خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
زیبا مثل پنجه آفتاب

یوسف قوجق

اگر کسي ترکمن نبود و غريبه ‌بود و مي‌آمد خانه‌ي اوزين‌مراد و عروسش را مي‌ديد که با ايما و اشاره با پدرشوهر يا مادرشوهرش حرف مي‌زند، مي‌گفت لابد عروسش يا لال است يا لکنت زبان دارد و خجالت مي‌کشد حرف بزند. اگر هم مي‌ديد مدام گوشه‌ي چارقدش لاي دندانش است و براي اطرافيان اندکي از صورتش و براي پدرشوهر و مادرشوهرش نيمي از صورتش را پنهان مي‌کند، اگر نمي‌گفت عادت و رسم، حتم مي‌گفت لابد بريدگي زخمي کهنه با ظاهري زننده در گوشه‌ي لبانش دارد و نمي‌خواهد کسي آن را ببيند. اگر هم وارد خانه مي‌شد و چشمش مي‌افتاد به عکس پسر اوزين‌مراد که روي ديوار آويزان بود و هيبت مردانه‌اش را مي‌ديد، حتم ناخودآگاه آهي مي‌کشيد و مي‌گفت گوشه‌ي دلش که: «سالهاست سر بي‌موي اوزين‌مراد، کلاه بزرگي رفته و عروسي لال و صورت کبود، نصيبش شده.»
فقط بچه‌هاي کم سن و سال روستا مي‌دانستند که اين گونه نيست. همان‌هايي که عروس اوزين‌مراد نيازي نبود از آنها رو بگيرد. از بزرگترها، تنها کسي که اين را مي‌دانست، فقط شوهرش بود. او مي‌دانست که صورت زنش مثل پنجه‌ي آفتاب است. فقط او بود که مي‌دانست اگر زنش زبانش را بچرخاند و حرفي بزند، صدايش چنان نرم و خوش آهنگ است که اگر کسي مي‌شنيد، ديگر صداي بلبل برايش زيبا نبود و وقتي صداي زيبايي مي‌‌شنيد، نمي‌گفت «مثل بلبل» و مي‌گفت : «مثل صداي آلتين».
***
اگر کسی ترکمن نبود و غريبه بود و قبل از تولد نوه‌ی اوزين‌مراد می‌آمد خانه‌ی آنها و پسرش را می‌دید که زنش را به اسم صدا نمی‌کند، اگر نمی‌گفت حجب و حيای روستايی نمی‌گذارد که پيش پدر و مادرش، زنش را به اسم صدا بزند، لابد می‌گفت با زنش قهر است و به او کم محلی می‌کند. اما اين گونه نبود.
اگر بچه‌دار نمي‌شدند، آلتين حتم اسم خودش را هم فراموش مي‌کرد. حالا که فکر مي‌کرد، مي‌ديد همه چيز حتي اسمش را مديون پسرش است. از وقتي پا به آن خانه گذاشته بود و شده بود عروس آن روستا، غیر از خاطرات کودکی، اسمش را هم در خانه‌ی پدری جا گذاشته بود. تا تولد پسرش، کسي حتی مردش هم او را به اسم صدا نکرده بود. آلتين عادت کرده بود به اين که به اسم صدايش نکنند. پسرش كه به دنيا آمد، اسم او هم به زبان شوهرش افتاد و شوهرش آرام آرام شروع كرد به اين كه او را به اسم صدا بزند. اما او ديگر نبود. نبود که به اسم صدایش بزند. نبود که صورت مثل پنجه‌ي آفتاب زنش را ببيند و صداي نرم و زيبايش را بشنود و بگويد: «زن نه، بگو يک تيکه جواهر! اسمت هم که آلتين هست. آلتين يعني جواهر. جواهري به خدا.»
اين را فقط شوهرش به او مي‌گفت. اما نه بلند که همه بشنوند. فقط به خودش مي‌گفت. آن هم زماني که مي‌نشستند کنار هم، دور از چشم پدر و مادر شوهر، اين را توي گوشش مي‌گفت.
وقتي اين را مي‌گفت، دل آلتين مي‌لرزيد. خوني گرم و سرخ زير پوست صورت سفيدش مي‌خزيد و تا بناگوش سرخ مي‌شد. گرم مي‌شد؛ داغ مي‌شد و هر بار هم وقتي اين داغي روي صورتش مي‌نشست، بلند مي‌شد، مي‌رفت بيرون تا هم آبي به صورتش بزد و هم نگاه به بيرون اتاق بکند، ببيند مادر يا پدر شوهرش آن اطراف نباشند
***
خانه‌ي اوزين‌مراد هيچ فرقي با ديگر خانه‌هاي روستا نداشت. حصار و ديواري نداشت که کسي نتواند داخل حياط را ببيند. همه‌ي اهالي روستا مي‌دانستند. مي‌دانستند اوزين‌مراد چيزي در حياطش نکاشته تا مجبور شود براي فراري دادن گنجشگ و سار، مترسک درست کند و بگذارد کنار چاه آب.
اگر کسي نمي‌دانست که چه اتفاقي افتاده، فکر مي‌کرد آن که مدام وقت و بي‌وقت مي‌ايستد کنار چاه آب جلوي خانه‌ي اوزين‌مراد، مترسک است و اوزين‌مراد لباس عروسش را تن مترسک کشيده تا گنجشک و سار با ديدن صورت مثل پنجه‌ي آفتاب عروسش، کور شوند و نيايند. کسي اگر نمي‌دانست، بعيد بود تشخيص دهد آن که مدتها کنار چاه مي‌ايستد، عروس اوزين‌مراد است و مترسک نيست.
همه مي‌دانستند چه شده، اما هيچ کس از اهالي روستا بهتر از خود آلتين نمي‌دانست آن روز چه اتفاقي افتاد. فقط او بود که مي‌دانست آن روز غروب، شوهرش چه به او گفته بود. مثل هر بار گفته بود: «زن نه، يک تيکه جواهر! اسمت هم که آلتين هست. آلتين يعني جواهر. جواهري به خدا.»
آن روز غروب، مثل دفعات قبل، دل آلتين باز هم ‌لرزيده بود. اين بار هم خوني گرم و سرخ زير پوست صورت سفيدش خزيده بود و تا بناگوش سرخ شده بود. گرم شده بود؛ داغ شده بود. مردش فهميده بود آب مي‌خواهد. خواسته بود و اي کاش نخواسته بود. خواسته بود بگويد که نمي‌خواهد. نمي‌خواهد آبي به صورتش بزند. نمي‌خواهد خنک شود، اما نگفته بود. اگر هم مي‌گفت، حتم قبول نمي‌کرد.
آن روز وقتي مردش بيرون رفت، اول شب بود. تا لحظاتي چيزي نشنيد و زماني فهميد در آن سياهي شب سياه بخت شده، که دلش سنگين شد. انگار چيزي سنگين به دلش بسته باشند و افتاده باشد پائين. بعدها فهميد که آن سنگيني، سنگيني بدن مردش بوده که به داخل چاه افتاد. وقتي اين حس به سراغش آمد، سراسيمه دويده بود بيرون و رسيده بود بالاي چاه و با ديدن چين و شکن‌هاي روي آب چاه، او هم شکسته بود. در آن ظلمات، سفيديِ صورتش تاريکي داخل چاه را حتی روشن كرده بود ؛ وگرنه آن شب نه چراغي روشن بود و نه ماه مي‌توانست جايي را روشن كند.
آن روز وقتي سرش را داخل چاه برد، آب چاه هم صورت آلتين را ديد. همان صورتي که مي‌گفتند مثل پنجه‌ي آفتاب است. وقتی ديد، به خود لرزيد. شکست. شکسته‌تر شد. حتی بيشتر از وقتی که هيکل مرد را در خود ديد و شکست و به خود لرزيد. بعد ديد که آلتين آه کشيد. حتی اين را هم ديد که چين‌هاي روي آب چگونه به پيشاني‌اش افتاد و آن را پر از خط‌هاي کج و معوج کرد. چاه، رونما به آلتين نداده بود تا پنجه‌ي آفتاب را ببيند. مردش را گرفته بود.
صداي شيون آلتين که بلند شد، اول مادرشوهرش آمد بيرون و بعد کم‌کم زنهاي همسايه جمع‏ شدند؛ بعد مردها و زنهاي روستا، و هنوز شروع نکرده بودند به کشيدن او به بالا که آن اطراف پر از آدم شد.
تا مردم برسند و او را بالا بکشند، پسرش هم آمده بود و داشت دست‌های لرزان مادرش آلتين را در دست‌هايش می‌فشرد. دست هايش را گرفته بود و سعی می‌کرد لرز انگشتانش را توي دست‌هاي کوچکش پنهان کند . وقتی مردش را بالا کشيدند و صورت خونين و چشمهای بسته‌ی او را ديد، همه چيز جلوی چشمان آلتين کش آمد و کج و معوج شد. همان جا يله شد روی زمين.
از آن روز به بعد، آلتين فهميد ديگر يک طلا نيست. حتي مس هم نيست. حالا که سياه بخت شده بود، يادش رفت که چه بوده و حالا چه شده. حالا شده بود مثل يک شيشه. يک شيشه‌ی شکننده که با کوچکترين نسيمي مي‌شکست.
***
از آن روز به بعد، تا چهل روز، کسی نديد که حياط خانه‌ی اوزين‌مراد با صورت مثل پنجه‌ی آفتاب آلتين، روشن شود. کسی نديد او از اتاقش بيرون بيايد.
عصر روز چهل و يکم بود که آن صدا را شنيد. وقتي صدا را شنيد، يكه اي خورد. مردي داشت او را به اسم صدا مي زد.
ـ آلتين!
بعد از مرگ شوهر، يادش نمي‌آمد كسي او را به اسم صدا زده باشد. حالا هم كه او نبود تا صدايش كند. پس که بود آن‌که صدايش مي‌کرد؟ صدا از بیرون اتاق می‌آمد. بلند شد و به بیرون دوید. به اطراف چشم چرخاند. همه جا سوت و کور بود. به قاب در حياط چشم ‌دوخت. اما آن‌جا هم مثل هميشه خالي بود. نه شوهرش بود و نه آنهايي که گاه برای ديدنش از روستايشان می‌آمدند. همان‌هايي که روزي با چهره‌ی مثل پنجه‌ی آفتابش، لبخند را بر چهره‌ي آنها نشانده بود.
باز هم همان صدا.
ـ آلتين!
صدا از سمت چاه می‌آمد. صدا، آشنا بود. صدای مردش بود. به سمت چاه رفت و نگاه به ته آن انداخت. هيچ نبود. فقط آب بود و آب. فهميد که توهم است. همان‌جا ايستاد و به آبی زل زد که مردش را گرفته بود.
ديگر كسي به اسم صدايش نزد و زن دلش گرفت. با خودش گفت كاش بود، حتي اگر به اسم صدايش نمي‌زد و هر چه دوست داشت صدايش مي‌زد، ولي نبود. نبود كه صدايش بزند و اگر مي‌بود، اگر هم مثل پدرشوهر و ديگران به جاي اسمش تنها گلويش را صاف مي‌كرد، باز هم خوشحال مي‌شد. كاش مي‌بود و سايه‌اش را بالای سرش حس مي‌كرد. آنوقت مجبور نبود دائم به اين فكر كند كه بدون مردش، چه بايد بکند.
از آن روز به بعد، هر روز، وقت و بي‌وقت، اگر صدا را می‌شنيد يا نمی‌شنيد، مي‌رفت، مي‌ايستاد بالاي چاه و نگاه به ته آن مي‌کرد. چاه هم هر روز، طعم شور قطراتی را که بر رويش می‌چکيد، می‌چشيد.
هر بار که صدا را مي‌شنيد، صورتش داغ مي‌شد. لب هايش را که مي‌سوخت، با لبه‌ی چارقد مي‌گزيد و خيس عرق مي‌شد. کمي دو دل مي‌ماند و بعد زود خود را جمع مي‌کرد و می‌دويد سمت رختخواب‌هاي خود و می‌افتاد روي تشک.
هر روز صبح نگاه پسرش به بالشی دوخته می‌شد كه خيس بود و آلتين حتي فكرش را هم نمي‌كرد که پسرش بداند اشك‌هاي اوست كه آنجا را خيس كرده است.
***
صداي سرفه‌هاي خشک را که شنيد، اول از همه، نگاه به اطرافش انداخت و با چشم به دنبال پسرش گشت. نبود. وقتي مي‌آمدند اتاقش و گلويشان را صاف مي‌كردند، مفهومش اين بود كه با او هستند و او بايد گوشه‌ي چارقد را به دندان مي‌گرفت و سرش طرف آنها برمي‌گرداند؛ سر تكان مي‌داد كه يعني «بفرمائيد! گوشم با شماست.»
او از همان زمان که شده بود عروس خانه‌ی اوزين‌مراد، عادت كرده بود به اين‌که به جاي شنيدن اسمش، صداي صاف کردن گلوي اين و آن را بشنود و سرش را بلند کند. صداهاي نامفهومي كه گاه از گلوي پدرشوهر بيرون مي‌آمد و گاهي هم از گلوي مادرشوهر، اسم او بود. عادت كرده بود به اين كه وقتي صداي نامفهوم پدرشوهر يا مادرشوهرش را مي‌شنود، سرش را بلند كند و نشان دهد كه متوجه‌ي آنهاست.
آن روز آلتين خوابش نبرده بود تا با آن سروصدا بيدار شود. بيدار بود كه آن صداها را شنيد. شنيد كه پدرشوهرش چه پر سر و صدا گلويش را صاف ‌کرد و پشت بندش مادرشوهر چه اشاره اي به او کرد که ساکت شد.
پيرزن نگاهش را به آلتين دوخت. گفت: «آمده ايم ببينيم چه تصميمی گرفته‌ای.»
پيرمرد نگاه به عکس پسرش انداخت که روی ديوار آويزان بود. گفت : «از قديم گفته‌اند، زنی که بيوه می‌شه، چهل روز بعد مطلقه هست.»
پيرزن گفت : «حالا که ديگه سال آن خدابيامرز هم گذشته.»
آلتين مي‌خواست حرف بزند و بگويد حرف‌هايشان آزارش مي‌دهند، اما روبندي كه به لب داشت، نمي‌گذاشت. با دست، قد پسرش را نشان داد و اشاره به خودش كرد كه يعني «فرزندم»، و بعد اشاره به بيرون كرد كه يعني «بيرون است»
پيرزن فهميد. گفت: «فهميدم. برو و بياور تا ببينم چه مي‌گويي.»
آلتين برخاست و رفت بيرون. پسرش داشت با چوب روي زمين، خانه‌اي چهارگوش با دودكش و ابر مي‌كشيد. دستش را گرفت. نگاه به چشمانش كرد. همان چشماني كه همه مي‌گفتند كپي برابر با اصل است و او وقتي نگاهش مي‌كرد، به ياد شوهرش مي‌افتاد. گفت: «بيا.»
پسر بلند شد. بارها اين را ديده بود و ديگر فهميده بود كه هر وقت مادرش مي‌آيد و او را با خودش مي‌برد، بايد زبان مادرش باشد.
وقتي رسيدند، پدر و مادرشوهر هر دو نشسته بودند و پچ پچ مي‌کردند. تا او را ديدند، خود را کناری کشيدند. آلتين پسرش را کنار خود نشاند. توي گوشش گفت : «من اينجا مي مانم.»
پسر همين را به آنها گفت. مادرشوهر گفت : «خب. تا کي؟»
آلتين گوشه‌ي چارقدش را با دندان محكم گزيد و هيچ نگفت. نه اينكه نخواهد بگويد. مي‌خواست. اما نمي‌توانست. نمي‌توانست به پسرش بگويد كه چه مي‌خواهد و چه نمي‌خواهد. بايد با زبان خيلي ساده، در گوش پسرش چيزی مي‌گفت که بتواند آن را به مادر و پدر شوهرش منتقل كند.
اوزين‌مراد گفت : «تو آزادی. مي‌تواني بروي خانه‌ي پدرت.»
آلتين باز هم خواست چيزي بگويد؛ اما نگفت و لب ورچيد.
پيرزن گفت : «البته فقط خودت. بچه همين جا مي‌ماند.»
چيزي در دل آلتين شکست.
«کاش اينجا بود. کاش تنها نبودم.»
چشم‌هايش را بست. خواست بگويد : «مي‌روم.» اما نگفت. بيش از پيش در هم شکست. خودش هم نمي‌دانست چرا. به پسرش نگاه کرد. دلش خواست به پدر شوهر نه، به مادر شوهرش بگويد : «تو هم که زن هستی و بايد بفهمي» اما نگفت. بغضش را فرو خورد و خيره شد به پسرش. آن که داشت مرتب، يک نگاه به مادر مي‌کرد و نگاهي هم به آنها که آن سمت ايستاده بودند. خودش را به سمت پسرش کشيد. گفت : «می‌مانم.»
و گفت : «نيامده بودم که برگردم.»
اين آخري را زير لب گفت. غير از خودش کسي آن را نشنيد. با نگاهش مادرشوهر را سبک سنگين کرد. خواست بداند که مي‌تواند حرفش را به او بقبولاند يا خير. زياد معطل نشد.
پسرش گفت : «مامانم می ماند»
مادرشوهر گفت : «ولی تو جوانی...»
آلتين ديد که کنار لب‌هاي مادرشوهر چين کوچکی برداشت و ريز خنديد. آلتين با چشمانی كه درشت شده بود و از بين چارقد بيرون زده بود، فهماند كه ناراحت است. فهماند از حرفي كه شنيده، رنجيده و انتظار شنيدنش را نداشته است. فكر هم نمي‌كرد كه پيرزن نفهميده باشد منظورش از آن نگاه چيست. اما پيرزن يا نمي‌فهميد و اگر هم مي‌فهميد و حدس مي‌زد، نمي‌گذاشت بفهمد که فهميده است.
نگاهش را از چهره‌ي پسرش گرفت و از كنار در چوبي خانه، به چهره‌ي پيرزن سراند. قلبش تاب تاب مي‌زد. طاقت نگاه سنگين مادرشوهر را نداشت. نگاهش هي جابجا مي‌شد و دوست نداشت نگاهش روي چشمان سنگين مادرشوهرش بايستد كه ميخ ايستاده بود و نگاهش مي‌كرد. انگار داشت زير نگاه‌های او له مي‌شد. دل دل مي‌كرد كه اتفاقي بيفتد و صحبت چيزي ديگر پيش بيايد اما او داشت مرتب حرف مي‌زد.
ـ اگر بمانی، به خودت و جوانی‌ات ظلم می‌کنی دخترجان. سرنوشت تو اين بوده. شايد اگر بروی سرنوشتت بهتر از اين بشه.
آلتين هيچ نمي‌گفت و هر كس آنها را مي‌ديد، فكر مي‌كرد لابد عروس ناشنواست که جوابش را نمی‌دهد و يا نابيناست که چين لب های مادرشوهرش را به هيچ می‌گیرد. اما هيچ كدام از اينها نبود و دل تو دل آلتين نبود. سرش را برد به سمت پسرش و دوباره آرام در گوشهايش گفت : «همين جا می‌مانم.»
به ياد صداي مردش افتاد که هر روز غروب از چاه شنيده می‌شد که به اسم صدايش می‌کرد. گفت: «می‌مانم تا صدای پسرتان را که صدايم می‌کند، بشنوم.»
اين را به خودش گفت. گفت تا دلش قرص شود و بگويد که می‌ماند.
پسرش گفت : «مادرم می‌گويد که همين جا می‌ماند.»
اين بار نوبت پدرشوهر بود که چيزی بگويد. کمی اين پا و آن پا کرد. بعد به جای اين‌که به عروسش بگويد، رو به زنش کرد. گفت : «پسرم که بود، نمی‌گذاشت کار کنی. می‌گفت کارهای خانه به اندازه‌ای هست که دستت به کارهای دیگر نرسد. اما حالا که او نیست، چه می‌توانی بکنی؟»
هر چند داشت آن حرف‌ها را خطاب به زنش می‌گفت، اما روی حرفش به آلتين بود. درست مثل اين بود كه كاسه‌اي آب داغ روي سر آلتين خالي كرده باشند، همانجا که روي نمد نشسته بود، جابجا شد. نگاه به پسرش انداخت که منتظر بود پاسخ مادرش را بشنود. آرام در گوشش گفت: «قالی می‌بافم. می مانم.»
بعد هم گفت : «تا گيس‌هاي سیاهم سفيد شوند، می‌مانم. می‌مانم و با کفن سفيد از اين خانه می‌روم.»
اين آخری‌ها را در دل به خودش گفت. پسرش هم حتی نشنيد که چه گفت. بعد كه همه رفتند و ديگر همه جا خالي از صدا بود، زن هنوز داشت فكر مي‌كرد. پسرش بغض کرده بود. چشمان بادامي‌اش، با ابروان كم پشتش، ياد شوهرش را در ذهنش زنده مي‌كرد. دستی به سرش کشيد. گفت: «نبينم گريه كني. خدا بزرگ است.»
لحظه‌اي بعد انگار كه ياد چيزی افتاده باشد، از خانه بيرون رفت. وقتي پایش را بيرون گذاشت، از صداي مادرشوهر و سوتي كه در سرش مي‌پيچيد، خبري نبود. رفت سر چاه. سنگي به داخلش انداخت. آب چاه، سنگ را بلعيد. فکر کرد، اما يادش نيامد آن چندمين سنگي بود که پس از عروسی به داخل چاه انداخته بود.
***
آلتين نشسته بود و داشت قالی می‌بافت. شب قبل شوهرش آمده بود به خوابش.
«خوب نيست آدم به مرده چيزي بدهد، اما اگر از مرده چيزي بگيرد، خوش يمن است.»
اين را از مادرش به ياد داشت. ولی نه چيزی به او داده بود و نه چيزی از او گرفته بود. هر چه کرد، يادش نيامد اين که نه چيزی بدهد و نه چيزی بگيرد، تعبيرش چه است. اما هر چه بود، تا صبح بی صدا گريه کرده بود.
در باز شد و کسی آمد داخل. هر که بود، با آن چشمان قرمز، نبايد سرش را بلند می‌کرد. بلند نکرد. پسرش بود. سايه‌اش را ديد که افتاد روي دار قالي. نگاه به پسرش نمي‌کرد. نگاهش به سايه بود. سايه از حاشيه‌ی دار قالی حرکت کرد و رفت طرف اتاق پدر شوهر. قبل از ورود به اتاق، سايه برگشت. آلتين نگاه سنگينش را حس کرد که به او دوخته شد. بعد پرده را کنار زد و رفت داخل.
خانه خاموش بود. صداي نوه و پدربزرگ از اتاق شنيده مي‌شد که داشتند آرام حرف مي‌زدند. آلتین بلند شد و بيرون رفت. بيرون گرم بود. سايه‌اش در آن گرمای هوا وا رفت. صداي ني چوپانی که سوز عجيبي داشت، از دور مي‌آمد. چوپان آواز نمي‌خواند. فقط نی می‌زد.
آلتين سرش را پائين انداخت. جلوي چشمانش را بلور گرفت. چشم‌هايش به اشك نشست.
20/4/1387


نسخه قابل چاپ
نظر و امتياز شما به اين متن

شناسه : AS2206
تاريخ ارسال : شنبه 09 شهریور 1387
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين امتياز
به ترتيب بيشترين بازديد
سگ - خلیل نیکپور

ايستاده بر خط شيري رنگ صبح - عشرت سادات میرحسینی

مورچه روی خال‌های قرمز - مهام میقانی

مردی که جاهای خالی را پر می‌کرد - رضا رجائی

یادم تو را فراموش - آیدا ایزدآبادی

دکتر - علی‌رضا احمدی یزدی

شكار كوسه - علي ربيعي (بهار)

تاريکي - علي ببري

وجود - علي كلانتري فرد

اسم داستان چی بود؟ - حسن کاظمی

عاصی - کامران جانمیان

صبح نانوایی - محمد امین تاجور(مات)

سه داستانک - وحید شاکر

کاج - پرارین حاجی زاده

من و استرس - پرنازکریمی

سوسک سیاه - وحید محبی

ريش - کاوه سلطانی

اينجا بقالي نيست فروشگاهه - حميده ايرج

داستان از این قرار بود - رحمان چوپانی

جریان سیال زندگی - اعظم تبرایی

فرصت - آرمان اعتمادی

قمار زندگی - سید حسین مرتضوی

وقتی پسر درمانده است - فریبا حاج‌دایی

کنسرتو برای ابوا و کلارینت - منوچهر دُرزاد

خواب - علیرضا علیان نژادی

فكرِ خودت را بكن! - محمدرضا بيگي

تپه - علی منجزی

هویت - نسرین قربانی

پشت بام مرد شدنم - مریم خدیوی

غنيمت جنگی - محمد امین محمدی - افغانستان

قربانی - مهتاب گرامی

قمار زندگی - سید حسین مرتضوی

دخترم پريا...! - علي منتخبي

آن دیگری - پگاه خدادی

طپش - مهگان فرهنگ

تنهایی - علی ینصری

داستان تلخ اعتیاد - حامد آریانا

تابوت - نسرین ارتجاعی

رقص میان دودها - فاطمه زنده بودی

حضور - مهستی محبی

سنگ - محمد اذغاب

اداي دین - محمود راجی

راه آهن عشق - روحاله غضنفری

لاك - نرگس وفادار

سگ - احمد نصیری

شقّ ِدوم - علی زوارکعبه

دهکده - سعيد اقدمي

يك روز باراني - حمید رضا ایروانیان

گامهاي موزون - فرهنگ شهبازي

بغضِ پاییزی - رضا بی‌شتاب

چپ پوچ - امیر پروسنان

اعدام - خلیل رشنوی

گشايش - احمد نصيري

کفش‌های قرمز - شعله آذر

مورچه‌ها - مهستي محبي

عدد فرد - سياوش مقدم

یویو، پر - زهرا آهنگران

داستان جالب - علی زوارکعبه

هجوم - نيما قاسمي

مرواريد - اکبر درویشی

دندان شیری - بهزاد شیبانی

سایه - فیروزه عسگری

کباب گربه در بعدازظهر داغ - مهستی محبی

زجرآورترین - سياوش مقدم

عقابهای طلایی - عماد عبادی

نگاه روی تاقچه - مرجان دورودی

قطره اشک دوم - علیرضا عظیمی

کانال - علي كلانتري فرد

قاتل‌ها - سید محسن آثارجوی

مسافر كوچولو - سعيد نيري

رقص باد - نازنین بر گستوان

همسايه كاسه - معصومه ابراهيمي

دردسرهاي خانوم جون - منوچهر دُر زاد

شاه! - علي ربيعي «بهار»

یک جای خوب - شراره صادقی گرمارودی

دیوار خانه کوتاه است - ژيلا ضیایی

تانك سوخته، جان سوخته - غلامعلي نسائي

یک خواب خوش - کیهانا اردوله

پرسه زدن - علیرضا زال

بيست ثانيه - حسين گودرزي

رنگ، صدا و جابجایی - مژگان مرادی

سنگ لحد - علمناز حسن‌زاده

پياده‌روي - معصومه ابراهيمي

درخت گز - پرارين حاجی زاده

آنها خواهند آمد - مهسا محبي

بار - قباد آذرآیین

شب - كريم غلام‌زاده علم

سیاهی - علی کریم

رنگ دنيا - مريم بي‌طرف

«دِنجِ كُلا» - روح الله رحیمي

حسی تعریف نشده - تارا پرهیزی

موی من باید بلند شود - نظام‌الدین مقدسی

خانه عنکبوت - حمید رضا ایروانی

چرخ دنده - پرارین حاجی زاده

جن گیری به سبک روسی - مصطفی یاوری آیین

آبي خاك، خاكي آب - علي شهبازي

در ستایش خودکشی - امیر معقولی

برای آزادی فرصتی نیست - علیرضا تقوایی

براي يك متر - محمد نوآموز

كلاه - حامد قصري

خوب آمده - سید محسن آثارجوی

تماس - عاطفه حبيبي

پری پشت دیوار - خلیل رشنوی

زمزمه - هدي موثق

سه داستانک - مصطفا فخرایی

دیدگان یک فرشته کوچک (قسمت اول) - یداله شهریاری

پری و سرباز - کامبیز قبادی

بچه کوه سنگی - نسرين ارتجايي

فرار - علي زوار كعبه

سرباز - سعید صادقی

غذای روح - ايمان عابدين

سه داستانك - حميد اباذري

در مه - آرمان ميرهاشمي

از محيط بيروني - کاوه سلطانی

به من مربوط نیست! - دانيال ناصري آروند

تلفن‌چي - زهرا سیادت

نوستالژی یک تزریق - مهرداد متین

عـزرائیــل در خـانۀ پـیرزن - علی آزادگان

پشت دیوار سنگی - منوچهر دُرزاد

بُرد یمانی - انوش صالحی

يادداشت - عباسپور

مرگ - محمد امين تاجور

خودکشی - ژيلا ضيايي

واحد انقلاب- کوي نصر - آرميتا معدلت

اولین شب تردید - مرتضی محمودی

انگشت‌ها - روح‌الله كاملي

بچه‌ی خانم معلم - حميد اباذري

انتگرالیسم - ساناز اصفهاني

كوسه - علي ربيعي

من - رضا طاهری

تفاوت - سعید خمسه

آخرین متدها - مسلم صالحی

اولين - مريم سطوت

بیدارم کن - علي ينصري

خاطرات فراموش شده - فرشته نوبخت

صدای سایه ها - سید وحید افتخارزاده

من و شب و فرشته - پرناز كريمي

گل‌های میخک و گلایل و چسب‌های ضربدری - آناهیتا امینی علوی

گُفارَه - مرتضی محمودی

خوش قلب - معصومه مير ابوطالبي

عمو جان، من، گمش کردم - علی‌رضا تقوایی

صید ماهی صبور - محمد حسن ابوحمزه

بعد از"جاده پشت خانه" چه گذشت؟ دختری که هیچ وقت از درخت توت پایین نیامد - شکوفه آذر

تلخون - دانیال ناصری آروند

حبابهاي صورتي - پرارين حاجي زاده

فکر گاوی - عليرضا تقوايي

سرو تهی - نیما دلاوری

مشغله - نرجش هاشمی

شلوار - آرش درخشان

زیبا مثل پنجه آفتاب - یوسف قوجق

خاطره 1312 - برای انوش و عماد - ژیلا ضیایی

هم قسم - شراره صادقی

مستي و هستي - ناهيد انواري

سگ - محبوبه موسوي

ديده‌اي شب خيابان بي برق را؟ - نسرين ارتجايي

*دُم‌شمشيري - مهدي علاقمند

من بهت گفته بودم - فهيمه اصفهاني

داستان بينام - احسان رجبي دهنوي

راي چند لحظه مرگ - ژانتا جلالي فر

خود درماني - علي كيا

كافه دنج - مجتبي صولت پور

درد - ايمان عابدين

ايمان - رضا نيک ذات

مغز ناپديد شونده ي من - سمانه بلالي

پروانه - سعيد خمسه

دلم واسه خودم تنگ شده ! - ژيلا ضيايي

جاسم - عباس صحرائى

من از چتر مي‌ترسم - سارا سياوشي

راجع به خواب - عبدالعلي عالمي‌

کپنهاک شگفت‌انگيز - علم‌ناز حسن‌زاده

منفي دوازده ! - احمد فتاحي

اتاقي به شکل قفسِ مرغِ همسايه - نعيم کميلي پور

صداي نازک زنانه - مهدي علاقمند

بوي رشادها هم نمي آمد حتي - نسرين ارتجائي

خانوادۀ حاج قمبر - مرتضي بغدادي

ساية روي قاب - الهام نوبخت

"من يوشي ميتسو هستم" - شهاب لنکراني

حقايقي در باره ي خليل - بهزاد ناظميان پور

شب رازي دارد عريان (١) - سيد حسن محسني

پيچ - امير عسکري

چ... مثل چرند، قار... مثل قلاده! - نادره افشاري

بازگشت - عليرضا تقوايي

چوب دست - يوسف قوجق

برار برزخي - محمود راجي

خواب خيس - آتنا فرهي

كافه دنج - مجتبي صولت پور

سال سِيلي - مرتضي محمودي

قرمز،خاکستریِ مات - سهیلا قاسمی

شکوفه های بادام - داود رجبی

عینک شکسته‌ی آقای هدایت - ایمان عابدین

ژن - آرمین زرقی

يكبار ب: بيدار مي كنم خود را - ليلا صادقي

وسوسه - جلیل شعاع حسنی

(امتياز 80) شکار ماه در سرزمين تاريکي - نعيم کميلي پور

چشم‌ها - زهرا يوسفي نژاد

كاجيك ويتوچسكي، Cajic Vitocheski - فريبرز شيرزادي

عابر پياده - مهام ميقاني

مشغله کاري يک زن غار‌نشين - اميد نقيبي نسب

سَرْگْ - علي رضا ايزدي

خواب - نرجس هاشمي

لفط الله - عباس صحرائي

نازكي - امير عسكري

سکه‌ها - محمدحسن ابوحمزه

گونی خالی - عبدالعلی عالمی

بيگانه - مسلم صالحي

هانا گاز را گاز مي‌زند - نسرين ارتجائي

طعم گس خرمالو - داود رجبي

همين قرصهاي الکي - الناز سرخانلو

خواب به خواب - شيدا واله

پنجره پنجره - شهرام رستمي‌

گاهي حمايت خاکي از عدالت است - بنفشه سلخي

آواز پيرمرد - علي سالاري

آسانسور ِ ترس ِ خواب ِ من - نادره افشاري

عكس‌هاي سياه وسفيد - مهدي صالحي اقدم

«نهصد و سي دقيقه تا البرز» - الناز معتمدي

بهانه - عاطفه حجازيفر

زنگ زدم - فرناز خطيبي

چشم چپ اسکلت - مهدي علاقمند

به دنبال يک داستان کوتاه - بهنام موسوي

(امتياز 60) قتل بدون قاتل و مقتول - علي حسن‌زاده

گردنبند يادگاري - فرشته نوبخت

(امتياز 20) عطر - جلال الدين قاري

آخر - سينا عزيزوند

(امتياز 70) هايد پارک، زير باران - علي اکبر حيدري

خداحافظ پدر - ليدا نيک فريد

عنكبوتي‌ كه‌ مرد - نعمت مرادي کاکاوندي

(امتياز 80) يادش به خير دايي جان - آرش عظيمي

(امتياز 70) آتريسا - نسرين ارتجائي

برو بمير - سمانه بلالي

(امتياز 85) روز گيج كننده - مجتبي صولت پور

(امتياز 70) کوتوچوله‌ها - هديه رحمت‌نژاد

(امتياز 35) پدر من - داود رجبي

يک سگ - اميد نقيبي نسب

(امتياز 76) مردي که داشت پير مي‌شد - عليرضا تقوايي

آخرين مسابقه... - پيام کاظمي‮آشتياني

تنهايي - فريده چوبچيان

فردا - آزاده شمالي

رويايِ مرگ - مصطفي نصيري

(امتياز 88) گره‌ِ فصل سوم - مصطفي طباطبايي

يک عاشقانه سفت و سخت! - نادره افشاري

پارسال، امسال - آرش يعقوبي

بچه‮هاي قصرالدشت بخوانند - رضا کاظمي‮

دوست‌ - تهمينه‌ زاردشت‌

سنگريزه - مهام ميقاني

(امتياز 91) مجموعه ماجراهاي نيک و نک - آتنا فرهي

جيران - محمدحسين علي‌زاده

(امتياز 82) شكوفه‌ - هامون‌ قاپچي‌

وزن + 10 - احسان رجبي دهنوي

21 گرم و اندي - سهيلا قاسمي

هارموني ريل راه آهن - محمدحسن ابوحمزه

ماليخولياي من - شعله آذر

؟؟؟ - علي‮رضا ايزدي

کارهاي بزرگ، کارهاي کوچک - مهدي علاقمند

نام خانوادگي - ايمان عابدين

(امتياز 80) روزي که عاشق زنم شدم - فريبا حاج دايي

(امتياز 90) چهارشنبه سوزي - وصال تمنا

(امتياز 97) گوني - فرشته نوبخت

گذري به دفتر خاطرات يک مرد - سعيد اقدمي

(امتياز 85) جفت - عاطفه آقايي

روزهاي آفتابي - عباس صحرايي

حكايت اين مرد خوب - جواد رحماني گل‮افشان

و خداحافظي غمگين‮ترين شعر جهان است - عماد عبادي

ديشب توي کوچة ما... - رضا کاظمي‮

مرد سفيد - خيام ظهيري

(امتياز 96) مگس - فاطمه علي‮اكبريان

(امتياز 50) آدم قناس - نادره افشاري

نشستن - امير عسكري

(امتياز 50) روز به‌ اين‌ قشنگي‌ - آزاده‌ شمالي‌

دستان كوچك - رضوان نيل‮پور

خطي‌ به‌ طول‌ صفحة‌ كاغذ - حبيب‌ جاسمي‌

شعر پرنده - محمدرضا بيگي

(امتياز 79) خودم - ميلاد يوسفي

(امتياز 90) پدر - سينا عزيزوند

روزنامه - امير پويان مقدسي

اسير - علي‮رضا ايزدي

ارثيه پدري - ژيلا ضيايي

حتي شما - احسان رجبي دهنوي

كاليم - جواد رحماني گل افشان

(امتياز 90) DOWN & UPهاي ِ اقيانوس ِ بزرگ ِغرب به شرق - حامد احمدي

گور - علي فکري

از تاول‌ انگشت‌ها - سهيل‌ زماني‌

پونتياك‌ قرمز - ميلاد اخگر

(امتياز 89) هشدار - علي کلانتري‌فرد

قورباغة دون ژوان - نادره افشاري

تاريک‌روشن - اشکان حسين زاده

روسپي و نويسنده - محمد فرزين نيا

تاکسي، اتوبوس، شخصي، ميني بوس... - فرهاد قطبي راوندي

(امتياز 75) قنات - علي اسدي

خنديد به چشم‌هايي که پر از اشک بود - مهدي علاقمند

قصه حاشيه‮ها - سودابه فرقاني

وقتي مامان از توي ماشين پست پياده شد - عشرت سادات ميرحسيني

(امتياز 100) مرغکا جا به جا - حسين چراغي

(امتياز 25) آن‌ها حرف‌ مي‌زدند و معلوم‌ نبود از چي‌ حرف‌ مي‌زدند - آذر بشيرزاده‌

آزاد ماهي‌ - شعله‌ آذر

شير پسته - رضا کاظمي

بوسه‮ها قهوه‮اي‮ها نارنجي‮ها - بابک مينقي

کلاه گشاد - احسان رجبي دهنوي

مرغ مينا - محمدرضا بيگي

(امتياز 90) روياهاي دوره‮گَرد بدونِ کفش يا قطار آکلا، هشت واگن - رضا صفوي نيک

تو هميشه برنده‮اي! - ساراجهان آراي

(امتياز 55) آهنگِ پارتي - علي‮رضا رضايي لبشکاة

هوي! - کاوه سلطاني

(امتياز 84) آن طرفي‮ها - شهرام رستمي

داداش‌ معصوم‌ - اميد پناهي‌آذر

(امتياز 88) صدا - احمد نصيري

الو و خاكستر - مريم دلباري

تا فردا - بهزاد مظفري‌

ميان‮بر - امير عسكري

والس سوسك‮ها - ژيلا ضيايي

حلوا يا قهوه‌ مامان‌جان‌ - فريبا حاج دايي‌

آفتاب‌ رنگ‌پريده‌ - شراره‌ صادقي‌ گرمارودي‌

عنايت‌ داشته‌ باشيد - سامان‌ رستمي‌

ننه کماندو - نادره افشاري

(امتياز 95) کند، نه! آهسته، نه! آرام - رويا فتح اله زاده

در جستجوي آقا خره! - نادره افشاري

(امتياز 49) نويسنده - محمد محسني

بتامکس - رضا کاظمي

تلفن قرمز زنگ مي‌زند! - ساراجهان آراي

(امتياز 50) تور - مجتبا يوسفي‌پور

آقا آتيش لطفاً - آرش شفاعي

آن اتاق دو تخته! - نادره افشاري

(امتياز 100) نان، گوجه، خيار، پنير و… - هدا صادقي

تکرار... - پيام کاظمي آشتياني

(امتياز 84) نفرين - محمد فرزين نيا

(امتياز 82) ديشب خواب وحشتناکي ديدم - الهه علي خاني

(امتياز 80) پروانه‌اي‌ پشت‌ ديوار - رضوان نيلي پور

(امتياز 95) سمفوني - سعيد اقدمي

آخر سيزده‌به‌در - مهدي علاقمند

با يك فرشته مقرب - هدا صادقي مرشت

آفتي - وحيد غفاري

(امتياز 68) نشان - سعيد اقدمي

مرد، به اين لوسي؟! - نادره افشاري

شايد عنايت شايد مصيبت - احسان رجبي دهنوي

(امتياز 77) معجزه - مهدي صمدي

(امتياز 91) پرواز - بهاره عزيزي

(امتياز 10) بازي - نجمه مولوي

دختر در آتش - حبيب پرتاري

تدفين - احمدرضا خليليان

هويــت - عشرت السادات ميرحسيني

(امتياز 90) جاده پشت خانه - شکوفه آذر

(امتياز 82) يادش آمد آن روز چهارشنبه بود! - زهرا سيادت

آقا معلم - تابان پناهي

ض ا ر ت ع ا - علي موسوي رحيمي

جنگل آينه‌ها - علي‌رضا اسعدي

(امتياز 60) الف لام - احسان رجبي دهنوي

از آسمان - خسرو آل ملا

(امتياز 72) آخرين شب... - پيام کاظمي آشتياني

(امتياز 99) بن‌بست - جعفر مقدم

(امتياز 82) باز هم پيدات کردم - محسن عبدلي

نيمکت - مجيد برادران افتخاري

(امتياز 80) دوتا جنازه، يکي من، يکي اون - سعيد رفيعي

كوچة علامه - نيما نقوي

(امتياز 82) موقعيت - ايمان گنجي

طلاق - حسين چراغي

از ميان آتش و آسمان - محمد حياتي

(امتياز 89) انحناي نرمِ آرامش - علي صالحي بافقي

(امتياز 75) هم بود وهم نبود - آنيتا يارمحمدي

(امتياز 95) روز دروغ - آتنا فرهي

(امتياز 70) دکتر خرکش - احمد شهيدزاده

حالا ديگر نه! - ايمان عابدين

(امتياز 95) مجسمه سنگي - تابان پناهي

نَه - مهدي علاقمند

گشودگي - معصومه کاظمي

زن رودخانه - شکوفه آذر

خانه ايي كنار مترو - كيوان كيخسروپور

روح ما، در جسم ماست - بهنام

آيينه - نيما نقوي

(امتياز 65) انگشتر - عماد مرشدي

بختكِ خيس - محمدرضا ابوترابي

بيچاره پيرمرد - علي موسوي رحيمي

لطفا نه!! - نادره افشاري

(امتياز 73) موريانه ها همه جا خانه دارند - آتوسا زرنگارزاده شيرازي

اتاق - آتنا فرهي

به نام پدر - محمود مختاري

(امتياز 68) طلاق - ميثم محمدي

جايي براي پاهاي دراز من - شعله آذر

سرداب نموك - علي‌رضا ذي‌حق

شب يلدا - مريم دلباري

تفنگ - گيتي رجب زاده

(امتياز 95) قوزك پاي شكسته - نجمه مولوي

(امتياز 55) حورا - حبيب پرتاري

(امتياز 92) چه‌طور غيرعادي نباشم - رويا فتح اله زاده

(امتياز 95) کمي بعد از قار قار کلاغ‌ها - بيژن کيا

(امتياز 70) عبور - عشرت رحمانپور

(امتياز 55) خواب راحت - پيام کاظمي

زندگي - معصومه کاظمي

سيب - صديقه قلي پور

اشکال هندسي - افسانه بخشي

کليد اضافي - تهمينه زاردشت

(امتياز 93) بابا - هنسا کاتبي

(امتياز 96) پروانه که از اول پروانه نبود. بعداً پروانه شد - مهدي معيني مهر

(امتياز 90) من چندشخصيتي هستم - شيما كاووسي

نقطه - حسين چراغي

هشت مارس - ارغوان آبان

(امتياز 98) رقص مهتاب - اميرمحمد اعتمادي

(امتياز 90) هِي داداش ... - علي موسوي رحيمي

كن فيكون - نرگس زهره نسب

پژواک - هژبر

(امتياز 85) زني از دور آمد - مهدي علاقمند

(امتياز 52) مادر - تابان پناهي

(امتياز 55) جعفرخان و بانو! - نادره افشاري

(امتياز 65) ما و همينگ‌وي، داستان و مرگ - سامان رستمي

(امتياز 90) همين بود - نرگس عباسي

(امتياز 36) خطر! شكستني نيست! - محمدرضا ابوترابي

(امتياز 80) کارگاه داستان نويسي - محمد طاهر جليلي

(امتياز 75) مينو - محمد امين قرباني

بي مزه - الهام انتظاري

(امتياز 90) مهرة مار - مژگان سببي

(امتياز 76) پل - ميثم محمدي

(امتياز 90) شاه ماهي - سروش رهگذر

يك قطره داستان– يك كلمه آب - سيد ايمان (كوروش) ضيابري

(امتياز 66) باران در يک روز گرم - علي چنگيزي

چتر - حامد معصومي

(امتياز 82) فقط يک کلمه گفت - آرش آشتياني

(امتياز 1) پارازيت - رويا فتح اله زاده

(امتياز 50) ماهي قرمز من - ايمان عابدين

(امتياز 97) خماري در چشم خيابان - حبيب پرتاري

راز - اميدفرقاني

شماره‌هاي ناتمام - نجمه مولوي

(امتياز 75) مِتروبازي - علي طاهري شَلماني

(امتياز 42) آقاي مارلون براندو - مهدي علاقمند

نقطه - حسين چراغي

(امتياز 80) مسافر - پويا كرمي

(امتياز 99) حلقة تاريك چاه - مريم دلباري

تاب - فاطمه علي‌زاده

(امتياز 55) غريبه - نادره افشاري

عطر چاي - سامان رستمي

داستاني با 999 کلمه - علي موسوي رحيمي

خُمره هاي شکسته - هژبر

خوابگاه، سال 76 - اکبر اسعدي

يك روزِ خوبِ باراني - محمدرضا ابوترابي

(امتياز 65) نورآقا - شهرزاد مقيمي

(امتياز 95) شاخه‌اي براي مردن - ميثم محمدي

تنهایی در سکوت - تابان پناهی

(امتياز 79) مردِ توي فيلم - علي موسوي رحيمي

(امتياز 60) بدخوابي - فرهنگ طهماسبي

(امتياز 80) ماشين رييس - مژگان سببي

(امتياز 76) پيغام‌‌گير - کامران جانميان

(امتياز 40) دغدغه زمين - ترانه بذرافکن

فرشته - ماريا راها / عليرضا صيامي

(امتياز 75) هشت پا - سهيلا صفري

صداي باد - نجمه مولوي

Call waiting (کال‌وي‌تينگ) - فريبا حاج دايي

(امتياز 75) جاروبرقي - مريم بنداني

رنگ‌هاي خاطره - ايمان عابدين

(امتياز 92) ساعت 11 - زهرا سيادت موسوي

(امتياز 90) ميم مثل مادر - محمود مختاري

اون كه رفت... - ميلاد اخگر

و ناگهان... - جواد عاطفه

صدوقه - عماد عبادي

(امتياز 63) عروس كه شدم ابروهامو برميدارم - سكينه عبدالهي

(امتياز 90) نگاه خيس - رويا فتح اله‌زاده

عكس دونفري - افسانه نوري

زشت - روح الله رحيمي

ساعت ديواري . . . - الهام نوبخت

(امتياز 98) مرده ها مي توانند بستني بخورند؟ - حامد افضلي

پسرسرايدار - محمود راجي

سه نخل - اسماعيل حسيني

(امتياز 47) يك روز ابري - مهرشيد متولي

شيپور حمله - غلامرضا معصومي

(امتياز 100) طبقه 1+3 - سروش رستگار

تماشا - شاهد پارسي

(امتياز 80) گودال - حسين چراغي

(امتياز 90) خاموش - علي‌رضا اجلي

نارامش - اشكان عبدي‌نژاد

(امتياز 85) حنا خانم - زهرا سيادت

(امتياز 72) بچه که بوديم - شايان الهامي

(امتياز 94) مقصر - دانيال موحدي‌پور ده ساله ازآبادان

(امتياز 66) توهم - تابان پناهي

(امتياز 78) يك نفر مثل او - ميثم محمدي

(امتياز 92) با من مي‌ماني خانم؟ - مريم دلباري

الفباي دو حرفي- منظورم صفرويکِ کامپيوتر نيست- خيلي وقتِ با دوحرف حرف مي‌زنم - سعيد رفيعي

(امتياز 92) چشم‌عسلي‌ها - ناهيد انواري

(امتياز 78) يک محکوم به اعدام - علي موسوي رحيمي

شاعرِ ميان‌ ما - جواد کاظمي

وقتي‌ سوسك‌ها مي‌رقصند... - پري‌ موسوي‌

(امتياز 88) از‌همين‌حرفا - الهام نوبخت

(امتياز 82) رئاليسم - مهدي علاقهمند

عکس يادگاري - مرتضي محمودي

(امتياز 57) من، جذام، زن - مهيارزاهد

(امتياز 90) شكاركاكايي - اكبر اسعدي

(امتياز 70) روزِ بي‌ماشين - فرهنگ طهماسبي

خواب‌داستانك - بيژن کيا

(امتياز 55) ای کاش برادرهایش نبودند - زهره محمدپور

(امتياز 72) ردِ پا - حسين چراغي

(امتياز 80) دمپايي‌ها - سلماز يگانه‌مهر

(امتياز 80) سگ‌های پوشالی - میلاد ظریف

(امتياز 87) تپه‌هاي سفيد - نجمه مولوی

(امتياز 71) تاريک روشن - ايمان‌عابدين

(امتياز 96) آلاله - آسو حيدري

قايق زمان - امين اسدي مقدم

(امتياز 60) جن - محمدحسن فرازمند

(امتياز 35) مرغ عشق - سروش رهگذر

خانه اجانين - نويد حمزوي

گربة سياه - علي چنگيزي

(امتياز 80) داستان الياس - محمود شامحمدي ـ کرمانشاه

وقتي كارتون تمام شد... - سكينه عبدالهي

(امتياز 69) درست مي‌شه - سيد وحيد نقيبي‌نسب

حياط، باغ - بابك محمدزاده

سپيدارِ وسط‌ِ باغچه - محسن‌ شمس‌

اِما - مهري يلفاني

حياط، باغ - بابك محمدزاده

خانه‌تکاني - افسانه نوري

(امتياز 90) كافي شاپ - رضا كاظمي - از لاهيجان

(امتياز 78) او هم يك آدم معمولي بود - زنيره مربي

اگر شب بشود... - ايمان اسلاميان

(امتياز 80) زناني كه به سقف نگاه مي‌كنند - آيدا پناهنده

(امتياز 100) كوه‌ مه‌ گرفته‌ - دنا فرهنگ‌

(امتياز 75) مرواريد نام تو - عباس عبدي ـ از قشم

(امتياز 98) تصادف - پوپك نويد

(امتياز 88) سوسك - سهيلا صفري

(امتياز 5) هاي قيز! - محمدمهدي نادري

(امتياز 90) نمره هشت، بار دوم - شاهپور شاهبابا

پنجره روشن - مژگان فرخزاد

(امتياز 50) ايستگاه آخر - افسانه نوري

(امتياز 96) عکس ـ پيرامون وارونه‌گي - مازيار بهزادپور

(امتياز 50) من يک هنر هستم - پيام فيض‌بخش

(امتياز 87) دورِ سريع، دورِ کند - علي چنگيزي

(امتياز 72) خط رو خط - ايمان عابدين

خطوط فرضي - ميم. پورسعادت

(امتياز 88) زير نگاه بزها - محمدحسن فرازمند

(امتياز 90) روزِ تعطيل - پوپک نويد

(امتياز 90) سالن انتظار - رضا کاظمي‌

(امتياز 92) شب - محسن شمس

(امتياز 95) غيرقابل پيش‌بيني - نرگس عباسي

(امتياز 70) اعتراف - ايمان اسلاميان

مرد تصادفي - محمدحسن ابوحمزه

(امتياز 2) منتظر باش... ده دقيقه - ايمان اسلاميان

(امتياز 83) گريه کردن هم دل خوش مي‌خواهد - رويا وهمي

گوشه‌ - بتول‌ عباسي‌

(امتياز 80) بند ناف - ميلاد ظريف - از شيراز

(امتياز 50) سرداب دوم - محمدرضا بيگي

اين‌جا فالوده، نمي‌چسبد... - ايمان اسلاميان

(امتياز 65) دست‌هاي آن پسر - حامد معصومي

(امتياز 61) تمام مونث‌هاي دنيا - ميثم محمدي

(امتياز 87) آسفالت - علي فصيحي

(امتياز 87) بوده يا نه؟ - فريبا حاج دايي

(امتياز 80) او هنوز بر نگشته است - حميدرضا سليماني - از اهواز

(امتياز 92) سطل آشغال - شهرام آذرنگ (شكارچي)

نگفته بودي كه مي‌روي - اسماعيل يوردشاهيان

(امتياز 89) خودت نبودي - نرگس عباسي

(امتياز 85) سقف‌ها - اميرحسين‌ خورشيد فر

(امتياز 68) شكسته‌ - مرضيه‌ گلاب‌گيراصفهاني‌

مثل‌ بابا - سعيد ابوترابي‌

(امتياز 95) نامه‌اي‌ با پاكت‌ زرد - ماندانا زهرايي‌

كنارِ ساحل‌ِ آرام‌ - محمدرضا بيگي‌

(امتياز 89) نافلز - آناهيتا کمالي

(امتياز 96) مردان رقصان - سروش چيت‌ساز

(امتياز 71) قرچ و قروچ - رويا وهمي

(امتياز 87) قلعه پرتقالي - عباس عبدي

(امتياز 95) پنلوپه رازگو - ساناز سيد اصفهاني

زندگي‌ِ سگي‌ - حامد احمدي‌

(امتياز 98) هنوز بدون عنوان - پويا گزبلند – از شيراز

گنجشك‌ - فريده‌ نجم‌آبادي‌

حسرت‌ِ ديدار - همايون‌ خسروي‌ دهكردي‌

(امتياز 10) بغض - عشرت رحمانپور

(امتياز 80) بي‌عنوان 2 - مريم بنداني

و ناگهان فراموشي... - محمدرضا رم‌يار - از شاهرود

(امتياز 91) دخيل بر دستار شروه - سعيد بردستاني

(امتياز 84) پدرم را شكلاتي بپيچيد لطفاً - ليلا جوانمردي

گرم است اين هوا! - مهدي جعفري

(امتياز 30) كاليفرنيا - بيژن كيا ـ از شيراز

(امتياز 87) شاعرِ ميان ما - جواد كاظمي

(امتياز 78) چشم‌انداز - عاطفه آقايي

(امتياز 50) داستان شکسته شدنت - محمدرضا ابوترابي

(امتياز 82) من و سهراب شايگان - محمد سمندري

(امتياز 96) مثل يک فيلم تکراري - کيارش انوري ـ از تهران

(امتياز 60) كلاغ‌ها - دنا فرهنگ‌

پري دريايي - منصور ياقوتي

(امتياز 78) رستوران‌ - مينو همداني‌زاده‌

(امتياز 95) يك تكه كيك - مريم دره شيري

اشكالي‌ از هوا - سروش‌ مظفر مقدم‌

ماهي‌ قرمز - تهمينه‌ زاردشت‌

(امتياز 97) بهترين منظره شهر - مهدي بهروزي

(امتياز 66) شما تو خانوادتون دختر خوب سراغ داريد؟ - مهرشيد متولي

(امتياز 83) سونات‌ زنانه‌ - علي‌رضا محمودي‌ (ايران‌مهر)

(امتياز 94) رو به غرب - نرگس عباسي

داستان‌ جديد - اميد خرمالي‌

بلوک 417 - نوشين وفادار - از مشهد

شغال‌ها - محسن‌ شمس‌

(امتياز 28) مورچه‌ها - محمود شامحمدي ـ از کرمانشاه

(امتياز 83) عنکبوت - فريبا حاج دايي

(امتياز 98) كارِ هر روزه‌ - ‌علي‌ صالحي‌

(امتياز 80) غروب‌ِ باراني‌ - سمن‌ مرادي‌

(امتياز 73) وقتي‌ مرده‌شورها به ‌سرشان‌ ژل‌ مي‌زنند - علي‌رضا صوتي‌ (12 ساله)

وقتي کلاغ‌ها آواز مي خوانند - علي آرام

(امتياز 90) بازي‌ - مژگان‌ فرخ‌زاد

سرداب‌ - محمدرضا بيگي‌

(امتياز 92) دريچه - عاطفه آقايي

مردي‌ مثل‌ هيچ‌كس‌ - ليلي‌ صابري‌نژاد ـ از انديمشك‌

(امتياز 96) ماهي‌ - عباس‌ عبدي‌ ـ از قشم‌

(امتياز 95) داداشي‌ - هادي‌ حكيميان‌

(امتياز 86) رويا - غلام‌رضا شيري ـ از خوزستان - ايذه

جادة‌ كوهستاني‌ - محمدرضا نظرزاده‌

(امتياز 88) باد پَر را بُرد - بتول‌ عباسي‌

(امتياز 70) تقي خلُّّو - علي آرام

(امتياز 78) شب بود - امين نيكفر - از سبزوار

(امتياز 89) زخم‌ - محسن‌ شمس‌

(امتياز 42) چند داستانک - ملودي خادم ثامني

(امتياز 60) روزهاي‌ خاكستري‌ - محمود خوافي‌

(امتياز 93) پلنگ و فلز - عماد عبادي

(امتياز 84) پيشگوي معبد دلفي - رها رسپينا

(امتياز 78) مادر - مهدي فاتحي

(امتياز 87) استفراغ - نرگس عباسی

(امتياز 72) يك آجر - علي طاهري شَلماني

(امتياز 91) خورزرده - عاطفه آقايي

(امتياز 15) سمفوني رنگ‌ها - نازيلا سلجوقي – از تهران

(امتياز 88) معرکه - علي سالاري - از اصفهان

(امتياز 79) نامكرر - احمد پوري‌

روز هفتم‌ - كامران‌ عاليان‌

(امتياز 87) صداي گلوله - مهدي معيني مهر

(امتياز 70) دوازده‌ قدم‌ تا درخت‌ توت‌ - سمن‌ مرادي‌

(امتياز 50) قاب‌ يك‌ تصوير - سارك‌ اعطا

خط‌ِ صاف‌ - سيامك‌ ايثاري‌

مرغابي‌هاي‌ بنفش‌ - فريده‌ نجم‌آبادي‌

(امتياز 62) سينما - ترانه جوانبخت

پل ورسك - اكبر اسعدي

گفت‌وگو - سروش‌ رستگار

(امتياز 90) يادداشت‌هاي‌ يك‌ صفحة‌ سفيد - رسول‌ نظرزاده‌

(امتياز 45) نبش قبر - ساناز سيد اصفهاني

(امتياز 85) از عمه‌هايم‌... - منيژه‌ آلبوغبيش‌

(امتياز 88) وقتي‌ كه‌ مُردم‌ - ليلي‌ صابري‌نژاد

(امتياز 55) غروب‌ تاريك‌ - سودابه‌ آقاميري‌

كل‌بهيه‌ - محمود جعفري‌

(امتياز 81) زندگي روي گُسَل - آناهيتا کمالي

سياه دره سبز - محمد اذغاب

(امتياز 68) نيم‌ساعت قبل از زلزله - آناهيتا کمالي

(امتياز 80) پوستِ‌ موز - حسين‌ نوروزي‌پور

(امتياز 85) جيغ ويلن - مسعود بهارلو

(امتياز 81) دوشنبه‌ها - ساناز سيداصفهاني

در جست‌وجوي احساس خوش - رويا وهمي‌

چرخ‌ و فلك‌ - غلام‌ رضا معصومي‌

(امتياز 90) چهارخانه‌ - انوش صالحي

(امتياز 76) ‌پري - محمدمهدي طالقاني‌

ضربه‌ - مينو همدرني‌زاده

چاقوي‌ ضامن‌دار دسته‌مشكي‌ - پرويز شيشه‌گران‌

(امتياز 55) باز هم‌ زير باران‌ - جلال‌ توكلي‌

(امتياز 51) اسبي‌ براي مردن - علي‌ دستمالي‌ ـ سنندج‌

(امتياز 80) رابطة‌ پيپ‌ و كتري آب‌ جوش‌ - مريم‌ محمدسليمي‌

سوپ‌ - افشين‌ رئوف‌

(امتياز 92) عموجان‌ قوام‌ - فرناز بهزادي

(امتياز 90) آن‌ طرف‌ كوچه‌ - ميلاد ميرمحمدصادقي‌

غريبه‌ - دنا فرهنگ‌

يك‌ گوشة‌ تاريك‌ - سودابه‌ آقاميري‌

فراموشي‌ - سيامك ايثاري

نسيم‌ بهاري - ميلاد ظريف‌

زن‌ در آشپزخانه‌ - جعفر مقدم‌

اتاقِ‌ پدر - سارك‌ اعطا

(امتياز 89) ظهر آن‌ روز - محسن‌ شمس‌

بچه‌اي كه‌ نمي‌خواستم‌ - بتول‌ عباسي‌

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate