خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
عروسی خواهرم

سارا سعدلو

شکوفه مرا در حال کتاب خواندن توی بالکن اتاقم پیدا کرد . نزدیک ظهر یک روز پاییزی بود و من داشتم از خواندن کتاب در بالکن لذت می بردم که صدای شکوفه همه چیز را به هم ریخت : باز که اینجا نشستی شلخته . چی کار می کنی؟ دست از سر این کتاب های بیچاره بردار. چرا امروز کلاس نیومدی ؟


شکوفه یک بند حرف می زد و من سعی می کردم چشم از کتاب بر ندارم که شکوفه کتاب را از دستم کشید و صورت گرد با نمکش با موهای فرفری اش رو به رویم ظاهر شد . خندیدم و گفتم : ای بابا ما از دست تو آسایش نداریم . اصلن کی تو رو تو خونه راه داد؟


خانه ی ما ته کوچه ی بن بست پاییزان قرار داشت . یک خانه ی دو طبقه ی حیاط دار که طبقه ی پایین را اجاره داده بودیم . شکوفه هم کلاسی ام با پدر و مادرش آنجا زندگی می کردند و طبقه ی دوم که خودمان  یعنی خانواده ی شلوغ کبیری آن را اشغال کرده بودیم . البته اتاق من پله می خورد به یک طبقه بالاتر و شامل دستشویی و بالکن هم می شد . بالکن اتاقم همیشه جایگاه کتاب خواندن و زاغ سیاه همسایه ها را چوب زدن بود.


شکوفه دست به کمرش زد و گفت : آرنوش.


آرنوش خواهر کوچکم بود که هجده سال داشت و عاشق موسیقی بود . اصلن این صدای سازهای آرنوش بود که مرا به طبقه ی بالا کشاند . آرنوش زیاد در جمع های خانوادگی شرکت نمی کرد و دوست زیادی نداشت . او به ظاهر منزوی و گوشه گیر بود اما پایش که می افتاد از همه شلوغ تر می شد.


من در حالی که از بالکن توی اتاق می رفتم گفتم : خب چه خبر؟


شکوفه گفت : خوشم میاد همیشه توی کوچه ی علی چپ تشریف داری.


من ضبط را روشن کردم و دوباره رفتم توی بالکن . سرکی به خانه ی همسایه ی بغلی کشیدم . یک زن و مرد سالمند که سه تا بچه داشتند و یکی از بچه هایشان عقب مانده ی ذهنی بود . یک پسر به اسم یحیا که هیچ کس هیچ وقت سنش را نمی دانست.


با تعجب به شکوفه گفتم : یحیا هنوز نیومده حیاط.


شکوفه که وسایل به هم ریخته ام را جابجا می کرد گفت : اونو ول کن . بیا بریم به مامانت کمک کنیم .


پرسیدم : چه خبره ؟ بازم مهمون داریم؟


شکوفه همیشه از اوضاع خانه ی ما بهتر از خود من خبر داشت . از بس که سر و ته اش را می زدی خانه ی ما بود . من همیشه اذیتش می کردم و می گفتم زور نزن . امیر تو رو نمی گیره!


امیر برادر دومم بود . لیسانس کشاورزی داشت و بیست و پنج سالش بود . اکثر اوقات مازندران و گیلان بود. اهل ازدواج نبود . البته آنطور که خودش همه اش توی بوق و کرنا می کرد . هرچند برادر بزرگترم امین که ازدواج کرده بود  و دو تا بچه داشت و دو کوچه بالاتر از خانه ی ما می نشست همیشه می گفت آقا امیر شما هم قاطی مرغ ها می شی . عجله نکن . خب ما هم که کور نبودیم و می دیدیم وقتی این دو تا به هم می رسند چطوری هول می شوند و به تته پته می افتند .


مادرم در آشپزخانه حسابی سرش شلوغ بود . پدرم روبه روی شومینه روی صندلی راحتی اش نشسته بود و پیپ می کشید و روزنامه اش را ورق می زد . هر چقدر که مادرم در جوش و خروش بود ، پدرم خونسرد و آرام ، همه اش در حال موشکافی مسایل بود.


شکوفه به هر بهانه ای می خواست بداند امیر خانه است یا نه. من هم با شیطنت گفتم : من میرم امیر رو بیدار کنم . مادرم گفت: با این سر و صدایی که آرنوش راه میندازه مگه کسی می تونه بخوابه . امیر سر صبح زد بیرون. کار داشت . 


گفتم : آناهیتا کجاست؟


آناهیتا خواهر بزرگم بیست و هفت سال داشت و معماری خوانده بود و کار می کرد و البته در شرف ازدواج بود . فردا عروسیش بود . از موقعی که قرار عروسی مشخص شده بود ما همه اش مهمان داشتیم . من هم طبق معمول در حال کمک کردن به مادرم غر می زدم که بابا چه خبره ؟ مگه اینا کار و زندگی ندارن؟


مادرم گفت : آناهیتا رفته خرید با فرهاد و خانواده اش. تا عصر هم پیداشون می شه.


فرهاد دامادمان بود . پسر خوبی بود . اما من در عجبم که چطور خواهرم او را انتخاب کرده است . این را می گویم چون آناهیتا در رد کردن انواع خواستگار خبره بوده است . از کور و بد تیپ و بی کار گرفته تا مهندس و دکتر و خارج رفته اش . این اواخر حتا استاد سابق دانشگاهش را که حسابی دلش پیش خواهرم بود دلشکسته از خانه مان بدرقه کرد .


فرهاد فارق تحصیل رشته ی دامپزشکی بود و یک دامداری داشت . فرهاد البته از نظر ظاهری هم مشکل خاصی نداشت. فقط موهایش زیادی ریخته بود و او را از سنش کمی بیشتر نشان می داد و در کل مشکل خاصی نداشت . اما آناهیتا از آنهایی بود که از مرد های خوش تیپ تر از فرهاد ایراد گرفته بود و همه در نظرش یک چیزهایی کم داشتند . به قول امیر که به شوخی می گفت نمی دانم چرا آناهیتا کمبودهای فرهاد را نمی بیند . اما به نظر من که کچل بودن  و کمی شکم داشتن و عینک ته استکانی زدن و به گاوها رسیدن اصلن کمبود نبود . بلکه فرهاد را از بقیه ی ما متمایز و برجسته می کرد .


ظهر که ناهار خوردیم بساطش را جمع و جور کردیم . من و شکوفه ظرف ها را شستیم . امیر تا ظهر خانه نیامد . آرنوش هم که اصلن کارهای خانه انجام دادن را جزو وظایفش نمی دانست  رفت چرتی بزند. مادر و پدرم هم روی کاناپه لم دادند و سیگاری آتش زدند .مادرم سیگاری نبود فقط گاهی برای تفریح سیگار می کشید و پدرم را همراهی می کرد.


توی آشپزخانه به شکوفه گفتم : عروسی چند شنبه بود؟


شکوفه چپ چپ نگاهم کرد و گفت : آتوسا تو اصلن حس می کنی آناهیتا خواهرته؟


با مسخره بازی گفتم : آره ...یه خواهر با ابهت گنده که داره جوجه میشه.


شکوفه ادایم را در آورد و گفت : بی مزه . عروسی پنجشنبه است . وای چه شود!!!


گفتم : ای ناقلا ! تو که ذوق می کنی . خوشگل می کنی واسه امیر ما.


شکوفه سرخ شد انگار . هیچی نگفت . بعد از اینکه کارمان تمام شد شکوفه را راهی خانه شان کردم . چون مادرش تنها بود و من همیشه دوست داشتم بدانم در تنهایی این زن چه می گذرد . مادر شکوفه زن عجیبی بود . آرام و بی سر و صدا. زیاد بیرون خانه نمی دیدمش . مادرم هر از گاهی بهش سر میزد و همیشه وقتی بر می گشت هی توی فکر فرو می رفت.  من که اوایل توجهی به شهین خانم نداشتم . هر وقت هم می رفتم پیش شکوفه ، مادرش در اتاقش می ماند و صدای آهنگ های قدیمی و سنتی از اتاقش به گوش می رسید. من هم زیادی توی نخش نرفته بودم اما تازگی ها همه اش به خودم می گفتم :  چقدر تنهاست.


شکوفه که رفت ، رفتم توی اتاقم . صدای یحیا را از حیاط شنیدم . دویدم توی بالکن . یحیا داشت در حیاط بازی می کرد. فرشی روی زمین برایش پهن کرده بودند و او بدن نیمه فلجش را روی آن به سختی تکان می داد و هی می خندید . مادر و پدرش آقا و خانم صالحی روی کرسی جلوی خانه نشسته بودند و از دیدن یحیا ذوق می کردند . من با موهای ژولیده که از صبح شانه نشده بودند و پیراهن نازکی که توی باد می رقصید دویدم توی بالکن و گفتم : سلام یحیا .


 یحیا با ذوق بیشتر نگاهم کرد . می توانستم برق چشماش را هم از همان جا ببینم . خانم صالحی آمد توی حیاط این ور تر که مرا ببیند . گفتم : سلام خانم صالحی .


گفت : سلام دخترم خوبی ؟ خوشی؟ خانواده خوب هستن؟


گفتم : آره ممنون . شما خوبین ؟ یحیا امروز سرحاله .


خانم صالحی مثل همیشه بغض کرد و گفت : آره جونم. بهتره خدا رو شکر .


همیشه فکر می کردم آخر چرا این زن همیشه با وجود این همه زجر که خودش و خانواده اش و کودکش دچارش شده اند همه اش خدا را شکر می کند . خدا که به اینها لطفی نکرده است . این همه درد تشکر نمی خواهد .نمی دانم چرا ولی یحیا با نا توانی هایی که داشت هر وقت شاد بود انرژی چندین برابرش را به من منتقل می کرد و وقت هایی که بهش حالت تشنج دست می داد و دیوانه وار داد می زد ترس و یاس همه ی وجودم را می گرفت .انگار خانه مان ، کوچه مان ، شهرمان می خواست فرو بریزد . برگشتم توی اتاقم و روی تختم دراز کشیدم و کتاب به دست به خواب رفتم . نزدیک عصر بود که با سرو صدای مهمان ها از خواب بیدار شدم . حمام گرفتم و لباس درست و حسابی به تن کردم . قبل از اینکه به طبقه ی پایین بروم باز رفتم توی بالکن . بچه ها توی کوچه فوتبال بازی می کردند .کوچه مان تقریبن تنگ بود و همه ماشین هاشان را توی کوچه پارک می کردند با این حال بچه ها گوشه ای را برای بازی گیر می آوردند . یحیا هم دم در کوچه روی صندلی چرخدارش نشسته بود و بازی بچه ها را نگاه می کرد و هی می خندید . سریع برگشتم توی اتاق و جعبه ی آبنبات ها را برداشتم و رفتم پایین . فرهاد و پدر و مادر و خواهر هایش توی پذیرایی نشسته بودند . مادر و پدرم پذیرایی می کردند و امیر هم برگشته بود خانه .


 آناهیتا مرا که دید گفت : سلام خواهر کوچولو. کجایی تو ؟ بلخره کندی از اون کتاب ها ؟


گفتم : سلام . من نمی دونم چرا هرکی منو می بینه یاد کتاب می افته .


 امیر از کنارم رد شد و منو بغل کرد  و گفت : آخه شبیه کتاب شدی .


منم بی هوا گفتم : منم هر وقت تورو می بینم یاد شکوفه می افتم . امروز نبودی اینجا بود .


آناهیتا با طعنه گفت : اون کی اینجا نیست؟


امیر خودش را جمع کرد و خواست چیزی بگوید که مادرم صدامان زد . منم رفتم برای سلام و احوالپرسی.


بعد از چند دقیقه هم جیم زدم و از خانه زدم بیرون . شکوفه را توی حیاط دیدم .


گفتم : اینجا چی کار می کنی؟ نکنه بازم می خوای باغچه رو آب بدی؟


شکوفه دوید سمتم و گفت: مهمونا اومدن؟


پرسیدم : منظورت اینه که امیر اومده ؟


ادامه دادم : آره اومده


گفت : خب چه خبر؟


گفتم : هیچی من تازه بیدار شدم . شکوفه اگه می خوای بری بالا برو . می دونی که این حرفا رو نداریم . من می رم پیش یحیا . اگه اینا دنبالم گشتن خبرم کن .


شکوفه هم از خدا خواسته رفت بالا . رفتم کوچه و دیدم یحیا هنوز اونجا نشسته و بچه ها باهاش خوش وبش می کنند . بعضی از بچه ها مسخره اش می کردند و یحیا هم که اصلن متوجه نمی شد فقط می خندید . بچه ها را پراکنده کردم  و روبه روی یحیا روی زمین نشستم . جعبه ی آبنبات ها را جلویش گرفتم و گفتم : بفرمائید سرور من  .شکلات ، آبنبات آنچه شما خواسته اید . یحیا خندید و بچه ها را صدا زد . انگار دلش نمی خواست تنهایی شکلات ها را بخورد و کینه ی کسی را به دل بگیرد.


هوا رو به تاریک شدن بود . همینطور که شکلات را توی دهانش می گذاشتم یکی از دستانش را توی دستم نگه داشته بودم . گاهی سرم را روی دستش می گذاشتم.


یحیا گفت : آتوسا آتوسا عروسیه عروسیه خواهرت مبارکه مبارکه.


خندیدم و گفتم : آره عزیزم . ایشالا عروسی تو .


یحیا گفت : عروسی عروسی عروسی. هی خندید و خندید و گفت : زنم میشی زنم میشی .


نگاهش کردم و از خنده اش خنده ام  گرفت .


هوا تاریک شده بود . پدر یحیا آمده بود دنبالش . یحیا به پدرش می گفت : عروسی عروسی عروسی.


پدر پیرش دست کشید روی سر یحیا و گفت : عزیزم شبه بریم خونه . بعد چرخ دستی یحیا را یه سمت داخل  حیاط کشید . از روی زمین بلند شدم و گفتم : آقای صالحی حالتون خوبه ؟


حس کردم آقای صالحی ناراحته . قیافه اش خیلی درهم بود .


گفت : آره دخترم خوبم.


من که هنوز قانع نشده بودم گفتم : سلام برسونید .


آن شب خانه مان حسابی شلوغ بود . امین و زن و بچه اش هم آمده بودند خانه مان. همه حسابی سرگرم بودند . فردا شب عروسی بود و کسی خواب نداشت . همه برای خواهرم خوشحال بودند و سر چیزهای معمولی و بی مزه هم می خندیدند . اما من نمی دانم چه مرگم شده بود !


بعد از شام هر کسی پی کاری بود.آناهیتا و فرهاد توی تراس نشسته بودند و حرف می زدند. امیر و امین شطرنج بازی می کردند و هر از گاهی امین از مسخره بازی های امیر می خندید . همسر برادرم سمانه به بچه هایش می رسید و با مادر فرهاد و مادرم حرف می زد . شکوفه هم با خواهر های فرهاد گرم گرفته بود. پدرم و پدر فرهاد هم پای تلویزیون نشسته بودند و حرف می زدند و من که همیشه پایه ی بحثشان بودم این بار ترجیح  دادم آشپزخانه بمانم و ظرف ها را خشک کنم . بعد فکری به سرم زد . رفتم میوه و شیرینی توی ظرف چیدم  . به مادرم گفتم : من می رم پیش شهین خانم .


رفتم طبقه ی پائین . شهین خانم در را باز کرد .از خانه نور ملایم قرمز رنگی بیرون می زد و صدای موسیقی می آمد . گفتم : شهین خانم منم آتوسا . شیرینی و میوه آوردم .


 نور روی صورت شهین خانم افتاده بود و من چین و چروک های صورتش را به وضوح می دیدم .


گفت : بیا تو عزیزم .


خانه شان بوی عجیبی می داد . قبلن هم این بو را حس کرده بودم . اما این بار بو تند تر از قبل بود . بوی عود بود که شهین خانم می سوزاند و فکر می کنم سر درد های هر ازگاهی شکوفه هم به خاطر همین بود . پدر شکوفه خانه نبود . شهین خانم پیراهن قرمزی پوشیده بود و آرایش تندی کرده بود . با خودم گفتم : این دیگر چه جور آرایشی است ؟


تارفم کرد بشینم . صدای ضبط را کم کرد و رفت برایم چیزی بیاورد که گفتم : بشینید تو رو خدا . نیومدم واسه زحمت . فقط این ها رو آوردم . ایشالا فردا عروسی بهتون خوش میگذره .


شهین خانم گفت : شکوفه خوبه ؟


تعجب کردم و گفتم : خب امروز که دیدینش . خوبه دیگه .


زبانم بند آمده بود . این سوال اصلن جواب خاصی نداشت . شهین خانم متوجه سردرگمی من شد. با سردی گفت  : تعجب نکن عزیزم . انقدر که شما اونو می بینید من نمی بینمش .


می خواستم بپرسم چرا ؟ که ترجیح دادم چیزی نگویم .


شهین خانم ادامه داد : دخترم با خانواده ی شما جورتره . مامانتم خیلی دوست داره .


کم کم داشت دوزاری کجم صاف می شد. شهین خانم انگار که روی دلش خیلی چیزها سنگینی می کرد برایم همه چیز را تعریف کرد . گفت که شکوفه زیاد دوست ندارد در خانه بماند و با مادرش سرد است و بارها بهش گفته که  کاش مامان آتوسا مادرم بود و اینکه حتا امیر را دوست دارد و دلش می خواهد زودتر از خانه برود .


شهین خانم چشمانش پر از اشک می شد . اما دلش نمی خواست جلوی من گریه کند . من بهت زده نگاهش کردم . بعد سریع رفتم یک لیوان آب و دستمال کاغذی برایش آوردم . شهین خانم انگار با دیدن دستمال کاغذی بود که زد زیر گریه و من نمی دانستم چه کنم . با خودم فکر کردم من اصلن توی این خانه زندگی می کردم ؟ از همه چیز انگار بی خبرم .


شروع کردم به آرام کردن شهین خانم . از اینکه ناراحتش کرده بودم عذر خواهی کردم . اما او گفت که من ناراحتش نکردم و او همیشه از قبل از خیلی چیزها ناراحت بود و نمی داند چگونه به دخترش بگوید که دوستش دارد . و همه اش با دیدن شکوفه زبانش بند می آید چرا که خود را ناتوان و پیر در برابر دخترک جوان و پر شوری می بیند که یک ریز با کلمه های قلمبه سلمبه مادرش را رگبار می کند . با حالت گیجی و منگی از خانه شان بیرون زدم . نمی دانستم دلم می خواهد کجا باشم اما می دانستم نمی خواستم اصلن توی این خانه این کوچه این شهر باشم. به اتاق خوابم رفتم و سعی کردم بخوابم اما تا صبح خوابم نبرد و تازه نزدیک طلوع خورشید پلک هایم روی هم افتاد .


روز بعد همه در تدارک عروسی بودند و هرج و مرج ، خانواده ی بزرگمان را گرفته بود . همه سرشان شلوغ بود و این ور و آن ور می رفتند . حتا شکوفه هم خودش را زودتراز من آماده کرده بود. همه رفته بودند سالن و یا آرایشگاه .مادرم که حواسش به من بود گفت : آتوسا اگه نمی خوای الان بیای با خانم صالحی اینا بیا . اونا سختشونه تاکسی بگیرن.


گفتم : باشه . و اصلن اصراری نکردم که همراه مادرم به آرایشگاه بروم . شکوفه همراهشان رفت و حس کردم او هم نگاه سنگین مرا روی خودش حس کرده است . آماده شدم . خودم موهایم را درست کردم و آرایش ملایمی روی صورتم انجام دادم . رفتم به سمت خانه ی آقای صالحی . به محض اینکه  خواستم در خانه را بزنم دیدم در خانه باز شد و دو تا مرد در حالی که یحیا را روی چرخ دستی اش بیرون می بردند را دیدم . سلام نکرده توی حیاط خانه سرک کشیدم ببینم خانم و آقای صالحی کجایند که آنها را گریان دیدم . زبانم بند آمد . گفتم : چه خبره ؟ گر گرفته بودم .


یحیا می خندید می گفت : آتوسا عروسی عروسی میریم عروسی عروسی .


مادر یحیا گفت : دخترم بذار آقایون رد شن .


با بی صبری گفتم : آخه بگین چه خبره ؟ کجا میرن؟


آقای صالحی آرام در گوشم گفت : دخترم یحیا را می برند آسایشگاه .


نگذاشتم حرفش تمام شود . عصبانی شده بودم . گفتم : آخه چرا ؟ نمیشه . نمی تونن.


جلوی صندلی یحیا نشستم . اصلن نمی دونستم چی بگم . گریه ام گرفته بود . حس کردم لال شده ام و نمی توانم به یحیا بگویم که چقدر دوسستش دارم و خنده اش زیباست  و حرف هایش معنی دار و روحش بزرگ  و  چقدر حرف.


نمی توانستم جلوی رفتنشان را بگیرم . پدر و مادر یحیا گفتند که ناتوان و پیر شده اند  و نمی توانند از یحیا خوب مراقبت کنند . التماس کردم که حداقل بگذارید امشب بیاید عروسی و رفتنش را یک شب عقب انداختم . آن دو ما مورآسایشگاه هم از التماس های من دلشان نرم شد و گفتند فردا بر می گردند . سوار ماشینم شدم و منتظر که آقا و خانم صالحی آماده شوند.  با کمک مامور ها یحیا را روی صندلی جلو نشاندم و کمر بندش را بستم . در طول راه نور چراغ ها روی صورتش می افتاد و همه ی غصه هایم با نگاه های معصومش گم می شد.


در باغ همه منتظر عروس وداماد بودند . می زدند و می رقصیدند و می نوشیدند . مادرم آمد استقبال مهمانان . امیر و پدرم هم بودند. رنگ و رویم پریده بود و آرایش ملایمم هم با اشک هایم شسته شده بود . آرنوش مرا برد توی اتاق آرایش.  در حالی که صورتم را آرایش می کرد گفت : چی شده بود ؟ اومده بودن ببرنش؟


گفتم : از کجا می دونی ؟


گفت : چند روز قبل توی بالکن اتاقت بودم . آقای صالحی داشت توی تراس خونشون با تلفن حرف می زد . اتفاقی شنیدم .


با ناراحتی گفتم : چرا به من نگفتی؟


گفت : آتوسا من کی تورو می بینم که بهت بگم ؟ یا تو نیستی یا من.


با تندی گفتم : حتمن شکوفه رو از من بیشتر می بینی ؟!


آرنوش با لبخند گفت : از کجا فهمیدی می خوام اینو بگم ؟


گفتم : آرنوش تو چند وقته با من حسابی حرف نزدی ؟


آرنوش گفت : نمی دونم . اما بلدم با سازهام حسابی حرف بزنم.


و منم فکر کردم ، منم فقط بلدم با کتاب هایم حرف بزنم ، شهین خانم با افکارش ، شکوفه با عشق به امیر، امیر با گیاهانش ، آناهیتا با فرهاد ، فرهاد با گاوهایش و بعد خنده ام گرفت .


آرنوش گفت : به چی می خندی؟


گفتم : کارت رو بکن . می خوام برم .


ساعت دوازده شب گذشته بود . همه وسط سالن رقص های ملایم می کردند . خواهرم و شوهرش در آغوش هم آرام می رقصیدند. بقیه هم وسط بودند . حتا شهین خانم و شوهرش و مادر و پدرم هم بودند .


شکوفه و امیر هم نگاهشان به هم بود و جرئت نمی کردند جلو بروند . بچه های خواهرم دور و بر یحیا بازی می کردند و او هم دست می زد . کنار خانم و آقای صالحی نشستم . آنها هم وقت را غنیمت شمردند و برایم درد دل کردند و گفتند که در این سال ها چگونه با سختی یحیا را بزرگ کردند . نه تنها یحیا بلکه بچه های دیگرشان را که صد سال یک بار آن ور ها پیدایشان می شد . آنها هم کلی حرف برای گفتن داشتند . من پیشنهاد کردم برای یحیا پرستار بیاورند و سعی کردم منصرفشان کنم .


عروسی خواهرم با شکوه برگزار شد و آنها را بدرقه ی خانه ی خودشان کردیم . مادر و پدرم هم گریستند . یک لحظه به خودم آمدم دیدم من و آرنوش هم گریه مان گرفته و آناهیتا را بغل کرده ایم . فکر کنم او هم اصلن تصورش را نمی کرد که من و آرنوش دلمان از رفتنش بگیرد .


نزدیک صبح بود که همه باغ را ترک کردند . همه با تمام افکار پنهان در ذهنشان . با همدم ها و همراهانشان که حتا بلد نبودند با آنها صحبت کنند و دلشان می خواست به هم بگویند که همدیگر را دوست دارند و نمی خواهند تنها بمانند ونمی توانند همه ی روزهای سختی شان را فراموش کنند چرا که زندگی شان پر از درد و تنهایی و دوری است . پر از ناتوانی در کلام ، سخنانی که می تواند دردشان را تسکین دهد .


و همه باغ را در یک شب پائیزی ترک کردند و شاید آن شب تصمیم گرفته بودند که حرف بزنند و به هم نزدیک تر شوند.


آذر 88


Sara.saadlou@gmail.com


نسخه قابل چاپ
نظر و امتياز شما به اين متن

شناسه : AS2937
تاريخ ارسال : جمعه 29 بهمن 1389
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين امتياز
به ترتيب بيشترين بازديد
اسب نفس بریده - محسن شمس

پروانۀ مراد مي رسد خموش - حسين خسروجردي

تصادف - حشمت الله رضانژاد

زرد چوبه - معصومه سببی بازقلعه

صدقه - جلالالدین قاری

راه پنجم - لی لی اصلاح طلب

خونه تکونی - حسین مقدس

جرثقیل دیوانه - شمیم توپچی

قبر - پرارین حاجی‌زاده

ساعت شماطه‌ای - آرش فره‌وشی

پنالتي گاو !!! - محمد اوحدی حائری

اجسام از آن چه در آینه می‌بینید به شما نزدیک‌ترند - آیدا ایزدآبادی

رقصیدن با زنگ تلفن! - حامد معصومی

مجنون - مرجان مرندی

ملیلا - علیرضا احمدی یزدی

فریدون مرغهایش را سر برید - محمود کعبی

معما - حسین کهندل

انتخاب - خاطره عباسی

دو روز قبل از مرگم - علی عارفی

آن روز - فائزه خراسانی‌زاده

گل محله پاپتی‌ها - رضا پرتو

یک تکه از زندگی - مریم خدیوی

خواستگاری - عِلمناز حسن‌زاده

درد - علیرضا احمدی یزدی

دیدار - مهدی فتلاوی

باید نهایت استفاده رو از این آبلیمو ببری - جلال الدین قاری

چي - حسین دیسفانی

حلوا - علی فتح اللهی

در آرزوي زندگي - محمد قمري

یالًًِس - مهشید آقازاده

قاب - مصطفی لک قمی

آخرین پلنگ - علیرضا احمدی

گور باباش - لی‌لی اصلاح‌طلب

عيدي . . . - الهام نوبخت

حضور - محمد امین تاجور

صدو بیست و هشت شب - خاطره عباسی

رنگین کمان - آیدا ایزدآبادی

آن‌ها زنده اند - مریم بیرنگ

شاید - ژیلا ضیایی

گم و گور - کریم قربانزاده

پشت هیاهو - مرجان مرندی

تختی برای خواب - علی‌رضا تقوایی

نخِ + ۱ - امید باقری

با اوزون اسماعیل - فریبرز شیرزادی

یه زن مثل همهٔ مردا... - مهناز حسینی

داستان قبر - سلما رفیعی

سرمای یک روز پائیزی - وحید محبی

تیک تاک تیک تاک بهار - آرمان اعتمادی

گفتی که می‌آیی... - فرهنگ شهبازی

لوح سنگی - نیما آزاد

آذرخش - آیدا ایزدآبادی

بازرسی کلاس - الناز – لیلا کارگر

من را به خانه‌ات دعوت نکن - مژده سالارکیا

عروسی خواهرم - سارا سعدلو

مرا با خودم اشتباه گرفته‌ايد - زهره عارفي

حدیقة الحقیقه - آسیه نظام شهیدی

ایستاده لرزان - ابراهیم اسدی

چند ماه و خورده‌ای - حسين ديسفاني

به خاطر مادر بزرگ - محمد قمري

پیرزن‌ها هم آدمند… - زهرا آق‌شاهی

لعنت به هرچی توله سگه - مريم ايلخان

مسافر - لیلا تهماسبی

شیر پاک - شراره گرمارودی

اخراج - حمید رضا اکبری شروه

زنگ خانه ای که گرد و قلمبه بود - رویا فتح اله زاده

تابوت - نسرین ارتجالی

Mommy فدات شه، ایشا لا! - فریبرز شیرزادی

یک زوج خوشبخت - محمد امین تاجور

من يك بتول هستم - زهرا شاهي

سنگ قبر شخصی - حسن کاظمی

پرواز - روح انگیز پورناصح

مثل همه ی صبح هایم - مریم خدیوی

راز گیس‌های بافته تو - مرجان مجیدی

خودکشی - حشمت الله رضانژاد

حل بدون راه‌حل - مریم بیرنگ

داره میخنده - مسلم صالحی

برق صلواتی - فریبا حاج‌دایی

موش کور - علی زوارکعبه

تنهایی روح یک سرباز - شهرام گراوندی

ارث خاکستر - میثم رستگاری هرمزی

کابوس - حسین کهندل

سرمای یک روز پاییزی - وحید محبی

شاخه گلی در منقار - منوچهر دُرزاد

قلب - پیمان چهرازی

همسایه عجیب - حسن نیکوفرید

پسر بچه - مینا حسن‌نژاد

انگشتر - محمد قمري

شش تا گردو برای یک نسخه ده خطی! - مرضیه ابراهیمی

نیم سانتی - مهدی فتلاوی

سایه‌ها - ماندانا کریمیان

سگ - خلیل نیکپور

ايستاده بر خط شيري رنگ صبح - عشرت سادات میرحسینی

مورچه روی خال‌های قرمز - مهام میقانی

مردی که جاهای خالی را پر می‌کرد - رضا رجائی

یادم تو را فراموش - آیدا ایزدآبادی

دکتر - علی‌رضا احمدی یزدی

شكار كوسه - علي ربيعي (بهار)

تاريکي - علي ببري

وجود - علي كلانتري فرد

اسم داستان چی بود؟ - حسن کاظمی

عاصی - کامران جانمیان

صبح نانوایی - محمد امین تاجور(مات)

سه داستانک - وحید شاکر

کاج - پرارین حاجی زاده

من و استرس - پرنازکریمی

سوسک سیاه - وحید محبی

ريش - کاوه سلطانی

اينجا بقالي نيست فروشگاهه - حميده ايرج

داستان از این قرار بود - رحمان چوپانی

جریان سیال زندگی - اعظم تبرایی

فرصت - آرمان اعتمادی

قمار زندگی - سید حسین مرتضوی

وقتی پسر درمانده است - فریبا حاج‌دایی

کنسرتو برای ابوا و کلارینت - منوچهر دُرزاد

خواب - علیرضا علیان نژادی

فكرِ خودت را بكن! - محمدرضا بيگي

تپه - علی منجزی

هویت - نسرین قربانی

پشت بام مرد شدنم - مریم خدیوی

غنيمت جنگی - محمد امین محمدی - افغانستان

قربانی - مهتاب گرامی

قمار زندگی - سید حسین مرتضوی

دخترم پريا...! - علي منتخبي

آن دیگری - پگاه خدادی

طپش - مهگان فرهنگ

تنهایی - علی ینصری

داستان تلخ اعتیاد - حامد آریانا

تابوت - نسرین ارتجاعی

رقص میان دودها - فاطمه زنده بودی

حضور - مهستی محبی

سنگ - محمد اذغاب

اداي دین - محمود راجی

راه آهن عشق - روحاله غضنفری

لاك - نرگس وفادار

سگ - احمد نصیری

شقّ ِدوم - علی زوارکعبه

دهکده - سعيد اقدمي

يك روز باراني - حمید رضا ایروانیان

گامهاي موزون - فرهنگ شهبازي

بغضِ پاییزی - رضا بی‌شتاب

چپ پوچ - امیر پروسنان

اعدام - خلیل رشنوی

گشايش - احمد نصيري

کفش‌های قرمز - شعله آذر

مورچه‌ها - مهستي محبي

عدد فرد - سياوش مقدم

یویو، پر - زهرا آهنگران

داستان جالب - علی زوارکعبه

هجوم - نيما قاسمي

مرواريد - اکبر درویشی

دندان شیری - بهزاد شیبانی

سایه - فیروزه عسگری

کباب گربه در بعدازظهر داغ - مهستی محبی

زجرآورترین - سياوش مقدم

عقابهای طلایی - عماد عبادی

نگاه روی تاقچه - مرجان دورودی

قطره اشک دوم - علیرضا عظیمی

کانال - علي كلانتري فرد

قاتل‌ها - سید محسن آثارجوی

مسافر كوچولو - سعيد نيري

رقص باد - نازنین بر گستوان

همسايه كاسه - معصومه ابراهيمي

دردسرهاي خانوم جون - منوچهر دُر زاد

شاه! - علي ربيعي «بهار»

یک جای خوب - شراره صادقی گرمارودی

دیوار خانه کوتاه است - ژيلا ضیایی

تانك سوخته، جان سوخته - غلامعلي نسائي

یک خواب خوش - کیهانا اردوله

پرسه زدن - علیرضا زال

بيست ثانيه - حسين گودرزي

رنگ، صدا و جابجایی - مژگان مرادی

سنگ لحد - علمناز حسن‌زاده

پياده‌روي - معصومه ابراهيمي

درخت گز - پرارين حاجی زاده

آنها خواهند آمد - مهسا محبي

بار - قباد آذرآیین

شب - كريم غلام‌زاده علم

سیاهی - علی کریم

رنگ دنيا - مريم بي‌طرف

«دِنجِ كُلا» - روح الله رحیمي

حسی تعریف نشده - تارا پرهیزی

موی من باید بلند شود - نظام‌الدین مقدسی

خانه عنکبوت - حمید رضا ایروانی

چرخ دنده - پرارین حاجی زاده

جن گیری به سبک روسی - مصطفی یاوری آیین

آبي خاك، خاكي آب - علي شهبازي

در ستایش خودکشی - امیر معقولی

برای آزادی فرصتی نیست - علیرضا تقوایی

براي يك متر - محمد نوآموز

كلاه - حامد قصري

خوب آمده - سید محسن آثارجوی

تماس - عاطفه حبيبي

پری پشت دیوار - خلیل رشنوی

زمزمه - هدي موثق

سه داستانک - مصطفا فخرایی

دیدگان یک فرشته کوچک (قسمت اول) - یداله شهریاری

پری و سرباز - کامبیز قبادی

بچه کوه سنگی - نسرين ارتجايي

فرار - علي زوار كعبه

سرباز - سعید صادقی

غذای روح - ايمان عابدين

سه داستانك - حميد اباذري

در مه - آرمان ميرهاشمي

از محيط بيروني - کاوه سلطانی

به من مربوط نیست! - دانيال ناصري آروند

تلفن‌چي - زهرا سیادت

نوستالژی یک تزریق - مهرداد متین

عـزرائیــل در خـانۀ پـیرزن - علی آزادگان

پشت دیوار سنگی - منوچهر دُرزاد

بُرد یمانی - انوش صالحی

يادداشت - عباسپور

مرگ - محمد امين تاجور

خودکشی - ژيلا ضيايي

واحد انقلاب- کوي نصر - آرميتا معدلت

اولین شب تردید - مرتضی محمودی

انگشت‌ها - روح‌الله كاملي

بچه‌ی خانم معلم - حميد اباذري

انتگرالیسم - ساناز اصفهاني

كوسه - علي ربيعي

من - رضا طاهری

تفاوت - سعید خمسه

آخرین متدها - مسلم صالحی

اولين - مريم سطوت

بیدارم کن - علي ينصري

خاطرات فراموش شده - فرشته نوبخت

صدای سایه ها - سید وحید افتخارزاده

من و شب و فرشته - پرناز كريمي

گل‌های میخک و گلایل و چسب‌های ضربدری - آناهیتا امینی علوی

گُفارَه - مرتضی محمودی

خوش قلب - معصومه مير ابوطالبي

عمو جان، من، گمش کردم - علی‌رضا تقوایی

صید ماهی صبور - محمد حسن ابوحمزه

بعد از"جاده پشت خانه" چه گذشت؟ دختری که هیچ وقت از درخت توت پایین نیامد - شکوفه آذر

تلخون - دانیال ناصری آروند

حبابهاي صورتي - پرارين حاجي زاده

فکر گاوی - عليرضا تقوايي

سرو تهی - نیما دلاوری

مشغله - نرجش هاشمی

شلوار - آرش درخشان

زیبا مثل پنجه آفتاب - یوسف قوجق

خاطره 1312 - برای انوش و عماد - ژیلا ضیایی

هم قسم - شراره صادقی

مستي و هستي - ناهيد انواري

سگ - محبوبه موسوي

ديده‌اي شب خيابان بي برق را؟ - نسرين ارتجايي

*دُم‌شمشيري - مهدي علاقمند

من بهت گفته بودم - فهيمه اصفهاني

داستان بينام - احسان رجبي دهنوي

راي چند لحظه مرگ - ژانتا جلالي فر

خود درماني - علي كيا

كافه دنج - مجتبي صولت پور

درد - ايمان عابدين

ايمان - رضا نيک ذات

مغز ناپديد شونده ي من - سمانه بلالي

پروانه - سعيد خمسه

دلم واسه خودم تنگ شده ! - ژيلا ضيايي

جاسم - عباس صحرائى

من از چتر مي‌ترسم - سارا سياوشي

راجع به خواب - عبدالعلي عالمي‌

کپنهاک شگفت‌انگيز - علم‌ناز حسن‌زاده

منفي دوازده ! - احمد فتاحي

اتاقي به شکل قفسِ مرغِ همسايه - نعيم کميلي پور

صداي نازک زنانه - مهدي علاقمند

بوي رشادها هم نمي آمد حتي - نسرين ارتجائي

خانوادۀ حاج قمبر - مرتضي بغدادي

ساية روي قاب - الهام نوبخت

"من يوشي ميتسو هستم" - شهاب لنکراني

حقايقي در باره ي خليل - بهزاد ناظميان پور

شب رازي دارد عريان (١) - سيد حسن محسني

پيچ - امير عسکري

چ... مثل چرند، قار... مثل قلاده! - نادره افشاري

بازگشت - عليرضا تقوايي

چوب دست - يوسف قوجق

برار برزخي - محمود راجي

خواب خيس - آتنا فرهي

كافه دنج - مجتبي صولت پور

سال سِيلي - مرتضي محمودي

قرمز،خاکستریِ مات - سهیلا قاسمی

شکوفه های بادام - داود رجبی

عینک شکسته‌ی آقای هدایت - ایمان عابدین

ژن - آرمین زرقی

يكبار ب: بيدار مي كنم خود را - ليلا صادقي

وسوسه - جلیل شعاع حسنی

(امتياز 80) شکار ماه در سرزمين تاريکي - نعيم کميلي پور

چشم‌ها - زهرا يوسفي نژاد

كاجيك ويتوچسكي، Cajic Vitocheski - فريبرز شيرزادي

عابر پياده - مهام ميقاني

مشغله کاري يک زن غار‌نشين - اميد نقيبي نسب

سَرْگْ - علي رضا ايزدي

خواب - نرجس هاشمي

لفط الله - عباس صحرائي

نازكي - امير عسكري

سکه‌ها - محمدحسن ابوحمزه

گونی خالی - عبدالعلی عالمی

بيگانه - مسلم صالحي

هانا گاز را گاز مي‌زند - نسرين ارتجائي

طعم گس خرمالو - داود رجبي

همين قرصهاي الکي - الناز سرخانلو

خواب به خواب - شيدا واله

پنجره پنجره - شهرام رستمي‌

گاهي حمايت خاکي از عدالت است - بنفشه سلخي

آواز پيرمرد - علي سالاري

آسانسور ِ ترس ِ خواب ِ من - نادره افشاري

عكس‌هاي سياه وسفيد - مهدي صالحي اقدم

«نهصد و سي دقيقه تا البرز» - الناز معتمدي

بهانه - عاطفه حجازيفر

زنگ زدم - فرناز خطيبي

چشم چپ اسکلت - مهدي علاقمند

به دنبال يک داستان کوتاه - بهنام موسوي

(امتياز 60) قتل بدون قاتل و مقتول - علي حسن‌زاده

گردنبند يادگاري - فرشته نوبخت

(امتياز 20) عطر - جلال الدين قاري

آخر - سينا عزيزوند

(امتياز 70) هايد پارک، زير باران - علي اکبر حيدري

خداحافظ پدر - ليدا نيک فريد

عنكبوتي‌ كه‌ مرد - نعمت مرادي کاکاوندي

(امتياز 80) يادش به خير دايي جان - آرش عظيمي

(امتياز 70) آتريسا - نسرين ارتجائي

برو بمير - سمانه بلالي

(امتياز 85) روز گيج كننده - مجتبي صولت پور

(امتياز 70) کوتوچوله‌ها - هديه رحمت‌نژاد

(امتياز 35) پدر من - داود رجبي

يک سگ - اميد نقيبي نسب

(امتياز 76) مردي که داشت پير مي‌شد - عليرضا تقوايي

آخرين مسابقه... - پيام کاظمي‮آشتياني

تنهايي - فريده چوبچيان

فردا - آزاده شمالي

رويايِ مرگ - مصطفي نصيري

(امتياز 88) گره‌ِ فصل سوم - مصطفي طباطبايي

يک عاشقانه سفت و سخت! - نادره افشاري

پارسال، امسال - آرش يعقوبي

بچه‮هاي قصرالدشت بخوانند - رضا کاظمي‮

دوست‌ - تهمينه‌ زاردشت‌

سنگريزه - مهام ميقاني

(امتياز 91) مجموعه ماجراهاي نيک و نک - آتنا فرهي

جيران - محمدحسين علي‌زاده

(امتياز 82) شكوفه‌ - هامون‌ قاپچي‌

وزن + 10 - احسان رجبي دهنوي

21 گرم و اندي - سهيلا قاسمي

هارموني ريل راه آهن - محمدحسن ابوحمزه

ماليخولياي من - شعله آذر

؟؟؟ - علي‮رضا ايزدي

کارهاي بزرگ، کارهاي کوچک - مهدي علاقمند

نام خانوادگي - ايمان عابدين

(امتياز 80) روزي که عاشق زنم شدم - فريبا حاج دايي

(امتياز 90) چهارشنبه سوزي - وصال تمنا

(امتياز 97) گوني - فرشته نوبخت

گذري به دفتر خاطرات يک مرد - سعيد اقدمي

(امتياز 85) جفت - عاطفه آقايي

روزهاي آفتابي - عباس صحرايي

حكايت اين مرد خوب - جواد رحماني گل‮افشان

و خداحافظي غمگين‮ترين شعر جهان است - عماد عبادي

ديشب توي کوچة ما... - رضا کاظمي‮

مرد سفيد - خيام ظهيري

(امتياز 96) مگس - فاطمه علي‮اكبريان

(امتياز 50) آدم قناس - نادره افشاري

نشستن - امير عسكري

(امتياز 50) روز به‌ اين‌ قشنگي‌ - آزاده‌ شمالي‌

دستان كوچك - رضوان نيل‮پور

خطي‌ به‌ طول‌ صفحة‌ كاغذ - حبيب‌ جاسمي‌

شعر پرنده - محمدرضا بيگي

(امتياز 79) خودم - ميلاد يوسفي

(امتياز 90) پدر - سينا عزيزوند

روزنامه - امير پويان مقدسي

اسير - علي‮رضا ايزدي

ارثيه پدري - ژيلا ضيايي

حتي شما - احسان رجبي دهنوي

كاليم - جواد رحماني گل افشان

(امتياز 90) DOWN & UPهاي ِ اقيانوس ِ بزرگ ِغرب به شرق - حامد احمدي

گور - علي فکري

از تاول‌ انگشت‌ها - سهيل‌ زماني‌

پونتياك‌ قرمز - ميلاد اخگر

(امتياز 89) هشدار - علي کلانتري‌فرد

قورباغة دون ژوان - نادره افشاري

تاريک‌روشن - اشکان حسين زاده

روسپي و نويسنده - محمد فرزين نيا

تاکسي، اتوبوس، شخصي، ميني بوس... - فرهاد قطبي راوندي

(امتياز 75) قنات - علي اسدي

خنديد به چشم‌هايي که پر از اشک بود - مهدي علاقمند

قصه حاشيه‮ها - سودابه فرقاني

وقتي مامان از توي ماشين پست پياده شد - عشرت سادات ميرحسيني

(امتياز 100) مرغکا جا به جا - حسين چراغي

(امتياز 25) آن‌ها حرف‌ مي‌زدند و معلوم‌ نبود از چي‌ حرف‌ مي‌زدند - آذر بشيرزاده‌

آزاد ماهي‌ - شعله‌ آذر

شير پسته - رضا کاظمي

بوسه‮ها قهوه‮اي‮ها نارنجي‮ها - بابک مينقي

کلاه گشاد - احسان رجبي دهنوي

مرغ مينا - محمدرضا بيگي

(امتياز 90) روياهاي دوره‮گَرد بدونِ کفش يا قطار آکلا، هشت واگن - رضا صفوي نيک

تو هميشه برنده‮اي! - ساراجهان آراي

(امتياز 55) آهنگِ پارتي - علي‮رضا رضايي لبشکاة

هوي! - کاوه سلطاني

(امتياز 84) آن طرفي‮ها - شهرام رستمي

داداش‌ معصوم‌ - اميد پناهي‌آذر

(امتياز 88) صدا - احمد نصيري

الو و خاكستر - مريم دلباري

تا فردا - بهزاد مظفري‌

ميان‮بر - امير عسكري

والس سوسك‮ها - ژيلا ضيايي

حلوا يا قهوه‌ مامان‌جان‌ - فريبا حاج دايي‌

آفتاب‌ رنگ‌پريده‌ - شراره‌ صادقي‌ گرمارودي‌

عنايت‌ داشته‌ باشيد - سامان‌ رستمي‌

ننه کماندو - نادره افشاري

(امتياز 95) کند، نه! آهسته، نه! آرام - رويا فتح اله زاده

در جستجوي آقا خره! - نادره افشاري

(امتياز 49) نويسنده - محمد محسني

بتامکس - رضا کاظمي

تلفن قرمز زنگ مي‌زند! - ساراجهان آراي

(امتياز 50) تور - مجتبا يوسفي‌پور

آقا آتيش لطفاً - آرش شفاعي

آن اتاق دو تخته! - نادره افشاري

(امتياز 100) نان، گوجه، خيار، پنير و… - هدا صادقي

تکرار... - پيام کاظمي آشتياني

(امتياز 84) نفرين - محمد فرزين نيا

(امتياز 82) ديشب خواب وحشتناکي ديدم - الهه علي خاني

(امتياز 80) پروانه‌اي‌ پشت‌ ديوار - رضوان نيلي پور

(امتياز 95) سمفوني - سعيد اقدمي

آخر سيزده‌به‌در - مهدي علاقمند

با يك فرشته مقرب - هدا صادقي مرشت

آفتي - وحيد غفاري

(امتياز 68) نشان - سعيد اقدمي

مرد، به اين لوسي؟! - نادره افشاري

شايد عنايت شايد مصيبت - احسان رجبي دهنوي

(امتياز 77) معجزه - مهدي صمدي

(امتياز 91) پرواز - بهاره عزيزي

(امتياز 10) بازي - نجمه مولوي

دختر در آتش - حبيب پرتاري

تدفين - احمدرضا خليليان

هويــت - عشرت السادات ميرحسيني

(امتياز 90) جاده پشت خانه - شکوفه آذر

(امتياز 82) يادش آمد آن روز چهارشنبه بود! - زهرا سيادت

آقا معلم - تابان پناهي

ض ا ر ت ع ا - علي موسوي رحيمي

جنگل آينه‌ها - علي‌رضا اسعدي

(امتياز 60) الف لام - احسان رجبي دهنوي

از آسمان - خسرو آل ملا

(امتياز 72) آخرين شب... - پيام کاظمي آشتياني

(امتياز 99) بن‌بست - جعفر مقدم

(امتياز 82) باز هم پيدات کردم - محسن عبدلي

نيمکت - مجيد برادران افتخاري

(امتياز 80) دوتا جنازه، يکي من، يکي اون - سعيد رفيعي

كوچة علامه - نيما نقوي

(امتياز 82) موقعيت - ايمان گنجي

طلاق - حسين چراغي

از ميان آتش و آسمان - محمد حياتي

(امتياز 89) انحناي نرمِ آرامش - علي صالحي بافقي

(امتياز 75) هم بود وهم نبود - آنيتا يارمحمدي

(امتياز 95) روز دروغ - آتنا فرهي

(امتياز 70) دکتر خرکش - احمد شهيدزاده

حالا ديگر نه! - ايمان عابدين

(امتياز 95) مجسمه سنگي - تابان پناهي

نَه - مهدي علاقمند

گشودگي - معصومه کاظمي

زن رودخانه - شکوفه آذر

خانه ايي كنار مترو - كيوان كيخسروپور

روح ما، در جسم ماست - بهنام

آيينه - نيما نقوي

(امتياز 65) انگشتر - عماد مرشدي

بختكِ خيس - محمدرضا ابوترابي

بيچاره پيرمرد - علي موسوي رحيمي

لطفا نه!! - نادره افشاري

(امتياز 73) موريانه ها همه جا خانه دارند - آتوسا زرنگارزاده شيرازي

اتاق - آتنا فرهي

به نام پدر - محمود مختاري

(امتياز 68) طلاق - ميثم محمدي

جايي براي پاهاي دراز من - شعله آذر

سرداب نموك - علي‌رضا ذي‌حق

شب يلدا - مريم دلباري

تفنگ - گيتي رجب زاده

(امتياز 95) قوزك پاي شكسته - نجمه مولوي

(امتياز 55) حورا - حبيب پرتاري

(امتياز 92) چه‌طور غيرعادي نباشم - رويا فتح اله زاده

(امتياز 95) کمي بعد از قار قار کلاغ‌ها - بيژن کيا

(امتياز 70) عبور - عشرت رحمانپور

(امتياز 55) خواب راحت - پيام کاظمي

زندگي - معصومه کاظمي

سيب - صديقه قلي پور

اشکال هندسي - افسانه بخشي

کليد اضافي - تهمينه زاردشت

(امتياز 93) بابا - هنسا کاتبي

(امتياز 96) پروانه که از اول پروانه نبود. بعداً پروانه شد - مهدي معيني مهر

(امتياز 90) من چندشخصيتي هستم - شيما كاووسي

نقطه - حسين چراغي

هشت مارس - ارغوان آبان

(امتياز 98) رقص مهتاب - اميرمحمد اعتمادي

(امتياز 90) هِي داداش ... - علي موسوي رحيمي

كن فيكون - نرگس زهره نسب

پژواک - هژبر

(امتياز 85) زني از دور آمد - مهدي علاقمند

(امتياز 52) مادر - تابان پناهي

(امتياز 55) جعفرخان و بانو! - نادره افشاري

(امتياز 65) ما و همينگ‌وي، داستان و مرگ - سامان رستمي

(امتياز 90) همين بود - نرگس عباسي

(امتياز 36) خطر! شكستني نيست! - محمدرضا ابوترابي

(امتياز 80) کارگاه داستان نويسي - محمد طاهر جليلي

(امتياز 75) مينو - محمد امين قرباني

بي مزه - الهام انتظاري

(امتياز 90) مهرة مار - مژگان سببي

(امتياز 76) پل - ميثم محمدي

(امتياز 90) شاه ماهي - سروش رهگذر

يك قطره داستان– يك كلمه آب - سيد ايمان (كوروش) ضيابري

(امتياز 66) باران در يک روز گرم - علي چنگيزي

چتر - حامد معصومي

(امتياز 82) فقط يک کلمه گفت - آرش آشتياني

(امتياز 1) پارازيت - رويا فتح اله زاده

(امتياز 50) ماهي قرمز من - ايمان عابدين

(امتياز 97) خماري در چشم خيابان - حبيب پرتاري

راز - اميدفرقاني

شماره‌هاي ناتمام - نجمه مولوي

(امتياز 75) مِتروبازي - علي طاهري شَلماني

(امتياز 42) آقاي مارلون براندو - مهدي علاقمند

نقطه - حسين چراغي

(امتياز 80) مسافر - پويا كرمي

(امتياز 99) حلقة تاريك چاه - مريم دلباري

تاب - فاطمه علي‌زاده

(امتياز 55) غريبه - نادره افشاري

عطر چاي - سامان رستمي

داستاني با 999 کلمه - علي موسوي رحيمي

خُمره هاي شکسته - هژبر

خوابگاه، سال 76 - اکبر اسعدي

يك روزِ خوبِ باراني - محمدرضا ابوترابي

(امتياز 65) نورآقا - شهرزاد مقيمي

(امتياز 95) شاخه‌اي براي مردن - ميثم محمدي

تنهایی در سکوت - تابان پناهی

(امتياز 79) مردِ توي فيلم - علي موسوي رحيمي

(امتياز 60) بدخوابي - فرهنگ طهماسبي

(امتياز 80) ماشين رييس - مژگان سببي

(امتياز 76) پيغام‌‌گير - کامران جانميان

(امتياز 40) دغدغه زمين - ترانه بذرافکن

فرشته - ماريا راها / عليرضا صيامي

(امتياز 75) هشت پا - سهيلا صفري

صداي باد - نجمه مولوي

Call waiting (کال‌وي‌تينگ) - فريبا حاج دايي

(امتياز 75) جاروبرقي - مريم بنداني

رنگ‌هاي خاطره - ايمان عابدين

(امتياز 92) ساعت 11 - زهرا سيادت موسوي

(امتياز 90) ميم مثل مادر - محمود مختاري

اون كه رفت... - ميلاد اخگر

و ناگهان... - جواد عاطفه

صدوقه - عماد عبادي

(امتياز 63) عروس كه شدم ابروهامو برميدارم - سكينه عبدالهي

(امتياز 90) نگاه خيس - رويا فتح اله‌زاده

عكس دونفري - افسانه نوري

زشت - روح الله رحيمي

ساعت ديواري . . . - الهام نوبخت

(امتياز 98) مرده ها مي توانند بستني بخورند؟ - حامد افضلي

پسرسرايدار - محمود راجي

سه نخل - اسماعيل حسيني

(امتياز 47) يك روز ابري - مهرشيد متولي

شيپور حمله - غلامرضا معصومي

(امتياز 100) طبقه 1+3 - سروش رستگار

تماشا - شاهد پارسي

(امتياز 80) گودال - حسين چراغي

(امتياز 90) خاموش - علي‌رضا اجلي

نارامش - اشكان عبدي‌نژاد

(امتياز 85) حنا خانم - زهرا سيادت

(امتياز 72) بچه که بوديم - شايان الهامي

(امتياز 94) مقصر - دانيال موحدي‌پور ده ساله ازآبادان

(امتياز 66) توهم - تابان پناهي

(امتياز 78) يك نفر مثل او - ميثم محمدي

(امتياز 92) با من مي‌ماني خانم؟ - مريم دلباري

الفباي دو حرفي- منظورم صفرويکِ کامپيوتر نيست- خيلي وقتِ با دوحرف حرف مي‌زنم - سعيد رفيعي

(امتياز 92) چشم‌عسلي‌ها - ناهيد انواري

(امتياز 78) يک محکوم به اعدام - علي موسوي رحيمي

شاعرِ ميان‌ ما - جواد کاظمي

وقتي‌ سوسك‌ها مي‌رقصند... - پري‌ موسوي‌

(امتياز 88) از‌همين‌حرفا - الهام نوبخت

(امتياز 82) رئاليسم - مهدي علاقهمند

عکس يادگاري - مرتضي محمودي

(امتياز 57) من، جذام، زن - مهيارزاهد

(امتياز 90) شكاركاكايي - اكبر اسعدي

(امتياز 70) روزِ بي‌ماشين - فرهنگ طهماسبي

خواب‌داستانك - بيژن کيا

(امتياز 55) ای کاش برادرهایش نبودند - زهره محمدپور

(امتياز 72) ردِ پا - حسين چراغي

(امتياز 80) دمپايي‌ها - سلماز يگانه‌مهر

(امتياز 80) سگ‌های پوشالی - میلاد ظریف

(امتياز 87) تپه‌هاي سفيد - نجمه مولوی

(امتياز 71) تاريک روشن - ايمان‌عابدين

(امتياز 96) آلاله - آسو حيدري

قايق زمان - امين اسدي مقدم

(امتياز 60) جن - محمدحسن فرازمند

(امتياز 35) مرغ عشق - سروش رهگذر

خانه اجانين - نويد حمزوي

گربة سياه - علي چنگيزي

(امتياز 80) داستان الياس - محمود شامحمدي ـ کرمانشاه

وقتي كارتون تمام شد... - سكينه عبدالهي

(امتياز 69) درست مي‌شه - سيد وحيد نقيبي‌نسب

حياط، باغ - بابك محمدزاده

سپيدارِ وسط‌ِ باغچه - محسن‌ شمس‌

اِما - مهري يلفاني

حياط، باغ - بابك محمدزاده

خانه‌تکاني - افسانه نوري

(امتياز 90) كافي شاپ - رضا كاظمي - از لاهيجان

(امتياز 78) او هم يك آدم معمولي بود - زنيره مربي

اگر شب بشود... - ايمان اسلاميان

(امتياز 80) زناني كه به سقف نگاه مي‌كنند - آيدا پناهنده

(امتياز 100) كوه‌ مه‌ گرفته‌ - دنا فرهنگ‌

(امتياز 75) مرواريد نام تو - عباس عبدي ـ از قشم

(امتياز 98) تصادف - پوپك نويد

(امتياز 88) سوسك - سهيلا صفري

(امتياز 5) هاي قيز! - محمدمهدي نادري

(امتياز 90) نمره هشت، بار دوم - شاهپور شاهبابا

پنجره روشن - مژگان فرخزاد

(امتياز 50) ايستگاه آخر - افسانه نوري

(امتياز 96) عکس ـ پيرامون وارونه‌گي - مازيار بهزادپور

(امتياز 50) من يک هنر هستم - پيام فيض‌بخش

(امتياز 87) دورِ سريع، دورِ کند - علي چنگيزي

(امتياز 72) خط رو خط - ايمان عابدين

خطوط فرضي - ميم. پورسعادت

(امتياز 88) زير نگاه بزها - محمدحسن فرازمند

(امتياز 90) روزِ تعطيل - پوپک نويد

(امتياز 90) سالن انتظار - رضا کاظمي‌

(امتياز 92) شب - محسن شمس

(امتياز 95) غيرقابل پيش‌بيني - نرگس عباسي

(امتياز 70) اعتراف - ايمان اسلاميان

مرد تصادفي - محمدحسن ابوحمزه

(امتياز 2) منتظر باش... ده دقيقه - ايمان اسلاميان

(امتياز 83) گريه کردن هم دل خوش مي‌خواهد - رويا وهمي

گوشه‌ - بتول‌ عباسي‌

(امتياز 80) بند ناف - ميلاد ظريف - از شيراز

(امتياز 50) سرداب دوم - محمدرضا بيگي

اين‌جا فالوده، نمي‌چسبد... - ايمان اسلاميان

(امتياز 65) دست‌هاي آن پسر - حامد معصومي

(امتياز 61) تمام مونث‌هاي دنيا - ميثم محمدي

(امتياز 87) آسفالت - علي فصيحي

(امتياز 87) بوده يا نه؟ - فريبا حاج دايي

(امتياز 80) او هنوز بر نگشته است - حميدرضا سليماني - از اهواز

(امتياز 92) سطل آشغال - شهرام آذرنگ (شكارچي)

نگفته بودي كه مي‌روي - اسماعيل يوردشاهيان

(امتياز 89) خودت نبودي - نرگس عباسي

(امتياز 85) سقف‌ها - اميرحسين‌ خورشيد فر

(امتياز 68) شكسته‌ - مرضيه‌ گلاب‌گيراصفهاني‌

مثل‌ بابا - سعيد ابوترابي‌

(امتياز 95) نامه‌اي‌ با پاكت‌ زرد - ماندانا زهرايي‌

كنارِ ساحل‌ِ آرام‌ - محمدرضا بيگي‌

(امتياز 89) نافلز - آناهيتا کمالي

(امتياز 96) مردان رقصان - سروش چيت‌ساز

(امتياز 71) قرچ و قروچ - رويا وهمي

(امتياز 87) قلعه پرتقالي - عباس عبدي

(امتياز 95) پنلوپه رازگو - ساناز سيد اصفهاني

زندگي‌ِ سگي‌ - حامد احمدي‌

(امتياز 98) هنوز بدون عنوان - پويا گزبلند – از شيراز

گنجشك‌ - فريده‌ نجم‌آبادي‌

حسرت‌ِ ديدار - همايون‌ خسروي‌ دهكردي‌

(امتياز 10) بغض - عشرت رحمانپور

(امتياز 80) بي‌عنوان 2 - مريم بنداني

و ناگهان فراموشي... - محمدرضا رم‌يار - از شاهرود

(امتياز 91) دخيل بر دستار شروه - سعيد بردستاني

(امتياز 84) پدرم را شكلاتي بپيچيد لطفاً - ليلا جوانمردي

گرم است اين هوا! - مهدي جعفري

(امتياز 30) كاليفرنيا - بيژن كيا ـ از شيراز

(امتياز 87) شاعرِ ميان ما - جواد كاظمي

(امتياز 78) چشم‌انداز - عاطفه آقايي

(امتياز 50) داستان شکسته شدنت - محمدرضا ابوترابي

(امتياز 82) من و سهراب شايگان - محمد سمندري

(امتياز 96) مثل يک فيلم تکراري - کيارش انوري ـ از تهران

(امتياز 60) كلاغ‌ها - دنا فرهنگ‌

پري دريايي - منصور ياقوتي

(امتياز 78) رستوران‌ - مينو همداني‌زاده‌

(امتياز 95) يك تكه كيك - مريم دره شيري

اشكالي‌ از هوا - سروش‌ مظفر مقدم‌

ماهي‌ قرمز - تهمينه‌ زاردشت‌

(امتياز 97) بهترين منظره شهر - مهدي بهروزي

(امتياز 66) شما تو خانوادتون دختر خوب سراغ داريد؟ - مهرشيد متولي

(امتياز 83) سونات‌ زنانه‌ - علي‌رضا محمودي‌ (ايران‌مهر)

(امتياز 94) رو به غرب - نرگس عباسي

داستان‌ جديد - اميد خرمالي‌

بلوک 417 - نوشين وفادار - از مشهد

شغال‌ها - محسن‌ شمس‌

(امتياز 28) مورچه‌ها - محمود شامحمدي ـ از کرمانشاه

(امتياز 83) عنکبوت - فريبا حاج دايي

(امتياز 98) كارِ هر روزه‌ - ‌علي‌ صالحي‌

(امتياز 80) غروب‌ِ باراني‌ - سمن‌ مرادي‌

(امتياز 73) وقتي‌ مرده‌شورها به ‌سرشان‌ ژل‌ مي‌زنند - علي‌رضا صوتي‌ (12 ساله)

وقتي کلاغ‌ها آواز مي خوانند - علي آرام

(امتياز 90) بازي‌ - مژگان‌ فرخ‌زاد

سرداب‌ - محمدرضا بيگي‌

(امتياز 92) دريچه - عاطفه آقايي

مردي‌ مثل‌ هيچ‌كس‌ - ليلي‌ صابري‌نژاد ـ از انديمشك‌

(امتياز 96) ماهي‌ - عباس‌ عبدي‌ ـ از قشم‌

(امتياز 95) داداشي‌ - هادي‌ حكيميان‌

(امتياز 86) رويا - غلام‌رضا شيري ـ از خوزستان - ايذه

جادة‌ كوهستاني‌ - محمدرضا نظرزاده‌

(امتياز 88) باد پَر را بُرد - بتول‌ عباسي‌

(امتياز 70) تقي خلُّّو - علي آرام

(امتياز 78) شب بود - امين نيكفر - از سبزوار

(امتياز 89) زخم‌ - محسن‌ شمس‌

(امتياز 42) چند داستانک - ملودي خادم ثامني

(امتياز 60) روزهاي‌ خاكستري‌ - محمود خوافي‌

(امتياز 93) پلنگ و فلز - عماد عبادي

(امتياز 84) پيشگوي معبد دلفي - رها رسپينا

(امتياز 78) مادر - مهدي فاتحي

(امتياز 87) استفراغ - نرگس عباسی

(امتياز 72) يك آجر - علي طاهري شَلماني

(امتياز 91) خورزرده - عاطفه آقايي

(امتياز 15) سمفوني رنگ‌ها - نازيلا سلجوقي – از تهران

(امتياز 88) معرکه - علي سالاري - از اصفهان

(امتياز 79) نامكرر - احمد پوري‌

روز هفتم‌ - كامران‌ عاليان‌

(امتياز 87) صداي گلوله - مهدي معيني مهر

(امتياز 70) دوازده‌ قدم‌ تا درخت‌ توت‌ - سمن‌ مرادي‌

(امتياز 50) قاب‌ يك‌ تصوير - سارك‌ اعطا

خط‌ِ صاف‌ - سيامك‌ ايثاري‌

مرغابي‌هاي‌ بنفش‌ - فريده‌ نجم‌آبادي‌

(امتياز 62) سينما - ترانه جوانبخت

پل ورسك - اكبر اسعدي

گفت‌وگو - سروش‌ رستگار

(امتياز 90) يادداشت‌هاي‌ يك‌ صفحة‌ سفيد - رسول‌ نظرزاده‌

(امتياز 45) نبش قبر - ساناز سيد اصفهاني

(امتياز 85) از عمه‌هايم‌... - منيژه‌ آلبوغبيش‌

(امتياز 88) وقتي‌ كه‌ مُردم‌ - ليلي‌ صابري‌نژاد

(امتياز 55) غروب‌ تاريك‌ - سودابه‌ آقاميري‌

كل‌بهيه‌ - محمود جعفري‌

(امتياز 81) زندگي روي گُسَل - آناهيتا کمالي

سياه دره سبز - محمد اذغاب

(امتياز 68) نيم‌ساعت قبل از زلزله - آناهيتا کمالي

(امتياز 80) پوستِ‌ موز - حسين‌ نوروزي‌پور

(امتياز 85) جيغ ويلن - مسعود بهارلو

(امتياز 81) دوشنبه‌ها - ساناز سيداصفهاني

در جست‌وجوي احساس خوش - رويا وهمي‌

چرخ‌ و فلك‌ - غلام‌ رضا معصومي‌

(امتياز 90) چهارخانه‌ - انوش صالحي

(امتياز 76) ‌پري - محمدمهدي طالقاني‌

ضربه‌ - مينو همدرني‌زاده

چاقوي‌ ضامن‌دار دسته‌مشكي‌ - پرويز شيشه‌گران‌

(امتياز 55) باز هم‌ زير باران‌ - جلال‌ توكلي‌

(امتياز 51) اسبي‌ براي مردن - علي‌ دستمالي‌ ـ سنندج‌

(امتياز 80) رابطة‌ پيپ‌ و كتري آب‌ جوش‌ - مريم‌ محمدسليمي‌

سوپ‌ - افشين‌ رئوف‌

(امتياز 92) عموجان‌ قوام‌ - فرناز بهزادي

(امتياز 90) آن‌ طرف‌ كوچه‌ - ميلاد ميرمحمدصادقي‌

غريبه‌ - دنا فرهنگ‌

يك‌ گوشة‌ تاريك‌ - سودابه‌ آقاميري‌

فراموشي‌ - سيامك ايثاري

نسيم‌ بهاري - ميلاد ظريف‌

زن‌ در آشپزخانه‌ - جعفر مقدم‌

اتاقِ‌ پدر - سارك‌ اعطا

(امتياز 89) ظهر آن‌ روز - محسن‌ شمس‌

بچه‌اي كه‌ نمي‌خواستم‌ - بتول‌ عباسي‌

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate