علي باور كن تقصير من نبود كه تو مردي. من چيز زيادي از تو نميخواستم. اصلاً اگه ميدونستم اينطوري مي شه اونم نميخواستم. علي باور كن تقصير من نبود. منو باش چي فكر ميكردم و چي شد. الان مجبورم برات نامه بنويسم. براي تو كه مردي. مطمئنم اگه حرفامو باور كني من شبا راحت خوابم ميبره. ولي فكر نكن به اين خاطر برات نامه مينويسم كه شبا بتونم راحت بخوابم. نه. همه ي اون ماجرا كه تو اسمش رو گذاشتي بچه بازي فقط براي چند دقيقه بود. اما خودت كاري كردي كه الان اون چند دقيقه رو اينجوري جبران كنم. يه طرفه. با نامه.
علي من حتي كارم رو هم گذاشتم كنار. كاري كه اون همه سال درسش رو خونده بودم. فقط براي اون چند دقيقه. فقط براي تو. يادته بهم چي گفتي ؟ با يه نگاه يخي چند ثانيه تو چشمام زل زدي و گفتي ميخواي بموني خونه چيكار ؟ رخت بشوري ؟ بعدش پتو رو تا گردن پيچوندي دور خودت. اصلاً حواست نبود منم زير همون پتو ميخوابم. اما كاش از كارم بيرون نمياومدم. اون موقع اوضاع بهتر بود. حداقل كمتر فكر و خيال اون ماجرايي كه تو بهش گفتي بچه بازي رو ميكردم. اصلاً اون بچه بازي ، موقع شستن رختا به سرم زد. اما علي باور كن بچه بازي نبود. من چيز زيادي از تو نميخواستم. فقط چند دقيقه. علي باور كن تقصير من نبود كه تو مردي.
علي يادته از چه وقتي ديگه دوست نداشتي با من حرف بزني ؟ احتمالاً يادت نياد. اما من خوب يادمه. دليلش رو هم نميدونم. نميخوام هم بدونم. اون موقع كه تصميم به انجام اون بچه بازي گرفتم خودم رو آماده كرده بودم براي هر حرفي. باور كن علي برام فرقي نداشت چه حرفي. فقط برام مهم بود كه باهام حرف بزني. حتي اگر ميگفتي پاي كس ديگه اي در ميونه بازم از خوشحالي بال در ميآوردم. به شرط اينكه از بيست ثانيه حرفت بيشتر طول ميكشيد . علي تو سه ماه بود با من بيشتر از بيست ثانيه حرف نزده بودي. من هر كاري كردم. از همه چيم گذشتم. تو اينا رو نميديدي. تو فقط اون بچه بازي آخر رو ديدي. اون تنها راه من بود. يا پرتم مي كردي از ماشين بيرون يا اينكه باهام حرف ميزدي. اونم بيشتر از بيست ثانيه. اصلاً فكر نميكردم تو بميري. علي باور كن تقصير من نبود كه تو مردي.
وقتي تصميم گرفتم بهت بگم كه بابات تو روستاتون مرده ، داشتم رخت ميشستم. تو راست ميگفتي. نبايد خونه ميموندم كه اين نقشه ها به سرم بزنه. اما علي من مجبور بودم. صد بار بهت گفته بودم كه بيا يه سفر بريم. نه اينكه هوس تفريح و خوشگذروني كرده باشم. نه. براي اينكه شايد تو ماشين حوصلت سر ميرفت و باهام حرف ميزدي. اونم بيشتر از بيست ثانيه. اما تو هميشه جوابت نه بود. منم ميدونستم تو روستاتون تلفن نداريد و مجبوري حرفم رو باور كني و بريم اونجا. اما علي تقصير من نبود كه تو مردي. يكم ديگه جلو ميرفتيم خودم مي خواستم بهت بگم. همه چي رو اون يارو خراب كرد. اسمش سيف الله بود ؟ هموني كه تو جاده خاكي قبل از روستاتون ديديش. چي مي شد اگه باهاش چاق سلامتي نميكردي. چي مي شد اگه اون يكم دور تر از جاده بود و تو يه بوق مي زدي و از كنارش رد ميشدي. علي من جرات نكردم تا اونجا حرفي بهت بزنم و راستش رو بگم. اما باور كن ميخواستم تو همون جاده خاكي شروع كنم. تا كلمه ي اول رو گفتم تو از ماشين رفتي بيرون كه با سيف الله حرف بزني. اما ميدونم كه بهانه بود. براي اينكه حرفاي من رو نشنوي رفتي. مي بيني تقصير من نبود ؟ اين كه تو مردي رو ميگم. علي باور كن تقصير من نبود كه تو مردي.
عصباني اومدي تو ماشين و گفتي كي بهت گفته بود كه باباي من مرده. علي ديدي تقصير خودت بود ؟ خب اين سوال رو چرا همون موقع تو خونه ازم نپرسيدي ؟ اونجا اگه راستش رو بهت ميگفتم حداقل من رو از خونه بيرون ميكردي. نه از ماشينت وسط جاده. كاش همونجا ازم ميپرسيدي. اونجا اگر راستش رو بهت ميگفتم ديگه نمي مردي. علي تو حتي صبر نكردي كه من حرفم رو تموم كنم. تو نگذاشتي من دليل كارم رو برات توضيح بدم. نتيجهش اين شد كه الان بايد با نامه برات توضيح بدم. نامه براي تو كه مردي. ميبيني علي كه همش تقصير خودت بود ؟ من كه از ماشينت اومدم بيرون تو اونقدر با سرعت به سمت تهران حركت كردي كه اون پيچ لعنتي قبل از روستاتون رو پاك فراموش كردي. يادته هميشه با ترس و لرز ازش رد ميشديم ؟ علي ديدي تقصير خودت بود. اين كه صاف رفتي تو دره.
تهران. آذر 1387
goudarzi.hossein@gmail.com