خانه مقاله فارسي مقاله ترجمه بايگاني
ادبيات چيست؟

تري ايگلتون

Terry Eagletonبرگردان: عباس مخبر


مي‌توان مطلب را با اين سوال شروع کرد که: ادبيات چيست؟
کوشش‌هاي بسياري براي تعريف ادبيات صورت گرفته است. به عنوان مثال، ادبيات را مي‌توان نوشته‌اي تخيلي به معناي داستان يا نوشته‌اي که حقيقي نيست تعريف کرد. که اين تعريف کاملي نيست. ادبيات قرن هفدهم انگليس صرفا آثار شکسپير، وبستر، مارول و ميلتون را شامل نمي‌شود، بلکه گسترة آن مقالات فرانسيس بيکن، خطابه‌هاي جان‌دان زندگينامة معنوي بونيان و نوشته‌هاي سرتوماس براون را نيز دربرمي‌گيرد. حتي مي‌توان لوياتانِ هابز و يا تاريخ قيام کلاندرن را نيز در اين محدوده جاي داد.
تمايز ميان «داستان» و «واقعيت» راهشگا به نظر نمي‌رسد. چرا که خود اين تمايز سوال‌برانگيز است.
در اواخر قرن شانزدهم و اوائل قرن هفدهم در زبان انگليسي واژة «رمان» در مورد حوادث واقعي وتخيلي، هر دو، به کار مي‌رفت و حتي گزارش‌هاي خبري به ندرت واقعي تلقي مي‌شد. رمان‌ها و گزارش‌هاي خبري مشخصا نه واقعي تلقي مي‌شد و نه تخيلي.
شايد بتوان ادبيات را نه بر مبناي «داستاني» يا «تخيلي» بودن بلکه براين اساس که زبان را به شيوة خاصي به کار مي‌گيرد تعريف کرد. به موجب اين نظريه، ادبيات نوعي نوشته است که به گفتة منتقد روس، ياکوبسن، نمايشگر «درهم ريختن سازمان يافتة گفتار متداول است.» ادبيات زبان معمول را دگرگون مي‌کند، قوت مي‌بخشد و به گونه‌اي نظام يافته آن را از گفتار روزمره منحرف مي‌سازد.
اين تعريف از ادبي بودن را در واقع فرماليست‌هاي روسي مطرح کردند. فرماليست‌ها که منتقديني مبارز و جدلي بودند اصول نيمه رازآميز نمادگرايي را که پيش از آن‌ها وارد قلمرو نقد ادبي شده بود رد کردند و با روحيه‌اي عملي و علمي توجه خود را به واقعيت مادي خود اثر ادبي معطوف نمودند. نقد مي‌بايست هنر را از رمز و راز جدا سازد و ماهيت حقيقي اثر ادبي را مورد بررسي قرار دهد. از ديدگاه آن‌ها ادبيات نظام ويژه‌اي از زبان بود نه چيزي شبيه مذهب و روانشانسي و يا جامعه شناسي. نظامي که قوانين، ساختارها و ابزار خاص خود را داشت که بايد به مطالعة آن‌ها مي‌پرداخت نه اين که آن‌ها رابه چيزي ديگر تقليل داد.
اثر ادبي وسيله‌اي براي بيان عقايد، انعکاسي از واقعيت اجتماعي و يا تحقق بخشيدن به حقيقتي متعالي نبود، بلکه واقعيتي مادي بود که کارکرد آن همچون عملکرد يک ماشين قابل تحليل بود. اثر ادبي ساخته شده بود نه مقاصد يا احساسات و اشتباه بود اگر آن را تراوشي از ذهن نويسنده به شمار مي‌آوردند. اوسيپ بريک به ظرافت مي‌گويد: «حتي اگر پوشکين هم وجود نداشت، کتاب اژن‌انگين نوشته مي‌شد.»
فرماليسم اساسا کاربرد زبانشناسي در مطالعة ادبيات بود؛ و به دليل آن که زبانشناسي مورد بحث زبانشناسي صوري بود که بيشتر با ساختارهاي زباني سر و کار داشت تا گفتار متداول، فرماليست‌ها ترجيح مي‌دادند به جاي تحليل محتوي به بررسي فرم بپردازند.
محتوي صرفا انگيزه‌اي براي فرم بود. «دن کيشوت» اثري دربارة شخصيتي به اين نام نيست، بلکه وسيله‌اي است براي گرد‌آوري فنون مختلف داستانويسي. از ديدگاه فرماليست‌ها «قلعة حيوانات» را نبايد تمثيلي از استالينيسم به شمار آورد، بلکه به عکس اين استالينيسم است که شرايط را مناسب براي به وجود آوردن يک تمثيل فراهم مي‌سازد.
فرماليست‌ها ابتدا اثر ادبي رامجموعة کم و بيش دلخواسته‌اي از «تمهيدات» مي‌دانستند و فقط بعدها بود که اين تمهيدات را به مثابه اجزائي مرتبط با يکديگر و داراي «نقشهايي» در درون کل نظام متن تلقي کردند. اين تمهيدات عبارت بودند از صدا، صور خيال، آهنگ، نحو، وزن، قافيه و فنون داستانويسي و در واقع کل عناصر ادبي صوري. فصل مشترک همة اين عناصر، تاثير «غريبه کننده» يا «آشنائي زدايندة» آن‌ها بود.
زبان معمول زير فشار تمهيدات، تقويت، فشرده، تحريف، موجز، گزيده و واژگونه مي‌شد. پس زبان غريب مي‌شد و به تبع آن دنياي مالوف، به يکباره ناآشنا مي‌نمود. در گفتار روزمره، دريافت‌هاي ما از واقعيت و پاسخ به آن بي‌روح و ملال‌آور و يا به قول فرماليست‌ها «خودکار» مي‌شود. ادبيات با وارد کردن ما به دريافتي مهيج از زبان پاسخ‌هاي عادي ما را جاني تازه مي‌بخشد و اشياة را «قابل درک‌تر» مي‌نمايد.
سخن ادبي زبان معمول را غريبه يا ناآشنا مي‌کند، اما شگفت آن‌که ما را به کسب آگاهي کامل‌تر و نزديکتري از تجربه سوق مي‌دهد.
بنابراين فرماليست‌ها زبان ادبي را مجموعۀ انحرافهايي‌ از هنجارها يا نوعي طغيان زباني مي‌دانستند. به عبارت ديگر ادبيات نوع «خاصي» از زبان است که بازبان متداولي که به کار مي‌بريم در تقابل قرار مي‌گيرد. 
فرماليست‌هاي روسي مي‌دانستند که هنجارها و انحرافها در بافت‌هاي مختلف اجتماعي يا تاريخي با يکديگر فرق مي‌کنند. به عبارت ديگر، در اين مفهوم شعر بودن يا نبودن يک متن بستگي به آن دارد که شخص درچه موقعيت تاريخي و اجتماعي قرار دارد. اين واقعيت که يک قطعة زباني غير «معمول» است تضمين نمي‌کند که همواره و همه جا چنين باشد. اين ويژگي «ناآشنا» بودن، فقط در يک بافت زباني معياري خاص مفهوم دارد که اگر تغيير يابد ديگر نمي‌توان آن قطعه را ادبي به شمار آورد. به عبارت ديگر از ديگاه فرماليست‌ها «ادبي بودن» يکي از نقش‌هاي مناسبات مختلف ميان انواع سخن بود و نه ويژگي ثابت و تغييرناپذير آن. آن‌ها در پي تعريف ادبيات نبودند بلکه «ادبي بودن» را مدنظر داشتند. منظورشان از «ادبي بودن» کاربردهاي زباني خاص بود که نه تنها در متون ادبي بلکه در بسياري موارد خارج از اين متون نيز عرضه مي‌شد.
فرماليست‌ها براين عقيده بودند که «آشنايي‌زدايي» جوهر «ادبي بودن» است.
آنها اين کاربرد زبان را نسبي تلقي مي‌کردند و آن را مقوله‌اي مربوط به تقابل انواع گفتار به شمار مي‌آوردند.
اگر بخواهيم از ديدگاه فرماليست‌ها با ادبيات برخورد کنيم در واقع بايد تمامي ادبيات را به شعر محدود کنيم. جالب است که فرماليست‌ها در بررسي متون نثر نيز همان فنون بررسي شعر را به کار مي‌گرفتند. اما ادبيات حوزه‌اي فراتر از شعر را شامل مي‌شود.
مردم گاهي صرفا به اين دليل نوشته‌اي را «زيبا» مي‌نامند که به حق توجه آن‌ها را به خود جلب مي‌کند.
يکي ديگر از مسائل مربوط به «آشنايي‌زدايي» اين است که در پرتو توجه و دقت کافي، هيچ نوشته‌اي نمي‌توان يافت که غريب نباشد. جمله‌اي بسيار واضح و معمولي مانند جملة زير را که در ايستگاه‌هاي متروي لندن به چشم مي‌خورد در نظر بگيريد «هنگام استفاده از پله برقي، سگ‌ها را بايد حمل کرد.» شايد اين جمله آن‌قدرها هم که در نظر اول مي‌نمايد واضح نباشد. آيا معني اين جمله آن است که شما بايد سگي را با پله برقي حمل کنيد، يا اين که بدون همراه داشتن يک سگ استفاده از پله برقي مجاز نيست؟
ادبيات به خلاف متون زيست شناسي، و يا يادداشتي براي شيرفروش، متضمن مقاصد عملي بلافصل نيست بلکه به وضعيت کلي امور اشارت دارد. گويي براي روشن شدن اين حقيقت است که گاهي زبان ويژه‌اي را به کار مي‌گيرد. اين تاکيد بر شيوة توصيف به جاي واقعيت آنچه که توصيف مي‌شود بدين منظور است که نشان دهيم منظورمان از ادبيات نوعي زبان «معطوف به خود» است، يعني زباني که دربارة خودش صحبت مي‌کند.
اما اين شيوة تعريف نيز مشکلاتي دارد. مثلا براي جورج اورول شگفت‌آور مي‌بود اگر مي‌شنيد مقالات او بايد به گونه‌اي خوانده شوند که گويي عناوين مورد بحث کمتر از شيوة تحليل او اهميت دارند. در عرصة وسيعي از آنچه ادبيات به شمار مي‌آيد، در مجموع حقيقت و اعتبار عملي آنچه گفته مي‌شود اهميت دارد. اما حتي اگر وجهي از ادبيات استفادة «غير عملي» آن از سخن باشد، نتيجه اين مي‌شود که نمي‌توان تعريفي «عيني» از ادبيات به دست داد. در واقع تحليل ادبيات منوط به آن مي‌شود که شخص تصميم بگيرد چگونه آن را تعبير کند، نه آنکه ماهيت خود نوشته چيست. در اين مفهوم شعر، نمايشنامه و رمان انواعي ادبي هستند که منظور از آفرينش آنها آشکارا «غيرعملي» بودن است. اما تضميني وجود ندارد که همواره چنين برداشتي داشته باشيم. من به عنوان ژاپني پرورش دهندة گل، شعر رابرت برنز رابه اين دليل بخوانم که ببينم در بريتانياي قرن هجدهم گل وجود داشته است يا نه.
به درستي بايد گفت بسياري از آثاري که در موسسات فرهنگي دانشگاهي به عنوان اثر مسلم ادبي مطالعه مي‌شوند در واقع ادبيات به حساب نمي‌آيند. ممکن است اثري در وهلة اول تاريخي يا فلسفي باشد اما درنهايت بتوان آن را در زمرة آثار ادبي قرار داد. همچنين اين امکان وجود دارد که يک اثر ادبي خلق شود اما صرفا به دليل محتواي باستانشناختي آن ارزش پيدا کند.
بر اين اساس ادبيات کيفيت يا مجموعه‌اي از کيفيات ذاتي نيست که در برخي آثار خاص به چشم مي‌خورد، بلکه بيشتر در چگونگي ارتباطي که مردم بين خود و اين آثار برقرار مي‌کنند.
جدا کردن مجموعه ويژگي‌هاي مشخصي که از ديدگاه‌هاي مختلف ادبيات ناميده مي‌شود کار آساني نيست.
جان اليس براين عقيده است که واژة «ادبيات» در عمل مانند واژة «علف» است؛ بدين معني که علف به گياه خاصي اطلاق نمي‌شود بلکه انواعي گياهاني که باغبان به دليلي مايل نباشد در باغچه برويد علف ناميده مي‌شود. شايد «ادبيات» مفهومي کاملا معکوس داشته باشد، يعني به انواع نوشته‌هايي اطلاق گردد که به دليلي براي شخص بسيار باارزش است.
از ديدگاه فلسفه واژه‌هاي ادبيات و علف واژه‌هاي حاوي اطلاعاتي دربارة آنچه که ما انجام مي‌دهيم هستند و از وضعيت ثابت موجود اشياة چيزي به ما نمي‌گويند.
هنوز نتوانسته‌ايم اين راز را بگشاييم که چرا آثار «ميل» و «لمب مکولي» به طور کلي ادبيات به حساب مي‌آيند و آثار مارکس و داروين در اين مقوله نمي‌گنجند. آسانترين پاسخ اين است که آثار گروه اول نمونة نوشته‌هاي «زيبا» هستند و حال آنکه در مورد آثار گروه دوم چنين قضاوتي نمي‌شود.
عيب اين پاسخ آن است که دست کم به نظر من تا حدود زيادي نادرست است. اما اين مزيت را دارد که نشان مي‌دهد مردم روي هم رفته نوشته‌اي را که به نظرشان خوب مي‌آيد ادبيات مي‌نامند. ايراد مسلم اين نظريه آن است که اگر آن را صد‌درصد درست تلقي کنيم ديگر مقوله‌اي به نام «ادبيات بد» به گمان من وجود نخواهد داشت.
 
.


گزيده‌اي از مقدمة کتاب «نظرية ادبي» نوشتة «تري ايگلتون»
حروف‮چين: علي چنگيزي


نسخه قابل چاپ
شناسه : TA1581
تاريخ ارسال : چهارشنبه 11 مهر 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
شیفتگی پرشور زنان - راینر ماریا ریلکه

هنر خلق حماسه - اومبرتواكو

ترجمانِ کرانة اقیانوس - نامه خولیو کورتاسار به پابلو نرودا

بلندي‌هاي بادگير، غرور و تعصب و آلیس مونرو - مارگارت اتوود

برای تقویت ذهنِ ادبی‌تان پایِ ادبی‌تان را به کار اندازید - جویس کارول اوتس

خسته‌ای فلیسه! - فرانتس كافكا

روزی که سنت اگزوپری در آسمان ناپدید شد - مرگ آنتوان دوسنت اگزوپری به روایت ژول روی

معنا، قصد و زمینه - جاناتان کالر

برگی از یادداشت‌های روزانه کافکا -

23 اندرز به کسانی که وقت ندارند بنویسند - گرگ دوهرتی

چرا ما ايده آليست نيستيم - فريدريش نيچه

خواب کافکا - فرانتس کافکا

نامه‌ای از جویس - برگردان: احمد اخوت

نويسنده و ترجمة اثرش - اومبرتو اكو

باغ آلبالو، شگفت‌آور، موزون و فصيح - نامه‌اي از الگا كنيپر به چخوف

تقلید نمی‌تواند معیار باشد - لئو تولستوی

من کارگردان شدم ولی خواهرم ... - اينگمار برگمن

شناخت چيست؟ - فريدريش نيچه

دو کلمه حرف حساب - ارنست همینگ‌وی

اگر مي‌خواهي فيلسوف باشي، رمان بنويس - از يادداشت هاي روزانه آلبر كامو

و سروانتس دن کیشوت را نوشت... - پيتر ادوارد راسل

پيش داوري‌هاي زن و مرد در مورد عشق - فریدریش نیچه

دو نامه‌ جويس به خاله جان ژوزفين‌اش - جیمز جویس

روابط همنشيني و جانشيني از نظر سوسور - آنه ماری دینه سن

کشکولی از سخنان برندة جایزة نوبل 2008 - ژان ماری گوستاو لوکلزیو

تراژدي و انسان معمولي - آرتور میلر

روزی که عشقم را ندیدم - ولفگانگ گوته

تکنیک رمان پلیسی - آر. اچ. سامپون

ادب ايران - از هزاردستان تا بوف کور - پروفسور الول ساتن

دربارة لئو تولستوی - جورج لوکاچ

راهنماي مختصر و در عين حال مفيد، براي نافرمانيِ مدني - وودي آلن

فئودور داستايوسكي - فئودور داستايوسكي

نوشتن و فرسودگي - كريستين بوبن

همينگ‌وي و سانسور آنگلوساكسوني - برگرفته از مجله نيويوركر

شناخت، عشق و زندگي - دانته

كتاب دلواپسي - فرناندو پسوا

راوي، فضا - ماريو وارگاس يوسا

نوشتن پيشه‌ي من است - ناتاليا‌گينزبورگ

سه نامه چخوف به همسرش - آنتوان چخوف

استفان مالارمه - آندره ژيد

از يادداشت‌هاي مالته لاوريدس بريگه - ريلکه

از دفترهاي مالته لاوريدس بريگه - ريلکه

حضوري بسيار استوار - هانريش فورمگ

ترجمه‌هاي هزار و يک شب ، خيام و حافظ - آندره ژيد

سخنراني آيزاک باشويس سينگر در مراسم جايزه نوبل 1978 - آيزاک باشويس سينگر

ماجراي عشق گوته به شارلوت فن اشتاين - اميل لودويگ

ناگزيري و تصادف در بازنمايي درون‌ماية داستان - جورج لوكاچ

آن‌ها از قفس فرار نکرده‌اند - هاينريش بل

خواندن کتاب - برتولت برشت

زندگي‮نامه من و نامة بابام - کورت توخولسکي

دربارة عشق - ريلکه

اعتصاب غذا - فرانتس کافکا

چرا راهبه نماندم؟! - کارن آرمسترانگ

معيار توفيق - رولان بارت

تأثير آثار هدايت در اروپا - آندره روسو

تاريخي شخصي - اورهان پاموک

نماينده نسلي که به درون خويش تبعيد شد* - هانريش بل

و ماه خائن نبود - خوزه لوييس دبيا يونگا

ديالکتيک تنهايي - اوکتاويو پاز

اولين پاسپورت من - اورهان پاموک

تخيل شكننده - ارنست بكر

طرح‌هايي از بوهميا - دوريس لسينگ

زنان رويا بافند، مثل غنچه‌هاي كوچك - ليديا چوكفسكايا

چند کلمه حرف حسابی از دوریس لسینگ - دوريس لسينگ

فرهنگِ شيطاني اصطلاحاتِ ادبي - آمبروز بيرس

از يونگ به جويس، موضوع:... - کارل - گوستاو – يونگ

ادبيات چيست؟ - تري ايگلتون

پرومتئوس - فرانتس کافکا

نامه‮اي از تِرِز به هدايت -

رمان و اروپا - ميلان کوندرا

روابط خانوادگي در ادبيات عامة ايران - ل.پ.الول ساتن

ميله‌ها در درون من‌اند - گوستاو يانوش

دانته برترين واقع‌گرا - مايکل ديردا

چگونه مي‌توان هم واضح بود و هم خوشاهنگ - ميريام آلوت

متن روايي، جايگاهي براي تلفيق - ژان ميشل آدام- فرانسوازرواز

آخرين مقالة آرت بوخوالد - آرت بوخوالد

عمل روايت - ژان ميشل آدام- فرانسواز رواز

چرا مي‌نويسم - جرج اورول

كافكا، ريلكه و رامپل استيل اسكين - ادريس پِري‌

سخني دربارة آوان‌گارد - اوژن يونسكو

تک‌گفتاري دروني - له‌اون ايدل

چخوفِ با وقار - ايوان بونين

جوزف كنراد از ديدگاه برتراندراسل - برتراندراسل

رمان و توصيف در قصة امروز - ألن رب- گري‎يه

نوع شناسي داستان پليسي1 - تزوتان تودورف

جيمز جويس - ويل دورانت

خاطره و فراموشي - پل ريکور

ارنست همينگوي * - ويل دورانت

از واقع‌گرايي تا واقعيت - آلن رب-گري‎يه

ايدئولوژي ادبيات مدرن - گئورگ لوکاچ

نويسنده، نقد و فرهنگ - جورج لوکاچ

فاکنر در درة مرگ - تام دارديس

طبيعت، انسانيت، تراژدي - آلن رب‌ـ گري‌يه

قطرة ملي شما اقيانوس جهاني نيست - خوان گويتي سولو*

آن‌جا كه او بود: خاطراتي از پدرم - ريموند كارور

عليه رمان نو - روبر کان، فرانسوا مورياک، ادوار لوپ و آندره سوواژ، دني سن ژاک

من مي‌نويسم تا بدانم چرا مي‌نويسم - آلن رب‌گري‌يه

شب با کالسکه مي‌آيد - فرناندو پسوا

هزارويک شب - خورخه لوئيس بورخس

جايگاه راوى در رمان معاصر - تئودور آدورنو

بورخس و روايتِ داستان (فصلي از كتاب به سوي نظريه توليد ادبي) - پي‏ير ماشري

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate