خانه مقاله فارسي مقاله ترجمه بايگاني
لسينگ وگونه‮اي آسيب شناسي

شهريار گلواني

   برخلاف اورهان پاموک که با برنده شدن جايزه ادبي نوبل سال 2007 موجب برانگيخته شدن سروصداي زيادي در جهان و حتي کشور متبوعش شد، موفقيت خانم لسينگ نسبتاً دور از انتظار و بي‮سروصدا بود. اين امر البته دلايلي دارد که در اين نوشته به آن‮ها مي‮پردازم. دوريس لسينگ مسن‮ترين نويسنده‮اي است که موفق به دريافت جايزه نوبل شده است. وي که متولد 1919 ميلادي است در ميان خوانندگان ايراني و فضاي ادبي کشورمان چندان مورد اعتنا واقع نشده و آثار معدودي از وي ترجمه و منتشر شده است. حيات روشنفکري و ادبي وي داراي چنان فراز و نشيب‮هايي است که براي خواننده آماتور شگفتي آفرين است: بانويي که آکادمي ادبي سوئد او را نابغه انتقال تجارب زنانه مي‮نامد و وي را داراي چنان قدرتي معرفي مي‮کند که مي‮تواند با اتکا به نيروي بصيرت و آگاهي آتشين‮اش تمدن از هم گسيخته را با دقت و ظرافت بي‮نظيري تبيين کند از چه رو اين‮گونه با بي‮اعتنايي در محافل ادبي ما روبه‮رو مي‮شود؟ در واقع انتخاب او ما را با اين پرسش، براي چندمين بار، درگير مي‮کند که جاي‮گاه ادبي ما در جهان امروزکجاست؟ چرا هيچ داستان‮نويس و شاعر ايراني موفق به دريافت نوبل ادبي نشده است؟ اگر اين جايزه فاقد اعتبار است از چه روصرفاً تولد لسينگ در ايران بسياري را بر سر شوق و ذوق آورد؟ جامعه ادبي ما لسينگ را کم مي‮شناسد و دليل آن ترجمه نشدن آثار اوست. چرا؟ ظاهراًچون مورد پسند ذائقه خواننده ايراني نيست و صد البته سود آوري تجاري آن براي ناشر و مترجم چندان نيست که ارزش سرمايه‮گذاري داشته باشد.
   آيا خوانندگان ايراني حق دارند از خود بپرسند " مگرسود تعيين کننده جريان ترجمه ادبي است؟" اگر چنين نيست لاجرم بايد با اين عبارت دهان پرکن خود را قانع کنيم که " آثار بسيار مشهور ضرورتاً بهترين کتاب‮ها نيستند" . آيا قرار نگرفتن مهم‮ترين آثار ادبي نويسندگان ايراني در قفسه کتابفروشي‮هاي معتبر بين‮المللي شامل گزاره‮هاي توجيهي بالا نمي‮شوند: ذائقه خوانندگان جهان و عدم ارزش سرمايه گذاري بر روي ترجمه و نشر اين آثار. واقعاً چرا نويسندگان ايراني – حتي بهترين‮شان - مدام به حاشيه رانده مي‮شود؟ به نظر مي‮رسد فساد سرمايه‮گذاري و خود بزرگ بيني برخي محافل ادبي و پدر خواندگي ادبي را نبايد ناديده گرفت. اگر به اين عوامل بحران در حوزه ترجمه ادبي را نيز اضافه کنيد آن‮گاه روشن خواهد شد که چرا همواره سهم شير به آنان مي‮رسد.
   اين‮همه اما بخشي از مسئله است و بيشتر به کار فرافکني و پاک کردن صورت مسئله مي‮آيد. اساسي‮ترين مشکل روشن نبودن و عدم تبيين جايگاه " دمکراسي ادبي " يا پديدة کتاب خواني است. آثار نويسنده ايراني را حتي نويسندگان وطني هم نمي‮خوانند و يا در خوشبينانه‮ترين حالت کم مي‮خوانند. پرواضح است اگر نوشته‮اي خوانده نشود، نقد و معرفي نشود احتمالاً با اقبال عامه نيز روبه‮رو نخواهد شد. به نظر مي‮رسد همه چيز کله پا شده است. واقع نگري و صداقت، که لازمه کار ادبي است، به دلايل مختلف رنگ باخته است. حاکميت خواننده از بين رفته و همه خود را با اين جمله دلخوش کرده‮اند که " من براي دل خودم مي نويسم." کسي نيست بپرسد که واقعاً اگر براي دل خودت مي‮نويسي اصلاً چه نيازي به نوشتن و چاپ کردن. اگر براي خوانده شدن مي‮نويسي نبايد نياز و ذائقه خواننده‮ات را در نظر بگيري؟! خواننده اگر احساس نياز کند حتماً مبلغي را به هزينه‮هاي هفتگي و ماهانه خود اضافه مي‮کند. ادبيات را نبايد به کالاي لوکس و فانتزي تبديل کرد.
   علاوه بر مسئله ذائقه ادبي و سرمايه‮گذاري ناشرين، معرفي نشدن آثار لسينگ در اين‮جا به " موج ادبي " هم مربوط است . ترجمه عموماً تابع موج است. دهه‮هاي سي و چهل دوران حاکميت موج ادبيات روسي بود. بعد دوران ادبيات آمريکاي لاتين فرا رسيد. به دليل اوضاع خاص اجتماعي و سياسي و فکري کشور، ادبيات اروپايي و ژاپني و آفريقايي و چيني کمتر مورد اقبال قرار گرفت و به تبع تعاملات فرهنگي در حوزه‮هاي خاصي محدود ماند. اين‮که از نويسنده‮اي خوشمان نمي‮آيد دليل نمي‮شود که کتابش را و ايده‮هايش را مطرح نکنيم؛ کاري که نويسندگان و مترجمين و البته منتقدين ما در همه اين سال‮ها انجام داده‮اند. البته غربي‮هايي هم که در حوزه ترجمه فعاليت دارند تا حدود زيادي در اين مسئله شريکند. آيا بايد غربي‮ها ادبيات ما را فقط با هزارويکشب و مولانا بشناسند؟ صرفاً به خاطر اين‮که " بست سلر " هستند؟!
   آيا يکي از وظايف بنيادي ادبيات گشودن چشم‮اندازهاي نوين نيست؟ اگر چنين است، منتقدين ما چه حرکتي در رابطه با نقد منصفانه استيل ادبي لسينگ انجام داده‮اند؟ حتي در مورد اورهان پاموک هم نقدي دست اول و جان‮دار ارائه نشده است. نجيب محفوظ و ديگران هم از اين قاعده مستثني نيستند. به نظر من اين کار منتقدين نوعي اقدام به قتل روح تجربي و عدم شناسايي عامدانه ريشه‮هاي فرهنگي است. مراکز ادبي اروپايي در جستجوي آثاري هستند که آميزه اي از پلات و فانتزي‮اند ( براي نمونه" راز داوينچي " ، " نام گل سرخ" و...) و متاسفانه منتقدين و نويسندگان ما به دلايلي که مشخص نيست گام‮هاي استواري در اين زمينه برنداشته‮اند و در مقابل زمين وزمان را به هم دوخته‮اند که نوبل ادبي فاقد ارزش آن‮چناني است و اين‮که نوبل بيشتر سياسي است تا ادبي ...اين توجيهات حتي اگر رگه‮هايي از واقعيت در خود داشته باشند بيشتر بازدارندة نويسندگان هستند تا راه‮گشا.


خوي - آبان 1386


نسخه قابل چاپ
شناسه : PA1764
تاريخ ارسال : سه شنبه 20 آذر 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
حرف نشخوار آدمی‌زاد است - علي اكبردهخدا

سرگذشت هزار و یک شب شاه‌کار هنری دوران قاجار - بدری آتابای

کوس آزادی و دمکراسی - نامة هدایت به عبدالحسین نوشین

هدایت ما را برق‌زده کرد - محمدعلی اسلامی‌ندوشن

از قرار معلوم قهر ورچسونده - نامه صادق هدایت به شهید نورایی

انتهای کویر، آغاز آسمان - اکبر اسعدي

شعور و شرف - منوچهر انور

جایزه‌ای برای زنی معترض - فریبا حاج‌دایی

داروی کک حاجی میرزا آقاسی - عبدالله مستوفی

زوال و ظهور بازیگر سالینجر - شراره صادقی گرمارودی

نامه‌ هدایت به مصطفی فرزانه - صادق هدایت

مقاله داستایوسکی - نامه سیمین دانشور به جلال آل‌احمد

شرح حال من - صادق هدایت

جريان يك عروسي ايراني (از عقدكنان تا پاتختي) - عبدالله مستوفي

نامة جمالزاده به همايون كاتوزيان - جمالزاده

خانه روشن کردنِ شهریارِ شاعر - مهدی اخوان ثالث( م.امید)

یا حق - نامه‌ هدایت به انجوی شیرازی

‌ آدمی در كنار يك‌ ملت كهن‌سال - محمد بهارلو

دارالمجانينِ جمال‌زاده و پيش‌بيني ادبي خودكشي صادق هدايت - همايون كاتوزيان

دستم به نوشتن نمی‌رود - احمد محمود

شاملو و نویسنده شدنِ من - هوشنگ مرادی کرمانی

تکه‌هایی از چند نامة فروغ - فروغ فرخزاد

تشخیص کلسترول و شوک الکتریکی با ضربة عصا و نجاتِ مردِ سلاخ از مرگِ حتمی طبیب را در سنة 550 هجری - نظامی عروضی سمرقندی

به سبک پو یا اونیل/ یادداشتی بر«حکایت آن که با آب رفت» اثر محمد بهارلو - م – ع. سپانلو

نامه‌اي از جلال آل‌احمد به علي اصغر خبره‌زاده - جلال آل‌احمد

چگونگي اخراج آخرين وليعهد قاجار از ‌ایران - ملك الشعراء بهار

نامة هدایت به فریدون توللی - صادق هدایت

در بداخلاقي و ادبيات - جلال آل‌احمد

شبی که از اعدام نجات یافتم - احمد شاملو

چوبک نویسنده‌ای از اعماق - محمد بهارلو

حکایت دانشمند و شیاد - نجف دریابندری

شرح حال هدايت به قلم خودش و علامه دهخدا - محمد بهارلو

گريه جلال - بخشي از يکي نامه‌هاي جلال آل‌احمد به همسرش سيمين دانشور

تاريخ سيستان - به تصحيح: محمد تقي ملک الشعرا بهار

کامل شدن ومردن - فروغ فرخزاد

سفر بي‌بازگشت هدايت - انجوي شيرازي

روايت - به قلم يکي از دوستان هدايت ( بدون امضا)

نويسنده بايد از پيش داوري‌هاي زمانه‌اش فراتر برود - محمد بهارلو

بررسي پروندة خودکشي هدايت - محمود کتيرايي

بخشي ازخاطراتِ سفر اروپا / 1335 - فروغ فرخزاد

آخرين روزهاي هدايت در پاريس - مهين دولتشاهي فيروز

تعهد به زبان؛ يک تعهد اجتماعي - احمد شاملو

يادداشت‮هاي غربت - غلام‮حسين ساعدي

نقش‮خواني، مطلوب‮ترين شکل ارائه نمايش - اکبر رادي

«اوليس»، «چشم‌هاش» و هدايت -

نامه‮اي به پدر - فروغ فرخزاد

لسينگ وگونه‮اي آسيب شناسي - شهريار گلواني

يادداشتي از ريلکه دربارة هنر - علي عبدالهي

وشد يک اعتقاد - جلال آل احمد

جويس نويسندة وحشتناک نکره -

حالا مي‮فهمم چرا اين همه مي‮گويند گلشيري - ضياة موحد

نامة ساعدي به همسرش - غلامحسين ساعدي

نسل گمشده وتپه‮هايي چون فيل سفيد - عماد مرشدي

دونامه از نيما يوشيج - نيما يوشيج

تاريخ در تاريخ بيهقي - دکتر عباس ميلاني

پنج نامه از جلال آل احمد - جلال آل احمد

نشانه‌ها - احمد سميعي

صراحت و شجاعت در شمار سجاياي هدايت بود - محمد بهارلو

بررسي غمنامة رستم و سهراب - سيامک وکيلي

بينوايان نابغه! - جواد عاطفه

پيرمرد چشم ما بود - جلال آل احمد

مدرنيسم و«تماشاگر»ان سده‌ي بيستم! - سيامک وکيلي

داستان‌سراي مبارزان سياسي - محمد بهارلو

مترجمي با قريحه ي مدرن - محمد بهارلو

اقتراح - نوشتة ايرج پزشک زاد (ا.پ.آشنا)

آن عکس را چاپ کن - محمد بهارلو

پيش‌گفتار مترجم - منوچهر بديعي

آواي اِکو در رمان‌هاي اِکو - فريبا حاج دايي

مرگ‌ به‌ شاعر الهام‌ شده‌ بود - محمد بهارلو

مينياتورهاي اورهان پاموک - فريبا حاج دايي

فارسي، زبان مشترك ايرانيان - نجف دريابندري

جمال‌زاده پيشواي داستان‌نويسي ايران - محمد بهارلو

آيا هر متني «اتوبيوگرافيک» است؟ - محمد بهارلو

اين، ساختن است يا ويران کردن؟ - احمد شاملو

گلستان از نگاه آلِ‌احمد - جلال آلِ‌احمد

سيل سخن واقعيت را از جا مي‌کَند - منوچهر بديعي

با «آزاد»ي سرودن - محمد بهارلو

ادبيات از هيچ محفل، نهاد يا مجمعي پديد نمي‌آيد - محمد بهارلو

انقلاب در مقام تجربه بزرگ - محمد بهارلو

واهمه‌هاي بي‌نام و نشان در آثار ساعدي - انوش صالحي

جمال‌زاده و آرمان دمکراسي ادبي - محمد بهارلو

...نه آغازي هست نه پاياني... - بابک احمدي

جامعه‌شناسي زبان و نسل اول نويسندگان ما - محمد بهارلو

هدايت در ملتقاي خيام و کافکا - محمد بهارلو

طريقة عملي نمايش‌هاي اخلاقي - عباس بهارلو

يادداشت‌ احمد شاملو بر ترجمة «دنِ آرام» - احمد شاملو

مجسمة روشن‌فکر متعهد - محمد بهارلو

هدايت‌ِ يك‌صد ساله (‌تصوير هدايت‌ در آينة‌ آخرين‌ نامه‌هايش‌) - مهرداد سليمي‌

شهرزاد قصه‌گو - محمد بهارلو

گزينش شر يا آرمانِ آزادي - محمد بهارلو

داستان‌سرايي از تبارِ شهرزاد - محمد بهارلو

شهرزاد معاصر ماست - محمد بهارلو

احمد محمود، نويسنده زمانه و طبقه خود - محمد بهارلو

مدرنيسم در آثار هدايت - محمد بهارلو

در ايران چيزي به نام «ادبيات كارگري» وجود ندارد - محمد بهارلو

رمان‌محوري - محمد بهارلو

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate