خانه مقاله فارسي مقاله ترجمه بايگاني
اگر مي‌خواهي فيلسوف باشي، رمان بنويس

از يادداشت هاي روزانه آلبر كامو

کاموآنچه مي‌خواهم بگويم:


مي‌توان بي‌هيچ رمانتيسمي، براي فقر از دست رفته احساس حسرت كرد. چند سالي سر كردن در فقر كافي است تا حساسيتي كامل بيافريند. در اين مورد خاص، احساس غريبي كه پسر نسبت به مادرش دارد كل حساسيت او را تشكيل مي‌دهد. تظاهرات اين حساسيت را در گوناگون‌ترين زمينه‌ها مي‌توان از طريق خاطره‌هاي نهفته‌ي دوران كودكي (ماده‌ي چسبناكي كه به روح در مي‌آويزد) به قدر كافي روشن كرد.


كسي كه چنين احساسي را در خود بيايد، نوعي حق‌شناسي و هم از آن‌رو وجداني معذب دارد. هم‌چنين، اگر كسي محيط زندگيش تغيير كرده باشد، از طريق قياس اين احساس را پيدا مي‌كند كه ثروتي را از كف داده‌است. براي ثروتمندها آسمان تنها يكي از نعمت‌ها و يكي از ارمغان‌هاي طبيعت است : اما نزد فقرا آسمان همان خصلت رحمت بيكرانش را باز مي‌يابد.


* * *


پوچي واژه‌ي تجربه، تجربه كردني نيست. تجربه برانگيز است. به سر آدم مي‌آيد. شكيبايي و نه تجربه. ما مي‌شكيبيم، يا در واقع رنج مي‌بريم.


در عمل : انسان وقتي تجربه‌اي اندوخت دانا نمي‌شود، مجرب‌تر مي‌شود. اما مجرب‌تر در چه؟


* * *


موضوع كمدي هم مهم است. آن‌چه ما را از سخت‌ترين و رنج‌هايمان نجات مي‌بخشد احساس بي‌كسي و تنهايي است، اما در عين‌حال نه آن‌قدر تنها كه ديگران توجهي به بدبختي ما نداشته باشند. از اين لحاظ است كه لحظات خوشبختي ما گاهي لحظاتي هستند كه احساس بي‌كسي ما را تا اوج غمي بي‌انتها بالا مي‌برد. هم چنين از اين لحاظ است كه خوشبختي غالبا چيزي جز احساس دلسوزي نسبت به بدبختيمان نيست.


نكته‌اي گيرا در ميان فقرا – خداوند مدارا را در كنار نا اميدي قرار داده است، هم‌چنانكه درمان را در كنار درد.


* * * 


بچه كه بودم از مردم انتظار چيزي را داشتم كه نمي‌توانستند برآورده كنند – دوستي مداوم، احساساتي هميشگي.


حال آموخته‌ام انتظار چيزي كمتر از آن‌كه مي‌توانند برآورند داشته باشم – همراهي بي‌تكلف احساسات آنان، دوستي آنان، و حركات بزرگوارانه‌اشان ارزش معجزه آساشان را در چشم من حفظ مي‌كند : تفضلي تمام و كمال.


* * *


به نظرم مي‌آيد كم كم دارم سر درمي‌آورم.


دوستي ملاطفت‌آميز و محدود زنان.


* * *


انديشيدن جز به كمك تصوير انجام مي‌پذيرد. اگر مي‌خواهي فيلسوف باشي، رمان بنويس.


 


 


برگرفته از كتاب به نگار – به كوشش علي ده‌باشي – انتشارات به نگار 1368


حروف‌چين : فرشته نوبخت


نسخه قابل چاپ
شناسه : TA2343
تاريخ ارسال : پنج شنبه 14 آذر 1387
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
برای تقویت ذهنِ ادبی‌تان پایِ ادبی‌تان را به کار اندازید - جویس کارول اوتس

خسته‌ای فلیسه! - فرانتس كافكا

روزی که سنت اگزوپری در آسمان ناپدید شد - مرگ آنتوان دوسنت اگزوپری به روایت ژول روی

معنا، قصد و زمینه - جاناتان کالر

برگی از یادداشت‌های روزانه کافکا -

23 اندرز به کسانی که وقت ندارند بنویسند - گرگ دوهرتی

چرا ما ايده آليست نيستيم - فريدريش نيچه

خواب کافکا - فرانتس کافکا

نامه‌ای از جویس - برگردان: احمد اخوت

نويسنده و ترجمة اثرش - اومبرتو اكو

باغ آلبالو، شگفت‌آور، موزون و فصيح - نامه‌اي از الگا كنيپر به چخوف

تقلید نمی‌تواند معیار باشد - لئو تولستوی

من کارگردان شدم ولی خواهرم ... - اينگمار برگمن

شناخت چيست؟ - فريدريش نيچه

دو کلمه حرف حساب - ارنست همینگ‌وی

اگر مي‌خواهي فيلسوف باشي، رمان بنويس - از يادداشت هاي روزانه آلبر كامو

و سروانتس دن کیشوت را نوشت... - پيتر ادوارد راسل

پيش داوري‌هاي زن و مرد در مورد عشق - فریدریش نیچه

دو نامه‌ جويس به خاله جان ژوزفين‌اش - جیمز جویس

روابط همنشيني و جانشيني از نظر سوسور - آنه ماری دینه سن

کشکولی از سخنان برندة جایزة نوبل 2008 - ژان ماری گوستاو لوکلزیو

تراژدي و انسان معمولي - آرتور میلر

روزی که عشقم را ندیدم - ولفگانگ گوته

تکنیک رمان پلیسی - آر. اچ. سامپون

ادب ايران - از هزاردستان تا بوف کور - پروفسور الول ساتن

دربارة لئو تولستوی - جورج لوکاچ

راهنماي مختصر و در عين حال مفيد، براي نافرمانيِ مدني - وودي آلن

فئودور داستايوسكي - فئودور داستايوسكي

نوشتن و فرسودگي - كريستين بوبن

همينگ‌وي و سانسور آنگلوساكسوني - برگرفته از مجله نيويوركر

شناخت، عشق و زندگي - دانته

كتاب دلواپسي - فرناندو پسوا

راوي، فضا - ماريو وارگاس يوسا

نوشتن پيشه‌ي من است - ناتاليا‌گينزبورگ

سه نامه چخوف به همسرش - آنتوان چخوف

استفان مالارمه - آندره ژيد

از يادداشت‌هاي مالته لاوريدس بريگه - ريلکه

از دفترهاي مالته لاوريدس بريگه - ريلکه

حضوري بسيار استوار - هانريش فورمگ

ترجمه‌هاي هزار و يک شب ، خيام و حافظ - آندره ژيد

سخنراني آيزاک باشويس سينگر در مراسم جايزه نوبل 1978 - آيزاک باشويس سينگر

ماجراي عشق گوته به شارلوت فن اشتاين - اميل لودويگ

ناگزيري و تصادف در بازنمايي درون‌ماية داستان - جورج لوكاچ

آن‌ها از قفس فرار نکرده‌اند - هاينريش بل

خواندن کتاب - برتولت برشت

زندگي‮نامه من و نامة بابام - کورت توخولسکي

دربارة عشق - ريلکه

اعتصاب غذا - فرانتس کافکا

چرا راهبه نماندم؟! - کارن آرمسترانگ

معيار توفيق - رولان بارت

تأثير آثار هدايت در اروپا - آندره روسو

تاريخي شخصي - اورهان پاموک

نماينده نسلي که به درون خويش تبعيد شد* - هانريش بل

و ماه خائن نبود - خوزه لوييس دبيا يونگا

ديالکتيک تنهايي - اوکتاويو پاز

اولين پاسپورت من - اورهان پاموک

تخيل شكننده - ارنست بكر

طرح‌هايي از بوهميا - دوريس لسينگ

زنان رويا بافند، مثل غنچه‌هاي كوچك - ليديا چوكفسكايا

چند کلمه حرف حسابی از دوریس لسینگ - دوريس لسينگ

فرهنگِ شيطاني اصطلاحاتِ ادبي - آمبروز بيرس

از يونگ به جويس، موضوع:... - کارل - گوستاو – يونگ

ادبيات چيست؟ - تري ايگلتون

پرومتئوس - فرانتس کافکا

نامه‮اي از تِرِز به هدايت -

رمان و اروپا - ميلان کوندرا

روابط خانوادگي در ادبيات عامة ايران - ل.پ.الول ساتن

ميله‌ها در درون من‌اند - گوستاو يانوش

دانته برترين واقع‌گرا - مايکل ديردا

چگونه مي‌توان هم واضح بود و هم خوشاهنگ - ميريام آلوت

متن روايي، جايگاهي براي تلفيق - ژان ميشل آدام- فرانسوازرواز

آخرين مقالة آرت بوخوالد - آرت بوخوالد

عمل روايت - ژان ميشل آدام- فرانسواز رواز

چرا مي‌نويسم - جرج اورول

كافكا، ريلكه و رامپل استيل اسكين - ادريس پِري‌

سخني دربارة آوان‌گارد - اوژن يونسكو

تک‌گفتاري دروني - له‌اون ايدل

چخوفِ با وقار - ايوان بونين

جوزف كنراد از ديدگاه برتراندراسل - برتراندراسل

رمان و توصيف در قصة امروز - ألن رب- گري‎يه

نوع شناسي داستان پليسي1 - تزوتان تودورف

جيمز جويس - ويل دورانت

خاطره و فراموشي - پل ريکور

ارنست همينگوي * - ويل دورانت

از واقع‌گرايي تا واقعيت - آلن رب-گري‎يه

ايدئولوژي ادبيات مدرن - گئورگ لوکاچ

نويسنده، نقد و فرهنگ - جورج لوکاچ

فاکنر در درة مرگ - تام دارديس

طبيعت، انسانيت، تراژدي - آلن رب‌ـ گري‌يه

قطرة ملي شما اقيانوس جهاني نيست - خوان گويتي سولو*

آن‌جا كه او بود: خاطراتي از پدرم - ريموند كارور

عليه رمان نو - روبر کان، فرانسوا مورياک، ادوار لوپ و آندره سوواژ، دني سن ژاک

من مي‌نويسم تا بدانم چرا مي‌نويسم - آلن رب‌گري‌يه

شب با کالسکه مي‌آيد - فرناندو پسوا

هزارويک شب - خورخه لوئيس بورخس

جايگاه راوى در رمان معاصر - تئودور آدورنو

بورخس و روايتِ داستان (فصلي از كتاب به سوي نظريه توليد ادبي) - پي‏ير ماشري

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate