خانه نقد ايراني نقد خارجي بايگاني
در بارة اسحاق بابل1

يادداشتي بر آثار اسحاق بابل از ويکتور اشکلوفسکي

در سال 1915 با واسطة مجلة گورکي به نام تاريخچه، با بابل آشنا شدم. گورکي، بيمار و ناخرسند، بنا به عادت در اتاق‌هاي دفتر مجله پيش و پس مي‌رفت. در ميان کارکنان مجله نزديکترين کس به او، آن‌طور که من مي‌ديدم، بابل بود. بابل تنها کسي بود که گورکي به رويش لبخند مي‌زد.
اسحاق بابل آن وقت تازه مرز بيست و يک سالگي را پشت سر گذاشته بود. مردي بود کوته بالا، با سري بزرگ؛ سينه را جلو مي‌داد ؛ آرام و با جمعيت خاطر سخن مي‌گفت.
«تاريخچه 2» سروده ماياکوفسکي به نام «جنگ و جهان 3» را چاپ کرد. اين زمان گورکي بسيار به ماياکوفسکي علاقه مند بود. کتاب به من مي‌دادند که در مجله معرفي کنم، و اين‌ها معمولاَ ترجمه هايي بودند در بارة مسائل نظري. فکر مي‌کردند چيز جالبي خواهم نوشت و مؤلفين کتاب‌ها به دل نخواهند گرفت، چون آن‌چه را که مي‌نوشتم نمي‌خواندند.
در مجله اغلب نام‌هايي ظاهر مي‌شدند که به زودي ناپديد مي‌گشتند. نويسندگاني بودند که مي‌آمدند و چون تير شهاب مي‌گذشتند، اما آدم احساس مي‌کرد در مورد بابل چنين چيزي پيش نخواهد آمد. داستاني دربارة دو دختر به چاپ رساند که پدرشان به کامچاتکا4 رفته بود و مادرشان ديوانه شده بود و خود نابخردانه در فقر و فاقه مي‌زيستند. داستان با ناتوراليسمي سبک نگارش يافته بود، که با اين که مُقيد بود هراس انگيز بود. نمي‌دانم آيا داستان آن دو چيني را هم در آن‌جا، در سن پترزبورگ، منتشر کرد يا نه. داستان اين دو چيني داستاني بود تغزلي و بسيار گستاخ و باز. به نظر من چنين مي‌رسيد که بابل هنوز نمي‌داند چه بنويسد، اما آن‌چه را که مي‌نوشت با سهولت و رواني مي‌نوشت.
بعدها در دفتر روزنامة زندگي نو5 به بابل برخوردم. زير مقاله هايش را « باب- ال 6» امضا مي‌کرد و آنها را تحت عنوان « راه نو زندگي » مي‌نوشت.
بار سوم بابل را در پتر 7 ديدم. آن وقت در شمارة 86 بولوار بيست و پنج اکتبر( نوسکي سابق) زندگي مي‌کرد. از دودکشهاي پتروگراد دود برمي‌خاست، آسمان آبي و سرد بود، و دانه هاي برفي که بر زمين نشسته بود به رنگ فلسي زرد و آبي صدف مي‌درخشيد. آثار عبور گذرندگان پياده شيارهاي درهمي بر روية برف پديد آورده بود. بابل در اتاق‌هاي مبله، چون کسي که به طور ماندگار جا خوش کرده باشد، زندگي مي‌کرد، ديگران مي‌آمدند و مي‌رفتند. او به آرامي و با دقت زندگي را نظاره مي‌کرد. گفت که زن‌ها اغلب پيش از ساعت شش مي‌آيند، چون اگر ديرتر مي‌آمدند آن وقت رسيدن به خانه دشوار بود. هميشه سماوري مسوار بر ميز مي‌جوشيد ، و نان هم اغلب بود؛ براي آن روزگار ميزبان خوبي بود.
پيوتر استوريتسين8 شيميست هم که داستان‌سرايي عالي بود و باله ها را نقد مي‌کرد و داستاهاي غير قابل باوري را باز مي‌گفت اغلب آن‌جا بود. کندرات ياکوولف9 هنرپيشة سابق، از مهمانان پرو پا قرص بود. بعد ناگهان بابل ناپديد شد، پيرهن کشي خاکستري و کيف چرمي زرد رنگي از براي من به جا گذاشت. شايعه‌اي را شنيدم که مي‌گفت بابل در سوارنظام از بين رفته است.
در 1924 سرو کله‌اش باز پيدا شد؛ دو کتاب با خود آورده بود؛ يکي از آن دو دربارة سوارنظام بود.
اسحاق بابل را اغلب به خاطر سخنان پر طمطراق و رمانتيسيسم و قصه هايي که آلوده به صبغة کتاب مقدس بودند سرزنش مي‌کردند. من نيز چنين مي‌کردم. اما در آن روزگار، سوار نظام براي آخرين بار در گير نبرد بود: سپاه اول سوار قزاق ما با سوار نظام لهستان. رزم سواره جاني در رمانتيسيسم جنگ دميده بود، و آن‌چه بابل نوشته بود حقيقت داشت. ترس از اين بابت از سوي بسياري کسان که در بارة انقلاب مي‌نوشتند عملي سهو و اشتباه‌آميز بود: اين عده شخصيت‌هاي داستاني‌شان را در مقام مردمي افتاده و ترسو و رنجديده تصوير مي‌کردند. قهرمانان بابل مانند قهرمانان پرلاف و گزاف« تاراس بولبا 10» ي گوگول هستند. اين‌ها چون گلوله‌هاي سرخ و در حالي که ساقه‌هاي بلند علف به سر و صورتشان مي‌خورد استپ را در مي‌نوردند. دود بر استپ سايه گسترده است؛ جنگ بر پهنة وسيعي در حرکت است ، و گاه در اين يا آن مزرعه درنگ مي‌کند.
به گمان من قهرمانان بابل با واقعيت تطبيق مي‌کنند و با آتش زمان خود مي‌سوزند، از زندگي و حوادث آن لذت مي‌برند، تو گويي خود مي‌بينند چه مي‌کنند، و مي‌توانند همين کرده‌ها  را در الفاظ ساده و سر راست و مستقيم منتقل کنند. در داستان‌هاي ادسا 11 رمانتيسيسم رنگارنگ دنياي دزدان ثبات و استواري جهان مردم عادي را نفي مي‌کند. بابل از تصوير و ترسيم جهاني جذاب و خوش آب و رنگ واهمه نداشت، و رنگ‌هايي که به کار مي‌برد هرگز دل را نمي‌زد. جهان وي از آتش جنگ برافروخته بود، و وي از هجوم اين جهان با آرامش و شجاعت خالي از رجزخواني استقبال کرد. وي مي‌‌دانست که جنبه‌هاي متضاد زندگي را- تضاد بين احتوا و موضوع را چگونه_ نشان مي‌دهد. قزاق‌ها در نامه‌هايي که از جبهه به خانواده‌هايشان مي‌نويسند از کارهاي تراژيک و قهرماني خود به شيوه‌اي که شکوهشان در پس واژه‌ها پنهان مانده است، سخن مي‌دارند.
 ماياکوفسکي شيفته و دلباختة بابل بود. وي از ادبيات گرفته و غمزده چون از يک بيماري، هراسان بود. او احساس مي‌کرد اگر مردم طي جنگ‌هاي انقلابي لباس خوش‌رنگ بپوشند، اين زرق وبرق از برايشان همان‌قدر ضرور است که ستاره از براي آسمان.
من اين چيزها را اکنون دربارة بابل مي‌نويسم؛ چهل سال پيش، در ايام انقلاب، طور ديگر مي‌نوشتم، چون هر چند دوستش مي‌داشتم آن وقت از سخن عاري از طعم تلخ واهمه داشتم.


پانويسها:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 – Issac Babel
2 – The Chronicle
3 – War and World
4 - Kamchatka
5 -  New Life
6 – Bab-el
7 – پترزبورگ.- م.
8 – Pyotr Storitsyn
9 – Kondrat Yakovlev
10 – Taras Bulba
11 – Tales of Odessa


نسخه قابل چاپ
شناسه : FC1184
تاريخ ارسال : چهارشنبه 05 اردیبهشت 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
اجنه‌هاي ترسناكِ داستايفسكي - اورهان پاموك

سرزمینِ خیالی یوکناپاتوفا - ویلیام ون اوکانر

عشق برای همیشه - توماس پینچون

بررسی یک قصة ذهنی از کافکا - بهرام مقدادی

در جست‌وجوی حال از دست‌رفته - میلان کوندرا

كمدى هاى تهديد، سكوت هاى هارولد پينتر - استيون اچ گيل

10 گام برای قوی نوشتن - لیندا جورج

آیا عشق ورزیدن هنر است؟ - اریک فروم

روزنامه‌نگاری، نوشتاری نوین - کریستف بالایی

روایت زندگی از ورای گور - نشریه اکونومیست

آیا زندگی مثل این است؟ - ویرجینیا وولف

گتسبی و رویای آمریکایی - کنت تاینان

هنر خلق حماسه - امبرتو اکو

ساختار داستان‌های آلیس مونرو - دني ال مناکر؛ ويراستار مونرو در نيويورکر از اواسط دهه 1980 تا 1994

ماهيت تراژدي چیست؟ - آرتور ميلر

چرا به تئاتر می‌پردازم؟ - آلبر كامو

جايگاه راوى در رمان معاصر - تئودور آدورنو

معیارهایی برای نقد و ارزشیابی داستان‌های کوتاه - رامين مستقيم

اهميت درك صحيح جايگاه در داستان - جان ال كيمي

کوه جادو اثر دوره میانسالی - اینگه درسن

عصر بدگماني - ناتالي ساروت

ناباکف شگرف می‌نویسد مثل رویا - مایکل شی بون

هابرماس، مدافع ناقد مدرنیته - ال. ‌ای. ‌‌هاو

نقد و تفسير فيلم‌هاى دنباله‏دار - امبرتو اكو

نظر من دربارة رمان تهوع - آلبر كامو

مفهوم هنر - پل والری

همینگ‌وی: جشن مشترك - ماریوبارگاس یوسا

در جستجوی آرامش و زیبایی - فلکلر ویکهورست/راینشر مرکور

نقش و جایگاه نوین نویسندگان در عصری که موفقیت به افتخار ترجیح داده می‌شود - ماریو وارگاس یوسا

در بارة بيگانه - آلبر کامو

من حامل پيام هستم نه منشأ آن! - جمعی از منتقدان

خاطره ی دلبرکان غمگین من - عطالله مهاجراني

نقد دانشگاهي و نقد تفسيري - رولان بارت

نقدِ«پارکر اَندرسِن فيلسوف» - آلفرد کازين

نقد نه - نه - رولان بارت

يا قصه‌اي بگو، يا بمير! - تزوتان تودورف

مکتب‌ها و جنبش‌هاي نظري - جاناتان کالر

تحليل متن اميرارسلان - کريستف بالايي

گوشه‌اي پاک و روشن - فرانک اوکانر

رمان به روايت ويرجينيا وولف - ميريام آلوت

پي‌نوشت بر نام گل سرخ: پست مدرنيسم، طنز، لذت بردني - امبرتو اكو

روايت يا توصيف؟ - جورج لوكاچ

فرياد اعتراض ولفگانگ بورشرت - هانريش بل

دربارة فرانتس کافکا - جورج لوکاچ

دست‌هاي استخواني نويسنده‌، در داستاني با اخلاقي جذامي - علي چنگيزي

پاسخ کافکا - در نبرد بين خود و جهان، جهان را ياري کن! - رولان بارت

شعر سانتياگو و مانولين - ليندا واگنر

جهان داستايفسکي - ادوارد هلت کار

ويکتور اشکلوفسکي - ويکتور اشکلوفسکي

دربارة نشو و نماي نقد ادبي و شعر - ويکتور اشکلوفسکي

در بارة اسحاق بابل1 - ويکتور اشکلوفسکي

نقد« اي آفتاب غروبگاه» - ادوارد جي. اُبراين1

نقد ويرانه‌هاي مدور - باربارا جوان شافر

قرعه‌کشي - کليانت بروکس/ رابرت پن وارن

نقد علامت‌ها و نشانه‌ها - روي جانسون

بيگانه، قصة خورشيدي - رولان بارت

نقد« دوشو» و «گنج» - لاينل تريلينگ

يادداشتي دربارة نام ‌بنجي - ويليام ديويس

در بارة فيودور داستايفسکي و نيکلاي گوگول - يوري تينيانف

دربارة پوشکين - بوريس آيخن باوم1

اندر خبر ويت جان آپدايك - لوئيس منند

دنياي داستاني مارگريت دوراس - هانري هِل

بي‌همگي: تصادف، خودآگاهي و معنا - اليزابت درو(Elizabeth Drew)، مادس هاآر(Mads Haahr)

رديابي «بنگ» - رنه ريس اوبر

رديابي «بنگ» - رنه ريس اوبر

زمان درنظر فاکنر - ژان پل سارتر

پديدة ضد رمان - ژان‌پل سارتر

نگاهي به «آدم‌کش‌ها»ي همينگ‌وي - کلينت بروکس و رابرت پي وارن

اندر احوالات يک ترجمه (صنعت از حلوا غوره ساختن) - اسماعيل گلهراني

رام کردن دن آرام - محمد بهارلو

واکنشي در برابر تقليل زبان - محمد بهارلو

گذري بر پروست و من - اسماعيل ‌گُلهراني

داستاني کنايي و معماوار - فتح‌الله اسماعيلي

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate