خانه گزارش بايگاني
اجداد ما زير تيغ قصه مي‌گفتند/گزارش نشست«شهرزاد قصه بگو!»


گزارش نشست بررسي مجموعه داستان «شهرزاد قصه بگو!»


          مجموعه داستان «شهرزاد قصه بگو!» نوشته محمد بهارلو، عصر سه‌شنبه 29 آذر در تالار ناصري خانة هنرمندان ايران توسط علي‌اصغر قره‌باغي از دو منظر «زبان» و «بازنمايي» مورد بررسي قرار گرفت. در اين نشست كه با مقدمه بهارلو درباره «هزار و يك شب» به عنوان «منبع الهام» و اثري «معاصر» آغاز شد، محمود دولت‌آبادي، احمد گلشيري، بهزاد شيشه گران، منوچهر معتمد، كامران جمالي و عده ديگري از هنرمندان و نويسندگان نيز حاضر بودند.
          به گزارش سايت خبري خانة هنرمندان ايران، بهارلو در مقدمه كوتاه خود از هزار و يك شب به مثابه «نمونه‌وار ترين شيوه قصه‌گويي جهان» ياد كرد و شهرزاد را «مادربزرگ قصه‌گو» و «مادر معنوي قصه گويان» جهان دانست و سپس گفت: «هزار و يك شب» به زعم من و به زعم خيلي‌ها معاصر است، به اين معنا كه هنوز مي‌توان آن را خواند و درباره‌ا‌ش بحث كرد.
          او افزود: متوني هستند كه شايد همين هفته منتشر شده باشند اما معاصر نيستند. متن زنده آن است كه مورد بررسي قرار گيرد و احياناً منبع الهام باشد. هزار و يك شب از اين دست قصه‌‌هاست كه هر چند كه بيش از هزار سال پيش نقل شده اما در نگاه ما هنوز الهام بخش است.
          اين نويسنده اظهار داشت: آن‌چه نظر من را جلب كرد، صرفا مساله «سخن» است. در تمام ادبيات جهان، «سخن» مساوي با زندگي و «سكوت» مساوي با مرگ است. به همين اعتبار است كه قصه‌هاي شهرزاد در تقابل با مرگ قرار مي گيرد. او قصه مي‌گويد تا تقدير خود و همجنسانش را برگرداند و شهريار خونريز زن‌كش را از كشتن زنان بازبدارد.
          بهارلو در توضيح اين كه «هر سخني متضمن زندگي نيست» گفت: سخن عادي ممكن است نياز روزانه را برآورده كند اما در زبان روزمره ما برده زبان هستيم. زبان در كاربرد روزمره‌‌اش قدرت نيرومندي دارد كه آدم‌ها در درون آن جا مي گيرند. تنها در چارچوب ادبيات است كه مي‌شود با قدرت زبان در‌افتاد و در برابر كليشه‌ها و محدوديت‌هاي اعتيادآور آن ايستاد.
          او با اين جملات گفته‌اش را تكميل كرد: تنها ادبيات مي‌تواند مي‌تواند پيشاروي زبان بايستد و طبعا نه هر ادبياتي. ادبياتي قادر به اين كار است كه قدرت اعتيادي زبان را بشكند و نو آوري كند؛ كاري كه شهرزاد دائماً با قصه‌هايش مي‌كند.
          به اعتقاد نويسنده «شهرزاد قصه بگو!» شهرزاد هزار و يك شب كلمات را به قصه تبديل مي‌كند و با دميدن اين افسون و به واسطه سحر و راز قصه است كه شهريار را از زن كشي باز مي‌دارد. او مي‌داند كه در درون هر واژه و بسياري واژه‌ها جوهر زندگي بخش و نيرومندي وجود دارد كه آدم اگر بتواند پوسته آن را بشكند به آن جوهر رازآميز و زندگي‌بخش دست پيدا خواهد كرد؛ و اين جاست كه ادبيات متولد مي‌شود.
          اين همان مقدمه‌اي بود كه بهارلوي نويسنده در شروع نشست بيان كرد. بعد از او علي‌اصغر قره‌باغي، منتقدي كه به گفته خود تنها در زمينه هنر‌هاي تجسمي قلم مي‌زند ادامه جلسه را دست گرفت.
          قره‌باغي با تاكيد چندباره بر اين موضوع كه «من منتقد ادبيات نيستم. شماييد كه نويسنده‌ايد. من كار بهارلو را كه در صحبت‌هايم با نام اختصاري «شهرزاد» از آن ياد خواهم كرد، تنها از منظر «بازنمايي» و «زبان» ديده‌ام» سخنانش را آغاز كرد.
          او گفت: حرف‌هايي را كه در اين جلسه مي‌زنم در مجله «گلستانه» نيز نوشته‌ام كه در شماره جاري آن تا يكي دو هفته ديگر منتشر خواهد شد.
          و در آغاز مطالبش اظهار داشت: مي‌خواهم ببينم كه يك نويسنده [در اين‌جا بهارلو] در اثرش [مجموعه داستان «شهرزاد قصه بگو!»] با زبان و اين امكانات فرهنگي كه زبان در اختيار او مي‌گذارد چه كرده و چه‌طور توانسته از آن براي پيشبرد داستان استفاده كند؟
[«شهرزاد قصه بگو!»ي بهارلو از 4 داستان كوتاه تشكيل شده و مجموعا از 111 صفحه تجاوز نمي كند.]
          قره‌باغي يادآوري كرد: داستان هاي اين مجموعه به نظر كوتاه مي‌آيند اما به قول «ادگار آلن‌پو» امكان ندارد بتوانيم در يك نشست آن ها را بخوانيم.
          او سپس درباره زباني كه بهارلو در نوشتن اين داستان‌ها از آن بهره گرفته‌ است صحبت كرد. به اعتقاد اين قره‌باغي، در «شهرزاد» هر موقعيت و هر رويداد و اتفاقي، دستاويزي است براي جريان زبان زنده و روح‌دار مردم، زباني كه متاسفانه در فرهنگ واژگان نشاني از آن نيست.
          قره‌باغي افزود: بهره‌جويي از زبان مردم در اين داستان‌ها آن‌‌قدر زياد است كه امكان آوردن نمونه را منتفي مي‌كند. در اين 111 صفحه متن و چهار داستان تنها دو جمله پيدا كردم كه بشود آن‌ها را در متن‌هاي رسمي هم به كار برد. مابقي در زبان زنده مردم استفاده مي شوند. كار بهارلو به دست دادن زباني است كه بتواند زباني ديگر را نمايندگي كند.
          او در ادامه به كتابي كه بعد از مرگ «جين آستين» از يادداشت‌هاي او گردآوري شد و زير عنوان «با واژگان چه‌ها مي توان كرد» به چاپ رسيد، اشاره كرد و به نقل از آستين گفت: چه اتفاقي مي‌افتد وقتي دو نفر با هم صحبت مي‌‌كنند؟
          و اظهار داشت: زبان، هم در وجه گفتاري و هم در نوشتار، يك نوع اجرا است. گوينده با به كارگيري مكث‌ها، تاكيد‌ها و آكسان گذاري‌ها، زبان را اجرا مي‌كند. به واسطه همين رفتار‌هاي زباني است كه معنا تغيير مي‌كند و باز به همين دليل است كه ممكن است واژه‌اي واحد وجه امري يا هشداري و يا حتي تعيين كننده به خود بگيرد.
          قره‌باغي گفت: بهارلو در اين چهار داستان و حتي در كارهاي قبلي‌اش، زبان را مثل بازي شطرنج به كار مي‌گيرد و به سبك و نحوه خود اين بازي را اجرا مي‌كند. او در عين حال متوجه ارتباط و واكنش نسبت به طرف مقابل هم هست و از همين رو نقش يك داور را به خود مي‌گيرد تا بازي از مدار «قاعده بازي» خارج نشود.
          اين منتقد اين را هم اضافه كرد كه: نبايد فكر كنيم در دست داشتن ابزار كنترل و آشنايي با گويش‌ها نويسنده را موفق به كنترل بازي مي‌كند، بلكه آشنايي با بستر اجتماعي زبان است كه ابزار مهار را در اختيار نويسنده مي‌گذارد.
          و نمونه‌اي از داستان‌هاي اين مجموعه آورد: در داستان «خواب‌‌به‌خواب» زن صداي خود را دارد و مرد صداي خود را. تفاوت هاي جنسيتي اين دو در زبان به شكل بسيار آشكاري به چشم مي‌خورد.
          داستان‌هاي ديگري كه قره‌باغي از آن‌ها در توضيح گفته‌اش درباره «كنترل بازي» نمونه آورد، «كبوتر‌هاي هوايي» و «چاه‌كن ها» بودند.
          او گفت: در اين دو داستان نويسنده با جماعت مقنّي و چاه‌كن آشنايي داشته و ابزار، اصطلاحات و خطرات كارشان را هم مي‌دانسته. اين آشنايي به حدي است كه گاهي حس مي‌شود نويسنده واقعا ته چاه بوده و اين فضا را لمس كرده است.
          اين منتقد در بخش ديگري از سخنانش به «Plot» داستان‌هاي مجموعه «شهرزاد قصه بگو!» اشاره كرد و در اين باره اظهار داشت: از نظر من پلات در داستان همان ردپايي است كه فراري روي برف به جا مي‌گذارد. بهارلو اما اين ردپا را پيش چشم مخاطب نمي‌گذارد بلكه با زبان داستان را پيش مي‌برد. در اين داستان‌ها يا طرحي نيست و يا اگر هست من نمي توانم پيدا كنم.
          « بهارلو اين توانايي را دارد كه به آدم‌هاي داستانش نزديك شود و جا‌هايي هم كه لازم است، از آن‌ها دوري كند. درست مثل آونگ. آونگي كه به نقطه ثابتي متصل نيست. او ابزارهاي زباني را در پيشبرد داستان به كار مي‌گيرد و از اين ابزارها يكي گسست مداوم در روايتگري است».
قره‌باغي با بيان اين مطلب وجه ديگري از كار بهارلو را مد نظر قرار داد و گفت: در داستان «كبوتر‌هاي هوايي» ناخدا صالح مجبور است حرف‌‌اش را نيمه‌كاره بگذارد تا بوق كشتي قطع شود و صداي موج بخوابد تا دوباره صحبتش را از سر بگيرد. اين سكوت در باوراندن داستان نقش بسيار حساسي ايفا مي‌كند. خواننده از همين شگرد‌ها است كه آدم‌ها را حقيقي فرض مي‌كند و به نوعي به خود وانمود مي‌كند كه با حقيقتي روبه‌روست. خواننده‌اي كه اين سكوت و رفتار‌هاي زباني را مي‌خواند ميان‌ آن‌ها فرق و فاصله زيباشناختي مي‌گذارد، چرا كه بهارلو فاصله قطع شدن بوق كشتي و سكوت ناخدا صالح را پر كرده است.
          او درباره ميزان «بازنمايي» و «ايماژ»‌هاي داستان‌هاي مجموعه ياد شده نيز اظهار داشت: سوزان سانتاگ مي‌گويد:«كسي كه بازنمايي را كنترل مي‌كند مي‌تواند فرهنگ را كنترل كند». به اعتقاد او «در ايماژ‌ها نيرويي نهفته است كه مي‌تواند جهان را دگرگون كند». اين بازنمايي‌ها سرنخي از آن‌چه اتفاق مي‌افتد در اختيار مخاطب مي‌گذارد تا او با گرفتن آن‌ها آن فضا را در ذهن خود بازآفريني كند.
          به گفته او پولك‌هاي نفت روي سطح آب‌ كه در حين عبور آدم از روي تخته‌پل كنار ساحل به آن‌ها اشاره مي‌شود، باعث مي‌شود كه مخاطب در ذهن خود تصور مشخصي از جغرافياي بندري [صنعتي] كه داستان در آن اتفاق مي افتد، بسازد.
[منظور قره باغي صفحه 67 كتاب از داستان «كبوتر‌هاي هوايي» است. بهارلو نوشته: "سايه‌هامان روي چاله آبي افتاده بود كه پولك‌هاي نفت روش مي‌درخشيد".]
          «اگر كبوتر‌هاي هوايي را بخوانيد مي بينيد كه مرد چشم زاغ- اگر اختيار مي‌داشت- داستان بهارلو را پاره مي‌كرد. او با برملا شدن و آشكارگي سرگذشت خودش مخالف است.»، «بخش قابل توجهي از اين داستان‌ها در سكوت مي‌گذرد»، «آدم‌هاي حاشيه‌اي در اين داستان‌ها صداي خودشان را دارند. شايد صداي يكي از ميليون‌ها انساني كه مي‌خواهد آگاهانه زندگي كند.»و ... از جمله ويژگي‌هاي ديگري بودند كه قره‌باغي در بررسي خود از داستان‌هاي مجموعه داستان «شهرزاد قصه بگو!» به آن‌ها اشاره كرد.


پس از سخنراني، قره‌باغي و بهارلو به سوال‌هاي حاضران پاسخ دادند.
مخاطبي از بهارلو پرسيد: آيا شما واقعا در نوشتن «شهرزاد قصه بگو!» حرف‌هايي را كه آقاي قره‌باغي زدند، آگاهانه به كار گرفته‌ بوديد؟
          بهارلو پاسخ منفي داد و گفت: ما مي‌توانيم از شگرد‌هاي مصرف‌نشده هزار و يك‌ شب يا هر متن ديگري استفاده كنيم. شگرد‌هاي داستان نويسي فقط يك بار كاربرد دارند، بار دوم تقليد به حساب مي‌آيند ولي تمام جوهر يك شگرد با يك بار استفاده كردن آن به پايان نمي‌رسد. بخشي مصرف نشده مي ماند. نويسنده صاحب‌ قريحه كسي است كه بتواند از اين ظرفيت‌هاي مصرف نشده استفاده كند يا نوعي تضاد و توازي با آن‌ها به وجود بياورد. من داستانم را تابع فرمول و نظريه ننوشته‌ام.
          قره‌باغي نيز در پاسخ او كه اين سوال را پرسيده بود گفت: اگر داستان بهارلو نوشته نمي‌شد اين حرف‌ها محلي از اعراب نمي‌داشت.


اين را هم بگوييم كه بهارلو در پاسخي به مخاطبي گفت كه داستان «شهرزاد قصه بگو!» را بر اساس قصه شب سي‌و‌هشتم «هزار و يك شب» نوشته است.
جايي نيز اشاره كرد: « شهرزاد زير تيغ قصه مي‌گويد، همان‌طور كه اجداد ما مي‌گفتند».


برگرفته از سايت خبري خانة هنرمندان ايران


نسخه قابل چاپ
شناسه : RT0345
تاريخ ارسال : جمعه 02 دی 1384
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
خودمانیم، دیدن اصلِ تابلو لذت دیگری دارد - گزارش فریبا حاج‌دایی از«گنجینة موزه هنرهای معاصر تهران»

خاش، «تابو»ئی در پایتخت عطش! - احمد شاملو

چگونه می‌نویسم - ریموند کارور

طنز عصیانیِ كورتاسار - ناتالي گينزبورگ

روبر مرل، همنشین پادشاهان -

کتابخوانی برای بورخس - آلبرتو مانگوِئل

بیایید گنجینه سالینجر را حفظ کنیم! - ران روزن‌بام

روزی که کامو هم رفت - سیمون دوبوار

زندگیِ«اکنون» در چند نقاشیِ سهراب سپهری - فریبا حاج‌دایی

خودش تنهايی جنگ جهانی را تمام کرد - مارگرت دوراس‌

مدخلی به دانته آليگيه ري و آثارش - شهاب لنکرانی

اگر ادبيات وجود نداشت - دوريس لِسينگ‏

پيش‌گوييِ وودی - وودی آلن

چگونه قصة کوتاه پلیسی بنویسیم؟ - جوگورز

گزارشی کوتاه از نمایش‌گاه TH.2o58 دومینیک گونزالس- فورستر1 - شراره صادقی گرمارودی

گزارش تصویری همایش سراسری داستان نفت -

گزارش سفر به آبادان و بزرگ‌داشت نجف دریابندری - فریبا حاج‌دایی

نوشتن عمل وحشیانه‌ای است - فریبا حاج‌دایی

دربارة‌هاينريش فون كلايست و آثارش - توماس مان

من ایران را ـ گزارش تصويري از نمايش گاه عکس - ناصر تقوایی

استاد همينگ‌وي - گابريل گارسيا ماركز

تاریخی کوتاه از داستان کوتاه - ویلیام بوید

گزارش مراسم رونمایی کتاب«عروس نیل» به همت پوران فرخ‌زاد - امید کاظمی

گزارش صوتی نقد و بررسی کتاب "عروس نیل" -

گزارش یک پرسش و پاسخ در بارة«عروس نیل» - فریبا حاج‌دایی

عروس نیل در فهرست پرفروش ها -

گزارشی در بارة سبک - ماریوبارگاس‌یوسا

جشن رونمایی کتاب "عروس نیل" نوشته محمد بهارلو در خانه هنرمندان ایران -

تصوير يك شهر، يك دوست - ناتالي گينزبورگ

ازرا پاوند و طبع لطيفش - ارنست همينگ‌وي

دربارة تورگنيف - ايوان گنجاروف

چرا باید نامه‌های چخوف را خواند؟ - فریبا حاج دایی

يک روز از زندگي خورخه لوئيس بورخس - نيو يور کر

يادداشتي بر«اسطوره ي سوپر من و چند مقالة ديگر» - محمدرضا بيگي

بخشي از يادداشت‌هاي روزانه سال 1911 - فرانتس کافکا

هدايت در بانک ملي - حسن قائميان

تاريخ نوشته‌ها عوض مي‌شود - نيلوفر ذهني

برگي از روزنامۀ کافکا در سال 1910 - فرانتس كافكا

تقابل و توازي رسانه و ادبيات/ سخن راني محمد بهارلو در بوشهر -

چرا «يک‌شنبه‌اي در کوهستان» ؟! - فريبا حاج دايي

گزارش مرگ تو - کريستين بوبن

پس از ترجمه‌ي داستان‌هايي به نروژي، گزيده‌ي داستان محمد بهارلو به هلندي ترجمه مي‌شود - خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران

هزار و يک شب از نگاه شرق و غرب - سخنراني محمّد بهارلو درشهر گوتنبرگ

گزارشي ازمصاحبه بهارلو در سوئد - فريبا حاج دايي

ديدار با همينگ‮وي - آليس بي تکلاس

سخنراني احمد شاملو در آمريکا -

آلودگي زبان در مهاجرت - احمد شاملو

گزارش تصويري جشن تولد ديباچه - اکبر اسعدی، متین امامی، امید پناهی

تکه‌اي از سفر‌نامه: - غلامحسين ساعدي

گزارش‌گونه‌اي از شب اورهان پاموک در تهران - فريبا حاج دايي

رستم است و همين يک دست اسلحه - ايرج پزشک‌زاد (ا.پ.آشنا)

فئودور داستايوفسکي - فئودور داستايوفسکي

خودماني تر از خودماني - مريم دلباري

بهارلو و جشنوارة داستانِ بانة - عباس جمالي

خيرو شر از منظرِ تزوتان تودوروف - فريبا حاج دايي

«م. آزاد»؛ آزاد شد! - ضياء جمالي

يادي از احمد محمود - برزو نابت

اجداد ما زير تيغ قصه مي‌گفتند/گزارش نشست«شهرزاد قصه بگو!» -

محمد بهارلو در شرق - روزنامة شرق

هنوز از جنگ - محمد بهارلو

شاعرى كه عاشق رمان بود - مختار شکري‌پور

«بانوي ليل» و بيماري «زار» و«باد» - سينا سعدي

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate