اينكا، يكي از تجليات آييني و چشمگير وحدت ميان اينكاها در پايتخت و مردم ولايات قرباني كردن سالانة افراد بود كه «كاپاكوچا» ناميده مي‌شد. اين افراد از ولايات به كوسكو فرستاده مي‌شدند و در آن‮جا روحانيون اينكا آن‮ها را تقديس مي‌كردند. سپس آن‮ها را به زادگاه خود باز مي‌گرداندند و در امتداد مسيري مستقيم كه سكوئه ناميده مي‌شد رژه مي‌رفتند و در آن‮جا قرباني مي‌شدند. اطلاعات بدست آمده از اسناد دوران استعمار حاكي از آن است كه كاپاكوچاها در چاله‌قبرهايي كه مخصوص آن‮ها ساخته مي‌شد زنده دفن مي‌شدند و اخيراً بقايايي از اين قبيل قربانيان بدست آمده كه در كنار هم قرار گرفته و پيكرهاي‌شان در ارتفاعات كوهستاني بر جاي مانده است. در كلية اين موارد، قربانيان پيوندهاي وحدت ميان اجتماعات محلي و جامعة اينكا در كوسكو را تحكيم مي‌كردند. قرباني كردن كاپاكوچاها مناسبات سلسله مراتبي ميان اينكاها در مركز و خاندان‌هاي عالي‌تبار ولايات را نيز تحكيم مي‌كرد.
اورانيا كابرال دختر آگوستين كابرال رييس‌جمهور ديكتاتور تروخيو يكي ديگر از شخصيت‌هاي اين اثر است كه بخش‌هاي عمدة اين كتاب از ديدگاه او روايت مي‌شود.
اورانيا در اين اثر تيپ يك زن قرباني است كه فريب سادگي خود و پدرش را مي‌خورد. آگوستين كابرال در اواخر حكومت تروخيو كه ناگهان بدون هيچ‌گونه شرح و توضيحي از دايرة داخلي حكومت تروخيو رانده و مورد بي‌مهري قرار مي‌گيرد؛ با پيشكش كردن بكارت دختر چهارده ساله‌اش به تروخيو مي‌خواهد يك بار ديگر لطف و توجه وي را به خود معطوف كند و خدمات بي‮شمارش را به حكومت نظامي او يادآور شود .
از آن‮جا كه تروخيو طبق عادت هميشگي افراد خود را مورد امتحان و سنجش قرار مي‌دهد با گرفتن قرباني ميزان وفاداري و عشق افراد را نسبت به خود مي‌سنجد؛ به عبارت ديگر گرفتن قرباني باعث ايجاد تحكيم و وحدت در مكانيسم نظامي وي مي‌باشد .
يك نوع كيفيت اسطوره‌شناختي در حركات، شخصيت، ديدگاه و ذهنيت اورانيا كابرال به چشم مي‌خورد. يك پيش‌كش آركائيك كه به قدرت مطلق اهدا مي‌شود. اورانيا كابرال پس از پي بردن به اين فريب، و از دست دادن بكارت خود توسط ديكتاتور تروخيو از وطن خود عزيمت مي‌كند و به مدت سي و يك سال از پدر، جامعه، آشنايان و خاطرات كشور خود مي‌گريزد و حتي بعدها كه وكيل مدافع موفقي در بانك جهاني نيويورك مي‌شود و پيوسته تلاش مي‌كند تا آسيب خود را از گذشته از طريق وقف كردن خود در كارش به خاك بسپارد ولي باز هم نمي‌تواند از فكر كردن و كنج‮كاوي درباره‌ي اين واقعه كه بخش عمدة شخصيت او را شكل مي‌دهد، خودداري كند. اورانيا شخصيتي‌ست كه در جستجوي نوعي نظام هماهنگي مي‌باشد كه در پشت سرش قرار دارد و نه روبه‮رويش، يعني متعلق به گذشته است. اورانيا هرگز به آينده نمي‌انديشد. او همواره در گذشتة خود سير مي‌كند و براي غلبه بر خشم، نفرت، تلخ‮كامي و اندوه چاره‌ناپذيرش خود را به درس‌خواندن، كار و مطالعه مشغول مي‌كند. اورانيا از آن‮جا كه شاهد وجود تضاد ميان واقعيت و ارزش است با جسارت مي‌كوشد تا گره اين تضاد را بگشايد و اين‌گونه به وجدان «آفريننده»‌ي رمان يعني رمان‌نويس نزديك مي‌شود.
براي اورانيا در آغاز بعضي از چيزها رخنه‌ناپذير به نظر مي‌آمد اما پس از خواندن، گوش دادن، تحقيق كردن، و فكر كردن بألاخره توانست سر در بياورد كه چه‮طور ميليون‌ها آدم، له شده زير بار تبليغات و نبود اطلاعات، خوكرده به توحش به زور تلقين و انزوا، محروم از ارادة آزاد و حتي از كنج‮كاوي، به سبب ترس و عادت به بردگي و چاپلوسي، قادر بودند تروخيو را همچون يك امپراتور پرستش كنند. نه اين كه فقط از او بترسند، بلكه دوستش داشته باشند، همان‌طور كه بچه‌ها دلبستة پدر و مادر مقتدر مي‌شوند، به خودشان مي‌باورانند كه شلاق و كتك به صلاح‌شان است، محض خيرخواهي است. اما چيزي كه اورانيا هرگز درك نكرد آن بود كه چه‮طور مي‌شود تحصيل‌كرده‌ترين آدم‌هاي دومينيكن، روشنفكرهاي مملكت، حقوق‌دان‮ها، پزشك‌ها، مهندس‌ها، كه اغلب فارغ‌التحصيل بهترين دانشگاه‌هاي ايالات متحد و فرانسه بودند، آدم‌هايي حساس، فرهيخته و باتجربه، خوب‮خوانده، صاحب فكر، كه قاعدتاً بايد شامة بسيار تيزي براي شناخت هرچيز مسخره داشته باشند؛ آدم‌هايي با احساس و باوجدان، اجازه مي‌دادند آن‌طور وحشيانه (از همه‌شان، در موارد مختلف) سوةاستفاده بشود .
اورانيا پس از سي و يك سال ناگهان بدون تصميم قبلي يك هفته مرخصي مي‌گيرد و به كشور خود جمهوري دومينيكن باز مي‌گردد. او در طي صحبت كردن دربارة گذشته و تجديد خاطرات خود با پدر خاموشش كه اكنون چندين بار سكته‌ي مغزي كرده و زير نظر پرستار قرار دارد و دخترعمه‌هايي كه سه دهه با آن‮ها تماس نداشته است؛ همچنان كه با رويدادها و پيشامدهاي دوري‌اش مواجه مي‌شود، احساساتش را از نو كشف مي‌كند. همان‌طور كه رمان پيش مي‌رود از خلال يك سري مونولوگ‌ها و فلاش‌بك‌ها اين سه گانة طرح خطي - مركزي و بهم‌پيوسته همچون رشته‌هايي از يك طناب كه براي آشكار كردن تلالو رشته‌هاي قديمي از داستان‌هاي گرد‌هم آمده به آهستگي باز مي‌شوند؛ تمام حقايق را از خلال آن برملا مي‌سازند.
رمان سوربز از ساختار پيچيده‌اي برخوردار است. ساختار رمان يك نقطه مقابل استادانه را از طريق متقاطع كردن چارچوب زماني، شخصيت‮ها و وقايع تنظيم مي‌كند. روشي كه بارگاس يوسا در بكارگيري انواع مختلف تمهيدات بياني روايتگري بكار مي‌گيرد يادآور تجربة كوبيست‌ها در زمينه‌ي كلاژ، تصوير و برخورد با بعد و زمان است .
براي نمونه عزيمت اورانيا در جواني از طريق يك روايت پهلو به پهلو كه در دو دهه همزمان به وقوع مي‌پيوندد بيان شده است. همچنان كه او داستان خود را براي دختر‌عمه‌هاي مبهوتش در سانتا دومينيو در سال 1990 تعريف مي‌كند، گاهي اوقات در همان پاراگراف از طريق يك پرش روايي به سال 1961، حادثه را از نقطه‌نظر پدر شوريده‌حالش بيان مي‌كند. يوسا از طريق يك سري نماهاي بهم پيچيده تصويري چند بنياني از گذشتة آشفتة جمهوري دومينيكن ارائه مي‌دهد .
در اين رمان، رمان‌نويس به اختيار و به دلخواه خود، بي‌آن‮كه تذكري به خواننده بدهد، تك‌گويي دروني روايت از ديدگاه داناي كل، خاطرات بازگوشده در گفتگوها، فلاش‌بك و گزارش‮گري مستقيم را درهم مي‌آميزد. جابه‮جايي‮هاي ناگهاني زاوية ديد و مخفي‌داشتن هويت شخصيتي كه راوي هم هست؛ دست به دست هم مي‌دهند و در نگاه اول اين احساس را القا مي‌كنند كه روايت آشفته و مغشوش است. علاوه براين‮كه هويت بسياري از راويان تا مدت‮ها در رمان مخفي مي‌ماند، در مورد عناصر پي‮رنگ نيز اطلاعات كافي به خواننده داده نمي‌شود، و بدين سان مطالعة خطي و پيوسته جاي خود را به تلاش براي رمزگشايي و حل معما مي‌سپارد. (كاستروكلارن . 1374 . ص 15) يوسا در اين كتاب از اين تمهيد سود جسته است كه شرح داستان را از هنگامي آغاز كرده كه عمدة رويدادهاي اصلي و خطير به وقوع پيوسته‌اند و شخصيت‮ها در گفتگو و رابطه با سايرين است كه مي‌كوشند با بيان «آن‮چه رخ داده است» توالي وقايعي كه زندگيشان را تشكيل مي‌دهد درك كنند .
براي نمونه ما با ديكتاتور تروخيو در آخرين روزهاي زندگي‌اش روبه‮رو مي‌شويم كه در ذهن خود مستغرق شده است و اگر چه بيشتر وقت وي بر تامل بر وقايع گذشته‌اش سپري شده است اما هنوز از روي بغض و كينه در ميان پس و پيش اشيايي كه هنوز درك كردن آن‮ها از قدرت وي خارج است، حركت مي‌كند. همچنين ساعات پرهيجان روز سي‌ام مي 1961 را مي‌بينيم كه قاتلين تروخيو در انتظار ماشين وي مي‌باشند تا نقشة خود را براي كشتن وي عملي كنند و در همين جا اين چهار نفر از طريق يك گفتگوي طولاني و قابل‌توجه با شرح و وصف چگونگي خدمت حرفه‌اي خود به تروخيو در يك پرتاب داخلي تاريخ قرار مي‌گيرند.
اين‌چنين از طريق فلاش‌بك‌ها، گفتگو، تعمق و تامل، روايت و توصيف، خواننده با مجموعه‌اي از قطعات يا اجزاي پراكندة معمايي مواجه مي‌گردد كه بايد با يكديگر جفت و جورشان كند تا به احساس نوعي توالي خطي يا تناظر فضايي دست يابد كه در ساية آن همه وقايع، اگر نه تك‌تك دست‌كم در كل، معنا مي‌يابند. در واقع اين منطبق كردن زاويه‌هاي ديد، توالي‌هاي زماني و محيط‌هاي جغرافيايي و اجتماعي متفاوت برهم؛ استراتژي جسورانه اما ضروري براي جمع و جور كردن عناصر تاريخي پراكنده و گوناگون در سور بز بود و همين ويژگي‌ها آن را به يك اثر كوبيستي مشابه مي‌كند.
در نهايت بايد گفت كه در اكثر آثار ماريو بارگاس يوسا ما شاهد مفاهيم عمده‌اي هستيم كه در بيشتر آثارش تكرار مي‌شوند ، مفاهيمي از قبيل اين كه نژاد جدايي مي‌افكند، سياست تفرقه‌برانگيز است، دلبستگي سبب گسستگي مي‌شود، پول آدم‮ها را از هم دور مي‌كند و موقعيت اجتماعي موجب انزوا مي‌شود. تنها رابطة ممكن رابطة ميان قرباني و سركوبگر است و خشونت واسطة چنين رابطه‌اي است . 


پي‌نوشت :


 


1- اسطوره‌هاي اينكا . گري اورتون . ترجمه‌ي عباس مخبر . تهران . نشر مركز . 1384
2- جهان اسطوره‌شناسي 3 . اسطوره و رمان . ميشل زرافا . تهران . نشر مركز . 1379
3- ماريو بارگاس يوسا . سارا كاسترو كلارن . كاوه ميرعباسي . تهران نشر كهكشان (نسل قلم) . 1374
4- سور بز . ماريو بارگاس يوسا . عبدالله كوثري . تهران . نشر علم . 1381
5 - Fall Of The Patriarch . A Review Of The Feast Of The Goat . David Klopfenstein . 26 March . 2003
6 - Big Daddy . Professor Michael Valdez Moses . August 2002
7 - Night Of The Junta . Francisco Goldman . 2002
8 - The Feast of the Goat . Mario Vargas Llosa . Professor Donald Shaw . 2002


نسخه قابل چاپ
شناسه : IC1717
تاريخ ارسال : سه شنبه 29 آبان 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
داستان‌های تب‌دار و ملتهب - شهرنوش پارسی‌پور

خاطره‌نگاری - احمد اشرف

سیمای سیمرغ در شاهنامه و منطق‌الطیر - احمد کريمی حکّاک

«سالمرگی» و قطعه قطعه‌ نویسی - محمدرضا بیگی

بازی ظریف راوی و بدل او - کریستف بالایی

«سالی دو ماه» و حکایت از خود‌بیگانگی - محمد جعفری قنواتی

داستان آشنایی با فقر - محمد بهارلو

چاه به چاه یا از چاله به چاه - ناصر زراعتی

زن و حديث نفس نويسی درايران - فرزانه میلانی

روايت‌پردازي در«عروس نيل» - فتح‌الله اسماعيلي گلهراني

نگاهی به ترجمة انگلیسی رباعیات خیام - نجف دریابندری

رمانِ شخصيت - احسان پویا

مسافرخانة جزیرة جذامی‌ها - مرتضی تورانی

كيمياي سعادت - غلامحسين يوسفي

زبان و تفکر - محمدرضا باطنی

پایان عرفان - منوچهر دُرزاد

نگاهی بر رمان«عروس نیل» - علی رشوند

داستايوسكي و نهيليسم - جلال آل احمد

«عروس نیل» می‌گوید که ادبیات در حالِ مرگ نیست - پوران فرخزاد

تصوير زن در ادبيات كهن فارسی و رمان معاصر ايرانی - آذر نفيسی

جعبه پاندورا و «عروس نیل» - محمود تقوایی

بیان عشق - سیمین بهبهانی

داستان هجرت - محمود قلی‌پور

وقتي ماه باشد شب تاريك نمي‌ماند.... - فرشته نوبخت

بیچاره هراکلیتوس! - عماد مرشدی

عاشقِ بلاکشِ«عروسِ نیل» - فریبا حاج‌دایی

تنها صداست که مي ماند - لادن نیکنام

مروری بر کتاب«عروس نیل» - میترا داور

تصور معشوق - شراره گرمارودی

شکل گیری یک استعداد - اکبر اسعدی

رنج‌نامه‌ي «جاي خالي سلوچ» - بهاء‌الدين خرمشاهي

عشق، بهانه‌ای برای زیستن - منصوره اشرافی

شهرزادِ قصه‌گو و نوشتار زنانه - شورا اسماعیلی

نظرية « جوان‌مرگي» و مرگ‌آگاهي نويسنده - محمد بهارلو

تاريخ و داستان - الهام نوبخت

طبیعت بی‌جان، فیلمی منزوی و جداافتاده - محمد بهارلو

سايه‌هاي بلند باد - شهناز مرادي

رسوب تصوير در«اهل غرق» - محمّد بهارلو

جوابيه فروغ به مطالب مجله فردوسي - فروغ فرخزاد

بوف کور - شهناز مرادي

شازده احتجاب - شهناز مرادي

دن‌کيشوت، بيگانة آشنا - ميترا

برداشت‌هاي مختلف از واقعيتي داستاني - دنا فرهنگ

مفهوم مرگ در مرده‌خورها - محمد بهارلو

روايت ميترا داور از دنيايي سوخته و مچاله شده - علي‮رضا ذيحق

مرواريد سرخ و بوي سوخته روزنامه خصوصي يک مرد - مهري رحماني

شهرزاد و شنونده‌اش - آذر نفيسي

اسطوره، قرباني و كوبيسم - نورا موسوي‌نيا

برداشتي از «آقاي نويسنده تازه كار است» اثر بهرام صادقي - آذر نفيسي

خوش آمديد به کابوس "آن طرف خيابان" - رضا صفوي نيک

يادداشتي از دور - محمد بهارلو

زبان در قفسه‌ي دوم - رويا تفتي

آن گربه که يک گربه نيست - علي چنگيزي

عافيت در دوزخ - محمد بهارلو

سارباني مفتون در جزيرة سرگرداني - علي‌رضا ذيحق

داستانِ بي‌شکليِ زندگي - محمد بهارلو

شهرزاد، باز هم قصه بگو! - ايمان عابدين

اين‌جا لذت ممنوع است - ابوذر کريمي

حاج سياح، جهان‌ديده‌اي که دروغ نگفته است - سيد محمدعلي جمالزاده

طومار درهم پیچیده - محمد بهارلو

کافور قصه بگو - علی چنگیزی

حرفه‌اي يا تجربي؟! - دنا فرهنگ

محمد بهارلو و بازتاب آگاهي جمعي - علي‌رضا ذيحق

نقد نقد جهنم ـ بهشت - اميرمهدي حقيقت

روياي استخوانِ شکسته - محمد رضايي راد

هشدار دادن به کساني که نيازمند هشدارند - محمد بهارلو

تصويري مبهم از جهنم و بهشت - دنا فرهنگ

مفتش بزرگ و روشنفکران رذل داستايوسکي - داريوش مهر جويي

نيم نگاهي به داستان چاقو نوشته محمد بهارلو - علي رضا ذيحق

انسان در هنر، انسان در زندگي - سيامک وکيلي

راه دور - علي‌اشرف درويشيان

احياي مردگان - سِدا زنده روديان

بخش شعر در خدمت اجتماع - ايرج پزشک‌زاد (ا.پ.آشنا)

ميهمان خستة راه شيري - جواد عاطفه

چگونگي به‌وجود آمدن «خشم و هياهو» - صالح حسيني

چوب به دست‌هاي ورزيل - نجف دريابندري

بخش اگرچه عرض هنر... - ايرج پزشک زاد (ا.پ.آشنا)

در‌آمدي بر معناشناسي رمان بانوي ليل - فتح‌علي گلهراني

من يه قاچاقچي‌ام، لاغر و استخوني - کريم نيکونظر

رمان به عنوان انتقاد اجتماعي - محمد بهارلو

از جابلقا تا جابلسا - محمد بهارلو

انتظار ما و «بامداد خمار» - محمد بهارلو

مردنويسي زن - محمد بهارلو

شربت اندر شربت - محمد بهارلو

هدايت تماشاچي ذهن شخصيت‌هاي «فردا» - محمد بهارلو

نمايش بحران اخلاقي انسان - محمد ‌بهارلو

معنا در مكالمه‌ - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

موهبت‌ِ تخيل‌ - م‌.ع‌. سپانلو

هويت‌هاي‌ سيال‌ِ «بانوي‌ ليل‌» - علي‌اصغر قره‌باقي

هنر و ادبيات جنوب - انوش صالحي

جاي خالي شهرزاد - مهدي فاتحي

رفتارهاي زباني و بازنمايي‌هاي بي‌رحمانه در «شهرزاد قصه بگو!» - علي‌اصغر قره‌باغي

وقت آن رسيده که تعاريف خود را تغيير دهيم - رويا رفاهي

شهرزاد امشب، اين‌جا، حاضر است - محمد بهارلو

مگر تعهد در قبال زبان، نيمي از تعهد اجتماعي نويسنده نيست؟ - احمد شاملو

داستان مدرن و اصل حاكميت زبان طبيعي - فتح‌الله اسماعيلي

کوچة باصفا - انوش صالحي

دریافتی از «بوفِ کور» - آذرنفیسی

نويسنده و اثر - انوش صالحي

داستانِ «ناز» - صادق هدايت

عبدالحسين نوشين: هر نمايشي تئاتر نيست - فتح‌الله اسماعيلي گلهراني

گفتارورزي‌ در «جايي‌ديگر» - علي‌اصغر قره‌باقي

شهرزاد همچنان قصه مى‌گويد - روزنامه ايران

نگاهي به کتاب «شهرزاد قصه بگو!» - سينا سعدي

خوانش‌ِ «درخت‌ِ انجير معابد» احمد محمود - انوش‌ صالحي‌ و عبدالعلي‌ دستغيب‌ و جواد مجابي و حسن‌ اصغري‌

بازنمايي‌ و باوراندن‌ِ «حكايت‌ِ آن‌ كه‌با آب‌ رفت‌» - علي‌اصغر قره‌باغي

روايتي‌ از تابستان‌ و آدم‌هاي‌ زخمي‌ - محمد بهارلو

مبادا «عادت كنيم»! - اسماعيل گلهراني

يه چيزي پشت همة اين چيزها هست - محمد بهارلو

سَبُك‌روحي زبان دايي‌جان‌ ناپلئون‌ - محمد بهارلو

شكل‌ حادثه‌ و راز مفهوم‌ - اصغر عبداللهي‌

آغاز شگفت‌ كار تقوايي‌ - محمود تهراني‌ (م‌.آزاد)

مخاطب جاي ديگر و کس ديگري است - فتح‌الله اسماعيلي

برزخ فراموشي - انوش صالحي

خيال‌ِ شاگرد و استاد خيالي‌ - انوش صالحي

زن‌ در آشپزخانه‌ مي‌ميرد - انوش‌ صالحي‌

روشن‌بيني‌ سرد و بي‌رحم‌ - انوش صالحي

ميراث‌ِ پدر - انوش‌ صالحي‌

نياز به رابطه - فتح‌الله اسماعيلي

در هراس‌ از فردا - انوش‌ صالحي‌

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate