یک روان درمانگر که سابقهای طولانی در درمان ناراحتیهای روحی و روانی بیماران با استفاده از آموزههای معنوی داشت یک شب که مشغول تماشای اخبار تلویزیون بود، پس از مشاهده خبری مبنی بر بروز قحطی در یکی از دورافتادهترین نقاط آفریقا، با چند نفر از همکارانش تماس گرفت و آنها را برای مسئلهای فوری به خانهاش دعوت کرد. یک ساعت بعد همه مدعوین در خانه فرد مذکور حاضر شدند. میزبان ضمن تشکر از حضور همکاران در مورد علت این دعوت ناگهانی به خبر پخش شده از تلویزیون اشاره و اعلام کرد که قصد دارد برای کمک معنوی به مردم قحطی زده و تقویت روحیهی آنها به آن کشور سفر کند و هر کس از همکاران که مایل است میتواند در این سفر همراه او باشد. پس از یک مشورت کوتاه، پنج نفر اعلام آمادگی کردند. گروه شش نفره پس از انجام مقدمات اداری مربوطه، با هواپیما به کشور همسایهی کشور قحطی زده وارد و سپس از راه زمینی عازم آنجا شدند. گروه به محض ورود و جمع آوری اطلاعات اولیه در مورد وضعیت منطقه و شدت فاجعه عازم انجام مأموریت شدند.
یک هفته بعد دو کیسه سفید رنگ جلو در یکی از اتاقکهای امدادرسانی به قحطی زدگان پیدا شد. روی کیسهها با خط بد نوشته شده بود:
« ما گرسنه هستیم. برای ما غذا بفرستید. »
امدادگران درون کیسهها استخوانهای شش روان درمانگری را پیدا کردند که توسط گرسنگان خورده شده بودند.
اهواز- 18/4/87