| مينياتورهاي اورهان پاموک فريبا حاج دايي اورهان پاموک، برندة نوبل ادبي امسال، اهل استانبول، و زاده و برآمدة اين شهر است. او استانبول را شهري بزرگ، پيشرفته و رازآميز ميداند. نويسندة پنجاه و چهار سالة ترک، آفرينشگر آدمهايي است پيچيده و رعبآور که ميتوانند«اجنة» مردم وطنش را احضار کنند. مجلة تايم نام پاموک را در زمرة افرادي ميداند که جهان ما را شکل دادهاند. اين قصهگوي وقايع هولآور، اين مرد گنده و عصبي، تند و محکم سخن ميگويد، عينک به چشم ميزند و جهان را از دريچة استانبول ميبيند:«بيست و چهار سال است که من هفت روز هفته در اتاقم از ساعت ده صبح تا هفت شب بدون ناهار يک سره مشغولم و مينويسم.» او نوشتن را در بيست وسه سالگي آغاز کرده است، ويک سره و بيوقفه نوشته است. او هفت سال تمام در خانهاش معتکف شد و حاصل اين اعتکاف، زندگي شگفت «جودت بيگ و پسرانش» است که روايتِ سه نسلِ يک خانواده را به دست ميدهد؛ خانوادهاي از محلة اورهان پاموک. اين کتاب برايش جايزة«اورهان کمال» را به ارمغان آورد. اگر چه بعدها گفت:«نويسندههاي پيش از من خود را رئاليست يا رئاليست سوسياليست ميدانند، اما نوشتههاي من مدرن، پست مدرنِ تجربي، فرماليستي و شهري است. در دهة هفتاد شايد سي نويسنده وجود داشتند که مثل ياشار کمال مينوشتند، از آن نسل فقط خود کمال باقي مانده که هنوز هم مينويسد. اما من با ادبيات مکتب گورکي سازگاري ندارم.» دومين رمان پاموک که به فاصلة اندکي ازرمان اول چاپ شد، برندة جايزه شد، رمان«خانة خاموش». خودش گفته است:«به من ميگويند کتاب هاي تو از کتاب هاي ديگر مايه ميگيرد و نه از واقعيت. بله، من به ذهنم بيشتر متکي هستم تا تجربياتم.» واقعيت اين است که آثار پاموک جامعتر ازآن چيزي است که واقعيت ناميده ميشود. کتاب سوم او که نامش«قلعة سفيد» است داستان دوستي و اصطکاک منافع يک برده(يک محقق ايتاليايي قرن هفده) و يک عالم عثماني است. اين کتاب به انگليسي و ديگر زبانهاي عمدة جهان ترجمه شده است و براي پاموک شهرت جهاني به ارمغان آورده است. مترجم فرانسوي کتاب مونورآنداک، همسرِ ناظم حکمت، است و در معرفي پاموک به جهان اروپايي نقش موثري داشته است. پاموک در بارة آدمهاي«قلعه سفيد» گفته است:«آدمهاي اين کتاب نماد فرهنگ و تمدن خاصي هستند. آن ها تنها از خود دفاع مي کنند و ديگر تمدنها را درک نمي کنند.» بعد از «قلعة سفيد» که نقطة عطفي در آثارِ پاموک به شمار ميآيد، او به مدت سه سال استاد مدعوِ دانشگاه کلمبيا بود و در آنجا«کتاب سياه» را نوشت، که زندگي حقوقداني را توصيف مي کند که در کوچه پس کوچههاي استانبول در جستجوي همسر گمشدة خويش است. در 1990 ترجمة فرانسوي اين اثر جايزه اي را نصيب پاموک کرد و نام او را به عنوان نويسندهاي آزمايشگرکه به گذشته و حال جان ميبخشد، مطرح ساخت. او، چنانکه خودش گفته است، اين کتاب را تحت تاثير منطقالطير عطار نوشته است. در سال1991 فيلم «چهره پنهان» که فيلمنامة آن بر اساس يک صفحه از«کتاب سياه» نوشته شده است، ساخته ميشود و نام پاموک را بيش از پيش سر زبانها مياندازد. کتاب بعدي او«زندگي نو» در بارة دانشجويان جواني است که تحت تاثير يک کتاب اسرارآميز ماجراهايي را از سر ميگذرانند.«اين مشکل ترين کتابي است که نوشتهام.» اين کتاب در سال 1994 پرفروشترين کتاب ترکيه شد. بعد از آن رمان«نام من قرمزاست» را منتشر ساخت. ماية اين کتاب در بارة نقاشي است، هنري که پاموک آرزو داشت در آن نامآور شود. خوانندگان در کنارِ حظِ وافري که از خواندن آن ميبرند به يک کارشناس غير حرفهاي مينياتور هم بدل ميشوند.اين رمان که به راز قتل پيچيدهاي در قرن شانزده ميپردازد و مثل نقاشیهاي مينياتور پيچيده ولي ظريف است برندة جايزه ادبي دوبلين شد که بزرگترين جايزة نقدي جهان است و بعد به عنوان برندة بهترين رمان خارجي فرانسه و بهترين رمان خارجي ايتاليا برگزيده شد و ازطرف کتابخانة کنگرة امريکا جزو بيست و پنج رمان برگزيدهاي شناخته شد که تا پايان قرن بيست ويکم نظر خوانندگان را خواهد گرفت. اين رمان داستان مينياتوريستهاي عثماني و ايراني شاگردان بهزاد است که در دربار عثماني درهمان حال که به خلق آثار زيباي مينياتور ميپرداختند به آزار و کشتن يکديگر دست ميزنند. در اين رمان راز سر به مهر قتلها با لحني طنزآميز و مانند داستانهاي پليسي معاصر فاش ميشود. پاموک در نخستين بخش رمان نشان ميدهد که در جهان داستان همه چيز ممکن است.«امر ممکن» برتر از «امرواقع» است، ومردهاي در آن ميتواند به حرف بيايد:«من حالا مردهام... اين قاتل که اين همه ازش نفرت دارم کيست؟... پشت مرگِ من توطئهاي وحشتناک نهفته است. توطئهاي عليه دين ما، باورما و نگاه ما به جهان اطراف.» در مسير حرف هاي او است که داستان اندک اندک روشنتر ميشود. درميان مينياتوريستها مبارزهاي جريان دارد. کساني هستند که معيارها و ارزشهاي کهن را به همان شکل ميخواهند حفظ کنند و اندکي فاصله گرفتن از سنت و شکل سننتي را روا نميدارند:« کسي که بخواهد آنچه را که ميبيند به تصوير بکشد در خلقت شريک شده است. براي همين تذهيبکار مومن آنچه را ميبيند نقش نمي کند.» و مينياتوريستهايي نيز هستند که به شرق، سنت و باورهاي ديني خود بياعتنا شدهاند و به غرب، رنسانس و کفر گرايش پيدا کردهاند و بر تصويرهايي که در آن انسان جنبة خداگونه گرفته ابرام ميورزند. همة فصلهاي اين کتاب عنواني دارند که روشن ميکند چه کسي دارد حرف ميزند:«من درختم» که در آن درختي از تنهايي شکوه ميکند، نه يک درخت معمولي، يک درخت نقاشي. کاربرد اين شگرد، چند صدايي شگفتي ايجاد ميکند که در آن از منظرهاي گوناگون زندگي انساني روايت ميشود و به ياري نقش بازانِ گوناگون ما قادر ميشويم داستان درداستان درداستانها را بپذيريم. اين رمان هجده زاوية ديد و هجده راوي دارد- همچون رمان معروف«گوربه گور» فاکنر- و نميتوان براي آن داستان مرکزي قايل شد و از لحاظ شکل و ساختار ممتازترين نوشتة اين نويسنده است. در سال 2002 پاموک رمان «برف» را، که او آن را اولين و آخرين رمان سياسي خود ناميده است، منتشر کرد. در پيشاني اين کتاب اين جملة استاندال به چشم ميخورد:«امور سياسي در يک اثر ادبي شليک يک تيردر ميان يک کنسرت است. اين کار امري ظالمانه است که چشمپوشي از آن غير ممکن است. به اين ترتيب، ناگزير از صحبت کردن از موضوعات خيلي زشت خواهيم شد.» رمان«برف»جايزة صلح اتحاديه ناشران آلمان را از آن خود کرد و با فروش بالايش نمايشگاه کتاب فرانکفورت را روسفيد کرد. در سال 2005 پاموک نشان لياقت فرانسه را از آن خود کرد. از جمله برندههاي قبلي اين جايزه ميلان کوندرا و امبرتواِکو بودهاند. ماجراي اين کتاب در شهر کوچک و مرزي قارص ميگذرد. راوي داستان، که به صورت دوم شخص است، تنشها و خشونتهاي جاري ميان سربازهاي اسلام سياسي و سياستمداران عرفي را در جدال با مليگراهاي کرد و ترک روايت ميکند. منتقدي گفته است:«برف رماني است موحش و کميک. مضحکهاي سياسي است که خواننده نميتواند در آن جانب کسي را بگيرد؛ زيرا هويت يک فرد، يک ملت به همراه کشمکشهاي موجود در کشور ترکيه، ميان غربزدهها، اصحابِ سنت و شريعت پناهان درونمايه آن است.» کتاب بعدي پاموک«ساير رنگها» حاوي مقالهها و نوشتههاي خصوصي او است، و کتاب اخيرش«استانبول»که به سختي ميتوان آن را از حيث نوع ادبي طبقهبندي کرد، خاطرات جواني و نوجواني نويسنده را روايت ميکند. اين کتاب حاوي عکسهايي از آلبوم شخصي نويسنده و نيز تصويرهايي است که مستشرقين از سرزمين ترکيه برداشتهاند. نقاشيهايي که غربيها و شرقيها از استانبول کشيدهاند نيز دراين کتاب ديده ميشود. کمتر پيش آمده است که پاموک در مسايل سياسي جاري کشورش دخالت کند، مگر وقتي که به ضرورت نوشتن مقالاتي را در بارة حقوق بشر وآزادي بيان آغاز کرد که انتشارشان در محافل مطبوعاتي و سياسي ترکيه جنجال بزرگي برانگيخت. خودش ميگويد:«من فقط جرات کردم بگويم سي هزارکرد و يک مليون ارمني در ترکيه کشته شدهاند و هيچ کس جرات نکرده است در اين باره چيزي به زبان بياورد. بنابراين من اين کار را ميکنم.» اين سخنان در ترکيه، که هنوز تابوهاي سياسي و قومي و نژادي بسياري درآنجا وجود دارد، آشوب به پا کرد. به پاموک برچسب«خائن به وطن» زدند. کتابهايش را سوزاندند و او را آشکارا و به دفعات تهديد به مرگ کردند. يک دادستان متعصب محلي او را به«تحقيرهويت ملي» متهم کرد که مجازات آن در قانون کيفري ترکيه سه سال حبس است. اما پارلمان اروپا، که ترکيه سالها است خواستار پيوستن به اتحاديه آن است، جريان حقوقي پاموک رابا حساسيت فراوان پيگيري کرد و انجمن پن کانادا بيانيهاي در حمايت از او صادر کرد:«اين که به او برچسب «تحقير هويت ملي» زدهاند و به حبس محکوم شده است بسيار اسفناک است. اين نمونة تاسف بار سانسور عقايد و فقدان آزادي بيان در کشوري است که خواهان پيوستن به اتحاديه اروپا است.» خود پاموک در مقالهاي در نشرية معتبر نيويورکر نوشت:«من آنموقع مثل«کا» شخصيت رمان برف متوجه شدم که وقتي آدم مجبورميشود براي بيان عقايد سياسيش شهر محبوبش را ترک کند چه حس و حالي پيدا ميکند... من اعتقاد دارم آنچه غرور يک ملت را جريحهدار ميکند بحث در بارة نقاط تاريک يک مملکت نيست، بلکه فقدان بحث در بارة آن است که باعث جريحهدار شدن غرور يک ملت ميشود. من در کشوري زندگي ميکنم که مقاماتش از يک طرف ادعا ميکنند که مردمش مهربانتر و دلسوزتر ازآن هستند که دست به قتلعام بزنند و از سوي ديگر گروههاي سياسي ناسيوناليست دائم مرا تهديد به مرگ ميکنند.» آنچه را که مقامات ترکيه در پي انکار آن هستند و پاموک برآن تاکيد ميورزد در مقالة محمدعلي جمالزاده با عنوان«آنچه من از جنگ جهاني اول ديدم» آمده است:«ما از بغداد و حلب با ارابه و گاري به طرف استانبول رفتيم. از همان اولين روز سفرمان کلي ارمني ديديم. ارتش ترکيه را ميديديم. ژاندارمهاي سوارة آن ارمنيهاي پياده را به سمت مرگ و نابودي هدايت ميکردند... ژاندارمهاي ترکيه صدها نفر از مرد و زن و بچههاي ارمني گريان را پياده با ضربات شلاق و اسلحه به جلو هدايت ميکردند... و آنها را مثل گله گاو با شلاق و اسلحه ميزدند و به جلو ميبردند.» اين واقعيتي است که صدها شاهد عيني بر وقوع آن شهادت دادهاند واسناد بسياري برآن گواهي ميدهند. مادام که حقيقت در پردة ابهام باشد و کساني بخواهند بر روي اين حقيقت پردة ساتر بکشند فقط بغض و کينه و هو و جنجال ميداندار معرکه خواهد بود. پاموک به جز دو بار اقامت طولاني در ايالات متحده هيچگاه محله کودکي خودرا، در شمال محلة شاخ طلا در استانبول، ترک نکرده است. او از اين لحاظ به نجيب محفوظ، نويسنده اهل قاهره که اونيز برندة جايزه ادبي نوبل شد و بيش ازصد کتاب و فيلمنامه در بارة شهر قاهره و مسقط الراسش نوشته است و بخش عمدة زندگياش را تا لحظه مرگ در همان محلة زادبومي گذراند، شباهت دارد. آدمهاي داستاني پاموک در خدمت يک آرمان واحد نيستند، آنها براي آرمانهاي متعددي زندگي ميکنند و ميجنگند. پاموک بي هيچ جهتگيري خاصي خوانندهاش را به درونِ ذهنِ يک کمونيست سابق(که مليگراي امروز شده)، يک عضو پ.ک.ک. و يا يک شريعت پناه متعصب ميبرد و او را با همة کساني که در متن و حاشية ترکية امروز ساکن هستند آشنا ميسازد. پاموک ترکيه مخلوق خودش را تصوير ميکند- همانگونه که شهرزاد قصهگو بغداد را ميسازد و خلف داستانپرداز مدرن او جويس، شهر دوبلين را بازميسازد- در واقع ما ترکيه را ميخوانيم، البته از منظر نويسنده. او از ترکيه سطح مقطعي به دست ميدهد که در آن چکيدة چند قرن تاريخ و چند سده تبادل فرهنگي پيش چشم ما جان ميگيرد. آدمهاي داستاني او حساس و متغير و چند وجهي هستند و به صراحت نميتوان در بارة آنها حکم کرد. به گفتة خودش او به جهان خارج از ترکيه با چشم يک ترکِ اهل استانبول مينگرد. اگرچه پارهاي از همشهريهاي تنگچشم و حسدورز پاموک قدر او را نشناختند و در زمان اعلام جايزه نه فقط شادي خود را اعلام نکردند، بلکه همراه با حاکمان فعلي ترکيه، که پاموک در يکي از آخرين مصاحبههايش آنها را ديکتاتور خوانده است از اين فرزند ناخلف ابراز خشنودي نکردهاند. با اين همه تودههاي مردم، به ويژه تحصيلکردهها و اهل فرهنگ در ترکيه، حتي کساني که موافق سبک و سياق نويسندگي پاموک نيستند، نظير ياشارکمال، شادمانه به او تبريک گفتند؛ زيرا اهداي جايزه به او را فخر فرهنگ خود ميدانند. حقيقتاً اين جايزه تبريک هم دارد، مانيز به نوبت خود به او شاد باش ميگوييم. اين جايزه مبارکش باد.
آدمهاي مشهور اثر اورهان پاموک را اينجا بخوانید بررسي داستان «آدمهاي مشهور» اثر اورهان پاموک نسخه قابل چاپشناسه : PA0764تاريخ ارسال : چهارشنبه 03 آبان 1385 |
|