خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
نوشتة خداوند

خورخه لوئيس بورخس

برگردان: کاوه سيدحسيني


jorge-luis-borgesزندان، گود است. سنگي است. شکل آن، شکل نيم‌کره‌اي تقريباً کامل است؛ کف زندان که آن هم از سنگ است، نيم‌کره را کمي پيش از رسيدن به بزرگترين دايره متوقّف مي‮کند، چيزي که به نوعي احساس فشار و مکان را تشديد مي‮کند. ديواري آن‮را از وسط نصف مي‮کند. ديوار بسيار بلند است؛ ولي به قسمت فوقاني گنبد آن نمي‮رسد. يک طرف من هستم؛ تسيناکان، جادوگر هرم کائولوم که پدرو د آلوارادو آن‮را آتش زد. در طرف ديگر جگوآري [پلنگ خال‌خال آمريکاي جنوبي] هست که با گام‮هاي منظم نامريي، زمان و مکان زندانش را اندازه مي‮گيرد. هم‌سطح ِ زمين، در ديوار مرکزي پنجرة عريض نرده‌داري تعبيه شده است. در ساعت بي‌سايه )ظهر( دريچه‌اي در بالا باز ميشود و زندان‮باني – که با گذشت سال‮ها به‮تدريج تکيده شده – قر‌قره‌اي آهني را راه مي‮ا‮ندازد و در انتهاي يک سيم آهني، کوزه‌هاي آب و تکّه‌هاي گوشت را براي ما پايين مي‮فرستد. آن‮گاه نور به دخمه رخنه مي‮کند؛ اين لحظه‌ايست که من مي‮توانم جگوآر را ببينم.
ديگر شمار سال‮هايي را که در ظلمت گذرانده‌ام، ندارم. من پيش از اين جوان بودم و مي‮توانستم در اين زندان راه بروم، ديگر کاري ازم ساخته نيست جز اين‮که در حالت مرگ، انتظار پاياني را بکشم که خدايان برايم مقدّر کرده‌اند. با چاقويي از سنگ چخماق که تا دسته فرومي‮رفت، سينة قربانيان را شکافته‌ام. اکنون، بدون کمک سِحر و جادو نمي‮توانم از ميان گرد و خاک بلند شوم.
شبِ آتش‌سوزي هرم، مرداني که از اسب‮هاي بلند پياده شدند، مرا با آهن‮هاي گداخته شکنجه کردند تا مخفي‮گاه گنجي را براي آنان فاش کنم. در مقابل چشمانم تنديس خدا را سرنگون کردند، ولي او هرگز مرا رها نخواهد کرد و من در زير شکنجه‌ها لب از لب نگشودم. بند از بندم جدا کردند، استخوان‮هايم را شکستند و مرا از ريخت انداختند. بعد در اين زندان بيدار شدم که ديگر تا پايان زندگي فاني‌ام آن‮را ترک نخواهم کرد.
تحت اجبار اين ضرورت که کاري انجام دهم و وقتم را پر کنم، خواستم در اين تاريکي، هر چه را که مي‮دانستم به ياد بياورم. شب‮هاي بي‌شماري را صرف به ياد آوردن نظم و تعداد برخي مارهاي سنگي و شکل دقيق يک درخت دارويي کردم. باين صورت سال‮ها را گذراندم و به هرآن‮چه متعلّق بمن بود دست يافتم. شبي حس کردم که به خاطرة گرانبهايي نزديک مي‮شوم: مسافر، قبل از ديدن دريا، جوششي در خونش احساس مي‮کند. چند ساعت بعد شروع کردم به تجسّم اين خاطره. يکي از سنّت‮هايي بود که مربوط به خداست. او که از پيش مي‮دانست که در آخر زمان بدبختي‮ها و ويرانه‌هاي زياد به وجود خواهد آمد، در اوّلين روز خلقت، جملة سِحرآميزي نوشت که مي‮تواند تمام اين بدي‮ها را دفع کند. آن‮را به صورتي نوشت که به دورترين نسل‮ها برسد و تصادف نتواند تحريفش کند. هيچ‮کس نمي‮داند که آن‮را در کجا و با چه حروفي نوشته است؛ ولي شک نداريم که در نقطه‌اي مخفي، باقي است و روزي بايد برگزيده‌اي آن‮را بخواند. پس فکر کردم که ما، مثل هميشه، در آخر زمان هستيم و اين شرط که من آخرين راهب خدا بوده‌ام، شايد اين امتياز را به من بدهد که رمز آن نوشته را کشف کنم. اين امر که ديوارهاي زندان احاطه‌ام کرده‌اند، اين اميد را بر من منع نمي‮کرد. شايد هزار بار نوشته را در کائولوم ديده بودم و فقط همين مانده بود که آن‮را بفهمم.
تمام اين فکر به من قوّت قلب داد؛ بعد مرا در نوعي سرگيجه فرو برد. در تمام گسترة زمين، اشکالي قديمي وجود دارد، اشکالي فسادناپذير و جاودان. هرکدام از آن‮ها مي‮توانست نمادي باشد که در جستجويش بودم. يک کوه مي‮توانست کلام خدا باشد، يا يک رود، يا امپراتوري يا هيئت ستارگان. امّا در طول قرون، کوه‮ها فرسوده مي‮شوند و چهرة ستارگان تغيير مي‮کند. حتّي در فلک نيز، تغيير هست. کوه‮ها و ستارگان منفردند و منفردان گذرا هستند. به دنبال چيزي ماندگارتر و آسيب‌ناپذيرتر گشتم. به تبار غلاّت، علف‮ها، پرندگان و انسان‮ها فکر کردم. شايد دستورالعمل بر صورت من نوشته شده بود و خود من هدف جستجويم بودم. در اين لحظه بياد آوردم که جگوآر يکي از نشانه‌هاي خداست. پس تقوا قلبم را آکند. اوّلين صبح جهان را مجسّم کردم. خدايم را مجسّم کردم که پيامش را به پوست زنده‌ي جگوآرها مي‮سپرد که در غارها، در کشتزارها، و در جزاير تا ابد جفت‮گيري خواهند کرد و توليد مثل خواهند کرد تا اين‮که آخرين انسان‌ها آن پيام را بگيرند. اين شبکة ببرها، اين هزارتوي بارور ببرها را تصوّر مي‮کردم که در چراگاهها و گلّه‌ها وحشت مي‮پراکنند، تا يک نقّاشي را حفظ کنند. در همسايگيم تأييد فرضيه‌ام و موهبتي پنهان را ديدم.
سال‮هاي طولاني را براي آموختن نظم و ترتيب لکّه‌ها گذراندم. هر روز نابينايي امکان يک لحظه نور را به من مي‮داد و من مي‮توانستم در حافظه‌ام شکل‮هاي سياهي را ثبت کنم که بر پشم‮هاي زرد نقش بسته بودند و برخي از آن‮ها شکل نقطه‌هايي بودند، برخي ديگر خطوط عرضي را در طرف دروني پاها شکل مي‮دادند، برخي ديگر بطور حلقوي تکرار مي‮شدند. شايد يک صداي واحد يا يک کلمة واحد بودند. خيلي از آن‮ها لبه‌هاي قرمز داشتند.
چيزي از خستگي‮ها و رنجم نمي‮گويم. چند بار رو به ديوارها فرياد زدم که کشف رمز چنين متني غيرممکن است. به‮تدريج معمّاي ملموسي که ذهنم را اشغال مي‮کرد، کمتر از اصل معمّا که يک جملة دست‮خط خدايي بود، عذابم مي‮داد. از خودم مي‮پرسيدم چگونه جمله‌اي را بايد عقل مطلق بيان کند. فکر کردم که حتي در زبان‮هاي بشري جمله‌اي نيست که مستلزم تمام جهان نباشد. گفتن «ببر» يعني گفتن ببرهايي است که آن‮را بوجود آورده‌اند؛ گوزن‮ها و لاک‌پشت‮هايي که دريده و خورده‌ شده‌اند؛ علف‮هايي که گوزن‮ها از آن تغذيه مي‮کنند؛ زمين که مادر علف بوده است و آسمان که به زمين زندگي داده است. باز هم فکر کردم که در زبان خدا، هر کلامي اين توالي بي‌پايان اعمال را بيان خواهد کرد؛ و نه به طور ضمني بلکه آشکار و نه به روشي تدريجي، بلکه فوري. با گذشت زمان، حتي مفهوم يک جملة الهي هم به نظرم بچّگانه و کفرآميز آمد. فکر کردم خدا فقط بايد يک کلمه بگويد و اين کلمه شامل تماميت باشد. هيچ کلامي که او ادا کند نمي‮تواند پايين‮تر از جهان يا ناکامل تر از محموع زمان باشد. کلمات حقير جاه‌طلبانه‌ي انسان‮ها، مثل، همه، دنيا و جهان، سايه و اشباح اين کلمه هستند که با يک زبان و تمام جيزهايي که يک زبان مي‮تواند در برگيرد برابر است.
يک روز، يا يک شب – بين روزها و شب‮هايم چه تفاوتي وجود دارد؟ – خواب ديدم که روي کف زمين زندانم يک دانه شن است. بي‌تفاوت، دوباره خوابيدم و خواب ديدم که بيدار شده‌ام و دو دانه شن هست. دوباره خوابيدم و خواب ديدم که دانه‌هاي شن سه تا هستند. زياد شدند تا اين‮که زندان را پر کردند و من زير اين نيم‌کرة شني مي‮مردم. فهميدم که دارم خواب مي‮بينم و با کوشش فراوان بيدار شدم. بيدار شدنم بيهوده بود: شن خفه‌ام مي‮کرد. کسي به من گفت: «تو در هوشياري بيدار نشدي؛ بلکه در خوابِ قبلي بيدار شدي. اين خواب در درون يک خواب ديگر است و همين‮طور تا بي‮نهايت؛ که تعداد دانه‌هاي شن است. راهي که تو بايد بازگردي بي‌پايان است. پيش از آن‮که واقعاً بيدار شوي، خواهي مرد.»
حس کردم که از دست رفته‌ام. شن دهانم را خرد مي‮کرد، ولي فرياد زدم: «شني که در خواب ديده شده است، نمي‮تواند مرا بکشد و خوابي نيست که در خواب ديگر باشد.» يک پرتو نور بيدارم کرد. در ظلمت بالايي يک دايرة نور شکل گرفته بود. دست‮ها و چهرة زندان‮بان، قرقره، سيم، گوشت و کوزه‌ها را ديدم.
انسان، کم‌کم با شکل سرنوشتش همانند مي‮شود؛ انسان به مرور زمان شرايط خودش مي‮شود. من بيش از اين‮که کاشف رمز يا انتقام‮جو باشم، بيش از اين‮که کاهن خدا باشم، خودم زنداني بودم. از هزارتوي خستگي‌ناپذير رؤياها، به زندان سخت همچون خانة خودم بازگشتم. رطوبتش را دعا کردم؛ ببرش را دعا کردم؛ پنجرة زيرزميني‌اش را دعا کردم؛ بدن پير دردآلودم را دعا کردم؛ تاريکي سنگ را دعا کردم.
پس، چيزي پيش آمد که نه مي‮توانم فراموش کنم نه بيان کنم. يگانگي‌ام با الوهيت و با جهان پيش آمد (نمي‮دانم آيا اين دو کلمه با هم متفاوتند: خلسه، نمادهايش را تکرار نمي‮کند.) کسي خدا را در انعکاسي ديده است؛ ديگري او را در شمشيري يا در دواير گل سرخ مشاهده کرده است. من چرخ بسيار بلندي ديديم که نه پيش چشمانم بود، نه در پشتم، نه در دو طرفم؛ بلکه در عين حال همه جا با هم. اين چرخ از آب ساخته شده بود و همچنين از آتش و با اينکه لبه‌اش را تشخيص مي‮دادم، بي‮نهايت بود. تمام چيزهايي که خواهند بود، هستند و بوده‌اند، در هم پيوسته و آن‮را ساخته‌ بودند. من، رشته‌اي بودم از اين تار و پود کلّي و پدرو د آلوارادو – که شکنجه‌ام کرد – رشته‌اي ديگر. علّت‮ها و معلول‮ها در اين‮جا بودند و کافي بود چرخ را نگاه کنم تا همه چيز را، به صورتي بي‌پايان بفهمم. اي شادي فهميدن، برتر از شادي تصوّر يا احساس! من جه‍ان را ديدم و طرح‮هاي محرمانة جهان را. مبدأهايي را ديدم که «کتاب اندرز» [بگفتة روژه کاليوا مترجم فرانسوي آثار بورخس، منظور نويسنده از «کتاب اندرز»، Popal-vuh کتابِ مقدّس قوم مايا بوده است.] تعريف مي‮کند. کوه‮هايي را ديدم که از آبها پديدار ميشوند. اوّلين انسان‮ها را ديدم که از جوهر درخت‮ها بودند. کوزه‌هاي آب را ديدم که انسان‮ها به آنها هجوم مي‮بردند. سگ‮ها را ديدم که چهرة آنان را مي‮درند. خداي بي‌چهره را ديدم که پشت خدايان است. راه‌پيمايي‌هاي بي‌پايان را ديدم که فقط سعادت ازلي را شکل ميدادند و همه چيز را فهميدم، توانستم نوشتة ببر را هم بفهمم.
فرمولي بود از چهارده کلمة اتّفاقي (که بنظر اتّفاقي مي‮رسيدند) کافي بود که با صداي بلند آن‮را تلفّظ کنم تا قادر مطلق شوم. کافي بود به زبان بياورم تا اين زندان سنگي را نابود کنم؛ تا روز در شبم نفوذ کند؛ تا حوان شوم؛ تا جاودان باشم؛ تا ببر، آلوارادو را بدرد؛ تا چاقوي مقدّس در سينه‌ي اسپانيايي‌ها فرو رود؛ براي ساختن معبد، براي ساختن امپراتوري، چهل هجا، چهارده کلمه و من، تسيناکان، بر زمين‮هايي حکمراني مي کنم که ماکتزوما فرمان رانده بود. امّا مي‮دانم که هرگز اين کلمات را بر زبان نخواهم آورد زيرا ديگر تسيناکان را بخاطر نمي‮آورم.
باشد که رازي که بر روي پوست ببرها نوشه شده است، با من بميرد. آن‮که جهان را در يک نظر ديده است، آن‮که طرح‮هاي پرشور جهان را در يک نظر ديده است، ديگر نمي‮تواند به يک انسان، به سعادت‮هاي مبتذلش و به خوشبختي‮هاي کم‌مايه‌اش فکر کند، حتي اگر اين انسان خود او باشد. اين انسان، خودش بوده است؛ امّا اکنون چه اهميتي برايش دارد؟ تقدير آن ديگري چه اهميتي برايش دارد؟ زادبوم آن ديگري چه اهميتي برايش دارد، اگر او اکنون، هيچ‮کس نباشد؟ به همين دليل، فرمول را به زبان نخواهم آورد؛ به همين دليل مي‮گذارم روزها مرا، که در تاريکي دراز کشيده‌ام، فراموش کنند.


برگرفته ازکتابخانة بابل و ۲۳ داستان ديگر - انتشارات نيلوفر
حروف‮چين: فريبا حاج‮دايي


نسخه قابل چاپ
شناسه : PS1681
تاريخ ارسال : سه شنبه 22 آبان 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
بزدل - و.س. نایپُل

علم استنتاج - آرتور کانن دویل

تولد - اسماعیل فصیح

کلیدر، آبتنی مارال - محمود دولت‌آبادی

بمان زرافه - ولفگانگ بورشرت

آسیا‌های بادی فصل هشتم از کتاب«دن کیشوت» - سروانتس

بعدازظهر آخر پاييز - صادق چوبک

ساعت من - مارک تواین

معلم - شروود آندرسن

درست است که دیدار انجام نشد اما... - آنتون چخوف

سگ‌ها - مهشید امیرشاهي

روز حسابی برای کانگوروها - هاروکی موراکامی

لانه - فرانتس کافکا

اين مرد و زن - آناگاوالدا

آستین‌های سبز - هلن سیمپسون

پشت به در ورودی - میترا داور

مهمانی رومی - جان بارت (2008)

قوم و خویش‌های دور - اورهان پاموک

اگر امپرسیونیست‌ها دندان پزشک بودند - وودی آلن

خوابگرد - هوشنگ گلشیری

نظم - چارلی چاپلین

قصه عينكم - رسول پرويزي

ماه نرم - ایتالو کالوینو

با هم - احمد محمود

مادر - جیمز جویس

این همه آب و این‌قدر نزدیک به خانه - ریموند کارور

سار بی‌بی خانم - مهشید امیرشاهی

این برف، این برف لعنتی - جمال میرصادقی

سالي‌ دو ماه‌ - محمد بهارلو

ماجرای گند - آنتون چخوف

روياي يك ساعته - كيت شوپن

سه شنبة خیس - بیژن نجدی

چهره - آلیس مونرو

گذرنامه - هرتا مولر

دفترچه پس انداز - آلبا دسس پدس

دختر خاله‌ها - جویس کرول اوتس

تب خال - احمد محمود

قصه دختر سعید مسیّب - شمس‌الدّین محمّد تبریزی

مترسک - جبران خلیل جبران

زير درخت ليل - هوشنگ گلشيري

خواب هاروی - استیون کینگ

در حال و هواي سن ژرمن - آنا گاوالدا

باغچه جعفری - ویلیام سارویان

یکی از همین روزها - گابریل گارسیا مارکز

خال و ناخن - آلکس لاگوما

يك تصوير - ويرجينيا وولف

بیرون رانده - ساموئل بکت

دست بردار! - فرانتس كافكا

كلاس درس - غلام‌حسین ساعدی

كالسكه - نيكلاي گوگول

شجره النور يا درخت روشنایی - محمدرضا صفدری

آينه ها - دينو بوتزاتي

عُقلاي‌ِ مجانين - محمد بهارلو

مرد - محمود دولت‌آبادی

لاک قرمز - میترا داور

در شهرکی غریب - شروود آندرسن

گزارشی از صنعت سایه - پیتر کری

فصل سانسور شده «نخستين حلقه» - سولژنيتسين

شكل واقعي من - نسيم خاكسار

متزن گرشتاین - ادگار آلن پو

ملخ‌ها - بهروز دهقانی

مرگ یک راهزن - لوییجی بارتزینی

شناگر - جان چيور

یک دست و دو هندوانه - آنتون چخوف

آنطرفِ خیابان - جعفر مدرس صادقی

آتش زردشت - هوشنگ گلشیری

باغ سنگ - سيمين دانشور

خاطره - مارسل پروست

خانه اشباح - ويرجينيا ولف

کرگدن‌ها - اوژن یونسکو

از همه بهارها تا یک پائیز - محمود کیانوش

لباس سرهم - چارلز بوكوفسكي

فرنی - جی. دی. سلینجر

نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . . - دونالد بارتلمی‌

بیدار - توبیاس ولف

خانم حوا - هانری تروایا

دایی ممد - نسیم خاکسار

پس از تاريكي در زمين‌هاي بازي - ام. آر. جيمز

قسمتی از رمان عروس نیل - محمد بهارلو

کنت دراکولا - وودی آلن

این آقای هلندی - هرمان هسه

چگونه وانگ‌فو رهایی یافت؟ - مارگریت یورسنار

راشومون - ريونوسوكه آكوتاگاوا

لاشخور - فرانتس کافکا

نقشبندان - هوشنگ گلشیری

قيل و قال روي درخت - حنيف قريشي

دن آرام - ميخائيل شولوخوف

هديه‌ي غير منتظره - استيگ داگرمن

پسر نازنين - رولد دال

محاکمه - آنتون چخوف

گیرم که بلی - توبیاس وولف

تصادف - سیمین دانشور

لوزة سوم - علي اشرف درويشيان

حباب غم - چارلز بوكوفسكي

مامور قطع آب - مارگريت دوراس

رادیکال‌های آزاد - آلیس مونرو

هزارو‌یک‌شب - هزارو‌یک‌شب

خاله نوشا عاشق بود - ميترا داور

دوشیزه بریل - کاترین منسفیلد

بشر دوست - رومن گاری

چاه‏كن‏ها - محمد بهارلو

جنوب - خورخه لوييس بورخس

چنار - هوشنگ گلشیری

زائر عارف بختور - اسماعیل فصیح

شکوه قانون - فرانک اُکانر

دست‌گرمی برای نوشتن یک داستان - شروود آندرسن

لباس نو - ویرجینیا ولف

جاودانگي - ميلان كوندرا

مزدور - جان اشتان بک

روز شمار - کارل چاپک

کشيك شبانه - رضا جولايي

ده تا سرخ‌پوست - ارنست همينگ‌وي

طوطي - سيمين بهبهاني

ناتاشا - ولاديمير ناباکوف

سگِ دانا - جبران خليل جبران

خوب‌ها کمي پايين‌تر زندگي مي‌کنند - نادر ابراهيمي

مضمون خائن و قهرمان - خورخه لوييس بورخس

بيچاره آن مرحوم - لويجي پيراندلو

موجي که هرگز دريا را ترک نکرد - اوکتاويوپاز

دهکدة بعدي - فرانتس کافکا

سه قديس تيره - ولفگانگ برشرت

گزيده هايي از دفتر يادداشت هاي وودي آلن - وودي آلن

پدر - ريموند کارور

قضيه ي تيارت (طوفان عشق خون آلود) - صادق هدايت

صندوقچة طلايي - ريلکه

سلماني زنش را کشته - آلبر کوسري

قتل زوجة «هانِ» تَردست - شي گانا اويا

شرحي بر قصيدة جمليه - هوشنگ گلشيري

قديس - وي اس پريچت

مزاحمت - دوريس لِسينگ

گربه زير باران - ارنست همينگوي

بدونِ قهرمان - تي سي بويل

ربايش - توبياس ولف

دقيقاً - هارولد پينتر

خط و رنگ - ايساك بابل

داستان ششم - جلال‌‌آل احمد ، سيمين دانشور

طلاق - آيزاک باشويس سينگر

پارکِر اَندِرسِنِ فيلسوف - اَمبروس بي يرس

خيره - دوريس لسينگ

قطعه‌اي ازتک‌گويي نووه چنتو - الساندرو باريکّو

مرده خورها - صادق هدايت

خواب به خواب - محمد بهارلو

کنار دريا - آلن رب گريه

رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري - ‌هاروکي موراکامي

سه مينياتور - ناصر زراعتي

يرما - فدريکو گارسيا لورکا

بي - علي‮اشرف درويشيان

چراغ‌هاي بي‌فروغ - شروود اَندرسون

نفتي - صادق چوبک

آقاي کبوتر و بانو - کاترين منسفيلد

فاجعه معدن در نيويورک - هاروکي موراکامي

کابوس - فروغ فرخزاد

نيويورک، محشر است! - آرت بوخوالد

يک روز خوش براي موزماهي - جي.دي. سلينجر

خانه‌اي در آسمان - گلي ترقي

موش يک کلمه است - ميترا داور

آسمان سياهِ شب - جرمي کِين

دوشيزه - ماريو بارگاس يوسا

مردي از جنوب - رولد دال

نهيليت - کورت کوزنبرگ

جلو قانون - فرانتس کافکا

جنگ - جبران خليل جبران

اتهام به خود - پتر هانتکه

نوشتة خداوند - خورخه لوئيس بورخس

ماهي وجفتش - ابراهيم گلستان

زندگي خوش و کوتاه فرانسيس مکومبر - ارنست ميلر همينگ‮وي

مرگ پدرم - چارلز بوکوفسکي

گذر از تونل - دوريس لسينگ

لادا و ميلنا - لارا واپنير

رازي ميان دو نفر - کوونتين ري‌نولدز

گلستان سعدي - باب ششم: در ضعف پيرى - سعدی_تصحيح محمدعلي فروغي

آقاي نويسنده تازه كار است - بهرام صادقي

صداها در فضا و درشب - ولفگانگ بورشرت

بي‌تفاوت - فروغ فرخ‌زاد

يک گل‌سرخ براي اميلي - ويليام فاکنر

ترس - احمد محمود

راکي - جان دوس پاسوس

انتَ عُمري - محمد بهارلو

ناخدا عبدل - حسن کرمي

گلستان سعدي - باب پنجم: در عشق و جوانى - تصحيح محمد علي فروغي

قنداق - يوکيو ميشيما

تمارض - ميترا داور

ده نفر سرخ‮پوست - ارنست همينگ‮وي

جشن فرخنده - جلال آل احمد

ديباچه و داستان پنجمِ کتاب چهل طوطي - سيمين دانشور، جلال آل‮احمد

دختر - جاماييكا كينكيد

وقتي آتش خاموش شود - هاروکي موراکامي

ذکر حکايت افشين و خلاص يافتن بودلف از وي - خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير

گرگ پشت در - جيمز تربر

شركا - ريچارد براتيگان

ديسک - خورخه لوئيس بورخس

آواها - ولاديمير ناباكف

جوراب شلواري - تيم اوبرايان

ساندويج - غلامحسين ساعدي

تجلي - صادق هدايت

مرد مرده - خورخه لوئيس بورخس

با پسرم روي راه - ابراهيم گلستان

عقدة ادیپ من - فرانک اُکانر

تپه‌هايي چون فيل‌هاي سفيد - ارنست ميلر همينگ‌وي

سوآپي‌ و پاسبان‌ها - ا. هنري

همسر قاضي - ايزابل آلنده

محكمة جنايي* - ياروسلاو هاشِك

اين طرف بيا، اره كش! - هيوس دل كورال

مرگ در ميزند - وودي آلن

گلستان سعدی - باب چهارم، در فوايد خاموشى - تصحیح شادروان محمدعلی فروغی

گلستان سعدي - باب سوم، در فضيلت قناعت - تصحيح شادروان محمدعلي فروغي

عافيت - بهرام صادقي

برف‌هاي کليمانجارو - ارنست ميلر همينگوي

تالپا - خوان رولفو

ما آدم نمي‌شيم!.. - نوشتة: عزيز نسين

شوخي - آنتون پاولوويچ چخوف

دگرگوني دريا - ارنست همينگوي

شواليه ناموجود - ايتالو كالوينو

گلستان سعدي - باب دوم، در اخلاق پارسايان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

گلستان سعدي - باب اول، در سيرت پادشاهان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

خدمت وظيفه - برانيسلاو نوشيج

صورت آبي - هانريش بل

دُرشتي - علي‌اشرف درويشيان

درد پنجم - اميرحسين چهل‌تن

گلدسته ها و فلک - جلال آل احمد

آوريل در يونان - آندره كدروس

رمان همشاگردي‌ها - حسين مرتضائيان آبكنار

مرگ در كاسة سر - جواد مجابي

انعکاس آفتاب در تخته‌هاي بار‌انداز - جِي. دي. سَلينجِر

ماه‌پيشاني - احمد شاملو

گلستان سعدي - سعدي

نمايشنامة نظم نوين جهان - هرولد پينتر1

حكايت‌ دو وزير - هزار و يک شب

چاقو - محمد بهارلو

قفسة دوم - ميترا داور

سنگي بر گوري - جلال آل احمد

عكس - رودي دويل

زير باران - احمد محمود

نوامبر - پيتر بيکسل

گربه سياه - ادگار آلن پو

عزاداران بيل - غلام‌حسين ساعدي

خسيس - مولير

پدر - ايساک بابل

اي آفتاب غروبگاه - ويليام فاکنر

ذوق زبان - آن تايلر

شبي با امپراتريس - ايساک بابل

بينوايان - ويکتور هوگو

روي خور - محمد بهارلو

تخم‌مرغ و مرغ - جوواني گوارسکي

عشاي نيمه‌شب - ژواکيم ماريا ماشادو د آسيس

ويرانه‌هاي مدور - خورخه لوئيس بورخس

نوروزنامه - حکيم ابوالفتح عياث‌الدين عمربن ابراهيم خيام

قرعه کشي - شرلي جکسن

سان سالوادور - پيتر بيکسل

خانواده هاي آواره - فرهاد پيربال

عشق در سالن فريز - ميترا داور

شاعر بزرگ - چارلز بوكفسكي

شام خانوادگي - کازوئوايشي گورو

جنايت و مکافات - جوواني گوارسکي

اودسا - ايساک بابل

دوشو - گي دوموپاسان

گنج - ويليام سامرست موآم

در آسمان و بر زمين - اينگه‌بُرگ باخمان (۲)

يك فرشتة بهتر - كريس آدرين

ترس و لرز - غلام‌حسين ساعدي

رؤياهايم را مي‌فروشم - گابريل گارسيا مارکز

راه دور - محمد بهارلو

نان - ولفگانگ بورشرت

مشت‌زن حرفه‌اي - ارنست همينگوي

ترس ولرز - غلام‌حسين ساعدي

11 سپتامبر، خيابان توليه - راينر ماريا ريلكه

آخرين سفر کشتي خيالي - گابريل گارسيا ماركز

اردوگاه سرخ‌پوستان - ارنست همينگوي

ماجراي جو - مارك استنلي بيوباين

يك بار در تمام زندگي - جومپا لايري

دشمن‌ها - آنتون پاولوويچ چخوف

مرگ مدام در ماوراة عشق - گابريل گارسيا ماركز

ساعت استراحت - لنگستن هيوز

چاه - ناصر تقوايي

فارسي شکر است - محمّد علي جمال‌زاده

مرد لال - شروود آندرسون

بعضي چيزها پايدار مي‎مانند - شروود آندرسن

گل رس - جيمز جويس

گوسالة کوچولو - ارسکين کالدول

حديث مور و حشمت سليمان -

کلئوپاترا - نوشتة: ويل کاپي

دسته گل آبي - اوکاتاويو پاز

نبش‌ِ قبر - محمد بهارلو

ايما و اشاره‌ها - ولاديمر ناباکف

خيانت چگونه به روسيه راه يافت - راينر ماريا ريلكه

يك شب - نجيبه احمد

تپه‌های سبز آفریقا - ارنست همینگوی

کهن‌ترین داستان جهان - رومن گاری

تپه کومادرس(1) - خوان رولفو

شبي که تنهايش گذاشتند - خوان رولفو

به‌ياد آر - خوان رولفو

بوگارت - و. س. نايپُل

قلمرو خدا - ويليام فاکنر

نامه به همساية دانشمند - آنتون چخوف

سگ خالي - دينو بوتزاتي

خائن - بزرگ علوي

عيد فقرا صفا ندارد - جان چيور

آدم اول(فصل اول) - آلبر کامو

بي‌بي - نسيم خاكسار

راز و نياز يک لاف‌زن - لنگستن هيوز

شب سي‌‌ودوم - هزار و يک شب

بعضي از ما دوستمان کُلبي را تهديد مي‌‌کرديم - دونالد بارتِلْمي

ببر مردم شناس - جيمز تربر

شب سي‌‌ويکم - هزار و يک شب

فلوسي - وودي آلن

شب سي‌اُم - هزار و يک شب

غول‌هاي ادب دو آلمان - 195۶ - گنتر گراس

پاهام زندگي مخصوص خودشونو دارن - لنگستن هيوز

شب بيست‌ونهم - هزار و يک شب

داستان بر دار کردنِ حسنک وزير - ابوالفضل محمدبن‌حسين بيهقي

شب بيست‌وهشتم - هزار و يک شب

در بيشه - ريونوسوکه آکوتاگاوا

شب بيست‌وهفتم - هزار و يک شب

فصل منتشر نشده‌اي از «هکلبري ‌فين» - مارک توين

شب بيست‌وششم - هزارويک شب

دارکوب‌ها - ارسکين کالدول

شب بيست‌وپنجم - هزار و يک شب

نخستين عشق - ساموئل بکت

فردا - صادق هدايت

چرند پرند (اخبار شهري) - علي‌اکبر دهخدا

آدم‌کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

زاير - نسيم خاکسار

شب چهلم - هزارويک شب

زنان حساس - جان آپدايک

زندگي - گريس پي‌لي

سرخوردگي‌ بزرگ‌ - گوستاو دامان‌

برتا خيکي - 1910 - گونتر گراس

کلاغ در جنگل - جان آپدايک

بي‌همگي - ساموئل بکت

علامت‌ - محمدرضا گودرزي‌

خاطرات‌ قبرستان‌ - يوسف‌ عزيزي‌ بني‌طُرُف‌

سنگ سياه - محمدرضا صفدري

خواسته‌ها - گريس پي‌لي

بنگ - ساموئل بکت

هريسُن بِرگِرُن - كورت ونه گوت

هي‌هي‌، جبلي‌، قُم‌ قُم‌ - رضا دانشور

جادكمه‌ - محمدرضا گودرزي‌

نويسنده‌ صبح‌ها يك‌ قاشق‌ شيرة‌ گل‌ مي‌نوشيد تا در حالت‌ جنيني‌ بنويسد - حسن‌ اصغري‌

مؤمنان‌ - جان‌ آپدايك‌

غم‌باد - ناتاشا اميري‌

مزاحم - خورخه لوئيس بورخس

اعدام‌ - عدنان‌ غُريفي‌

هکلبري فين - مارک توين

نُه - کلاوس شلِ زينگر

گل‌کلم‌سبز - للارا وپنيار

باران تابستان - مارگريت دوراس

زخم شمشير - خورخه لوئيس بورخس

بادنماها و شلاق‌ها - نسيم‌ خاكسار

گذرگاه‌ِ مُردگان‌ - محمد بهارلو

صفحة‌ حوادث‌ - مجيد دانش‌آراسته‌

آخرين‌ پمپ‌ بنزين‌ - شرلي‌ آن‌ گرو

کويتا از ميان شيشه - اميلي ايشم رابوتد

سقف - كوين بروك ماير

حمام - نجف دريابندري

شاهدان‌ - جان‌ آپدايك‌

شپش - جاهد جهان‌شاهي

آواز فوارة‌ آب‌ و گنجشك‌ - حسن‌ اصغري‌

روگذر عابر پياده‌ - ميترا الياتي‌

در ستايش عقل - محمدرضا بيگي

آدم کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

جاي‌ دنج‌ِ تميز و پُر نور - ارنست‌ همينگ‌وي‌

بقال‌ خرزويل‌ - نسيم خاكسار

غذاخوردن‌ آلماني‌ - كاترين‌ منسفيلد

والتر جان هارمون - اي. ال. دکترف

افسون‌گر - هاينريش‌ مان‌

مردم‌آزارها - ريموند كارور

گمشدگي - انوش صالحي

دنِ آرام - ميخاييل شولوخوف

كابوس‌ مرد خدا - برتراند راسل‌

آمريكا - هاينريش‌ بُل‌

ماجراي‌ كوگلماس‌ - وودي‌ آلن‌

غوك‌ - رضا علامه‌زاده‌

نوشتة‌ خواننده‌ - ارنست‌ همينگ‌وي‌

دشمن‌ِ شمارة‌ يك‌ اجتماع‌ - جان‌ بوكوفسكي‌

هزار و يک شب (شب سي و هشتم) -

اوليس‌ - جيمز جويس‌

آدم‌هاي‌ مشهور - اورهان‌ پاموك‌

هميشه‌ مادر - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

جعبة‌ آرزو - سيلويا پلات‌

موزلي - ويليام فاکنر

سيل توي چادرت افتاده - تس گالاگر

آينه - محمود دولت‌آبادي

داشتن و نداشتن - ارنست همينگ‌وي

چرا دريا توفاني شده بود - صادق چوبك

آشغالداني - نسيم خاکسار

گزيده آثار چوبک - صادق چوبک

زني که مردش را گم کرد - صادق هدايت

آقا جولو - ناصر تقوايي‌

بوم - انوش صالحي

خواب خون - بهرام صادقي

معصوم دوم - هوشنگ گلشيري

فارسي شكر است - محمدعلي جمال‌زاده

گدا - غلام‌حسين ساعدي

گيله مرد - بزرگ علوى

جهنم و بهشت - جامپا ليري

کراوات‌هاي آقاي ودريف - تس گالاگر

من و سهراب دريابندري - نجف دريابندري

شور و شوق - آليس مونرو

لانة خرگوش، بهترين توضيح - آن بيتي

اُسَبِل‌ - جويس‌ كَرول‌ اوتِس‌

استوديوي شمارة 54 - ريچارد براتيگان

ساعتِ آشپزخانه - وُلفگانگ بُرشِرت

آخرين تير تفنگ من - آلفونس دو لامارتين

مدال‌هاي‌ جنگي بسيار در بازار بي‌خريدار - ارنست همينگوي

پيانونواز - دونالد بارتلمي

هفت سين - محمد بهارلو

تابوتي بر آب - محمد بهارلو

چپ دست ها - گونتر گراس

بله، نيروانايى در كار نيست - كورت وونه‏گات جونيور

از آشنايى با شما خوش وقتم - جويس كرول اويتس

مرغ عشق - عدنان غريفي

هدايت - بهرام بيضايي

سه قطره خون - صادق هدايت

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate