18 ژویه
(27 تیر 1327)
یاحق، در این هفته دو کاغذ مختصر و مفید یکی به تاریخ 25 ژوئن و دیگری 9 ژوئن رسید.
کتاب ) Rochefortاحتمالاً منظور رمان«قصر» است) کافکا را پارسال فرمودید برایم فرستاده بود و لازمش نداشتم. اما آن یکی که یک نفر چک نوشته باید انترسان باشد. هنوز به من نرسیده. نوولهایی را که خواسته بودید با همین پست فرستادم ولیکن به درد چاپ جداگانه نمیخورد. یکی دیگر هم به فرانسه راجع به هند دارم(احتمالاً منظور داستان«سامپینگه» یا داستان«لوناتیک» است که هدایت به زبان فرانسه نوشته است.) ولیکن ناقص است و کار لازم دارد و میدانم که هیچوقت تمام نخواهم کرد و باید پارهاش کنم، راحت بشوم. به هر حال این دو تا کثافت یک جور قابل استفاده است که اول تصحیح شود و بعد هم به یک مجله یا روزنامه فرستاده شود مناسبتر خواهد بود. آنقدرها هم به سرنوشتش علاقه ندارم. سه جلد کتابی که برادر دکتر بدیع به من داد آنها هم مرحمتی فردید بود. هر وقت او را دیدید از قول من تشکر کنید. هنوز فرصت خواندنش را نکردهام. جای شما خالی، امروز اتاقم سیوهفت درجه است، درجة یک بدن سالم. اما خودم مثل ماهی روی خاک افتاده پرپر میزنم. آن وقت توی این هوا چه میشود کرد. زمستان هم مثل... حلاجها میلرزم. این برنامهای است که میهن عزیز برای ما تهیه کرده. آن وقت مضحک است یکی دو هفته پیش که سری به محمد زدم... آنجا بود و به من سخت حمله کرد که چرا میهن تلفظ کردهام و خشتکش را سرمان کشید، از قرار معلوم قهر ورچسونده. به یک روش... من تمام روز را در خانه هستم و وقت را یک جوری میگذرانم. حالت محکومیتی است...1 قربانت
امضا
1. آنچه حذف شده به توصیة خانلری بوده.