خانه مقاله فارسي مقاله ترجمه بايگاني
پنج نامه از جلال آل احمد

جلال آل احمد

جمعه 6 ارديبهشت 1347


حضرت حاتمي1 کاغذت رسيد و اين جوابش. با يک روزنامه. راجع به تختي2 خيلي
 شور زده بودي. و بفرما! از خودم بنويسم اينکه خيلي لوس مي‌شود و خودخواهي.
 ولي چاره چيست تو خود خواسته‌اي.


پس از آن دست شکستن در دي‌ماه- در 15 اسفند افتادم از نو به گريپ ژاپني که
 چيز نحسي است. سرگيجه و استفراغ... و تاکنون سه بار افتاده‌ام. بار دوم
 در شيراز- بار سوم پس از آمدن به تهران. و سپس ضعف و از کلاس که درمي‌آيم
 جوي عرق از زير بغلم روان. و الخ...يعني پيري زودرس؟ نمي‌دانم. کم‌خوني
 مزمن و سگدويهاي جواني و اين ايام آخر براي کار اتحاديه3 که هيئت دبيرانش
 عبارتند از: عيال فقير- به‌آذين[ محمود اعتمادزاده] – [ سياووش] کسرايي-
 [نادر] نادرپور- [داريوش] آشوري ( پنج نفر) و ما خودمان را کنار کشيديم که
 زياد تو پوز نباشد براي بعضي دستگاهها.4 ولي هستيم و ديشب جايت خالي مجلس بود
 و الخ... و تا کنون سه هزار تومن وجوهات دارد کانون نويسندگان ايران و
 ديگر قضايا. اساسنامه و آئين نامه و اين حرفها هم دارند که تصويب شده و ديگر
 بازيهاي ظاهر سازي. و فعلاَ مشغوليم. بزودي تقاضاي عضويت و الخ.


کتاب سبز را نديده‌ام. حيف. اگر داري بفرست. و اگر چيزي نوشتي درباره‌اش(
 که بجنب) بفرست براي آرش. ( آيا مي‌بيني‌اش؟ دو شماره تا بحال در آمده).


کارنامه سه ساله بگمانم خواهد شد چهارساله و بعد هم پنج ساله و بعد هم خدا
 عالم است. از خايه‌اي که حضرات ناشران دارند!


ديگر اينکه نيل5 را هم ترسانده‌اند به کنار رفتن و اينکه زياد دارد دست از
 آستين در مي‌آورد. ولي ما اگر لياقت داشتيم کارمان را مي‌کنيم. و اگر نه
 که هيچ.


ديگر اينکه تو بجنب و يک چيزي چاپ کن. شعرهايت را دست‌کم. براي عضويت در
 اتحاديه نويسندگان که لازم است جواز ورودي داشته باشي.


و اما بعد اين روزها خيال دارم( سفر فرنگ- روس- آمريکا) را آماده کنم و(
 خدمت و خيانت روشنفکران) را. تا چه پيش آيد. والسلام جلال.


که مولانا فرموده:


هرچيز که مي‌ورزي مي‌دان که همان ارزي!


 


اسالم 13 مرداد 1347


 حضرت حاتمي 6 کاغذت را با دفتر بازيهاي کازرون تازگي از تهران برايم
 فرستاده‌اند. مقاله را فوراَ فرستادم براي اسلام کاظميه که آگر آرش 7 زير چاپ
 دارد بگذارد جزو مطالب.


اما بدجوري پوست بابا را کنده بودي که جمعاَ کاري کرده بود در حدود
 تذکرةالبلادهاي عهد بوق. و جزوه‌ات اينجاست تا برگردم تهران. الان يک ماهي است
 اين گوشه‌ام. دارم سروصورتي مي‌دهم به« خدمت و خيانت روشنفکران» که قرار
 است آخر شهريور بسپارمش دست ناشر. شايد به اين علت‌هاست جمعاَ که مدتي است
 چيزي برايت ننوشته‌ام. عيب علتي که ندارم.


خبرهاي افواهي هم وقتي مسلط بر آراء و عقول است که سانسور مسلط است.
 نمي‌دانم عاقبت اوراق کانون نويسندگان بدستت رسيد يا نه و در ارتباط مستقيم با
 حضرات قرار گرفته‌اي يا نه.


باز هم ياد‌‌آوري مي‌کنم که چرا شعرهايت را يکجا چاپ نمي‌کني؟ آن شعري را
 که نوشته بودي در پيام نوين8 ببينم ديدم. بسيار خوب بود. الان مجله دم
 دستم نيست تا بگويم چرا. ولي با تکيه به همان يک شعر اصرار مي‌کنم که چاپشان
 کن. تو که دفتر بازيهاي کازرون را مي‌تواني ترتيب بدهي شعرها را هم بده و
 بفرست. مي‌دهم به يکي لابد چاپ مي‌کند.


روزنامه تازه‌اي ندارم و بي‌خبرم. جز راديو و يک اطلاعات9 کوفتي به
 اينجاها نمي‌رسد. شايد چه بهتر. والسلام نامه تمام.


 


جلال


 


[ در حاشيه:] از شهر سبز يک نسخة ديگر هم قبلاَ برايم رسيده بود با امضاي
 کسي جز نويسنده‌ پشتش به عنوان اهداء که دادم دست برادرم که ترتيبش را
 بدهد و حالا تو زحمت او را کم کرده‌اي. به اسلام10 نوشتم. چون در جريان است و
 بود. من تا آخر دهة دوم مرداد اينجا هستم بعد لابد مي‌روم تهران. آنوقت
 بيشتر از هم خبر خواهيم گرفت. والسلام تر.


 


27 بهمن 1347


 حضرت ناصري11 کاغذت رسيد. و ممنون از اطلاعات نخوانده و نشنيده‌اي که در
 باب سيل اخير فرستاده بودي. کاش مي‌شد جايي منتشرشان کرد. خواسته بودي اگر
 چيزي حاضر دارم بفرستم. چند تايي جزوه است( يعني که 8 تا) که مي‌فرستم.
 حتم ندارم قبلاَ برايت نفرستاده باشم. اگر مکرر شده است مي‌بخشي و مي‌پخشي.
 اگر هم نشد که هيچ. ولي يادت باشد که اوضاع کواکب و سيارات حکايت ازين
 مي‌کند که هر چند صباح يک بار حضرات خامة جامعه را از روي اين شير بي‌رونق و
 چربي جمع مي‌کنند مي‌گذارند توي يخچال. مواظب باشيم که اين خامة جامعه به
 هدر نرود. تا بشود چيزي را از نسلي به نسلي رساند. دنيا که هميشه اين جور
 نمي‌ماند. و اين قواي تحليل رفته را نبايد ارزان از دست داد.


و اما بعد چون نوشته بودي مقداري عکس و تفصيلات از سيل داري- چطور است يک
 گزارش هن ضميمه‌شان کني بفرستي؟ شايد توي آرش12 چاپش کرديم. گر چه آدم دلش
 نمي‌آيد از طرفي يک مجله را و از طرف ديگر يک مرد ميدان را، به اين صورت
 و براي گفتن يک حقيقت از ميدان بدر کند و دچار گرفتاري... ولي آخر چه بايد
 کرد؟ اگر در سخت‌ترين شرايط چند تا آدم حسابي پي‌جوي اين حرف و سخن‌ها
 نباشند فردا که بداند که ما چه کشيديم و چه ديديم؟


و اما بعد سلام به عيالت. که گر چه سعادت ديدارش رخ نداد. و سلام به ديگر
 دوستان. والسلام15


 


 


جلال


28 اسفند 1347


 حضرت ناصري 13 کاغذ و عکس‌ها رسيد. حيف که عکس‌ها نت نيستند. و در باب آن
 مطالب قبلي که مي‌نوشتي حکايتي ندارند.


و اما بعد در باب آن چهل‌تن14 و گرفتاري‌شان دلم مي‌خواست خبري داشته
 باشم. يا چيزي دستگيرت شد ما را بي‌خبر نگذار.


و ثانياَ .... اما نه « به اين» سالها.15


و رابعاَ سلام به عيال


و خامساَ مجلة آرش آن شماره چاپ دومش16 تمام شد و گويا مي‌رود چاپ سوم.
 اولين بار در تاريخ مطبوعات از شهريور 1325 به اين سمت که چنين اتفاقي
 مي‌افتد. قبلش را من خبر ندارم والسلام


جلال


26 بهمن 1347


 حضرت اوجي17 کاغذت مدتهاست رسيده. مشهد بودم که جوابش را دير مي‌دهم.
 کاغذ اولت هم رسيد و من شعر را داده‌ام به اسلام. مطالب در باره آرش را به
 خود او مي‌نوشتي بهتر بود. مي‌داني که در آرش من همان اندازه‌ کاره‌اي هستم
 که در جهان نو18 بودم. يک وردست. فقط.


 و اما در باب صمد.19 در اين ترديد نيست که غرق شده. اما چون همه دلمان
 مي‌خواهد قصه بسازيم و ساختيم- خوب ساختيم ديگر. و آن مقاله 20را هم من به
 همين قصد نوشتم که مثلاَ تکنيک اين افسانه‌سازي را روشن کنم براي خودم. حيف
 که سرو دستش شکسته ماند و شايد هدايت‌کننده نبود به آنچه مرحوم
 نويسنده‌اش مي‌خواست بگويد.


و اما بعد- کتاب سومت را لابد وقتي به تهران آمدي با خودت مي‌آوري به يک
 بنده خدايي از ناشرها مي‌دهيم چاپ کنند. اين روزها شعر بازار خوبي دارد. با
 زمان21 صحبتش را مي‌کنم. خيالت راحت باشد. کار آدم حاضر باشد ناشر فراوان
 است. والسلام


 


جلال


 


--------------------------------------------------------------------------------


1 - حسن حاتمي


2 – غلامرضا تختي


3 – منظور کانون نويسندگان است.


4 – اشاره به سازمان امنيت است.


5- انتشارات نيل


6- حسن حاتمي


7 – مجله آرش


8 – مجله پيام نوين


9 – روزنامه اطلاعات


10 – اسلام کاظميه


11 – حق وردي ناصري


12 – مجله آرش


13 – حق وردي ناصري


14 – اشاره به دستگيري چهل تن از نويسندگان جنوب ايران که مجله اي را
 منتشر ميکردند و از جمله آنان: عدنان غريفي- نسيم خاکسار- پرویز زاهدي-
 ناصرموذن و....


15 – اشاره به تبريک سال نو است.


16 – منظور شماره ويژه صمد بهرنگي است.


17 – منصور اوجي


18 – مجله جهان نو


19 – صمد بهرنگي


20 – منظور مقاله« صمد و افسانه عوام» است که در مجله آرش ويژه صمد بهرنگي
 در آذر ماه 1347 چاپ شد.


21 – انتشارات زمان


حروفچین: شراره گرمارودی


نسخه قابل چاپ
شناسه : PA1474
تاريخ ارسال : چهارشنبه 31 مرداد 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
از قرار معلوم قهر ورچسونده - نامه صادق هدایت به شهید نورایی

انتهای کویر، آغاز آسمان - اکبر اسعدي

شعور و شرف - منوچهر انور

جایزه‌ای برای زنی معترض - فریبا حاج‌دایی

داروی کک حاجی میرزا آقاسی - عبدالله مستوفی

زوال و ظهور بازیگر سالینجر - شراره صادقی گرمارودی

نامه‌ هدایت به مصطفی فرزانه - صادق هدایت

مقاله داستایوسکی - نامه سیمین دانشور به جلال آل‌احمد

شرح حال من - صادق هدایت

جريان يك عروسي ايراني (از عقدكنان تا پاتختي) - عبدالله مستوفي

نامة جمالزاده به همايون كاتوزيان - جمالزاده

خانه روشن کردنِ شهریارِ شاعر - مهدی اخوان ثالث( م.امید)

یا حق - نامه‌ هدایت به انجوی شیرازی

‌ آدمی در كنار يك‌ ملت كهن‌سال - محمد بهارلو

دارالمجانينِ جمال‌زاده و پيش‌بيني ادبي خودكشي صادق هدايت - همايون كاتوزيان

دستم به نوشتن نمی‌رود - احمد محمود

شاملو و نویسنده شدنِ من - هوشنگ مرادی کرمانی

تکه‌هایی از چند نامة فروغ - فروغ فرخزاد

تشخیص کلسترول و شوک الکتریکی با ضربة عصا و نجاتِ مردِ سلاخ از مرگِ حتمی طبیب را در سنة 550 هجری - نظامی عروضی سمرقندی

به سبک پو یا اونیل/ یادداشتی بر«حکایت آن که با آب رفت» اثر محمد بهارلو - م – ع. سپانلو

نامه‌اي از جلال آل‌احمد به علي اصغر خبره‌زاده - جلال آل‌احمد

چگونگي اخراج آخرين وليعهد قاجار از ‌ایران - ملك الشعراء بهار

نامة هدایت به فریدون توللی - صادق هدایت

در بداخلاقي و ادبيات - جلال آل‌احمد

شبی که از اعدام نجات یافتم - احمد شاملو

چوبک نویسنده‌ای از اعماق - محمد بهارلو

حکایت دانشمند و شیاد - نجف دریابندری

شرح حال هدايت به قلم خودش و علامه دهخدا - محمد بهارلو

گريه جلال - بخشي از يکي نامه‌هاي جلال آل‌احمد به همسرش سيمين دانشور

تاريخ سيستان - به تصحيح: محمد تقي ملک الشعرا بهار

کامل شدن ومردن - فروغ فرخزاد

سفر بي‌بازگشت هدايت - انجوي شيرازي

روايت - به قلم يکي از دوستان هدايت ( بدون امضا)

نويسنده بايد از پيش داوري‌هاي زمانه‌اش فراتر برود - محمد بهارلو

بررسي پروندة خودکشي هدايت - محمود کتيرايي

بخشي ازخاطراتِ سفر اروپا / 1335 - فروغ فرخزاد

آخرين روزهاي هدايت در پاريس - مهين دولتشاهي فيروز

تعهد به زبان؛ يک تعهد اجتماعي - احمد شاملو

يادداشت‮هاي غربت - غلام‮حسين ساعدي

نقش‮خواني، مطلوب‮ترين شکل ارائه نمايش - اکبر رادي

«اوليس»، «چشم‌هاش» و هدايت -

نامه‮اي به پدر - فروغ فرخزاد

لسينگ وگونه‮اي آسيب شناسي - شهريار گلواني

يادداشتي از ريلکه دربارة هنر - علي عبدالهي

وشد يک اعتقاد - جلال آل احمد

جويس نويسندة وحشتناک نکره -

حالا مي‮فهمم چرا اين همه مي‮گويند گلشيري - ضياة موحد

نامة ساعدي به همسرش - غلامحسين ساعدي

نسل گمشده وتپه‮هايي چون فيل سفيد - عماد مرشدي

دونامه از نيما يوشيج - نيما يوشيج

تاريخ در تاريخ بيهقي - دکتر عباس ميلاني

پنج نامه از جلال آل احمد - جلال آل احمد

نشانه‌ها - احمد سميعي

صراحت و شجاعت در شمار سجاياي هدايت بود - محمد بهارلو

بررسي غمنامة رستم و سهراب - سيامک وکيلي

بينوايان نابغه! - جواد عاطفه

پيرمرد چشم ما بود - جلال آل احمد

مدرنيسم و«تماشاگر»ان سده‌ي بيستم! - سيامک وکيلي

داستان‌سراي مبارزان سياسي - محمد بهارلو

مترجمي با قريحه ي مدرن - محمد بهارلو

اقتراح - نوشتة ايرج پزشک زاد (ا.پ.آشنا)

آن عکس را چاپ کن - محمد بهارلو

پيش‌گفتار مترجم - منوچهر بديعي

آواي اِکو در رمان‌هاي اِکو - فريبا حاج دايي

مرگ‌ به‌ شاعر الهام‌ شده‌ بود - محمد بهارلو

مينياتورهاي اورهان پاموک - فريبا حاج دايي

فارسي، زبان مشترك ايرانيان - نجف دريابندري

جمال‌زاده پيشواي داستان‌نويسي ايران - محمد بهارلو

آيا هر متني «اتوبيوگرافيک» است؟ - محمد بهارلو

اين، ساختن است يا ويران کردن؟ - احمد شاملو

گلستان از نگاه آلِ‌احمد - جلال آلِ‌احمد

سيل سخن واقعيت را از جا مي‌کَند - منوچهر بديعي

با «آزاد»ي سرودن - محمد بهارلو

ادبيات از هيچ محفل، نهاد يا مجمعي پديد نمي‌آيد - محمد بهارلو

انقلاب در مقام تجربه بزرگ - محمد بهارلو

واهمه‌هاي بي‌نام و نشان در آثار ساعدي - انوش صالحي

جمال‌زاده و آرمان دمکراسي ادبي - محمد بهارلو

...نه آغازي هست نه پاياني... - بابک احمدي

جامعه‌شناسي زبان و نسل اول نويسندگان ما - محمد بهارلو

هدايت در ملتقاي خيام و کافکا - محمد بهارلو

طريقة عملي نمايش‌هاي اخلاقي - عباس بهارلو

يادداشت‌ احمد شاملو بر ترجمة «دنِ آرام» - احمد شاملو

مجسمة روشن‌فکر متعهد - محمد بهارلو

هدايت‌ِ يك‌صد ساله (‌تصوير هدايت‌ در آينة‌ آخرين‌ نامه‌هايش‌) - مهرداد سليمي‌

شهرزاد قصه‌گو - محمد بهارلو

گزينش شر يا آرمانِ آزادي - محمد بهارلو

داستان‌سرايي از تبارِ شهرزاد - محمد بهارلو

شهرزاد معاصر ماست - محمد بهارلو

احمد محمود، نويسنده زمانه و طبقه خود - محمد بهارلو

مدرنيسم در آثار هدايت - محمد بهارلو

در ايران چيزي به نام «ادبيات كارگري» وجود ندارد - محمد بهارلو

رمان‌محوري - محمد بهارلو

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate