خانه مقاله فارسي مقاله ترجمه بايگاني
بررسي پروندة خودکشي هدايت

محمود کتيرايي

توضيح:
  در سال 1349 که در پاريس بودم، خانواده صادق هدايت به درخواست من، اجازه‌نامه‌اي محضري برايم فرستاد تا با آن بتوانم پرونده‌هاي صادق هدايت را که در سفارت‌خانه‌هاي ايران در پاريس و بروکسل ودادگستري و شهرباني آن دو شهر نگه‌داري مي‌شود، براي مطالعه و عکس‌برداري به امانت بگيرم.
  در سفارت ايران در بروکسل پروندة صادق هدايت را پيدا نکردند(؟) در سفارت ايران در پاريس پروندة صادق هدايت با اوراقي درهم وبرهم و با کمي و کاستي به دست آمد.1 پروندة هدايت در دادگستري پاريس نيز چند برگ کم داشت.
  اينک به بررسي اين پرونده‌ها مي‌پردازيم:


1
پروندة صادق هدايت در سفارت‌خانة ايران در پاريس
  چهار نامه- در اين پرونده چهار پاکت هست که هر چهار به نام و نشاني او در 28/ PLACE DENFERT ROCHRAU فرستاده شده. هدايت اندکي پيش از آن که در « ستوديو»ي کهنه و ارزان کوچة « شامپيونه» خودکشي کند، در هتلي که در ضلع جنوبي ميدان « دانفررشرو» واقع است، درنگ کرده بود. در همين هتل، « پردومناتس» به ديدنش رفته بود. اندکي پس از آن، هدايت براي انجام نقشه‌اي که در ذهن داشت، جايي دلخواه در کوچة « شامپيونه» پيدا مي‌کند و آن هتل را ترک مي‌گويد. چون نشاني جديد خود را به دفتر هتل نداده بود، هتل‌دار نامه‌هايي را که پس از رفتن هدايت به نام او مي‌رسيده به نشاني سفارت‌خانة ايران مي‌فرستاده است.
  از چهار پاکتي که ياد شد، دو پاکت سرش باز بود و دو تاي ديگر بسته بود( شايد هم باز کرده شده بوده است و پس از آن بسته بوده باشند؛ يا اين که خود به خود در اثر هوا و گذشت زمان بسته شده).
  سه نامه از اين چهار نامه ، پيشنهاد اجاره دادن محل سکونت است به صادق هدايت، چنان‌که از متن اين نامه‌ها برمي‌آيد، گويا هدايت در نخستين روزهاي ماه آوريل 1951 ( و شايد هم چند روزي پيش از آن) اعلان‌هايي براي اجارة محل اقامت در يکي دو روزنامه( از جمله روزنامة فيگارو) داده بود چاپ بکنند.
  نامة نخست که تاريخ آوريل 1951 را دارد، پيشنهاد اجاره دادن آپارتمان سه اتاقه‌اي است در فاصلة بيست دقيقه‌اي شهر پاريس.
  نامة دوم که تاريخ هفتم آوريل 1951 را دارد، پيشنهاد اجارة « ستوديو»يي است در خيابان « کپرنيک». اين پاکت درش بسته بود.
  نامة سوم که بي‌تاريخ است، پيشنهاد اجاره دادن يک اتاق است.
  در پاکت چهارم- که درش بسته بود- اعلاني بود دربارة سفر به شارتر.2
  هيچ يک از اين چهار پاکت نمي‌بايستي به دست صادق هدايت رسيده باشد.
  محتوي پاکت چهارم ما را بدين معني رهنمون مي‌شود که هدايت مي‌خواسته است سفري به « شارتر» کرده باشد. دليلي در دست نداريم که او بدين سفر رفته باشد و افزون بر اين قرينه‌هايي در دست است که به « شارتر» نرفته باشد: تنگدستي3 و به ويژه پيدا کردن‌ جاي مناسب براي پايان دادن به زندگي و تصميم قطعي بدان. تاريخ خودکشي- در نامه‌هايي که به امضاي مسئولان سفارت‌خانه رسيده است( در سال 1330 تا 1349 ) تاريخ مرگ هدايت چنين آمده است: دهم 1951 (!) ؛ نهم آوريل و دهم آوريل1951 ساعت پنج بعدازظهر؛ و 19 يا 20 فروردين 1330 .
  پيش‌نويس يکي از اين نامه‌ها پرمعني است:
  « کنسولگري شاهنشاهي ايران در پاريس گواهي مي‌نمايد که در تاريخ 19 فروردين 1330 شخصي به نام« هدايت( نويسنده) فرزند آقاي هدايتقلي هدايت و بانو زيور هدايت در پاريس فوت کرده است.» اين تاريخ‌ها هيچ‌يک درست نيست. از بررسي پروندة خودکشي هدايت در دادگستري پاريس، تاريخ دقيق خودکشي او را مي‌توان پيدا کرد: از اظهارات آقاي  SAENGER که در صورت مجلس کلانتري ناحية هژدهم پاريس( به تاريخ دهم آوريل 1951) ثبت گرديده است به روشني برمي‌آيد که صادق هدايت در صبح روز ششم آوريل 1951 به« ستوديو»ي کوچة « شامپيونه» نقل مکان کرده است، و روز نهم آوريل پس از ساعت چهار بعد‌ازظهر او را در همان جا مرده يافتند.
  همچنين دربان خانه‌اي که هدايت در آن خودکشي کرده بود به مأمورين پليس گفته است که روز هشتم آوريل بوي گاز در ساختمان پيچيده بود. صورت مجلس پليس نيز تصريح دارد به اين که شير گاز خانه را در صبح روز هشتم آوريل بسته‌اند( نگاه شود به بخش دوم همين مقاله: پروندة هدايت در دادگستري پاريس).
  گزارش پزشک قانوني به تاريخ دهم آوريل 1951 ، مصرح است به اين که مرگ هدايت بايستي کمي پيش از سه روز( يعني پيش از دهم آوريل) روي داده باشد.
  به پشتوانة اين اسناد نتيجه مي‌توان گرفت که صادق هدايت در شب يا نيمه شب هشتم آوريل( يعني هفتم آوريل شبانگاه ) به زندگي خود پايان داده باشد.
  گذرنامه- در پيش‌نويس « گواهي فوت» صادق هدايت که تاريخ سوم خرداد 1330 را دارد به پاراف جمشيد مفتاح متصدي امور کنسولي سفارت‌خانه رسيده است، اين عبارت جلب توجه مي‌کند:
« چون گذرنامه و شناسنامة متوفي به دست نيامد، تکميل گواهي فوت ناقص ماند.»
  هدايت، پيش از خودکشي، گذرنامه و جواز اقامت خود را بايستي از بين برده باشد.
  به خاک سپردن هدايت طبق آيين اسلام- از بخشي از نامة خصوصي محمود هدايت به رحمت‌الله مقدم 4 به تاريخ 1/20/1330 برمي‌آيد که بستگان هدايت در تهران، نخست درنظر داشتند که کالبد او را به تهران برگردانند اما پس از راي زدن از اين کار چشم پوشيدند. در اين نامه از جمله چنين نوشته شده:« شرحي ديشب در باب مرحوم برادرم نوشتم که زودتر مسايل حمل جنازه را به تهران فراهم آوريد ولي جمعي مخالف اين عملند، به خصوص تعجيل در آن را صلاح نمي‌دانند. به خصوص امروز تيمسار سرلشکر دکتر هدايت عموي خودم مي‌گفتند که اگر به خاک سپرده باشند از لحاظ تجزية بدن مجدداَ حمل آن دشوار است و شايد وزارت بهداشت فرانسه اشکال کند، مگر اين که بعد‌ها به اين عمل مبادرت شود. همين قدر لازم مي‌دانستم تذکر بدهم که فعلاَ مظنه اين کار را بزنيد...»
  نامة 22 فروردين 1330 رحمت‌الله مقدم( برادر زن محمود هدايت) به قنسول سفارت ايران در پاريس مصرح است به اين که آقاي مقدم براي به خاک سپردن هدايت در پاريس از تهران« کسب تکليف» کرده بوده است و« طبق نظر آقاي محمود هدايت...قرار بر اين گرديد که جنازه، طبق آيين اسلام در پاريس به خاک سپرده شود» و « اين نظر از طرف اقوام بلافصل ايشان( يعني صادق هدايت) اتخاذ گرديده است».
  به همين کار هم« مبادرت» کردند و جنازه را از سردخانة پزشکي قانوني پاريس براي انجام تشريفات مذهبي به مسجد مسلمانان پاريس و از آن جا به خاموش‌خانة « پرلاشز» بردند.
  پُرسه- طبق نامة ششم ارديبهشت 1330 سفارت‌خانه به آقاي محمودهدايت:
   « در روز 27 فروردين 1330 ساعت دو بعدازظهر جنازه با تشريفات لازم ابتدا به مسجد مسلمانان برده شد و اعضاي سفارت کبري و وابستة نظامي و مستشار فرهنگي ايران و جمعي از آشنايان و اقوام آن مرحوم و عده‌اي از محصلين نيز در موقع انجام مراسم حاضر بودند و پس از اداي نماز و سخنراني که پروفسور ماسه خاورشناس معروف و آقاي دکتر محمد شاهکار بر سر تابوت او نمودند، جنازة از آن جا به قبرستان پرلاشز حمل و در آن جا دفن گرديد.»
  مرده ريگ مادي- نامه‌اي است از کلانتر ناحية هژدهم پاريس به قنسول ايران در پاريس. کلانتر مي‌نويسد که براي تحقيق و بازرسي به « ستوديو» يي که هدايت در آن خانه کرده بود رفته است. آقاي E.SAENGER ( از آشنايان ديرين هدايت) و دربان خانه‌اي که هدايت در يکي از اتاق‌هاي آن خانه کرده بوده است، در آن‌جا بودند. کلانتر مبلغ صدوچهارده هزار و ده فرانک؛5 شانزده دلار، دو ساعت مچي بنددار و دو خودنويس را به کلانتري مي‌برد.
  کلانتر در پايان نامه‌اش از قنسول خواسته است که براي تحويل گرفتن آن چه برشمرديم اقدام کند.
  در تاريخ 14 آوريل 1951 ، ادارة قنسولي سفارت ايران در پاريس، همة آن‌چه را که ياد کرده شد، از کلانتري ناحية هژدهم تحويل مي‌گيرد.
  از پول‌ها مبلغ صدوسيزده‌هزار و هفت‌صد و ده فرانک آن را سروان رحمت‌الله مقدم گرفت:
  « 25 فروردين 1331
  توسط آقاي مفتاح کنسول ايران مقيم پاريس مبلغ يک صدوسيزده هزار وهفت صد وده فرانک از وجوه باقي‌ماندة مرحوم آقاي صادق هدايت به اين جانب واصل گرديد که پس از پرداخت مخارج تدفين، صورت آن تقديم قنسولگري شود.( امضا) رحمت‌الله مقدم»
  بر اين مبلغ چيزکي درافزودند و گوري برايش خريدند.6
  بازماندة مرده ريگ هدايت را به بانو مهين دولتشاهي فيروز ( خواهرزادة صادق هدايت) تحويل دادند و آن، طبق سياهه‌اي که به امضاي ايشان رسيده ، بدين قرار است:
  1- شانزده دلار2 – دو ساعت مچي3- دو قلم خودنويس4- يک عينک 5- يک چمدان کوچک و يک کيف دستي محتوي يک پالتو و يک جفت کفش و مقداري اثاثة شخصي مانند پيراهن وکراوات و جوراب و غيره و چند کتاب چاپي.
  در پرونده، برگي است که تاريخ 17 آوريل 1951 را دارد و اين جمله ( به فرانسوي) بر آن نوشته شده:
  « هزينة حمل ونقل رخت‌هاي آقاي هدايت 600 » که بي‌گمان منظور هزينة حمل‌ونقل چمدان و پالتو و کفش و ... بوده است.
  وقتي براي حمل‌ونقل چند تکه چيز کم‌وزن از يک گوشة شهر به گوشه‌اي ديگر، شش‌صد فرانک قديم بايد پرداخت ارزش صدوچند هزار فرانک قديم که از هدايت بازمانده بود تا اندازه‌اي آشکار مي‌شود!
  پروندة صادق هدايت را در سفارت‌خانة ايران در پاريس ، با آوردن عبارتي چند از نامة سفارت به تاريخ چهارم اردي‌بهشت 1330 ، به برادر صادق هدايت( محمود هدايت) مي‌بنديم.
  « از آن مرحوم در روز فوت مبلغ يک صدوسيزده هزار و هفت‌صد و ده فرانک و شانزده دلار و دو ساعت مچي و دو قلم خودنويس و يک چمدان کوچک، کيف دستي محتوي چند کراوات و يک پالتو و يک کفش و يک کت وشلوار و چند پيراهن و پيراهن زير و چهار پنج کتاب چاپي برجا مانده بود که از موجودي فرانک فرانسه آن مرحوم به مبلغ يک صدوسي و چهارهزار و دوازده فرانک بابت خريد زميني در پرلاشز و هزينة تابوت و گل و غيره پرداخته شد و البته کمبود آن را اقوام و بستگانش در پاريس دادند...»
2
پروندة صادق هدايت در دادگستري پاريس


  1- آقاي E.SAENGER که از آشنايان ديرين هدايت بود،7 آگاهي‌هاي زير را در اختيار کلانتري ناحية هژدهم پاريس نهاده است( صورت‌ مجلس دهم آوريل1951 ) :
  « آقاي هدايت دوست من بود. او را از بيست سال پيش مي‌شناختم. پس از دوازده سال که پي او را گم کرده بودم، در پايان ژانويه آگاهي يافتم که پس از درنگي در هامبورگ مي‌خواهد به پاريس برگردد. در پايان ماه مارس در پاريس به ديدن من آمد و با هم پي يک آپارتمان گشتيم و آپارتمان آقاي SCHERER را پيدا کرديم. قرار شد که آقاي« شرر» روز جمعه آپارتمان را آماده کند.8 روز جمعه ششم آوريل آپارتمان در اختيار او درآمد و من با او براي ديروز( نهم آوريل) ساعت چهار بعدازظهر وعدة ديدار در خانه‌اش گذاشتيم که با زنم به ديدنش برويم.
  ديروز که سر ساعت مقرر به قصد ديدارش رفتم، در شگفت شدم که او در خانه‌اش نبود و با شک از دربان خانه پرسيدم. زني که دربان آن‌جا است گفت که ديروز در راهرو بوي گاز به دماغش خورده بوده است. به شنيدن اين سخن بر‌آن شدم که از کليد سازي براي باز کردن در آپارتمان او استمداد کنم. پس از باز کردن در آپارتمان آقاي هدايت، کالبد دوستم را دراز کشيده در کف آشپزخانه پيدا کرديم. به پليس امدادي و آتش‌نشاني ( حوادث) تلفن کردم اما آقاي هدايت ديگر درگذشته بود...»
  2 – از اظهارات بانو COPIE هفتاد و دو ساله، دربان ساختماني که هدايت در آن خانه کرده بود( صورت مجلس نهم آوريل 1951 ):
  « آقاي هدايت در روز حمعه ششم آوريل 1951 آمد و آپارتمانش را تحويل گرفت. از آن روز ديگر او را نديدم. او به من هيچ حرف نزد. من هيچ اطلاعي دربارة او نمي‌توانم بدهم. مستأجرين خانه از ديروز بوي تند گاز را در پله‌ها حس کرده بودند. از ترس اين‌که مبادا يکي از شيرهاي گاز بازمانده باشد، بي‌خبر از اين که آقاي هدايت در آپارتمان خودشان هستند، شير گاز اصلي خانه را داديم بستند.
  امروز در حدود چهار بعدازظهر ، اولين باري بود که کسي به ملاقات آقاي هدايت مي‌آمد و اين شخص يکي از دوستان ايشان- گويا آقاي SAENGER- بود که به من گفت با آقاي هدايت قرار ملاقات دارد و از اين که ايشان را در وعده‌گاه نيافتند، متعجب به نظر مي‌رسيدند و چون من به ايشان گفتم که ما ديروز بوي گاز استشمام کرديم، از من کليد‌هاي در آپارتمان آقاي هدايت را خواستند. من به ايشان گفتم که کليد ندارم و اگر ايشان مي‌خواهند به مسئوليت خودشان در آپارتمان را بدهند کليد ساز باز کند هيچ اشکالي نمي‌بينم.
  اين‌طور شد که من رفتم و کليدسازي که در همسايگي ماست آوردم و او در را باز کرد و جسد مستأجر جديدمان را که کف آشپزخانه دراز کشيده بود ديديم. تمام سوراخ‌ها و درزهايي که هواي بيرون را به آشپزخانه مي‌آورد به دقت با پنبه بسته شده بود.»
  3- در همان صورت مجلس آمده است: شير گاز اصلي خانه ، در صبح روز هشتم آوريل بسته شد.
  4 – مأموران پليس پس از اطلاع از اين که هدايت برادر زن نخست وزير کشته شدة ايران است يک بار ديگر براي بازرسي و تحقيق به خانة کوچة شامپيونه مي‌روند( در روز دهم آوريل 1951 ) . از گزارش آنان که در صورت مجلس ثبت گرديده است، اين نکته‌‌ها قابل توجه است:
  نشاني دقيق خانة صادق هدايت، در هنگام مرگ، اين بوده است:
  37/ BIS RUE CHAMPIONNETطبقة دوم، دست راست.
  جايي که هدايت اجاره کرده بوده، آپارتمان بسيار کوچکي بوده است. داراي يک اتاق، يک آشپزخانه کوچک که درش به حياط خلوت باز مي‌شده است، و يک توالت.
  در آشپزخانه اين چيزها را مي‌يابند: کرم‌هاي گوناگون، خميردندان، شامپو(Champoing) ، چند شيشه ادکلن، ريش تراش، صابون دستشويي، حوله، دو قيچي کوچک و دو لوله اسپارادرا(Sparadra). روي زمين آشپزخانه پر بوده است از تکه‌هاي پنبه. خوب پيدا است که هدايت تمام درز و شکاف و سوراخ‌هايي را که هوا از آن‌ها داخل آشپزخانه مي‌شده، با دقت تمام، با پنبه، کاملاَ بسته است و گاه روي آن‌ها « سپارادرا» چسبانده است. براي فرو کردن پنبه‌ها به درز و شکاف‌ها، از لبة قيچي استفاده کرده است. همه چيز حکايت از اين مي‌کرده که دقت تام و تمام به کار رفته بوده است تا به هيچ وجه، هواي تازه وارد آشپزخانه نشود.
  پس از اين، هدايت در آشپزخانه را بسته و شير گاز را باز کرده و بر کف آشپزخانه دراز کشيده است. مأموران، پس از آن به اتاق مي‌روند( کالبد هدايت را قبلاَ از آشپزخانه به اتاق برده و بر روي تختخواب نهاده بودند ). اتاق هدايت سه در پنج و جزو مبله بوده است. در کشويي از ميز آرايش اين چيزها را پيدا مي‌کنند:
- دو نامه و دو پاکت. هر دو نامه ظاهراَ از يک فرانسوي ساکن پاريس است. نخستين نامه از اين دو نامه به نشاني
HOTEL DES ECOLES 15 RUE DELAMBRE


و دومين نامه به HOTEL FLORIDA "£ PLACE D. ROCHEREAU فرستاده شده بوده است.9
  يک نامه که از منطقة COTED'OR فرستاده شده بوده است؛ و يک نامه از لندن و يک پاکت از« مدرسة ملي زبان‌هاي زندة شرقي».
  مأموران ، اين چهار نامه و پنج پاکت را که ممکن بوده است در صورت اقتضا براي ادامة تحقيق به کارشان آيد، با خود برمي‌دارند.
  از متن اين نامه‌ها- که بنا بر قوانين، نويسندگانش همگي فرنگي بوده‌اند- اطلاعي ندارم زيرا در فتوکپي پروندة هدايت در دادگستري پاريس، که در اختيارم نهادند، اثري از اين نامه‌ها نبود.
  روي بخاري اتاق هدايت، هنگام ورود مأموران، اي چيزها ديده شده است:
  يک دسته موز ده تايي، يک تخته( تابلت) شکلات که کمي از آن برداشته شده بوده؛ يک شيشه فين مارتل نيمه‌پر؛ يک بطري يک ليتري LHERKY ROCHER که سه چهارم آن پر بوده؛ و چند استکان شستي ليکورخوري.
  در کشوي دوم يک گنجه، دو کت و شلوار چيده شده بوده.
  در کشوي سوم، سه پيراهن کثيف بوده. دو کشوي ديگر خالي بوده.
  روي ميز دو بسته سيگار امريکايي و يک بسته سيگار تقريباَ خالي. در يک جا سيگاري، ده‌تايي ته سيگار و خاکستر سيگار.
  مأموران از جيب کت هدايت که روي صندلي آويخته بوده، کيف بغلي او را درمي‌آورند و در آن گذشته از دو کارت ويزيت به نام صادق هدايت، مبلغ چهارهزارو پانصد و ده فرانک فرانسه پيدا مي‌کنند.
  دو چمدان هم در اتاق بوده. در يکي از آن‌ها با کليد بسته بوده. کليد آن را روي ميز آرايش پيدا مي‌کنند و در آن را باز مي‌کنند. در اين چمدان افزون بر کاغذهاي گوناگون، يک پاکت سرباز پيدا مي‌کنند که در آن مبلغ ده هزارفرانک و نيز شانزده دلار نهاده شده بود.
  در چمدان دوم که درش باز نشده بوده، يک جلد کتاب« افسانة آفرينش» و هفت عکس پيدا مي کنند . اين‌ها را هم با دو ساعت و دو خودنويس با خود برمي‌دارند و مي‌برند.
  4- مأموران پليس و تحقيق ، در بازرسي از خانة هدايت، هيچ گونه برگة شناسايي( جواز اقامت، گذرنامه، شناسنامه و...) نيافتند.
  5- بنا به گزارش مأموران پليس، بر تن هدايت که بر کف آشپزخانه، جاودانه به خواب رفته بود، شلوار و پيراهن و پولور بود.10
  6- از گزارش کلانتر پليس ناحية هژدهم پاريس برمي‌آيد که در دفتر مرکزي بيگانگان در شهرباني پاريس، پرونده‌اي به نام او باز شده بوده است و براي دادن جواز اقامت بدو اشکال‌تراشي مي‌کرده‌اند. 11
  7- کالبد شکافي هدايت و آزمايش‌هاي آزمايشگاهي پزشکان کارشناس نشان مي‌دهد که هدايت نبايستي اعتياد به مخدرات داشته بوده باشد.
  8- پروندة صادق هدايت را در دادگستري پاريس با عبارتي از پزشک قانوني( به تاريخ دهم آوريل 1951 ) مي‌بنديم:
  « به نظر مي‌رسيد که مرگ هدايت کمي بيش از سه روز پيش رخ داده باشد. کالبد آرام آرام رو به خشک شدن است. فساد موتي (DECOMPOSITION ) هنوز آغاز نشده. مرده، گويي به خواب طبيعي فرو رفته است؛ رنگش هنوز تقريباَ نپريده است؛ لب‌هايش هنوز رنگ نباخته است؛ مرگ بايستي در اثر مسموميت شديد از اکسيد دوکربن روي داده باشد.»
       


  1 – در اين پرونده اوراقي يافتم که مربوط به صادق هدايت نبود. در عوض گويا برخي از اوراق پروندة صادق هدايت به پرونده‌هاي ديگر رفته باشد. ( در تاريخ 12 آوريل 1951 ، سفارت ايران در پاريس نامه‌اي به بازپرس دادگستري پاريس فرستاده است. در آن نامه درخواست شده است که نتيجه کالبدشکافي هدايت را براي سفارت بفرستند. پاسخي از دادگستري پاريس در پرونده پيدا نشد.)
2 - « شارتر» در نودوشش کيلومتري جنوب غربي پاريس است. کاتدرال( کليساي بزرگ) آن که از سده دوازده و سيزده ميلادي بازمانده است در جهان مشهور است. تأثير هنر ايران را نيز گاه به آشکارا در آن مي‌توان ديد. از جمله در زير يکي از پنجره هاي کاتدرال شارتر، تصوير سيمرغ ساساني ديده مي‌شود( نگاه شود به: تاريخ صنايع اروپا در قرون وسطي ، عيسي بهنام، چاپ دانشگاه تهران 1327 خورشيدي).
3 – صادق هدايت در نامه‌اي به تاريخ نهم فوريه 1951 مي‌نويسد: « اوضاع مادي من تعريفي ندارد. تقريبا کفگير به ته ديگ خورده و گمان مي‌کنم اگر به هامبورگ رفتم و برگشتم ديگر چيزي در بساط نباشد. اين اولين گشادبازي است که خيال دارم بکنم تا حالا که دست از پا خطا نکرده‌ام.» تنگدستي صادق هدايت البته علت اصلي خودکشي او نمي تواند باشد ؛ اما بي ترديد، بيم بي‌پول ماندن و تهي دستي در آن حال و زمان و مکان و نتايجي که به دنبال خود مي‌توانست کشيد، در تسريع تصميم به خودکشي، دست کم عاملي بي اهميت نبوده است.
4 – اين بخش از نامه را رحمت الله مقدم براي ضبظ در پرونده هدايت به کنسولگري داده است.
5 – بايد توجه داشت که اين مبلغ به فرانک قديم است و وجه ناچيزي است.
6 - مزار هدايت در ميان کساني است که آن جاويدياد در سرتاسر زندگي از آن قماش آدمها از بن دندان بيزار بود و از انها دوري مي‌کرد.
7 - آقاي اسماعيل جمشيدي از زبان رحمت الله مقدم درباره اين شخص مي نويسد که وي يک ايراني ارمني بود که به تابعيت فرانسه در امده بود. پدرش نزديک بيمارستان زنان يک خواربار فروشي داشت. همسايه صادق هدايت بود. نمي دانست که هدايت نويسنده بزرگي است. مي‌دانست که هدايت کتاب نوشته است ولي نمي دانست که چه نوشته است. يک کارگر ساده و نيرومند بود ( نقل آزاد از کتاب« خودکشي صادق هدايت» صفحه 28 ).
8 - آماده کردن را به ناچار در AMENAGA به کار برديم. به هر حال، اين کلمه قرينه‌اي استبر درستي ان چه که رحمت الله مقدم از زبان پيرزن صاحب خانه هدايت نقل کرده است؛ به گفته او پيرزن به رحمت الله مقدم: « اين آپارتمان گاز نداشت. روز جمعه آقثثاي هدايت خيلي به من اصرار کردند که چون قصد آشپزي دارند، من گاز بياورم.» بالاخره بر اثر اصرار آقاي هدايت که مرد مؤدب و مهرباني بودند، من کارگر اوردم تا گاز را درست کرد. روز جمعه کار گاز تمام شد. من قبلا قابلمه‌هاي نو را که آقاي هدايت خريده بودند دستشان ديده بودم و پيش خودم مي‌گفتم مرد جوان هوس اشپزي کرده، از غذاهاي بيرون خسته شده حالا دلش مي‌خواهد توي اين قابلمه نوي که خريده غذا بپزد و براي همين بود که در مقابل اصرار او مقاومت نکردم و در همان روز جمعه کار نصب گاز را تمام کرديم...»( خودکشي صادق هدايت، اسماعيل جمشيدي پور، ص 24 )
9 - به استناد نشاني فرستنده اين دو نامه، گمانم اين است که نويسنده ان JOSEPH_BREITBACH نويسنده فرانسوي بوده باشد. هدايت چنان که خود مي نويسد، به توسط يک امريکايي با او آشنا شده بوده است.
10 - اسماعيل جمشيدي از زبان رحمت ‌الله مقدم مي‌نويسد:« صادق خوابيده بود. روي تخت دراز کشيده بود. يک ژاکت به تن داشت، خيلي تميز و پيراهن سفيد و شلوار هم به پا داشت، صورتش را هم اصلاح کرده بود. موهايش هم شانه خورده و مرتب بود. فقط دست‌هايش کمي قرمز شده ورم داشت.» (خودکشي هدايت، جمشيدي)
11 - هدايت در نامه نهم فوريه 1951 خود مي‌نويسد:«... وليکن چون اجازه اقامتم در فرانسه ته کشيده بايد پاسپورت را عوض کنم و تمديد مدت بگيرم.» و در تاريخ 26 فوريه مي‌نويسد:«... اشکالات خيل مضحک براي جواز اقامتم مي‌کنند.»
علت اين که مي‌نويسد « بايد پاسپورت را عوض کنم» اين بوده است که به گفته خودش( در واپسين روزهاي سال 1329 در تهران و پس از اخذ گذرنامه بيماري) « تصديق ديوانگي» کف دستش نهاده بودند.



صادق هدايت
در بوته نقد و نظر
 گرداوري: مريم دانايي برومند
نشر بوم، بهار 77 


 


حروفچين: شراره صادقي 


نسخه قابل چاپ
شناسه : PA2007
تاريخ ارسال : سه شنبه 21 اسفند 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
بوف کور و دنیایِ رجاله‌ها - احسان طبری

حرف نشخوار آدمی‌زاد است - علي اكبردهخدا

سرگذشت هزار و یک شب شاه‌کار هنری دوران قاجار - بدری آتابای

کوس آزادی و دمکراسی - نامة هدایت به عبدالحسین نوشین

هدایت ما را برق‌زده کرد - محمدعلی اسلامی‌ندوشن

از قرار معلوم قهر ورچسونده - نامه صادق هدایت به شهید نورایی

انتهای کویر، آغاز آسمان - اکبر اسعدي

شعور و شرف - منوچهر انور

جایزه‌ای برای زنی معترض - فریبا حاج‌دایی

داروی کک حاجی میرزا آقاسی - عبدالله مستوفی

زوال و ظهور بازیگر سالینجر - شراره صادقی گرمارودی

نامه‌ هدایت به مصطفی فرزانه - صادق هدایت

مقاله داستایوسکی - نامه سیمین دانشور به جلال آل‌احمد

شرح حال من - صادق هدایت

جريان يك عروسي ايراني (از عقدكنان تا پاتختي) - عبدالله مستوفي

نامة جمالزاده به همايون كاتوزيان - جمالزاده

خانه روشن کردنِ شهریارِ شاعر - مهدی اخوان ثالث( م.امید)

یا حق - نامه‌ هدایت به انجوی شیرازی

‌ آدمی در كنار يك‌ ملت كهن‌سال - محمد بهارلو

دارالمجانينِ جمال‌زاده و پيش‌بيني ادبي خودكشي صادق هدايت - همايون كاتوزيان

دستم به نوشتن نمی‌رود - احمد محمود

شاملو و نویسنده شدنِ من - هوشنگ مرادی کرمانی

تکه‌هایی از چند نامة فروغ - فروغ فرخزاد

تشخیص کلسترول و شوک الکتریکی با ضربة عصا و نجاتِ مردِ سلاخ از مرگِ حتمی طبیب را در سنة 550 هجری - نظامی عروضی سمرقندی

به سبک پو یا اونیل/ یادداشتی بر«حکایت آن که با آب رفت» اثر محمد بهارلو - م – ع. سپانلو

نامه‌اي از جلال آل‌احمد به علي اصغر خبره‌زاده - جلال آل‌احمد

چگونگي اخراج آخرين وليعهد قاجار از ‌ایران - ملك الشعراء بهار

نامة هدایت به فریدون توللی - صادق هدایت

در بداخلاقي و ادبيات - جلال آل‌احمد

شبی که از اعدام نجات یافتم - احمد شاملو

چوبک نویسنده‌ای از اعماق - محمد بهارلو

حکایت دانشمند و شیاد - نجف دریابندری

شرح حال هدايت به قلم خودش و علامه دهخدا - محمد بهارلو

گريه جلال - بخشي از يکي نامه‌هاي جلال آل‌احمد به همسرش سيمين دانشور

تاريخ سيستان - به تصحيح: محمد تقي ملک الشعرا بهار

کامل شدن ومردن - فروغ فرخزاد

سفر بي‌بازگشت هدايت - انجوي شيرازي

روايت - به قلم يکي از دوستان هدايت ( بدون امضا)

نويسنده بايد از پيش داوري‌هاي زمانه‌اش فراتر برود - محمد بهارلو

بررسي پروندة خودکشي هدايت - محمود کتيرايي

بخشي ازخاطراتِ سفر اروپا / 1335 - فروغ فرخزاد

آخرين روزهاي هدايت در پاريس - مهين دولتشاهي فيروز

تعهد به زبان؛ يک تعهد اجتماعي - احمد شاملو

يادداشت‮هاي غربت - غلام‮حسين ساعدي

نقش‮خواني، مطلوب‮ترين شکل ارائه نمايش - اکبر رادي

«اوليس»، «چشم‌هاش» و هدايت -

نامه‮اي به پدر - فروغ فرخزاد

لسينگ وگونه‮اي آسيب شناسي - شهريار گلواني

يادداشتي از ريلکه دربارة هنر - علي عبدالهي

وشد يک اعتقاد - جلال آل احمد

جويس نويسندة وحشتناک نکره -

حالا مي‮فهمم چرا اين همه مي‮گويند گلشيري - ضياة موحد

نامة ساعدي به همسرش - غلامحسين ساعدي

نسل گمشده وتپه‮هايي چون فيل سفيد - عماد مرشدي

دونامه از نيما يوشيج - نيما يوشيج

تاريخ در تاريخ بيهقي - دکتر عباس ميلاني

پنج نامه از جلال آل احمد - جلال آل احمد

نشانه‌ها - احمد سميعي

صراحت و شجاعت در شمار سجاياي هدايت بود - محمد بهارلو

بررسي غمنامة رستم و سهراب - سيامک وکيلي

بينوايان نابغه! - جواد عاطفه

پيرمرد چشم ما بود - جلال آل احمد

مدرنيسم و«تماشاگر»ان سده‌ي بيستم! - سيامک وکيلي

داستان‌سراي مبارزان سياسي - محمد بهارلو

مترجمي با قريحه ي مدرن - محمد بهارلو

اقتراح - نوشتة ايرج پزشک زاد (ا.پ.آشنا)

آن عکس را چاپ کن - محمد بهارلو

پيش‌گفتار مترجم - منوچهر بديعي

آواي اِکو در رمان‌هاي اِکو - فريبا حاج دايي

مرگ‌ به‌ شاعر الهام‌ شده‌ بود - محمد بهارلو

مينياتورهاي اورهان پاموک - فريبا حاج دايي

فارسي، زبان مشترك ايرانيان - نجف دريابندري

جمال‌زاده پيشواي داستان‌نويسي ايران - محمد بهارلو

آيا هر متني «اتوبيوگرافيک» است؟ - محمد بهارلو

اين، ساختن است يا ويران کردن؟ - احمد شاملو

گلستان از نگاه آلِ‌احمد - جلال آلِ‌احمد

سيل سخن واقعيت را از جا مي‌کَند - منوچهر بديعي

با «آزاد»ي سرودن - محمد بهارلو

ادبيات از هيچ محفل، نهاد يا مجمعي پديد نمي‌آيد - محمد بهارلو

انقلاب در مقام تجربه بزرگ - محمد بهارلو

واهمه‌هاي بي‌نام و نشان در آثار ساعدي - انوش صالحي

جمال‌زاده و آرمان دمکراسي ادبي - محمد بهارلو

...نه آغازي هست نه پاياني... - بابک احمدي

جامعه‌شناسي زبان و نسل اول نويسندگان ما - محمد بهارلو

هدايت در ملتقاي خيام و کافکا - محمد بهارلو

طريقة عملي نمايش‌هاي اخلاقي - عباس بهارلو

يادداشت‌ احمد شاملو بر ترجمة «دنِ آرام» - احمد شاملو

مجسمة روشن‌فکر متعهد - محمد بهارلو

هدايت‌ِ يك‌صد ساله (‌تصوير هدايت‌ در آينة‌ آخرين‌ نامه‌هايش‌) - مهرداد سليمي‌

شهرزاد قصه‌گو - محمد بهارلو

گزينش شر يا آرمانِ آزادي - محمد بهارلو

داستان‌سرايي از تبارِ شهرزاد - محمد بهارلو

شهرزاد معاصر ماست - محمد بهارلو

احمد محمود، نويسنده زمانه و طبقه خود - محمد بهارلو

مدرنيسم در آثار هدايت - محمد بهارلو

در ايران چيزي به نام «ادبيات كارگري» وجود ندارد - محمد بهارلو

رمان‌محوري - محمد بهارلو

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate