برگردان: ابراهيم يونسي
در دانشکدهاي که من در آن درس ميخواندم تئوري ادبيات تدريس نميشد. آلکساندر وسه لوفسکي(2) ديري بود مرده بود. وي پيرواني داشت، اما اين اشخاص اينک پير و سپيد موي بودند و نميدانستند چه بنويسند و چه بکنند. شاگردان وسه لوفسکي کوشش عظيم وي را، ادراک وسيع وي را از هنر، و قابليتش را به در کنار هم گذاشتن حقايق بر حسب اهميت نقش و وظايف کاربردي و اهميتشان، نه صرفاً بر حسب نزديکي معاني، در نمييافتند.
ديگر از نظريه پردازان نقد ادبي روس الکساندر پاتبنيا(3) بود، که که در 1891 يعني پانزده سال پيش از وسه لوفسکي وفات کرده بود. تئوري پاتبنيا اين بود که تصوير(4) مسندي است متغير با مسند الهي ثابت، و اين تئوري منجر به اين نتيجه گيري شد که هنر شيوهاي است از تفکر، شيوهاي است براي تسهيل جريان شناخت و معرفت، و تصاوير حلقههايي هستند که کليدهاي گوناگوني را به هم ميپيوندند. اين تئوري اکنون تحريف شده و از شکل افتاده است. تئوري پاتبنيا از يک سو بدل به اين نظريه شد که هنر عبارت است از بازيافتن زباني قديم، و از سوي ديگر هواخواهان پاتبنيا تئوري ماخ(5) را در باب اقتصاد نيروهاي حياتي دنبال کردند که اثر شاعرانه را حاصل و برآيند شيوة جست و جوي سادهترين راه براي صورت آشنا دادن به حقيقت ميداند. به اين ترتيب شعر به مستقيمترين راه زندگي بدل ميگردد.
اما تئوري پاتبنيا خود، به طور کلي، تئوري سمبوليسم است. پاتبنيا بر اين نظر بود که براي اشاره کردن به موضوعي، شخص واژهاي را ميگيرد که قبلاً موجود بوده است و محتوا و مفهوم آن ( معناي آن) بايد وجه مشترکي با يکي از نعوت شيء مورد نظر داشته باشد. در نتيجه، اين واژه به ياري تصوير، معنا و مفهوم خود را گسترش ميبخشد. تصوير، آن گونه که پاتبنيا ميفهمد، منحصراً به قلمرو شعر تعلق دارد. نتيجه اين است که کيفيات سمبوليک و شاعرانة يک واژه با هم برابرند. پاتبنيا مينويسد:« سمبوليسم زبان، به نظر ميرسد همان چيزي باشد که ما ظرفيت شاعرانهاش(6) ميخوانيم. از طرف ديگر، ابهام و ناروشني شکل دروني واژه آن چيزي است که به واژه صورت ساده و فاقد زيبايي شعري ميدهد. اگر اين فرض درست باشد در آن صورت مسأله تغيير دادن ارزش شکل دروني واژه را بايد با مسألة نزديکي و پيوند زبان با شعر يا نثر، يعني با مسألة شکل( فرم) ادبي در مجموع، مطرح کرد.» پاتبنيا با استفاده از اين شيوه تمام شکلهاي گوناگون ادبي را طبقه بندي کرد. پس در اين صورت، خاصه در شعر، بنا بر نظرية پاتبنيا چه چيز با ارزش است؟ در هنر، مهم کيفيت سمبوليک تصويرها و اين حقيقت است که اين تصاوير را بتوان در مقامها و مراتب بسيار معني کرد. تصاوير، حاوي «کيفيات متضاد و همزمان، و محدود و نامحدوداند.» به اين ترتيب وظيفة هنر اين است که سمبولهايي را بيافريند که چيزهاي بسيار در خود جمع داشته باشند. اين مجملي از فن شعري است که پاتبنيا در کتاب خود به نام «انديشه و زبان(7)» عنوان ميکند. اين نظريه در نخستين مجلهاي که به تئوري نقد ادب روس ميپرداخت و با نام «مسائلي در تئوري و روانشناسي هنر(8)» از سوي پيروان پاتنبيا منتشر ميشد دگرگون شد و پيچيدگي بيشتري يافت.
اما گروهي که من با آن مربوط بودم توجهش را معطوف به چيزي کرد که به غلط آن را هماهنگ سازي(9) گفتار شاعرانه نام کرده بود. توجه اين جريان به جنبة صوتي و تلفظ ، و تمايل او به گروهبندي اصوات مشابه است.
سمبوليستها نيز اين جريان را ديدند، اما يا بر آن به چشم چيزي توضيح دهنده و روشن سازنده(10) نگريستند و آن را صرفاً در مقام تجانس اصوات(11) گرفتند يا خود معنا و مفهومي پوشيده بدان دادند، و از شعر به مثابه جادوگري يا جادوي سخن ياد کردند. ما در قبال اين ادعا ميگفتيم: بسيار خوب، جادو. اکنون اجازه بدهيد قدري به اين مسأله بپردازيم، سپس در مقام نژادشناس(12) اجازه بدهيد ببينيم قوانين و احکام جادو چيست، و چگونه سازمان مييابد، و به چه شبيه است. اگر سمبوليسم، با هنر و کلام در پيوند با نظام مذهبي برخورد ميکرد در آن صورت ما نيز با لفظ در مقام صوت برخورد ميکرديم.
شاعران فوتوريست، يعني خلب نيکف(13) ، ماياکوفسکي(14) و واسيلي کامنسکي(15) عروض تازهاي را به مخالفت با سمبوليستها عنوان کردند. فوتوريستها از شئ کثرت معنا نميخواستند، آنچه ميخواستند ملموس بودن بود. اين عده تصاوير نامنتظري را ابداع کردند و جنبة نامنتظري از فونتيک(16) شئ را ارائه نمودند. بر آنچه پيشتر« ناموزون» و ناخوشاهنگ خوانده ميشد از لحاظ شعري چيره شدند. چنانکه ماياکوفسکي نوشت:« حروف سخت آواي روسي نيز خوباند.»
بيشتر تئوري ادبي فورماليستي(17) از تجزيه و تحليل رآليستي هنر تولستوي مايه گرفت. « عروض» ماياکوفسکي هم ظاهراً ما را در اين راستا به جستوجو برميانگيزد. تولستوي رآليسم خود را بر اساس برخورد شکآميز نسبت به آنچه عموماً مورد قبول بود بنا کرد، و زندگي را در واژههاي ديگري که خود نامنتظر بودند باز گفت. اين چيزي است که فورماليستها «غريب فرا نمودن» نام کردند. بدين ترتيب هنر غريب و غير عادي نيز ميتواند، هم در ماياکوفسکي هم در تولستوي ، هنر رآليستي باشد.
سخن از جهت و مسير هنر در کل آن است. هنر نو واژة نو وبيان نو ميخواهد. شاعر ميکوشد مانع بين واژه و حقيقت را در هم بکوبد. وي واژه را بر لبهاي خويش حس ميکند اما سنت، ادراک سابق را پيش ميکشد. هنري قديم، اگر باز از سر تا پا مورد تأمل و تفکر قرار نگيرد ممکن است در ملودرام و حتي در ريتم به ما دروغ بگويد.
از کتاب: سيري در نقد و ادبيات روس
آندرو فيلد
ابراهيم يونسي
---------------------------------
پانويسها:
1 - Victor Shklovsky
2- Alexandr Veselovsky
3 – Alexandr Potebnya
4 - Image
5 – Mach ، ارنست( 1838-1916) ، دانشمند و فيلسوف اتريشي. وي در عرصه فيزيک، و فيزيولوژي و روانشناسي حواس به ويژه در پيوند با تئوري معرفت( Theory of Knowledge) تحقيق کرد. و يکي از پايه گذاران آمپيريوکريتي سيسم است، که فلسفه اي است رآليستي مبتني بر تجزيه و تحليل احساس( Sensations )
6 – Poetic Capacity
7 – Thought and Language
8 – Questions in the Theory and Psychology of Art
9 - Instrumentation
10 - Illustrative
11 - Alliterative
12 – Ethnographer ( قوم شناس)
13 - Khlebnikov
14 - Vladimir Mayakovsky
15 – Vasily Kamensky
16 - Phonetic
17 - Formalist Literary theory
حروف چين: شراره صادقي گرمارودي