خانه مقاله فارسي مقاله ترجمه بايگاني
راهنماي مختصر و در عين حال مفيد، براي نافرمانيِ مدني

وودي آلن

برگردان: م. آزاد


 


 


براي ارتكاب انقلاب دو چيز ضروري است: كسي يا چيزي كه بر ضدش انقلاب شود و كسي كه عملاً پيدايش شود و انقلاب كند. لباس در اين مواقع معمولاً غير رسمي‌است و دو طرف ممكن است بر سر وقت و محل انقلاب با هم كنار بيايند، اما اگر يكي از دوجناح سر صحنه حاضر نشوند، همة كاسه كوزه‌ها به هم مي‌ريزد. در انقلاب سال 1650 چين، هيچ كدام از دو طرف پيداي‌شان نشد و بيعانة اجاره تالار ماليد.


 


ستمگران و ستمبران


آدم‌ها يا گروه‌هايي كه بر ضدشان انقلاب مي‌شود، «ستمگران» نام دارند و به سادگي مي‌شود آن‌ها را شناخت؛ جون تنها كساني هستند كه همه جو خوشي و تفريحي دارند. كلاً «ستمگران»اند كه شيك مي‌پوشند، صاحب زمين اند و شب‌ها تا دير وقت صداي راديوي شان را بلند مي‌كنند بي آن كه كسي سرشان نعرخ بزند. كارشان هم تثبيت «وضع موجود» است؛ وضعيتي كه همه چيز به همان صورتي كه هست باقي مي‌ماند، هر چند ممكن است هر دو سال يك باز، ]ديوارها[ را رنگ كنند.


          وقتي «ستمگران» خيلي سخت گير مي‌شوند، وضعي پيش مي‌آيد كه به وضعيت پليس معروف است. در اين وضعيت هر نوع ابزار مخالفتي ممنوع است، مثل نخودي خنديدن، با پاپيون ظاهر شدن و يا لقبِ «خيكي» به شهردار دادن. در وضعيت پليسي آزادي‌هاي مدني بسيار محدود مي‌شود. صحبتي از آزادي بيان نيست، اگر چه به آدم اجازه مي‌دهند توي صفحة گرامافون لال بازي در بياورد. طرح نظارت انتقادي از دولت، تحمب نمي‌شود؛ به خصوص انتقاد از طرز رقصيدن آن‌ها. آزادي مطبوعات هم محدود مي‌شود و حزب حاكم، «ترتيب» اخبار را مي‌دهد و اجازه مي‌دهد كه شهروندان فقط خبرهاي سياسي بي ضرر و نتايج مسابقات فوتبال را كه باعث ناآرامي‌نمي‌شود، بشنوند.


          گروه‌هايي كه انقلاب مي‌كنند، «سِتَم بر» ناميده مي‌شوند و معمولاً مي‌توان آن‌ها را ديد كه درهم مي‌لولند و نِق مي‌زنند و يا ادعا مي‌كنند كه سردرد دارند. (بايد توجه داشت كه ستمگران هرگز شورش نمي‌كنند و قصد ندارند كه ستم بر شوند، چون در آن صورت ناچارند حتا تنبان شان را هم عوض كنند.)


          چند نمونة معروف ِ انقلاب‌ها اين‌ها هستند:


انقلاب فرانسه، كه دهقانان با زور، قدرت را به دست آوردند و به سرعت قفلِ در كاخ‌ها را عوض كردند تا اشراف نتوانند به كاخ‌هاي شان برگردند. بعد ضيافت مفصلي به راه انداختند و شكمي‌از عزا درآورند.


          سرانجام، وقتي اشراف كاخ‌ها را پس گرفتند، ناچار شدند همه جا را بسابندو كلي آن و آشغال و ته سيگار پيدا كردند.


انقلاب روسيه، كه سال‌ها در جوش و خروش بود، ناگهان منفجر شد و سِرف‌ها  بالاخره متوجه شدند كه سزار و تزار يكي هستند.


          بايد يادآور شد كه پس از تمام شدن انقلاب، «ستم بران» غالباً قدرت را به دست مي‌گيرند و همان كاري را مي‌كنند كه «ستمگران» كرده اند. البته آن وقت كشيدن آن‌ها پاي تلفن خيلي سخت است. آن‌ها ممكن است حتا پول دستي اي را كه هنگام مبارزه براي خريدن سيگار و آدامس قرض گرفته بودند، فراموش كنند.


 


روش‌هاي نافرمانيِ مدني


اعتصاب غذا، در اين روش، ستم بران آن قدر غذا نمي‌خورند تا خواست شان برآورده شود. سياستمداران مكار هم غالباً بيسكويت و يحتمل پنير چُدار دَمِ دست آن‌ها مي‌گذارند، اما ستم بران بايدمقاومت كنند. اگر حزب حاكم، بتواند اعتصاب كنندگان را وادار به خوردن چيزي كند، براي خواباندن شورش مشكل چنداني نخواهد داشت. و اگر بتوانند اعتصاب كننده را وادار به خوردن كنند و صورتحساب را هم كش بروند، مطمئناً برنده شده اند. در پاكستان، دولت با توليد نوعي غذاي استثنايي از گوشت كوساله فردِ اعلا، يك اعتصاب غذا را شكست. اين غذا آن قدر دل چسب بود كه هيچ كس دلش نمي‌آمد آن را پس بزند؛ اما چنين غذاي لذيذي نادرالوجود است.


          مشكل اعتصاب غذا در اين است كه پس از چند روز آدن حسابي گرسنه اش مي‌شود؛ مخصوصاً وقتي كه ماشين‌هايي با بلندگو در خيابان راه بيافتند و بگويند:«اووم... چه جوجة خوشمزه اي – اووم ... عجب نخود‌هايي ... اووم ...»


          شكل تعديل شدة اعتصاب غذا براي كساني كه عقايد سياسي شان چندان افراطي نيست، ترك ِ عادتِ خوردنِ سبزي خوردن با غذا است. همين حركت كوچك، اگر درست به كار گرفته شود، مي‌تواند اثر عظيمي‌بر حكومت بگذارد. معروف است كه اصرار مهاتما گاندي در خوردن سالادهايش، بدون اين كه آن‌ها را هم بزند، دولت انگليس را از زورِ خجالت وادار به دادن امتيازهاي زيادي كرد. كارهاي ديگري كه در كنار غذا نخوردن مي‌توان انجام نداد به شرح زير است: بازيِ حُكم، لبخند زدن، مثل لك لك روي يك پا ايستادن.


          اعتصاب نشسته، به طرف محل انتخاب شده برويد و بعد بنشينيد، اما خوب روي زمين بنشينيد. وگرنه چمباتمه زده ايد و اين وضعيت هيچ امتياز و ارزش سياسي ندارد. مگر اين كه حكومت هم چمباتمه بزند. (و اين وضعيتي نادر است، هرچند يك حكومت هم گاهي وقت‌ها در هواي سرد قوز مي‌كند.) شگرد اعتصاب نشسته اين است كه تا گرفتنِ امتياز، نشسته بمانيم؛ و اما مثل مورد اعتصاب غذا، حكومت با توسل به وسايل ظريف، سعي خواهد كرد اعتصاب كنندگان را وادار به ايستادن كند. آن‌ها ممكن است بگويند' «خب، همه برپا. كافه تعطيل است.» يا: «ممكن است يك دقيقه سرپا بايستيد. فقط مي‌خواهيم قدتان را اندازه بگيريم


          تظاهرات و راه پيمايي. نكتة كليدي در مورد تظاهرانت اين است كه بايد ديده شود، چرا كه از معناي «تظاهرات» چنين برمي‌آيد. اگر كسي دور از چشم ديگران و به طور خصوصي در خانه اش تظاهرات كند، اين از لحاظ فني »تظاهرات» نيست، بلكه فقط «حركتي ابلهانه» يا «رفتاري خركي» است.


          نمونة عالي تظاهرات، مهماني چاي بُستُن  بود كه امريكايي‌هاي خشمگين در هيئتِ سرخپوستان، جاي انگليسي‌ها را در بندر به آب ريختند. لعداً سرخپوستان در هيئتِ امريكايي‌هايي خشمگين، خود انگليسي‌ها را در بندر غرق كردند. به دنبال آن، انگليسي‌ها در هيئت بسته‌هاي چاي همديگر را در آب غرق كردند و سرانجام، سربازان مزدور آلماني ملبس به لباس‌هايي از زنان تروا، به دلايلي نامعلوم تويِ آب‌هاي بندر پريدند.


          موقع تظاهرات، خوب است پلاكاردي با خود برداريم كه موضع ما را مشخص كند. بعضي مواضع پيشنهادي عبارت اند از:


1.       ماليات‌ها را كم كنيد.


2.       ماليات‌ها را زياد كنيد.


3.       از نيشخند زدن به ايراني‌ها دست برداريد.


روش‌هاي متفرقة نافرمانيِ مدني:


جلوي در ورودي تالار شهر بايستيد و كلمة «دِسِر» را به آواز آن قدر بخوانيد تا خواست تان برآورده شود.


با هدايت يك گله گوسفند به مركز خريد شهر، گره ترافيك را كور كنيد.


به اعضاي «تشكيلات» تلفن كنيد و توي گوشي به آواز بخوانيد: «بِس ، تو ديگه هست زن من


لباس پليس بپوشيدو بعد لِي لِي كنيد.


وانمود كنيد سيب زميني هستيد، اما آدم‌هايي را كه از كنارتان مي‌گذرند با مشت بزنيد


------------------------------------------------------------------------------------------------------------


1رعيتي كه روي زمين كار مي‌كرد و با زمين خريد و فروش مي‌شد. 


2Boston Tea Party  ؛ هنگامي‌كه انقلابيون آمريكايي در بندر بوستن محموله‌هاي چاي را (كه در اعضاء دولت انگليس بود) به دريا ريختند.


 


3Bess


 


نسخه قابل چاپ
شناسه : TA2217
تاريخ ارسال : شنبه 09 شهریور 1387
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
برای تقویت ذهنِ ادبی‌تان پایِ ادبی‌تان را به کار اندازید - جویس کارول اوتس

خسته‌ای فلیسه! - فرانتس كافكا

روزی که سنت اگزوپری در آسمان ناپدید شد - مرگ آنتوان دوسنت اگزوپری به روایت ژول روی

معنا، قصد و زمینه - جاناتان کالر

برگی از یادداشت‌های روزانه کافکا -

23 اندرز به کسانی که وقت ندارند بنویسند - گرگ دوهرتی

چرا ما ايده آليست نيستيم - فريدريش نيچه

خواب کافکا - فرانتس کافکا

نامه‌ای از جویس - برگردان: احمد اخوت

نويسنده و ترجمة اثرش - اومبرتو اكو

باغ آلبالو، شگفت‌آور، موزون و فصيح - نامه‌اي از الگا كنيپر به چخوف

تقلید نمی‌تواند معیار باشد - لئو تولستوی

من کارگردان شدم ولی خواهرم ... - اينگمار برگمن

شناخت چيست؟ - فريدريش نيچه

دو کلمه حرف حساب - ارنست همینگ‌وی

اگر مي‌خواهي فيلسوف باشي، رمان بنويس - از يادداشت هاي روزانه آلبر كامو

و سروانتس دن کیشوت را نوشت... - پيتر ادوارد راسل

پيش داوري‌هاي زن و مرد در مورد عشق - فریدریش نیچه

دو نامه‌ جويس به خاله جان ژوزفين‌اش - جیمز جویس

روابط همنشيني و جانشيني از نظر سوسور - آنه ماری دینه سن

کشکولی از سخنان برندة جایزة نوبل 2008 - ژان ماری گوستاو لوکلزیو

تراژدي و انسان معمولي - آرتور میلر

روزی که عشقم را ندیدم - ولفگانگ گوته

تکنیک رمان پلیسی - آر. اچ. سامپون

ادب ايران - از هزاردستان تا بوف کور - پروفسور الول ساتن

دربارة لئو تولستوی - جورج لوکاچ

راهنماي مختصر و در عين حال مفيد، براي نافرمانيِ مدني - وودي آلن

فئودور داستايوسكي - فئودور داستايوسكي

نوشتن و فرسودگي - كريستين بوبن

همينگ‌وي و سانسور آنگلوساكسوني - برگرفته از مجله نيويوركر

شناخت، عشق و زندگي - دانته

كتاب دلواپسي - فرناندو پسوا

راوي، فضا - ماريو وارگاس يوسا

نوشتن پيشه‌ي من است - ناتاليا‌گينزبورگ

سه نامه چخوف به همسرش - آنتوان چخوف

استفان مالارمه - آندره ژيد

از يادداشت‌هاي مالته لاوريدس بريگه - ريلکه

از دفترهاي مالته لاوريدس بريگه - ريلکه

حضوري بسيار استوار - هانريش فورمگ

ترجمه‌هاي هزار و يک شب ، خيام و حافظ - آندره ژيد

سخنراني آيزاک باشويس سينگر در مراسم جايزه نوبل 1978 - آيزاک باشويس سينگر

ماجراي عشق گوته به شارلوت فن اشتاين - اميل لودويگ

ناگزيري و تصادف در بازنمايي درون‌ماية داستان - جورج لوكاچ

آن‌ها از قفس فرار نکرده‌اند - هاينريش بل

خواندن کتاب - برتولت برشت

زندگي‮نامه من و نامة بابام - کورت توخولسکي

دربارة عشق - ريلکه

اعتصاب غذا - فرانتس کافکا

چرا راهبه نماندم؟! - کارن آرمسترانگ

معيار توفيق - رولان بارت

تأثير آثار هدايت در اروپا - آندره روسو

تاريخي شخصي - اورهان پاموک

نماينده نسلي که به درون خويش تبعيد شد* - هانريش بل

و ماه خائن نبود - خوزه لوييس دبيا يونگا

ديالکتيک تنهايي - اوکتاويو پاز

اولين پاسپورت من - اورهان پاموک

تخيل شكننده - ارنست بكر

طرح‌هايي از بوهميا - دوريس لسينگ

زنان رويا بافند، مثل غنچه‌هاي كوچك - ليديا چوكفسكايا

چند کلمه حرف حسابی از دوریس لسینگ - دوريس لسينگ

فرهنگِ شيطاني اصطلاحاتِ ادبي - آمبروز بيرس

از يونگ به جويس، موضوع:... - کارل - گوستاو – يونگ

ادبيات چيست؟ - تري ايگلتون

پرومتئوس - فرانتس کافکا

نامه‮اي از تِرِز به هدايت -

رمان و اروپا - ميلان کوندرا

روابط خانوادگي در ادبيات عامة ايران - ل.پ.الول ساتن

ميله‌ها در درون من‌اند - گوستاو يانوش

دانته برترين واقع‌گرا - مايکل ديردا

چگونه مي‌توان هم واضح بود و هم خوشاهنگ - ميريام آلوت

متن روايي، جايگاهي براي تلفيق - ژان ميشل آدام- فرانسوازرواز

آخرين مقالة آرت بوخوالد - آرت بوخوالد

عمل روايت - ژان ميشل آدام- فرانسواز رواز

چرا مي‌نويسم - جرج اورول

كافكا، ريلكه و رامپل استيل اسكين - ادريس پِري‌

سخني دربارة آوان‌گارد - اوژن يونسكو

تک‌گفتاري دروني - له‌اون ايدل

چخوفِ با وقار - ايوان بونين

جوزف كنراد از ديدگاه برتراندراسل - برتراندراسل

رمان و توصيف در قصة امروز - ألن رب- گري‎يه

نوع شناسي داستان پليسي1 - تزوتان تودورف

جيمز جويس - ويل دورانت

خاطره و فراموشي - پل ريکور

ارنست همينگوي * - ويل دورانت

از واقع‌گرايي تا واقعيت - آلن رب-گري‎يه

ايدئولوژي ادبيات مدرن - گئورگ لوکاچ

نويسنده، نقد و فرهنگ - جورج لوکاچ

فاکنر در درة مرگ - تام دارديس

طبيعت، انسانيت، تراژدي - آلن رب‌ـ گري‌يه

قطرة ملي شما اقيانوس جهاني نيست - خوان گويتي سولو*

آن‌جا كه او بود: خاطراتي از پدرم - ريموند كارور

عليه رمان نو - روبر کان، فرانسوا مورياک، ادوار لوپ و آندره سوواژ، دني سن ژاک

من مي‌نويسم تا بدانم چرا مي‌نويسم - آلن رب‌گري‌يه

شب با کالسکه مي‌آيد - فرناندو پسوا

هزارويک شب - خورخه لوئيس بورخس

جايگاه راوى در رمان معاصر - تئودور آدورنو

بورخس و روايتِ داستان (فصلي از كتاب به سوي نظريه توليد ادبي) - پي‏ير ماشري

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate