آنچه ميخواهم بگويم:
ميتوان بيهيچ رمانتيسمي، براي فقر از دست رفته احساس حسرت كرد. چند سالي سر كردن در فقر كافي است تا حساسيتي كامل بيافريند. در اين مورد خاص، احساس غريبي كه پسر نسبت به مادرش دارد كل حساسيت او را تشكيل ميدهد. تظاهرات اين حساسيت را در گوناگونترين زمينهها ميتوان از طريق خاطرههاي نهفتهي دوران كودكي (مادهي چسبناكي كه به روح در ميآويزد) به قدر كافي روشن كرد.
كسي كه چنين احساسي را در خود بيايد، نوعي حقشناسي و هم از آنرو وجداني معذب دارد. همچنين، اگر كسي محيط زندگيش تغيير كرده باشد، از طريق قياس اين احساس را پيدا ميكند كه ثروتي را از كف دادهاست. براي ثروتمندها آسمان تنها يكي از نعمتها و يكي از ارمغانهاي طبيعت است : اما نزد فقرا آسمان همان خصلت رحمت بيكرانش را باز مييابد.
* * *
پوچي واژهي تجربه، تجربه كردني نيست. تجربه برانگيز است. به سر آدم ميآيد. شكيبايي و نه تجربه. ما ميشكيبيم، يا در واقع رنج ميبريم.
در عمل : انسان وقتي تجربهاي اندوخت دانا نميشود، مجربتر ميشود. اما مجربتر در چه؟
* * *
موضوع كمدي هم مهم است. آنچه ما را از سختترين و رنجهايمان نجات ميبخشد احساس بيكسي و تنهايي است، اما در عينحال نه آنقدر تنها كه ديگران توجهي به بدبختي ما نداشته باشند. از اين لحاظ است كه لحظات خوشبختي ما گاهي لحظاتي هستند كه احساس بيكسي ما را تا اوج غمي بيانتها بالا ميبرد. هم چنين از اين لحاظ است كه خوشبختي غالبا چيزي جز احساس دلسوزي نسبت به بدبختيمان نيست.
نكتهاي گيرا در ميان فقرا – خداوند مدارا را در كنار نا اميدي قرار داده است، همچنانكه درمان را در كنار درد.
* * *
بچه كه بودم از مردم انتظار چيزي را داشتم كه نميتوانستند برآورده كنند – دوستي مداوم، احساساتي هميشگي.
حال آموختهام انتظار چيزي كمتر از آنكه ميتوانند برآورند داشته باشم – همراهي بيتكلف احساسات آنان، دوستي آنان، و حركات بزرگوارانهاشان ارزش معجزه آساشان را در چشم من حفظ ميكند : تفضلي تمام و كمال.
* * *
به نظرم ميآيد كم كم دارم سر درميآورم.
دوستي ملاطفتآميز و محدود زنان.
* * *
انديشيدن جز به كمك تصوير انجام ميپذيرد. اگر ميخواهي فيلسوف باشي، رمان بنويس.
برگرفته از كتاب به نگار – به كوشش علي دهباشي – انتشارات به نگار 1368
حروفچين : فرشته نوبخت