خانه نقد ايراني نقد خارجي بايگاني
بازی ظریف راوی و بدل او

يادداشتي بر «سرگذشت‌های کوتاه دخو» از کریستف بالایی

برگردان: احمد کریمی‌حکاک


سرگذشت‌های کوتاه «دخو» بی تردید در میان حیرت انگیزترین داستان‌های چرند و پرند جای دارد. به راستی چگونه باید داستانی را طبقه بندی کرد که در عین حالی که روایتی ناب از نوع حکایت ادبیات کلاسیک فارسی نیست، داستان کوتاهی براساس الگوی غربی نیز نمی‌باشد؟ ولی در هر حال این دو شکل با یکدیگر تفاوت‌هایی کمی‌دارند. داستان کوتاه نیز مانند حکایت از «اشکال ساده» نیست، بلکه «شکلی فرهیخته» است از اشکالی که به گونه ای کمابیش ناب و کمابیش نزدیک به شکل ساده بنیادی خود وجود دارند. تحلیل متن «اخبار شهری»، که سومین متن در مجموعه چرند و پرند به شمار می‌رود، دقیقاً آن نکته ای را نشان می‌دهد که مراد ما را از حالت میانی شکل آن می‌رساند. این متن در خود، و خود به خود، کامل است و رئوس کلی آن بسیار ساده اند:


راوی کارهای شبانه خود را بازگو می‌کند و بازگشت خود را از پارک و وحشتش را و سرانجام حقیقت نهفته در یک اتفاق را. نقش‌های این داستان را می‌توان مختصراً به این ترتیب تشریح کرد:


ن1: راوی کارهایش را به انجام می‌رساند.


ن2: راوی جناب فلان و سرکار بهمان را در کالسکه می‌بیند.


ن3: راوی خیال می‌کند که پای حاجی فلان را بریده اند.


ن4: جنابان آقایان راوی را از اشتباه بیرون می‌آورند.


ن5: واکنش راوی در لحظه آگاه شدن از حقیقت.


چنانکه مروری گذرا بر این طرح نقشه‌ها نشان می‌دهد، قصه این متن، دست کم به ظاهر، همان حرکت خطی یک حکایت است، ولی در زیر این روایت خطی ساختار روایی پنهان و پیچیده تری وجود دارد، می‌توان گفت که در سطور آهنگین این حکایت، چندین آوا با یکدیگر تلاقی کرده اند.


پیش از هرچیز نقش نخست (ن1) ، که نقش وضعیت آغازین را ایفا می‌کند و در بند نخست متن بازگو شده است، هیچ رابطه منطقی با بقیه متن ندارد و از آنگونه گسترش‌ها است که به عبارت تعیین کننده «خسته مرده»، که نقش دوم (ن2) با آن شروع می‌شود، می‌انجامد. بنابراین این یک نقش نشانه ای است که گماشت اصلی ندارد، ولی اهمیت آن اساسی است. از میان این چند سطر که آگاهانه در هم فشرده شده و تصویری به دست داده است، که همانا مفهوم «خسته مرده» را تداعی می‌کند، راوی یعنی «سگ حسن دله» سر بر می‌کند: فضول باشی همه کاره‌ای که می‌خواهد از همه چیز سر درآورد، و در کلیه توطئه‌های سیاسی شهر دخالت کند. البته که سگ حسن دله خرمگس و نخود همه آش همگی نام‌های گوناگونی هستند برای یک شخص واحد (دهخدا)، و ما این نام را در پرانتز می‌گذاریم تا با نام نویسنده چرند و پرند، یعنی علی اکبر دهخدا اشتباه نشود؛ زیرا در غیر اینصورت ممکن است در سطوح مختلف متن اختلاط پدید آید و متن با زمینه متن در هم آمیخته گردد.


یکی از نشانه‌هایی که بر هزل یا طنز مستمر چرند و پرند دلالت می‌کند دقیقاً همین بازی ظریف میان راوی و بدل او است. این گفت و شنود، آشکار یا پنهان، این بازی میان آواها، که گویی داستان را گاه به دست این، گاه به دست آن یک می‌دهد، زمانی نقش‌های آن را با یکدیگر عوض می‌کند و زمانی دیگر هر دو را به یک آوا بدل می‌کند. همچنین هنگامی‌که می‌خوانیم: «آخر شب خسته و مرده از پارک برمی‌گشتیم...» این البته دهخدا است که این سخن را بر زبان می‌آورد. دهخدا در سطحی فراتر و در حاشیه متن سرنخ‌ها در دست دارد و نور را تنظیم می‌کند. جادوی متن و تاثیر هزل آن در همین نکته نهفته است. نویسنده در اینجا با کاربرد تکنیک تفسیر نادرست، که در داستان کوتاه تکنیکی تجربه شده است، با انحراف ذهن خواننده، برای آغاز هزل خود زمینه سازی می‌کند. در اینجا لحن راوی آگاهانه دراماتیک است. «خیلی متوحش شدم که مبادا خبری که در باب بریدن پای جناب حاجی ... منتشر شده است، راست باشد.» با این سخن مضحکه ای آغاز می‌شود که پس از گفت و شنودی کوتاه، راوی را به سوی پایان سرگذشت می‌برد. تاثیر این کار را ناشناس ماندن شخصی، که آماج مضحکه است، یعنی «حاجی...» دو چندان می‌کند. این ابهام اضافی که نوعاً متعلق به داستان کوتاه است، داستان را در میان نوعی تردید در نوسان نگاه می‌دارد، که البته بسیار کوتاه است، ولی عین حال برای شکوفا شده بذله نهایی ضروری است؛ و همین نکته است که ژل از آن عبارت «دوگانگی مفهوم» یاد می‌کند که برای شخصیت پردازی و لطیف گویی لازم است. ژل می‌نویسد: «قصد ارتباط زبانی به دست فراموشی سپرده می‌شود، فهمیدنی بودن زبان معلق می‌ماند و پیوند میان آن که سخن می‌گوید و شنونده ای که می‌شنود برای یک لحظه می‌گسلد. دقیقاً چنین پایانی است که بازی کلمات، بازی بر روی کلمات، برای رسیدن به آن نشانه گیری می‌کند


در داستانی که در اینجا با آن سرو کار داریم این بازی واژگانی در بخشی رخ می‌دهد که در طرح نقش‌ها مان (ن2) نامیده شده است. نویسنده دام کلامی‌خود را برای اشتباهی که از پی خواهد آمد گسترده است: مفهوم دوگانه (فعل «خوردن» هنگامی‌که در مورد پول به کار می‌رود به معنای گرفتن و پس دادن است.) همین فعل است که به عبارتی که از پی آن می‌آید مفهومی‌دوگانه می‌بخشد و اثری کمیک از آن پدید می‌آورد: «جناب مستطاب حاجی... چون این روزها یک چند هزار تومان از آقا محسن، یک ... هزار تومان از حشمت الملک، یک ... هزار تومان از آصف الدوله و یک... هزار تومان از قوام به فاصله چند روز پخته و نپخته روی هم میل فرموده اند و تخمه کرده اند و سده ای روی دلشان پیدا شده...» ولی متن به این هم بسنده نمی‌کند، گواینکه ظاهراً با این پایان نامنتظره و مضحکه آمیز به اوج رسیده است. لطیفه داستان یک بار دیگر، و این بار در جامه فریبنده عبارتی متضاد، در پاسخ سگ حسن دله سر بر می‌کند: «خداوند درد و بلای این ... {ها} را بزند به جان ما شیعیان. خداوند از عمر ما بردارد و روی عمر آنها بگذارد.» در زیر ظاهر موقر و سخت اخلاقی این پاسخ گزنده ترین نیش خنده‌ها پنهان است. نقاب این سادگی دروغین پرده از چهره بذله گویی بر می‌گیرد؛ زیرا بازی واژگانی که پیش از آن آمده است در اینجا این ابزار احساسات ظاهری را خنثی می‌کند و عبارت اخیر را برای خواننده کاملاً دگرگون جلوه می‌دهد. در عین حال، بیداد هزل همچنان راه خود را ادامه می‌دهدو این جمله نهایی درجه سوم لبان همان مردمی‌را به خنده می‌گشاید که دهخدا، در عین حال که استهزای آنان را نگفته می‌گذارد و می‌گذرد، سوء استفاده از ساده لوحی و زودباوری شان را به زیر مهمیز انتقاد می‌گیرد.


در پایان این تحلیل منحصر، بی تردید این نتیجه به دست می‌آید که در اینجا با داستان کوتاهی روبرو هستیم، که ابعاد آن به کنار، با ویژگیهایی که پیشتر شرح دادیم همخوانی دارد؛ یعنی کلیتی یکپارچه، حرکت به سمت پایانی یگانه و نامنتظر و اسباب و صوری که برای نویسنده آشنا است. این نکته را هم نگفته نگذاریم که هرگاه کار دقیق صحنه آرایی این داستان را در جستجو دستیابی به تاثیری یگانه و بی مانند؛ یعنی اثری طنزآمیز یا نکته ای بذله وار، در نظر آوریم، به رغم اختصار بسیار این داستان، در اینجا به یک حکایت سرو کار داریم و نه با یک لطیفه ساده.


اخبار شهری


دیشب بعد از آن که راپورت مجلس را به سفارت روس بردم از آن جا دستورالعمل سفارت را به پالکونیک رساندم. انگلیس‌ها را برای پاره ای مطالب دیدم و اکبرشاه را ملاقات کردم. از آن جا برگشته صورت تظلمات تازه سادات قمی‌را به متولی باشی گفتم.


بعد مراجعت کرده خدمت پسر حاجی آقا محسن رسیدم و در سه چهار انجمن مخفی که به هزار حیله و تدبیر خود را داخل کرده ام حضور به هم رساندم.


آخر شب که خسته و مرده از پارک برمی‌گشتم جلو مدرسه ارمنی‌ها یک دفعه دیدم جناب دکتر... و سرکار دکتر... توی دو تا کالسکه نشسته چهار نعل می‌رانند. خیلی متوحش شدم که مبادا خبری که در باب بریدن پای جناب حاجی... منتشر شده راست باشد. به سرعت پیش رفتم و به واسطه سابقه محبتی که بود کلاه برداشته شب بخیر گفتم و مقصد را پرسیدم. گفتند: هیچ... جناب مستطاب حاجی چون این روزها یک چند هزار تومان از حاجی آقا محسن ، یک ... هزار تومان از حشمت الملک، یک ... هزار تومان از آصف الدوله و یک... هزار تومان از قوام به فاصله چند روز پخته و نپخته روی هم میل فرموده اند و تخمه کرده اند و سده ای روی دلشان پیدا شده، شما می‌دانید که ماشاالله  این جماعت اختیار شکمشان را ندارند، هوا هم گرم است. این قبیل اتفاقات می‌افتد. مسئله ای نیست. گفتم خدا نکند خداوند درد و بلای این نوع علمای ما را بزند به جان ما شیعیان. خدا از عمر ما بردارد روی عمر آنها بگذارد.


سگ حسن دله


اختراع جدید


یک نفر اتریشی موسوم به آف شنیدر وقتی که حکایت نان‌های تهران را شنید برای این که مینای روی دندان نرود و دندان‌ها ضایع نشود غلافی از فولاد برای دندان اختراع کرده، با استعمال این غلاف دندان حکم آسیایی را پیدا می‌کند که قوه چهار اسب دارد و سنگ و چارکه و کلوخ را به خوبی خرد می‌کند. آدرس لازارت گاسه فنگوهیلاشتال، نمره 21.


جواب مکتوب


عزیزم خرمگس اولاد آدم مثل تو سرسلامت به گور نمی‌برد تو را چه افتاده خودت را داخل کارهای دولتی بکنی، لقب بدهی لقب بگیری. مگر نشنیده ای که شاعر می‌گوید صلاح مملکت خویش خسروان دانند. از این گذشته تو چرا باید حق نمک را فراموش کنی و خدمت‌های دکتر میرزا رضاخان پرنس ارفع الدوله را از نظرت محو نمایی. مگر مواد قرارداد قرض ایران از روس را نخوانده ای؟ مگر غریب نوازی‌ها و مهمان دوستی‌های او را مسبوق نیستی؟ مگر روزنامه‌های خارجه را نمی‌بینی که هر روز پرنس بیچاره از کوتاهی اسم خودش گله می‌کند. اگر من جای تو باشم این لقب را می‌دهم به پرنس و دعوا را کوتاه می‌کنم و بعد از این هم ایشان را اینطور خطاب می‌نمایم: سفیر کبیر افیالتس پرنس صلح دکتر امیرنویان میرزا رضاخان ارفع الدوله دانش.


 


از کتاب معرفی و شناخت علی اکبر دهخدا


حروف‌چین: پرستو نادرپور


نسخه قابل چاپ
شناسه : IC2686
تاريخ ارسال : شنبه 22 اسفند 1388
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
نثر داستاني - محمد حقوقي

داستان‌های تب‌دار و ملتهب - شهرنوش پارسی‌پور

خاطره‌نگاری - احمد اشرف

سیمای سیمرغ در شاهنامه و منطق‌الطیر - احمد کريمی حکّاک

«سالمرگی» و قطعه قطعه‌ نویسی - محمدرضا بیگی

بازی ظریف راوی و بدل او - کریستف بالایی

«سالی دو ماه» و حکایت از خود‌بیگانگی - محمد جعفری قنواتی

داستان آشنایی با فقر - محمد بهارلو

چاه به چاه یا از چاله به چاه - ناصر زراعتی

زن و حديث نفس نويسی درايران - فرزانه میلانی

روايت‌پردازي در«عروس نيل» - فتح‌الله اسماعيلي گلهراني

نگاهی به ترجمة انگلیسی رباعیات خیام - نجف دریابندری

رمانِ شخصيت - احسان پویا

مسافرخانة جزیرة جذامی‌ها - مرتضی تورانی

كيمياي سعادت - غلامحسين يوسفي

زبان و تفکر - محمدرضا باطنی

پایان عرفان - منوچهر دُرزاد

نگاهی بر رمان«عروس نیل» - علی رشوند

داستايوسكي و نهيليسم - جلال آل احمد

«عروس نیل» می‌گوید که ادبیات در حالِ مرگ نیست - پوران فرخزاد

تصوير زن در ادبيات كهن فارسی و رمان معاصر ايرانی - آذر نفيسی

جعبه پاندورا و «عروس نیل» - محمود تقوایی

بیان عشق - سیمین بهبهانی

داستان هجرت - محمود قلی‌پور

وقتي ماه باشد شب تاريك نمي‌ماند.... - فرشته نوبخت

بیچاره هراکلیتوس! - عماد مرشدی

عاشقِ بلاکشِ«عروسِ نیل» - فریبا حاج‌دایی

تنها صداست که مي ماند - لادن نیکنام

مروری بر کتاب«عروس نیل» - میترا داور

تصور معشوق - شراره گرمارودی

شکل گیری یک استعداد - اکبر اسعدی

رنج‌نامه‌ي «جاي خالي سلوچ» - بهاء‌الدين خرمشاهي

عشق، بهانه‌ای برای زیستن - منصوره اشرافی

شهرزادِ قصه‌گو و نوشتار زنانه - شورا اسماعیلی

نظرية « جوان‌مرگي» و مرگ‌آگاهي نويسنده - محمد بهارلو

تاريخ و داستان - الهام نوبخت

طبیعت بی‌جان، فیلمی منزوی و جداافتاده - محمد بهارلو

سايه‌هاي بلند باد - شهناز مرادي

رسوب تصوير در«اهل غرق» - محمّد بهارلو

جوابيه فروغ به مطالب مجله فردوسي - فروغ فرخزاد

بوف کور - شهناز مرادي

شازده احتجاب - شهناز مرادي

دن‌کيشوت، بيگانة آشنا - ميترا

برداشت‌هاي مختلف از واقعيتي داستاني - دنا فرهنگ

مفهوم مرگ در مرده‌خورها - محمد بهارلو

روايت ميترا داور از دنيايي سوخته و مچاله شده - علي‮رضا ذيحق

مرواريد سرخ و بوي سوخته روزنامه خصوصي يک مرد - مهري رحماني

شهرزاد و شنونده‌اش - آذر نفيسي

اسطوره، قرباني و كوبيسم - نورا موسوي‌نيا

برداشتي از «آقاي نويسنده تازه كار است» اثر بهرام صادقي - آذر نفيسي

خوش آمديد به کابوس "آن طرف خيابان" - رضا صفوي نيک

يادداشتي از دور - محمد بهارلو

زبان در قفسه‌ي دوم - رويا تفتي

آن گربه که يک گربه نيست - علي چنگيزي

عافيت در دوزخ - محمد بهارلو

سارباني مفتون در جزيرة سرگرداني - علي‌رضا ذيحق

داستانِ بي‌شکليِ زندگي - محمد بهارلو

شهرزاد، باز هم قصه بگو! - ايمان عابدين

اين‌جا لذت ممنوع است - ابوذر کريمي

حاج سياح، جهان‌ديده‌اي که دروغ نگفته است - سيد محمدعلي جمالزاده

طومار درهم پیچیده - محمد بهارلو

کافور قصه بگو - علی چنگیزی

حرفه‌اي يا تجربي؟! - دنا فرهنگ

محمد بهارلو و بازتاب آگاهي جمعي - علي‌رضا ذيحق

نقد نقد جهنم ـ بهشت - اميرمهدي حقيقت

روياي استخوانِ شکسته - محمد رضايي راد

هشدار دادن به کساني که نيازمند هشدارند - محمد بهارلو

تصويري مبهم از جهنم و بهشت - دنا فرهنگ

مفتش بزرگ و روشنفکران رذل داستايوسکي - داريوش مهر جويي

نيم نگاهي به داستان چاقو نوشته محمد بهارلو - علي رضا ذيحق

انسان در هنر، انسان در زندگي - سيامک وکيلي

راه دور - علي‌اشرف درويشيان

احياي مردگان - سِدا زنده روديان

بخش شعر در خدمت اجتماع - ايرج پزشک‌زاد (ا.پ.آشنا)

ميهمان خستة راه شيري - جواد عاطفه

چگونگي به‌وجود آمدن «خشم و هياهو» - صالح حسيني

چوب به دست‌هاي ورزيل - نجف دريابندري

بخش اگرچه عرض هنر... - ايرج پزشک زاد (ا.پ.آشنا)

در‌آمدي بر معناشناسي رمان بانوي ليل - فتح‌علي گلهراني

من يه قاچاقچي‌ام، لاغر و استخوني - کريم نيکونظر

رمان به عنوان انتقاد اجتماعي - محمد بهارلو

از جابلقا تا جابلسا - محمد بهارلو

انتظار ما و «بامداد خمار» - محمد بهارلو

مردنويسي زن - محمد بهارلو

شربت اندر شربت - محمد بهارلو

هدايت تماشاچي ذهن شخصيت‌هاي «فردا» - محمد بهارلو

نمايش بحران اخلاقي انسان - محمد ‌بهارلو

معنا در مكالمه‌ - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

موهبت‌ِ تخيل‌ - م‌.ع‌. سپانلو

هويت‌هاي‌ سيال‌ِ «بانوي‌ ليل‌» - علي‌اصغر قره‌باقي

هنر و ادبيات جنوب - انوش صالحي

جاي خالي شهرزاد - مهدي فاتحي

رفتارهاي زباني و بازنمايي‌هاي بي‌رحمانه در «شهرزاد قصه بگو!» - علي‌اصغر قره‌باغي

وقت آن رسيده که تعاريف خود را تغيير دهيم - رويا رفاهي

شهرزاد امشب، اين‌جا، حاضر است - محمد بهارلو

مگر تعهد در قبال زبان، نيمي از تعهد اجتماعي نويسنده نيست؟ - احمد شاملو

داستان مدرن و اصل حاكميت زبان طبيعي - فتح‌الله اسماعيلي

کوچة باصفا - انوش صالحي

دریافتی از «بوفِ کور» - آذرنفیسی

نويسنده و اثر - انوش صالحي

داستانِ «ناز» - صادق هدايت

عبدالحسين نوشين: هر نمايشي تئاتر نيست - فتح‌الله اسماعيلي گلهراني

گفتارورزي‌ در «جايي‌ديگر» - علي‌اصغر قره‌باقي

شهرزاد همچنان قصه مى‌گويد - روزنامه ايران

نگاهي به کتاب «شهرزاد قصه بگو!» - سينا سعدي

خوانش‌ِ «درخت‌ِ انجير معابد» احمد محمود - انوش‌ صالحي‌ و عبدالعلي‌ دستغيب‌ و جواد مجابي و حسن‌ اصغري‌

بازنمايي‌ و باوراندن‌ِ «حكايت‌ِ آن‌ كه‌با آب‌ رفت‌» - علي‌اصغر قره‌باغي

روايتي‌ از تابستان‌ و آدم‌هاي‌ زخمي‌ - محمد بهارلو

مبادا «عادت كنيم»! - اسماعيل گلهراني

يه چيزي پشت همة اين چيزها هست - محمد بهارلو

سَبُك‌روحي زبان دايي‌جان‌ ناپلئون‌ - محمد بهارلو

شكل‌ حادثه‌ و راز مفهوم‌ - اصغر عبداللهي‌

آغاز شگفت‌ كار تقوايي‌ - محمود تهراني‌ (م‌.آزاد)

مخاطب جاي ديگر و کس ديگري است - فتح‌الله اسماعيلي

برزخ فراموشي - انوش صالحي

خيال‌ِ شاگرد و استاد خيالي‌ - انوش صالحي

زن‌ در آشپزخانه‌ مي‌ميرد - انوش‌ صالحي‌

روشن‌بيني‌ سرد و بي‌رحم‌ - انوش صالحي

ميراث‌ِ پدر - انوش‌ صالحي‌

نياز به رابطه - فتح‌الله اسماعيلي

در هراس‌ از فردا - انوش‌ صالحي‌

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate