خانه گفت‌وگو با ديباچه گفتگو با ديگران بايگاني
کارگاه داستان‌نويسي از نگاه دولت‌آبادي، بهارلو، مجابي و...

گفت وگوی شكوفه آذر با چند تن از نويسندگان

نگاهي به روند آموزش داستان‌نويسي در محافل، خانه‌ها و كلاس‌هاي داستان‌نويسي در گفت‌وگو با بيست نويسنده و دست‌اندر كار كلاس‌هاي داستان‌نويسي



در كلاس‌هاي داستان‌نويسي ‌ايران، چه اتفاقي مي‌افتد؟‌ آيا مدرسان ‌اين كلاس‌ها، متد مشخصي را آموزش مي‌دهند؟


‌آيا تمرين خلاقيت در‌اين كلاس‌ها جدي گرفته مي‌شود آيا در ‌اين كلاس‌ها سر فصل‌هاي مشخصي آموزش داده مي‌شود يا همه چيز در دايره تکرار تجربه محدود مدرس خلاصه مي‌شود؟ آيا مدرسان نويسنده‌‌گاني کار کشته‌اند يا نوجوياني جوياي نام که هنوز خود، چيزي در چنته ندارند؟
اين‌ها موضوعاتي است که تلاش شده در‌اين گزارش، از سوي مدرسان كلاس‌هاي داستان‌نويسي، نويسندگان، هنرجويان و مسؤولان مربوطه، پاسخ داده شود.


مدت‌هاست که موضوع پائين بودن کيفيت برخي كلاس‌هاي داستان‌نويسي، انحصار آموزش داستان‌نويسي به جلسات خانگي و نيمه‌خصوصي و نبود نظام آموزشي علمي و کاربردي در دانشگاه‌ها، مطرح شده است. اوايل انقلاب گفته مي‌شد که تصويب هر نوع رشته تحصيلي بايد از سوي شوراي انقلاب فرهنگي باشد، اما ديگر سال‌هاست براي پايه‌گذاري رشته‌هاي تحصيلي از ‌اين دست، ‌اين ارجاع منتفي تلقي شده است. هنوز رشته‌هاي تحصيلي زيادي در‌ايران وجود ندارد، در حالي که در کشورهاي نه چندان پيشرفته، مانند ترکيه، ‌اين رشته‌هاي تحصيلي به سنت تبديل شده‌اند، يعني نه تنها پايه‌هاي علمي آن بنا شده، بلکه در اثر مرور زمان و تعمق در آن، سنت‌هاي آن نيز شکل گرفته است. يکي از‌اين رشته‌ها در حوزه ادبيات، رشته نقد ادبي است و ديگري داستان‌نويسي خلاق.


پيشينه تأسيس رشته تحصيلي داستان‌نويسي خلاق با سر فصل‌ها و متد علمي، در کشورهاي غربي به بيش از 70 سال مي‌رسد، اما در‌ ايران ‌اين شاخه از ادبيات هرگز به يک سنت دانشگاهي تبديل نشده است. ضرورت تشکيل كلاس‌هاي داستان‌نويسي، براي نخستين بار در حدود سال‌هاي به اصطلاح آزادي 1330- 1329 به وسيله پيشروان داستان‌نويسي‌ايران، احساس شد و در همان سال‌ها نيز نخستين كلاس‌هاي داستان‌نويسي در خانه‌اين نويسندگان راه‌اندازي شد.


اگر چه تعداد ‌اين محافل و جلسات خانگي زياد نبود، اما چندان ادامه يافت تا به اواخر حکومت محمد رضا پهلوي‌ رسيد. در‌اين زمان که حدود اوايل دهه پنجاه بود، كلاس‌هاي داستان‌نويسي براي نخستين بار به دانشکده ادبيات دانشگاه تهران راه يافت و از داستان‌نويسان مطرح آن روزگار براي تدريس دعوت شد. با شروع انقلاب و سپس تعطيلي دانشگاه‌ها، كلاس‌هاي داستان‌نويسي که مي‌رفت متد و روشي مشخص پيدا کند، براي هميشه از تاريخ دروس دانشگاهي‌ايران حذف شد در سال‌هاي پس از انقلاب جلسات داستان‌نويسي به وسيله داستان‌نويسان و دوستداران ادبيات معاصر به خانه‌ها کشانده شد كه تا امروز نيز ادامه دارد.


از داستان‌نويسان مؤثري که در تمام‌اين سال‌ها تلاش کردند به نحوي جاي‌خالي امکان تحصيل آکادميک در رشته داستان‌نويسي را جبران کنند، مي‌توان به افرادي نظير: هوشنگ گلشيري، رضا براهني، جمال ميرصادقي و بعد محمد محمد علي، شهريار مندني‌پور، امير حسن چهل تن، محمد رحيم اخوت، محمد بهارلو و بعد، رضا رهگذر، ناصر‌ايراني، شيوا ارسطويي و چند تن ديگر اشاره كرد.


در سال‌هاي اخير، به تعداد کساني که ‌اين توانايي را در خود ديدند که بتوانند با موضوع داستان‌نويسي، کلاسي را اداره کنند، افزوده شد، در حالي که شايد کارنامه ادبي آنان تنها به يک يا دو عنوان كتاب خلاصه مي‌شد.‌اين موضوع البته عده‌اي از دوستداران ادبيات داستاني را نگران کرد، آنها معتقد هستند برخي از‌اين كلاس‌هاي داستان‌نويسي که در خانه‌ها يا در اماکن نيمه دولتي يا گاهي دولتي تشکيل مي‌شود، تنها با انگيزه‌هاي مالي است و هدف اصلي آن که همانا تربيت مهارت و خلاقيت در هنرجويان داستان‌نويسي است، کمتر مورد توجه است. در‌اين كلاس‌ها متد مشخصي ارائه نمي شود، سرفصل‌ها مشخص نيست يا اگر هست، محدوداست و ... .


مسائل قابل طرح، درباره اغلب كلاس‌هاي داستان‌نويسي که امروز در گوشه و کنار شهر تهران برگزار مي‌شود، به چند موضوع خلاصه مي‌شود. 1. روش علمي مدرسان داستان‌نويسي چيست؟ 2.‌آيا ‌اين روش، تنها محصول تجربه فردي مدرس است يا از آخرين دستاوردهاي کالج‌هاي داستان‌نويسي خلاق که سال‌هاست سنت آن در آن کشورها شکل گرفته، استفاده شده است؟ 3. تمرين خلاقيت در‌اين كلاس‌ها در چه سطحي انجام مي‌شود؟ 4. از‌اين كلاس‌ها تاکنون، چه تعداد نويسنده، منتقد و کتابخوان حرفه‌اي بيرون آمده‌اند و چه تعداد از‌اين هنر جويان در پايان کار، به هيچ کدام از‌اين جرگه‌ها نپيوستند؟ 5.‌آيا‌اين مدرسان سرفصل‌هاي مشخصي را آموزش مي‌دهند، ‌اين سرفصل‌ها چيست؟


عده‌اي بر‌اين باور هستند که كلاس‌هاي داستان‌نويسي تنها امکان و مکاني براي آزمون و خطا و کشف استعدادهاي هنرجوست و هنر نويسندگي، متد پذير نيست، اما نويسندگان پيشکسوت بسياري چون فرانک اوکانر، نويسنده آمريکايي ‌ايرلندي تبار که خود زماني بر‌اين باور بود، در کتاب خود، "صداي تنها" نوشته است(نقل به مضمون): من زماني بر‌اين باور بودم که هنر داستان‌نويسي هنري ذاتي و غريزي است و نمي‌توان آن را مانند موسيقي يا نقاشي، آموزش داد اما مدت‌ها گذشت و فهميدم هنر داستان‌نويسي را به خوبي موسيقي يا هنرهاي ديگر مي‌توان آموزش داد.


دانش داستان‌نويسي برتر از ذوق


جمال ميرصادقي نويسنده داستان‌هاي کوتاه و نيز کتاب‌هايي در باب داستان‌نويسي مانند "قصه، داستان کوتاه، رمان" و "عناصر داستان‌نويسي" است که حدود بيست سال به‌طور مرتب، در خانه، كلاس‌هاي داستان‌نويسي تشکيل داده است. ‌اين كلاس‌ها هنوز داير هستند و تعدادي از نويسندگان جوان امروز، ‌اين كلاس‌ها را گذرانده‌اند. جمال مير صادقي از جمله کساني است که به شدت اعتقاد دارد داستان‌نويسي مانند ديگر هنرها قابل يادگيري، تعليم و آموزش است و استعداد و غريزه ذاتي تنها ده درصد نقش دارد. او مي‌گويد: "متأسفانه‌ به خاطر عدم دسترسي برخي از مدرسان داستان‌نويسي به منابع دست اول يا غيره، به غلط گمان مي‌برند که داستان‌نويسي هنري غريزي و ذاتي است، در حالي که حدود 50 سال است در جهان‌اين نظر ثابت شده که داستان‌نويسي را بايد آموزش داد همان‌طور که هنر نقاشي را. من به دو چيز براي شکل گيري يک نويسنده خوب، اعتقاد دارم: اول، علاقه و پشتکار و دوم، شناخت داستان و زمينه‌هاي نحوه ارائه ساختار و معنا، که ‌اين با آموزش به دست مي‌آيد. من گمان مي‌کنم در بعضي كلاس‌هاي داستان‌نويسي که امروز باب شده اند، موضوع تحصيل و ياد گيري متد و روش‌هاي درست داستان‌نويسي، ناديده گرفته مي‌شود."


 او مي‌گويد: "در کشورهاي مترقي مانند آمريکا و انگلستان، بيش از پنجاه سال پيش، آموزش آکادميک داستان‌نويسي پايه‌گذاري شد كه در دانشگاه‌هاي مختلف، تحت عنوان "نوشتن‌ خلاق" تدريس مي‌شد، به‌اين ترتيب که در رشته‌هاي بي ارتباط با ادبيات، يک واحد درسي اختياري با‌ اين نام قرار گرفته بود تا دانشجويان علاقه‌مند، ‌اين دوره را بگذارنند. هدف از ارائه ‌اين واحد ‌اين است که هرگاه ‌اين دانشجو در شغل‌آينده خود بخواهد خاطرات يا تجربيات خود را بنويسد، بتواند از‌اين مهارت استفاده کند، همچنين ‌اين رشته تحصيلي به صورت مستقل، آموزش داده مي‌شود. جالب‌اين است که بدانيد، مدرسان ‌اين رشته هر سال، مجموعه تجربيات، متد آموزش و نتيجه آزمون و خطا‌هاي خود را به صورت کتابي منتشر مي‌کنند. از‌اين كلاس‌ها نويسندگان بزرگي هم بيرون آمده‌اند. مانند سلينجر که در کلمبيا‌ اين رشته را خواند و..."


امروز ديگر متأسفانه‌، نظير جمال مير صادقي که هنوز كلاس‌هاي داستان‌نويسي داشته باشند، اندک هستند. هوشنگ گلشيري با سابقه طولاني و مؤثر در کارگاه‌هاي داستان‌نويسي ديگر در قيد حيات نيست و جلسات او با تغيير غيرقابل انکار در سطح و کيفيت، به وسيله ديگران اداره مي‌شود. احمد محمود نويسنده نامي نيز ديگر دار فاني را وداع گفته است و محمود دولت آبادي نيز هرگز کارگاه آموزشي داستان راه نيانداخت. به‌جز‌اين، پيشکسوتاني چون اسماعيل فصيح، علي محمد افغاني و ديگران (با قبول ژانر هر کدام از آنها)، تاکنون از خود تمايلي براي شرکت در‌اين محافل آموزشي يا ارائه تجربيات خود نشان نداده‌اند و سال‌هاست که گوشه عزلت گزيده‌اند.


محمد بهارلو نويسنده رمان "بانوي ليل" که ده سالي است كلاس‌هاي داستان‌نويسي تشکيل داده و هم‌اكنون در دانشگاه، واحد ادبيات معاصر و در خانه هنرمندان، کلاس داستان‌نويسي را اداره مي‌کند، بر ضرورت وجود كلاس‌ها يا کارگاه‌هاي داستان‌نويسي تأکيد دارد، اما معتقد است که‌ اين بدان معنا نيست که هر کس به کلاس داستان‌نويسي برود، تبديل به يک نويسنده شود. او مي‌گويد: "من‌اين کلام پدر بورخس را که با لحن نصيحت‌آميزي خطاب به پسر خود به زبان آورده است، نصب‌العين قرار داده‌ام: "فقط هنگامي بنويس که نياز دروني، تو را به‌اين کار بر انگيزد و تا جايي که مي‌تواني آثارت را بازنويسي کن".‌اين کلام که ممکن است از فرط روشن بودن، نياز به هيچ توضيحي نداشته باشد، يکي از رازهاي نويسندگي است و گمان مي‌کنم که راز اصلي نويسندگان طراز اول و نام‌آور جهان در کاربرد درست همين عبارت کوتاه باشد. احتمالاً هيچ‌کس و هيچ چيز جز خود ما نمي تواند انگيزه يا نياز دروني ما را به نوشتن توضيح دهد. ‌اين توضيح هم فقط مي‌تواند براي خود ما قانع‌کننده باشد، بنابراين انگيزه يا نياز دروني ما به نوشتن، الزاما، از هيچ قاعده يا سرمشق سر راست و فراگيري تبعيت نمي کند... البته من شخصا به ادبيات "اصيل" و "خلق‌الساعه" هم قائل نيستم، زيرا هيچ اثري در خلاة يا سکوت ظهور نمي‌کند. انسان اصيل و قائم به ذات، در خوش بينانه ترين حالت، نوعي رابينسون کروزوئه پشم آلود است. بله، ‌اين يک خرافه يا توهم شوخي‌آميز است که گويا کارگاه نويسندگي مي‌تواند نويسنده صادر يا توليد کند، اما‌اين هم براي خودش حقيقتي است که هيچ نويسنده‌اي بي نياز از آموزش نيست. واقعيت‌اين است که نوشتن قريحه مي‌خواهد، و البته بيش از هر چيز پشتکار و مقداري شهامت و شايد قدري هم بخت."


 كلاس‌هاي داستان‌نويسي، آري يا خير؟


جواد مجابي از نويسندگاني است که هيچ گاه جلسات مرتب داستان‌نويسي نداشته است، اما معتقد است که با وضعيت موجود، وجود همين اندک كلاس‌هاي داستان‌نويسي، باکيفيت مطلوب يا نامطلوب، نه تنها غنيمت است که ضروري است. او مي‌گويد: "در شرايطي که با تأسيس گروه و رشته ادبيات داستاني، در دانشگاه‌ها مخالفت مي‌شود و فقط در رشته زبان و ادبيات فارسي، دو واحد درس ادبيات معاصر و دو واحد درس نقد ادبي وجود دارد، در شرايطي که تيراژ کتاب هزار، تا دو هزار نسخه است و جوان‌ها بيشتر تمايل به ادبيات غيرمکتوب مثل‌ اينترنت دارند و همه عوامل عليه رونق داستان‌نويسي است، طبيعتا وجود كلاس‌ها و کارگاه‌هاي داستان‌نويسي يک ضرورت است و بخشي از نياز هنر جويان را برآورده مي‌کند. اگرچه من به شدت اعتقاد دارم که هنرجو يا هنرمند، آنقدر که از آثار هنري مي‌تواند بهره ببرد، از كلاس‌ها نمي تواند استفاده کند، زيرا اولا كلاس‌هاي داستان‌نويسي در ايران، بيشتر جنبه سرگرمي دارند و فقط امکاني هستند براي يک هنرجوي با استعداد که چيزي ياد بگيرد و بقيه راه را خودش برود. دوم ‌اينکه، حقيقت‌اين است كه شاعران ما آنقدر که از اشعار شاملو، شعرسرايي را ياد گرفتند از خود او چيزي ياد نگرفتند، زيرا او هر چه که مي‌خواست بگويد، به بهترين شکل در شعرهايش نشان داد و حرف تازه ديگري نداشت، ‌اين امر در مورد داستان‌نويسان هم صادق است. در طول تاريخ ادبيات معاصر‌ايران، ادبيات داستاني هميشه بيرون از مرزهاي دانشگاهي شکل گرفته است".



جعفر مدرس صادقي، نويسنده داستان بلند "گاوخوني" مي‌گويد: "من تا به حال نه به کارگاه داستان‌نويسي رفته‌ام و نه خودم کارگاهي تشکيل داده‌ام. من فقط از کنار ‌اين موضوع گذشته‌ام، اما همين که از دور ديده‌ام، متوجه شده‌ام که بيشتر كلاس‌ها و کارگاه‌هاي داستان‌نويسي، در‌ايران، به مرور به محفل و گروهي تبديل شده‌اند که هدف اصلي خود را که پرورش خلاقيت‌هاي جديد در عرصه داستان‌نويسي است، از ياد برده‌اند و بيشتر نقش حمايت گري و دسته بندي را ‌ايفا کرده اند. مثلا ‌اين افراد، از امکانات يکديگر براي انتشار داستان‌ها و رمان‌هاي‌شان در نشريات يا کتاب استفاده مي‌کنند. به‌جز‌اين ديده شده که برخي مؤسسه‌هاي نيمه خصوصي يا خصوصي يا کساني که در‌اينجا و آنجا، کارگاه داستان‌نويسي ترتيب مي‌دهند، بيش از هر چيز با انگيزه‌هاي مالي، ‌اين كلاس‌ها را تشکيل مي‌دهند".


اما نگار اسکندرفر مدير مسؤول ماهنامه ادبي کارنامه که از سال 1377 ميزبان کارگاه‌هاي داستان‌نويسي هوشنگ گلشيري و سپس محمد محمدعلي، شهريار مندني پور و امير حسن چهلتن بوده و هست، معتقد است که تشکيل كلاس‌هاي داستان‌نويسي، انتفاعي نيست. او مي‌گويد: "براي هر دوره ده جلسه‌اي که حدود سه ماه طول مي‌کشد، از هر هنرجو، مبلغ 40 هزار تومان گرفته مي‌شود. ‌اين مبلغ با توجه به اجاره مکان، حقوق مدرس و ساير موارد قابل ملاحظه نيست."


او با توجه به غير انتفاعي بودن كلاس‌هاي داستان‌نويسي در‌اين مؤسسه، هدف از تشکيل ‌اين كلاس‌ها را ‌اين‌طور بيان مي‌کند: "ما فکر مي‌کنيم که يک نشريه ادبي داريم و دلمان مي‌خواهد که در‌ دفتر اين نشريه، يک فضاي فرهنگي و ادبي داشته باشيم تا فضا به‌ اين وسيله، هميشه فعال بماند".


از ديگر مؤسسه‌هايي که کلاس داستان‌نويسي برگزار كرده، دفتر ادبيات داستاني وابسته به حوزه هنري است. حوزه هنري از جمله نخستين مکان‌هايي است که به راه‌اندازي کارگاه‌هاي داستان‌نويسي با مدرساني مثل رضا رهگذر، ناصرايراني، محسن سليماني و جواد جزيني اقدام كرد. پيروز قاسمي، مسؤول ‌اين دفتر مي‌گويد: "نحوه راه اندازي كلاس‌هاي دفتر ادبيات داستاني با ديگر مکان‌ها، فرق مي‌کند، زيرا در‌اين روش، ‌اين هنرجويان هستند که مدرس خود را تعيين مي‌کنند،هر گاه عده‌اي از هنر جويان گرد هم بيايند و از ما تقاضا کنند که با مدرسي خاص، يک دوره داستان‌نويسي بگذرانند، ما مکان و بخشي از هزينه تشکيل کلاس را تقبل کرده و کلاس را راه‌اندازي مي‌کنيم"، اما نام مدرساني که همواره در حوزه هنري تدريس کرده اند، از چند نام تکراري و البته كم شهرت فراتر نرفته است، قاسمي در‌اين باره، توضيح مي‌دهد: "ما با هيچ داستان‌نويسي، مشکل نداريم، به‌اين معنا که هر گاه عده‌اي از هنر جويان به ما پيشنهاد دهند که با مدرسي غير از مدرس‌هاي کنوني، درس بگيرند، در صورت استقبال آن مدرس خاص، ما هم مانعي احساس نمي کنيم". هم‌اكنون ناصر‌ايراني، جواد جزيني و رضا نجفي مدرسان دفتر ادبيات داستاني هستند.


شهريار مندني‌پور که او نيز سال‌هاست كلاس‌هايي را در‌اين زمينه اداره مي‌کند، مي‌گويد: "كلاس‌هاي داستان‌نويسي قطعا براي هنر جويان مؤثر است اما معتقدم که داستان‌نويسي به اندازه موسيقي، آموزش دادني نيست، زيرا موسيقي تئوري‌هاي ثابتي دارد اما داستان‌اين‌طور نيست. آن‌چه در كلاس‌هاي داستان‌نويسي تدريس مي‌شود، مربوط به گذشته است و به سليقه و نوع پسند مدرس، مربوط است، اما در حقيقت هنرجو تئوري‌هاي گذشته داستان‌نويسي را مي‌خواند تا خود تبديل به يک نوآور شود. اصل اين است که هنرجو خود بتواند به يک پايه‌گذار سبک و حرفه جديد تبديل شود و از تکرار گذشته فاصله بگيرد. هر نويسنده جوان ممکن است که پايه گذار نگاهي جديد باشد که در گذشته نبوده".


ناتاشا اميري، نويسنده جواني که خود كلاس‌هاي داستان‌نويسي ناصر‌ايراني، شهريار مندني‌پور، صفدر تقي پور، هوشنگ گلشيري و حسن ميرعابديني را تجربه کرده است، وجود كلاس‌هاي داستان‌نويسي را يک ضرورت مي‌داند، اگرچه معتقد است برخي از كلاس‌ها که هم‌اكنون وجود دارد، بيشتر جنبه سرگرمي پيدا کرده است. او مي‌گويد: "به هر حال، من از كلاس‌هايي که رفته‌ام، استفاده زيادي کرده‌ام. من هم فکر مي‌کنم که هم‌اكنون كلاس‌هايي به وسيله برخي راه اندازي شده که مطلقاً از نظر علمي کيفيت مطلوب ندارند، اما فکر مي‌کنم ‌اين هنرجو‌ها هستند که بايد انتخاب درستي بکنند و به هر کلاس داستان‌نويسي نروند. مدرسان داستان‌نويسي بايد خود داراي تأليفات متعدد وفراوان تجربه کافي باشند، چرا كه هر کسي صلاحيت تدريس و هدايت هنرجو را ندارد".


ناتاشا اميري، ويژگي کارگاه‌هاي داستان‌نويسي را بيش از هر چيز، امکاني براي فراهم شدن ارتباطات، شناخت ديگر نويسندگان و از انزوا بيرون آمدن نويسندگان جوان مي‌داند و مي‌گويد: "من در كلاس‌ها ياد گرفتم که زياد مطالعه کنم. در محضر گلشيري، نگاهم به داستان تغيير کرد و تکنيک‌هاي داستان‌نويسي را آموختم. همين طور به اعتقاد من، در كلاس‌هاي داستان‌نويسي، جايي براي تعليم خلاقيت نيست زيرا اساسا به اعتقاد من، خلاقيت قابل تعليم نيست".


او درباره برخي مدرسان ‌اين كلاس‌ها مي‌گويد: "اين روزها من مي‌شنوم که برخي نويسندگان، كلاس‌هاي داستان‌نويسي راه انداخته‌اند که جاي تعجب است، زيرا از آثار اندک‌ اين نويسنده پيداست که حرف تازه‌اي ندارد، اما من هرگز به مدرس جواني مثل شيوا ارسطويي نمي‌خندم چون مي‌دانم که او علي‌رغم جواني، داراي اطلاعات وسيع درباره داستان‌نويسي است".


ناهيد طباطبايي نويسنده مجموعه داستان "حضور آبي مينا" و داستان بلند "چهل سالگي" تاکنون به هيچ کلاس داستان‌نويسي نرفته است، اما مي‌گويد که به هر حال از دور نتيجه ‌اين کلاس را ديده است. او مي‌گويد: "من هم معتقدم که سطح برخي از كلاس‌هاي داستان‌نويسي نازل است و تعداد ‌اين كلاس‌ها هم اندک نيست، اما فکر مي‌کنيد که هر کسي، چه يک داستان‌نويس واقعي و چه يک جوان بي‌تجربه بايد بتواند و‌اين آزادي را داشته باشد که در هر کجا يا لااقل در خانه خود، دوره آموزش داستان‌نويسي بگذارد؟ البته در عين حال فکر مي‌کنم اين هنرجوي بايد آنقدر باهوش باشد که تشخيص مي‌دهد در کدام کلاس و نزد کدام مدرس، داستان‌نويسي را بياموزد".


متد آموزش داستان، آري يا نه؟


اما هم‌اكنون در كلاس‌هاي داستان‌نويسي چه چيزي آموخته مي‌شود و مدرسان كلاس‌هاي داستان‌نويسي‌ اين کلاس‌ها را چگونه مي‌بينند؟


ابراهيم يونسي، از داستان‌نويسان پيشکسوتي است که خود تاکنون چند عنوان کتاب درباره روش‌هاي داستان‌نويسي تأليف يا ترجمه کرده است. او مي‌گويد: "من معتقدم مدرسان كلاس‌هاي داستان‌نويسي، داستان‌نويسي را تحصيل نکرده‌اند و همه بر اساس شم و غريزه پيش رفته اند. ‌اين غلط است. ديگر ده‌ها سال است که در جهان ثابت شده، داستان‌نويسي را مي‌توان با متد و روشي خاص آموزش داد و غريزي نوشتن، فقط بخشي از کار نويسنده است نه همه آن. مدرسان بايد اول در رشته داستان‌نويسي تحصيل کنند و بعد آموزش بدهند. ‌اين درست نيست که هر کسي يک يا دو کتاب نوشت، ادعاي استادي کند. من فقط مي‌توانم از خودم بگويم که در زماني که در زندان بودم، به صورت مکاتبه‌اي، در مدرسه بين‌المللي ICS در انگلستان، دانش داستان‌نويسي را آموختم. نويسندگان‌ ايراني مثل مرحوم احمد محمود و درويشيان و دولت آبادي، از روي استعداد و غريزه پيش رفتنه‌اند، نه با تحصيل و كسب دانش داستان‌نويسي،حتي پيشکسوت‌هايي مثل بزرگ علوي و صادق هدايت."


محمد بهارلو در‌اين باره مي‌گويد: "از نظر من، کارگاه داستان‌نويسي فضايي است براي مطالعه جمعي و زمينه‌اي است که امکان وارسي يک متن را از منظرهاي گوناگون فراهم مي‌آورد، يا بايد فراهم بياورد، منظرهايي که، چه بسا براي خود نويسنده نيز تازگي داشته باشد. خواندن يک متن، به صورت دسته جمعي و زير ميکروسکوپ قرار دادن کلمات براي تشخيص لايه‌هاي معنايي نهفته در آنها و کاويدن رابطه عناصر و نشانه‌هايي که در ساختار متن نقشي سازنده دارند، تجربه‌اي است که گاه به قدر يک سفر سياحتي يا حتي عاشق شدن مي‌تواند خوشايند و دلپذير باشد. من با خواندن پاره‌اي از داستان‌هاي فاکنر، همينگوي، سالينجر، کارور، هدايت، چوبک، علوي و گلشيري براي چندمين بار در کارگاه‌هايم، لذت تازه‌اي حس مي‌کنم که با لذت‌هاي ديگر برايم قابل قياس نيست، زيرا به هنگام خواندن آنها دست کم براي لحظاتي خودم را از ياد مي‌برم و احساس مي‌کنم که کس ديگري هستم، کسي که مي‌تواند از خودش و از محاصره خيل اشياي مرده، فاصله بگيرد."


او ادامه مي‌دهد: "در کارگاه‌هاي داستان‌نويسي هر کسي مي‌تواند ما را بر انگيزد تا در فضاي تخيلات او سهيم باشيم و احساس کنيم که چيزي متفاوت از آنچه به هنگام خواندن يک متن، ذهن خودمان به ما مي‌دهد دريافت کرده‌ايم."


جمال مير صادقي نيز مي‌گويد: "متأسفانه‌ مدرسان داستان‌نويسي که خود داستان‌نويس هستند، به يک زبان خارجي مسلط نيستند كه ‌اين باعث شده است آنها به منابع آموزش داستان‌نويسي دسترسي نداشته باشند. آنها بايد به يک زبان زنده دنيا، تسلط داشته باشند تا دريابند که در كلاس‌هاي داستان‌نويسي دنيا چه کارهايي صورت مي‌گيرد. در دنيا کتاب‌هاي روش داستان‌نويسي زياد است. مدرسا‌ن داستان‌نويسي هر سال تجربه‌ها و نتيجه اجراي متد خود را به صورت يک کتاب منتشر مي‌کنند، اما در‌ايران، همه بر اساس تجربه شخصي و حسي خود کار مي‌کنند که به نظر من‌ اين روشي غلط است. من در اوايل تشکيل كلاس‌ها، يک هفته مباني نظري و يک هفته بررسي و تحليل داستان، کار مي‌کردم اما ديدم که هنرجويان از بحث‌هاي تئوري و نظري خسته مي‌شوند. بعد از مدتي روشم را تغيير دادم و در هر جلسه، يک ساعت مباحث نظري و يک ساعت کار کارگاهي انجام دادم، اما باز هم ديدم که هنرجويان از آن يک ساعت هم استقبال نمي‌کنند. پس دوباره روشم را تغيير دادم و هم‌اكنون برنامه به‌اين نحو است که در هر جلسه سه داستان خوانده مي‌شود و مباحث نظري نيز همان موقع هنگام بررسي داستان‌ها، ارائه مي‌شود.‌ اين روش خوشبختانه با استقبال مواجه شد".


او درباره سر فصل‌هاي تدريس مي‌گويد: "من خلاقيت هنرجويان را با تشويق آنها به خواندن زياد، تربيت مي‌کنم. به‌جز‌اين من در كلاس‌هايم، عناصر داستان‌نويسي، مکاتب ادبي، پيشکسوتان داستان‌نويسي مانند چخوف، همينگوي، جيمز جويس و بورخس را مي‌آموزم و تعاريفي از داستان کلاسيک، مدرن و پست مدرن ارائه مي‌دهم. من در کلاس‌هايم به هنرجويان، ساختار داستان‌نويسي را مي‌آموزم".


شهريار مندني پور در‌اين باره مي‌گويد: "در كلاس‌هاي داستان‌نويسي بايد عناصر داستان‌نويسي، مکاتب ادبي، نوشتن علمي يک مقاله، آشنايي زدايي، تلاش براي نوآوري و عدم تکرار تجربه‌هاي پيشين و ... تدريس شود".


محسن سليماني، مترجم و منتقد داستان نيز مي‌گويد: "ما در‌ايران از سال 1341 تا به حال فقط حدود ده عنوان کتاب درباره متد و روش‌هاي داستان‌نويسي داشته‌ايم. ‌اين همه‌ي بضاعت دانش روشمند داستان‌نويسي در‌ايران است. نويسنده‌ها بايد به يک زبان خارجي تسلط داشته باشند تا از دانش غربي‌ها در‌اين زمينه استفاده کنند، زيرا آنها تز دارند. آنچه که به نظر من در‌ايران ضروري است ، پايه گذاري سنت نوشتن کتاب‌هاي فني داستان‌نويسي است".


 


اگر جايي به نام "خانه نويسندگان" تأسيس شود...


آنها که مشکل سطح نازل و بي حاصلي برخي کارگاه‌هاي داستان‌نويسي را به پراکندگي و نامنسجم بودن ‌اين کارگاه‌ها ربط مي‌دهند، معتقدند حالا که رشته تحصيلي ادبيات داستاني در دانشگاه‌ها نيست، چرا مکاني مشخص و صنفي مانند خانه موسيقي يا خانه سينما، تأسيس نشود که كلاس‌هاي داستان‌نويسي از‌اين پراکندگي و آشفتگي که هر کسي مي‌تواند در آن، يک شبه به مدرس داستان‌نويسي تبديل شود، بيرون بيايد؟ چرا خانه داستاني با مديريت يا نظارت نويسندگان پيشکسوت تأسيس نشود تا در آن همانند خانه موسيقي، هر نويسنده متقاضي، پس از موفقيت در آزموني به عنوان يک مدرس، مجوز تدريس بگيرد؟


محمود دولت آبادي که تا به حال به کارگاه داستان‌نويسي نرفته و خود نيز هرگز کارگاهي راه اندازي نکرده است، مي‌گويد: "من تا به حال نه به کلاس داستان‌نويسي رفته‌ام و نه ‌اينکه خودم کلاسي را تشکيل داده‌ام، اما به هر حال كلاس‌هاي داستان‌نويسي با هر کيفيتي، وجود دارد. من معتقدم که ‌اين كلاس‌ها به خاطر پراکندگي و بي نظمي، بهتر است که به نحوي منسجم و متمرکز شوند". او مي‌گويد: " جايي تحت عنوان خانه داستان مي‌تواند انرژي‌هاي داستان‌نويسي را متمرکز و روشمند کند. خانه داستان مي‌تواند كلاس‌هاي داستان را از خانه‌ها به كلاس‌هاي جدي، با سر فصل‌ها و روش‌هاي مشخص، بکشاند. البته در همين جا بگويم همين قدر که ‌اين مکان مي‌تواند به مکاني براي ارتقاي سطح کيفي كلاس‌هاي داستان تبديل شود، ممکن است جهت منفي هم به‌كار گرفته شود".


شهريار مندني پور نيز بر همين اعتقاد است. او مي‌گويد: "اگر جايي به اسم خانه داستان يا حتي دانشکده نوشتن خلاق راه اندازي شود، کلاس‌هاي داستان‌نويسي نظم و سياقي پيدا مي‌کنند. ما هم‌اكنون حدود بيست کلاس داستان‌نويسي در خانه‌ها و کارگاه‌ها داريم که ‌اين تعداد بسيار ناچيز است. هر چيزي که به ارتقاي سطح كلاس‌هاي داستان‌نويسي کمک کند، خوب است".


جعفر مدرس صادقي نيز تشکيل چنين مکاني را مفيد مي‌داند. او مي‌گويد: "نفس تدريس داستان چه در خانه و چه در هر کجاي ديگر بد نيست و در همه جاي جهان هم اتفاق مي‌افتد و وجود دارد، اما در‌ايران بي نظم است و هر کسي به خودش اجازه مي‌دهد که کلاسي راه بياندازد و پولي بگيرد. ‌اين كلاس‌ها متأسفانه‌ به سرعت تبديل مي‌شوند به گروه و باند که البته خوب نيست. اگر کساني پيدا شوند که درپي تشکيل‌ خانه داستان باشند و‌ سعي كند اين مکان چهره دولتي به خود نگيرد و تبديل به اتحاديه‌اي صنفي شود؛ بسيار خوب است. اما اگر اين مكان بخواهد داعيدي رهبري داستان‌نويسي داشته باشد، چنين امري پذيرفتني نيست. خانه داستان بايد جايي باشد که نويسندگان در آن آزادانه رفت و آمد کنند و هنرجويان نيز آزادانه معلم‌هاي خود را در همان جا انتخاب کنند."


محمد بهارلو مي‌گويد: گمان نمي‌کنم راه انداختن يک كارگاه داستان‌نويسي هيچ نيازي به مجوز يا پروانه رسمي داشته باشد. اصولا احکام دولتي يا شبه دولتي حکم داروي تلخ را دارد، حتي اگر با حسن نيت تجويز شوند. صلاحيت يا عدم صلاحيت يک کارگاه داستان‌نويسي را علاقه‌مندان و مشتاقان آنها، يعني آن گروهي که با چنين کارگاه‌هايي سروکار دارند، تاييد مي‌کند. ما نمي‌توانيم به صلاحيت عمومي مخاطبان يک کانون فرهنگي كه مدت زيادي داير بوده شک كنيم، حتي اگر چنين شکي روا باشد، به حکم داوري زمانه- که هيچ ملاحظه و مصلحتي را برنمي‌تابد- دير يا زود ‌اين شک برطرف خواهد شد. اهل فن دوغ را از دوشاب فرق مي‌گذارند".


هنرستان يا فوق ديپلم علمي -کاربردي داستان‌نويسي


 حدود شش سال پيش، مکاني به اسم هنرستان داستان‌نويسي با مديريت جواد جزيني راه‌اندازي شد.‌اين هنرستان بيشتر از دو سال، دوام نياورد و به تعطيلي کشانده شد. هم‌اكنون جواد جزيني در تلاش است تا ‌اين بار در مقطع فوق ديپلم، ‌اين رشته را با سرفصل‌هاي مشخص راه اندازي کند. او مي‌گويد: "ما براي راه‌اندازي‌ اين مقطع تحصيلي به ارشاد پيشنهاد داده‌ايم و طرح در حال تصويب شدن است. سرفصل‌هاي ‌اين رشته تحصيلي مشخص شده است. كه بعضي از آنها عبارتند از: مباني شناخت داستان، آشنايي با داستان در ‌ايران، آشنايي با داستان در جهان، مکاتب ادبي، ادبيات معاصر، بررسي ادبيات پس از مشروطه، ساختار رمان، قصه نويسي، مباني ترجمه، آشنايي با نويسندگان بزرگ جهان، آشنايي با مباني فيلمنامه نويسي با گرايش تبديل داستان به فيلم، آشنايي با نمايشنامه نويسي با گرايش تبديل داستان به نمايش و ... ما براي تهيه سرفصل‌ها و واحدهاي درسي، از تجربه مؤسسه‌هاي معتبر داستان‌نويسي در جهان که برخي از آنها قدمتي صد ساله دارند، استفاده کرده‌ايم."



اما موضوع اين است که ‌اين واحدهاي درسي به وسيله چه کساني آموزش داده مي‌شوند؟ در حالي که به قول ابراهيم يونسي و جمال مير صادقي و برخي ديگر، هنوز در ‌ايران نويسندگاني وجود ندارند که خود، مباني داستان‌نويسي را به صورت روشمند و آکادميک خوانده باشند، خود چگونه‌اين واحدهاي درسي را آموزش خواهند داد و با چه روشي؟


جواد جزيني مي‌گويد: "قطعا ما در زمينه مدرس، با مشکلات و ضعف‌هايي مواجه خواهيم شد اما به هرحال از همين امکانات موجود استفاده خواهيم کرد و اميدواريم که بتوانيم از همه نويسندگان و منتقدان با تجربه مثل حسن مير عابديني، جمال ميرصادقي، رضا سيد حسيني و ديگران، بهره ببريم."


اما ابراهيم يونسي در اين باره مي‌گويد: "معلم‌هاي داستان‌نويسي چه در دانشگاه‌ها و چه در كلاس‌هاي خصوصي بر اساس تجربه‌هاي فردي حرف مي‌زنند و همه هم تجربه‌هاي يکديگر را قبول ندارند و در ضمن ممکن است که ‌اين تجربه‌ها خطا باشد، اما آنچه در دانشگاه‌هاي غربي آموزش داده مي‌شود، تجربه‌هايي است که در اثر آزمون و خطا به اثبات رسيده و پايه کار قرار گرفته‌اند".


اما دبير هيأت رسيدگي به امور مراکز فرهنگي وزارت ارشاد، سيد يدالله سبحاني، مي‌گويد: "خانه موسيقي و خانه سينما براي فعاليت‌هاي خود از ما مجوز گرفته‌اند، اما تاکنون هيچ تقاضايي از سوي نويسندگان مبني بر راه‌اندازي خانه داستان نشده است. براي مثال وظايف خانه موسيقي ‌اين است که آزموني براي تعيين سطح علمي مدرساني كه مي‌خواهند در آموزشگاهي مشخص تدريس كنند‌ گرفته مي‌شود كه در صورت موفقيت، شخص مي‌تواند در مؤسسه مورد نظر تدريس کند. ‌اين مجوز فقط جنبه علمي دارد نه گزينشي و ..."


 


کارشناسي ادبيات داستاني در دانشگاه تهران و دانشگاه تربيت معلم


 


به قول جواد مجابي، از حدود چهل سال پيش عده‌اي فرياد زده‌اند که بايد دانشگاه‌ها و رشته ادبيات فارسي نو شود، هر چند البته کسي به‌اين حرف‌ها گوش نداد. يک عده از کساني که همواره مخالف تقويت ادبيات داستاني و ادبيات معاصر در دانشگاه‌ها بودند، خود استادان ادبيات فارسي بودند. آن عده که خود هنوز ادبيات فارسي را منحصر به ادبيات کلاسيک قرون گذشته، مي‌دانند معتقدند که ادبيات معاصر فارسي داراي آن فخامت و قدرت و توانايي نيست که بخواهد در برابر ادبيات کلاسيک فارسي، خودنمايي کند. ‌اين عده تا سال‌ها با قدرت و جديت از ورود ادبيات معاصر جاري و زنده در خيابان‌ها، به حريم دانشگاه جلوگيري کردند، اما خوشبختانه با ورود استادان تازه نفس و جوان به دانشگاه‌ها‌ اين نگاه تا حدود زيادي تلطيف شد. دکتر مظاهر مصفا از استادان پيشکسوت ادبيات کلاسيک فارسي که هم‌اکنون رياست گروه ادبيات فارسي دانشگاه تهران را بر عهده دارد، مي‌گويد: از حدود سه سال پيش از طرف رياست دانشگاه تهران، به گروه ادبيات فارسي، پيشنهاد شد تا طرحي ارائه دهند كه رشته ادبيات معاصر يا ادبيات داستاني مبتني برآن تأسيس شود، اما از آن زمان تاکنون متأسفانه‌ در گروه ادبيات فارسي کساني پيدا نشده‌اند که به‌ اين موضوع علاقه نشان دهند و‌اين طرح را بنويسند، در نتيجه ‌اين پيشنهاد هنوز معطل مانده است. او مي‌گويد: "راهش‌اين است که دانشگاه تهران، از نويسندگان طراز اول مانند دانشور، دولت آبادي، درويشيان و ديگران دعوت کند تا آنها خود طرح ادبيات معاصر يا ادبيات داستاني را بنويسند و به دانشگاه ارائه دهند. در صورتي که ‌اين طرح نوشته شود، من شخصا اعلام مي‌کنم که از‌اين طرح و تأسيس گروه ادبيات داستاني، حمايت مي‌کنم. من هم مي‌دانم که هم‌اكنون نيز در دانشکده ادبيات فارسي کساني هستند که هيچ علاقه‌اي به‌ادبيات داستاني معاصر ندارند، اما من به شخصه از‌اين طرح حمايت مي‌کنم و براي راه اندازي آن از هيچ مساعدتي فروگذار نخواهم بود".


جلال غريب، مسؤول دفتر رئيس دانشگاه تهران، در اين باره مي‌گويد: "تا در درون خود گروه ادبيات فارسي کساني پيدا نشوند که خود مشتاق و پيگير تأسيس يک گروه جديد باشند، اين گره همچنان باقي است، اما يک راه حل ديگر هم وجود دارد و آن‌ اينکه خود نويسندگان برجسته معاصر، با يکديگر هماهنگ شوند و نامه‌اي مبني بر نياز و ضرورت تأسيس‌اين گروه، در دانشکده ادبيات بنويسند و به وزير آموزش عالي بسپارند و وزير آموزش عالي هم آن را به ما ارجاع دهد تا رسيدگي کنيم. ما با تأسيس ‌اين گروه هيچ مشکلي نداريم".


محمود دولت آبادي مي‌گويد: "من از نامه‌نگاري خسته شده‌ام، اما در صورتي که دانشگاه تهران از من و هم صنفان دعوت کند تا با مشورت ما رشته ادبيات داستاني در دانشگاه‌ها راه‌اندازي شود، قطعا بنده استقبال خواهم کرد، اما همين جا بگويم که اساسا بعيد مي‌دانم‌ اين اشتياق در دانشگاه تهران وجود داشته باشد، زيرا از امثال من مي‌توانند براي تدريس واحدهاي درسي مانند ادبيات معاصر و نقد ادبي استفاده کنند که تاکنون نکرده‌اند".


دکتر غلامحسين مرز آبادي، از استادان قديمي که از سال‌ها پيش در دانشکده‌هاي مختلف با پافشاري زياد ادبيات معاصر و نقد ادبي را آموزش داده است و در دروس خود به نويسندگان امروزي نيز مي‌پردازد، مي‌گويد: "هنوز مسؤولان دانشگاهي نمي‌دانند که رمان امروز به تنهايي خود يک دانشگاه است.نويسنده امروز، آرمان‌ها و تجربيات و انديشه‌هاي خود را در قالب داستان مي‌آورد و به ديگران ارائه مي‌کند. ادبيات داستاني بيرون از دانشگاه‌ها به‌طور زنده و جاري در حال رشد است، اما دانشگاهي‌ها آن را ناديده مي‌گيرند و انکار مي‌کنند.‌ اين حقيقتي است که دير يا زود ادبيات داستاني راه خود را به خانه اصلي خود که دانشگاه است، پيدا مي‌کند".


دکتر شفيعي کدکني، از معدود استادان ادبيات فارسي است که خود سال‌ها تلاش تا رشته ادبيات داستاني يا ادبيات معاصر در دانشگاه‌ها راه اندازي شود. او مي‌گويد: "من در اين زمينه نظري نمي‌دهم اما شما را به جايي ارجاع مي‌دهم که قرار است به زودي، اگر مشکل جديدي پيش نيايد، ‌اين رشته تحصيلي راه اندازي شود. ‌اين رشته قرار است در دانشگاه تربيت مدرس راه اندازي شود".


حميده حقيقي، کارشناس گروه ادبيات فارسي دانشگاه تربيت معلم مي‌گويد: "از حدود 4 سال پيش، طرحي مبني بر تأسيس گروه ادبيات داستاني در دانشگاه تهيه و به آموزش عالي ارائه شد،‌ اين طرح از آن زمان تاکنون جواب قطعي نگرفته است. گفته شده بود که قرار است‌ اين طرح در سال جاري تصويب شود و در مهرماهي که گذشت، نخستين ثبت نام انجام شود، اما متأسفانه‌ هنوز، جواب‌اين طرح داده نشده است. طراحان‌اين طرح دکتر غلام، دکتر فتوحي و دکتر عباسي از داخل و دکتر حق‌شناس و دکتر کدکني از بيرون دانشکده بودند." اگر بالاخره‌اين طرح تصويب شود و براي نخستين بار در‌ايران، رشته مستقل ادبيات داستاني راه اندازي شود، باز‌ اين سؤال تاريخي مطرح است که چه کساني قرار است دراين رشته تدريس کنند؟


جواد مجابي نااميدانه مي‌گويد: "متأسفانه من از تشکيل‌ اين رشته ‌چندان ذوق زده نمي شوم چون مي‌دانم که‌اين رشته هم پس از تأسيس، مانند ديگر دانشگاه‌ها به يك مكان غير خلاق و اداري تبديل مي‌شود. استادان حقيقي‌اين رشته نمي‌توانند به‌آن نفوذ کنند و در نتيجه در آن، کساني تدريس خواهند کرد که اصلا متخصص‌اين رشته نيستند. نمي خواهم بگويم که اتفاق بدي است، اما مي‌گويم که به دليل نگاهي که اصولا نسبت به مقوله هنر داستان‌نويسي دراين مملکت رايج است، ‌اين رشته هم نمي‌تواند تغييري در فضاي کلي داستان‌نويسي‌ ايران ‌ايجاد کند". 


ادبيات داستاني در‌ايران، فراز و نشيب و سانسور و ناديده گرفته شدن‌هاي زيادي را تاب آورده است، معلم‌هاي خوب و بد زيادي را به خود ديده است، اما به قول نويسنده‌اي که تمايلي نداشت نامش در‌اين گزارش ذکر شود، "ادبيات داستاني به مرحله‌اي رسيده که به زودي مسير درست خود را پيدا مي‌کند. شايد بخشي از‌اين مسير حتي در كلاس‌ها با مدرسان ضعيف، شکل بگيرد و بخش ديگرش در خانه‌ها و در نشست‌هاي بي نظم و سياق، اما حقيقت‌ اين است که داستان فارسي مانند چشمه‌اي زلال راه خود را باز مي‌کند و پيش مي‌رود".


نسخه قابل چاپ
شناسه : OI1141
تاريخ ارسال : چهارشنبه 15 فروردین 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
هزارويک شب از نگاه محمد بهارلو - محمد بهارلو

نه به طاعون - آلبر کامو

دریافت تجربه‌ها - محمدبهارلو

نوشتن صبر ایوب می‌خواهد - هوشنگ گلشیری

پیوند ژورنالیسم و داستان‌نویسی - گابریل گارسیا مارکز

دشواری‌های ترجمه«ضد خاطرات» مالرو - ابولحسن نجفی و رضا سیدحسینی

بررسی رمان « خنده و فراموشی» - میلان کوندرا

چراغم در این خانه می‌سوزد - احمد شاملو

از«بوف کور» هيچ خوشم نمي آيد - دریابندری

نويسندگان تازه كار صداهاي فرهنگ جامعه خود را ثبت كنند - جويس كرول اوتس

ادبیات امریکای لاتین - اکتاویو پاز

مشکلات زبان فارسی - محمد رضا باطنی

نهاد عجيبي به نام ادبيات - ژاك دريدا

بهترين چيز درباره نوشتن، خود نوشتن است - گونترگراس

ادبیات یعنی مکاشفه و تحصیل لذت - محمد بهارلو به مناسبت انتشار رمان «عروس نیل»

وقتي كه روزنامهنگار كارش به آفرينش هنر می‌كشد - ئي. ال. دكتروف

کارگاه‌هاي داستان جامعه‌ را با دموکراسي ادبي آشنا ساخته‌اند - محمد بهارلو

روایت یک دنیای پنهان - محمد بهارلو در بارة«عروس نیل»

من شاهد زندگی شکست خورده‌ها هستم - ریموند کارور

بهارلو: ادبيات معاصر ايران، چهره متفكري خلق نكرده است - محمد بهارلو

داستان از داستان‌نویس حقیقی‌تر است - محمد بهارلو به مناسبت انتشار«عروس نیل»

براي معرفي و تبليغ كتاب ابزار و روش‌هاي درستي وجود ندارد - محمد بهارلو

جسمانيت شهر غايب است - محمد بهارلو

فوري‌ترين و بي‌واسطه‌ترين نوشته‌ها - حنيف قريشي

عشق شکلی از آفریدن است - محمد بهارلو به مناسبت انتشارِ رمان«عروسِ نیل»

شب مورد بحث توبیاس وولف - توبیاس وولف

نتوانستم همة کابوس‌هایم را بنویسم - غلام‌حسین ساعدی

کارگاه‌های داستان نویسی نباید تعریف دانشنامه‌ای از داستان ارايه دهد - محمد بهارلو

از مرگ نمی ترسم - الکساندر سولژنيتسين‌ قبل از مرگ

قصد من اقليمي نويسي نبوده است - محمد بهارلو

گفتگو با ميشل بوتور - ميشل بوتور

گفتگو با چنگيز آيتماتوف - چنگيز آيتماتوف

روياي شيرين لسينگ - دوريس لسينگ

نقد اجتماعي و شهامت اخلاقي - محمد بهارلو

هر نويسنده دروغگويي بيش نيست! - ايزابل آلنده

مصاحبه با آلن رب گريه - آلن رب گريه

مصاحبه با ناتالي ساروت - ناتالي ساروت

آلن روب گري‌يه (قسمت دوم) - آلن روب گريه

آلن روب گري‌يه - آلن روب گري‌يه

گفت‌وگوي جويس کرول اوتس با دوريس لسينگ - دوريس لسينگ

مي‌خواهم نويسنده‌اي منحصر به فرد باشم - هاروکي موراکامي

نوشتن تغيير شکل دادن به اضطراب نويسنده است - محمد بهارلو

حکايت حال - احمد محمود

حقيقت هولناک رازآلود - با آليس مونرو

درباره گربه‌ها و اسب‌ها مي‌خواستم بنويسم - جويس کرول اوتس

جنگ راه حل هيچ مسئله‌اي نيست - گونتر گراس

هنر نويسنده‌گي - نورمن ميلر

هنر نويسنده‌گي - نورمن ميلر

موسيقي‮دان غمگين - كازوئو ايشي گورو

مصاحبه‮ دوريس لسينگ، برندة نوبل ادبيات، با پاريس ري‮ويو - پاريس ري‮ويو

ادبيات بايد ايجاد سئوال کند - محمد بهارلو، داستان نويس معاصر ايراني

گفت‮وگوي برناردو برتولوچي با فروغ فرخ‌زاد - فروغ فرخ‌زاد

دروغگوي تمام عيار - امبرتو اکو

کلام و اثر آن - گابريل مارسيا مارکز

حرفه - گابريل گارسيا مارکز

داشتن و نداشتن - اورهان پاموک

مشخصه روشنفكري بينش انتقادي است - محمد بهارلو

رمان يعني دموکراسي - محمد بهارلو

گفت‌وگوي با جلال‌آل‌‌احمد - جلال‌آل‌‌احمد

اهالي آمريكاي لاتين مثل مردم يك كشور مي‌مانند - پابلو نرودا، شاعر اهل شيلي

زندگي ادبي هدايت - محمد بهارلو

گفتگوي ديويد برانکاچيو و کورت وونه گات - ديويد برانکاچيو

کارگاه داستان‌نويسي از نگاه دولت‌آبادي، بهارلو، مجابي و... - چند تن از نويسندگان

نثر - جلال آل احمد

اصيل ترين كتاب فصل - ميلان کوندرا

فريدريش دورنمات - فريدريش دورنمات

هدايت، نماد ادبيات معاصر - محمد بهارلو

هاينريش بل - هاينريش بل

آدم بايد فاصله را کاملاً و به وضوح درک کند - کازوو ايشي گورو

تال كوت، ماسون، براي وان ولد - ساموئل بكت

زبان رمان‌هاي ما، زبان زندگي ما نيست - محمد بهارلو

خودسانسوري مرگ واقعي هنر است - اسماعيل کاداره

مشکل کاپيتاليسم است نه تکنولوژي - سوزان سونتاگ

تخيل چه کارها که نمي‌کند - جامپا ليري

فضاي جامعة ما امكان نوشتن رمان را از نويسنده گرفته است - محمد بهارلو

هنر نائيف هنرِ رها از قيد مهارت و صنايع صوري - نجف دريابندري

شايد هنوز به اندازه كافي امروزي نشده‌ام! - محمد بهارلو

تکيه بر تخيل و قصه‌گويي - محمد بهارلو

رمان علیه بی‌روحی و خشکی مبارزه می‌کند - سوزان زونتاگ

دربارة تابستان همان سال - ناصر تقوايي

مهم قدرت احضار كلمه است - محمد بهارلو

گفت‌وگوي محمد بهارلو و اولريش مارزولف در ايسنا - اولريش مارزولف و محمد بهارلو

داستان به پايان نمي‌رسد، رها مي‌شود - محمد بهارلو

جمال‌زاده، نويسنده‌اي براي تمام فصول - جواد مجابي، محمد بهارلو و فتح‌الله بي‌نياز

بايد ميراث ادبي خودمان را به‌جا بياورم - محمد بهارلو

زبان‌ رسانه‌اي‌ و معضل‌ِ ادبيات‌ِ ما - محمد بهارلو

هر کتاب از زبان خودش حرف مي‌زند - اي.ال.دکتروف

اسطورة صادق هدايت - محمد بهارلو

نويسنده در بلندترين نقطة آزادي قرار دارد - هاينريش بل

بايد از خودت بهتر باشي - ويليام فاکنر

مهم پيدا کردن کلمات مناسب است - ارنست همينگ‌وي

چوبک، گفت‌وگوپردازي سبک دست - محمد بهارلو

ميزگرد پست‌مدرن‌ - اکبر معصوم‌بيگي و محمد بهارلو

شگرد‌هاي شهرزاد، مادربزرگ قصه‌گوي ما - محمد بهارلو

ادبيات به آينده تعلق دارد - محمد بهارلو

تئوري‌‌هاي مرگ يک بازي فکري است - محمد بهارلو

ترديد به جاي قاطعيت - محمد بهارلو

سينماي ايران تحول خود را مديون ادبيات است - محمد بهارلو

با تردستي و معرکه گيري در کلام مخالفم - محمد بهارلو

تصور يک کشور و يک زبان بيشتر صورت استثنا دارد تا قاعده! - محمدرضا باطني

من‌ با خودم‌ رقابت‌ مي‌ورزم‌ - محمد بهارلو

همه بر شانه‌هاي شهرزاد ايستاده‌ايم - محمد بهارلو

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate