خانه مقاله فارسي مقاله ترجمه بايگاني
وشد يک اعتقاد

جلال آل احمد

   خبر مرگ برادر بزرگم که از مدينه رسيد پدرم بلند گفت«لاالاه ‮الاالله». و ديگر هيچ. حتي گريه نکرد. اما مدام مي‮گفت لاالاه الله. نه يک ‮دفعه ونه ده دفعه. مدام. يعني براي اين که به سرش نزند؟ هر تازه واردي که مي‮رسيد به تسليت – يا سلامش که مي‮کردي – يا بچه‮ها که مي‮رفتند چاي برايش ببرند، به جاي جواب و هرچيز ديگر مدام تهليل مي‮کرد.
   تا شب سه‮شنبه رسيد. شب روضه‮مان. آن‮وقت گريه‮اش درآمد. و چه گريه‮اي!هرگز نديده بوديم که بر واقعة کربلا آن‮چنان گريسته باشد. به‮خصوص که روضه‮خوان آن‮شب اهل بود و از«علي‮اکبر» حرف زد و از حضور پدر بر سر نعشش و از شکستن کمر و ديگر قضايا... ولي روضه که تمام شد باز ديگر هيچ. جز همان تهليل. حتي منع کرده بود که مادر و خواهرم بلند گريه کنند. اما ديگر ريشش را حنا نبست و سرش را نتراشيد. سلماني که مي‮آمد خانه سرش را نمره دو کوتاه مي‮کرد. و بعد هم مرتب عصا دست مي‮گرفت. پيش از آن هروقت مي‮خواست به مجلس مهمي برود عصايش را برمي‮داشت. اما بعد از آن ديگر عصا از دستش نيافتاد.
   و اين قضايا بود تا زن و بچة برادر از مدينه آمدند. و دانستيم که ناگهاني و به مرضي ناشناخته مرده. شبي رفته بود مهماني به خانة يکي از«نخاوله» - و دير برگشته بود و خوابيده بود و صبح ديگر برنخاسته بود. همين. اما مگر کسي باورش مي‮شد؟ آخر مرضي- غذاي نامناسبي- ناله‮اي از درد مزمني- آخر چيزي!؟ ولي زنش حاضر بود و پسرش. و خبر از هيچ‮کدام اين‮ها. و مريدهاي پدر مي‮آمدند و مي‮رفتند و از اين ختم به ديگري- و از مجلس اهالي اين محل به آن يکي- تا عاقبت گير آمد. مستمسک گير آمد.«فلاني که از کربلا آمده بوده از فلان ديگري که از مدينه برگشته بوده نقل کرده بوده که فلاني را سني‮ها چيزخور کرده‮اند!» و چه زود قضيه پيچيد. از اين دهن به آن دهن. و شد يک اعتقاد. نمايندة مرجع تقليد در مدينه باشي و چنان فعال باشي که برادره بود و اصلاً يک بار هم از بيماري نناليده باشي و آن‮وقت يک مرتبه مردن!؟ درست است که مرگ خبر نمي‮کند اما... و هزار اما. که هرکدام نقل يکي از مجالس اطرافيان پدرم. که ديگر همه حتم داشتند که برادره را چيزخور کرده اند. يکي تعجب خود را – ديگري تاسف خود را- سومي تحير را- چهارمي ناباوري را و پنجمي آرزوي ديدار او – همه را در اين يک شايعة افواهي خلاصه کردند تا فراموشي و عادت بيايد. و خلاص. و تا از يکي که گوشت و پوست ترا داشته و غم شادي ديگران را- مقدسي بسازند که پايين پاي امام در بقيع خوابيده.


بخشي از مقاله صمد و افسانة عوام- آرش، شمارة پنجم- آذرماه 47
حروف‮چين: فريبا حاج‮دايي


نسخه قابل چاپ
شناسه : PA1688
تاريخ ارسال : سه شنبه 22 آبان 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
حرف نشخوار آدمی‌زاد است - علي اكبردهخدا

سرگذشت هزار و یک شب شاه‌کار هنری دوران قاجار - بدری آتابای

کوس آزادی و دمکراسی - نامة هدایت به عبدالحسین نوشین

هدایت ما را برق‌زده کرد - محمدعلی اسلامی‌ندوشن

از قرار معلوم قهر ورچسونده - نامه صادق هدایت به شهید نورایی

انتهای کویر، آغاز آسمان - اکبر اسعدي

شعور و شرف - منوچهر انور

جایزه‌ای برای زنی معترض - فریبا حاج‌دایی

داروی کک حاجی میرزا آقاسی - عبدالله مستوفی

زوال و ظهور بازیگر سالینجر - شراره صادقی گرمارودی

نامه‌ هدایت به مصطفی فرزانه - صادق هدایت

مقاله داستایوسکی - نامه سیمین دانشور به جلال آل‌احمد

شرح حال من - صادق هدایت

جريان يك عروسي ايراني (از عقدكنان تا پاتختي) - عبدالله مستوفي

نامة جمالزاده به همايون كاتوزيان - جمالزاده

خانه روشن کردنِ شهریارِ شاعر - مهدی اخوان ثالث( م.امید)

یا حق - نامه‌ هدایت به انجوی شیرازی

‌ آدمی در كنار يك‌ ملت كهن‌سال - محمد بهارلو

دارالمجانينِ جمال‌زاده و پيش‌بيني ادبي خودكشي صادق هدايت - همايون كاتوزيان

دستم به نوشتن نمی‌رود - احمد محمود

شاملو و نویسنده شدنِ من - هوشنگ مرادی کرمانی

تکه‌هایی از چند نامة فروغ - فروغ فرخزاد

تشخیص کلسترول و شوک الکتریکی با ضربة عصا و نجاتِ مردِ سلاخ از مرگِ حتمی طبیب را در سنة 550 هجری - نظامی عروضی سمرقندی

به سبک پو یا اونیل/ یادداشتی بر«حکایت آن که با آب رفت» اثر محمد بهارلو - م – ع. سپانلو

نامه‌اي از جلال آل‌احمد به علي اصغر خبره‌زاده - جلال آل‌احمد

چگونگي اخراج آخرين وليعهد قاجار از ‌ایران - ملك الشعراء بهار

نامة هدایت به فریدون توللی - صادق هدایت

در بداخلاقي و ادبيات - جلال آل‌احمد

شبی که از اعدام نجات یافتم - احمد شاملو

چوبک نویسنده‌ای از اعماق - محمد بهارلو

حکایت دانشمند و شیاد - نجف دریابندری

شرح حال هدايت به قلم خودش و علامه دهخدا - محمد بهارلو

گريه جلال - بخشي از يکي نامه‌هاي جلال آل‌احمد به همسرش سيمين دانشور

تاريخ سيستان - به تصحيح: محمد تقي ملک الشعرا بهار

کامل شدن ومردن - فروغ فرخزاد

سفر بي‌بازگشت هدايت - انجوي شيرازي

روايت - به قلم يکي از دوستان هدايت ( بدون امضا)

نويسنده بايد از پيش داوري‌هاي زمانه‌اش فراتر برود - محمد بهارلو

بررسي پروندة خودکشي هدايت - محمود کتيرايي

بخشي ازخاطراتِ سفر اروپا / 1335 - فروغ فرخزاد

آخرين روزهاي هدايت در پاريس - مهين دولتشاهي فيروز

تعهد به زبان؛ يک تعهد اجتماعي - احمد شاملو

يادداشت‮هاي غربت - غلام‮حسين ساعدي

نقش‮خواني، مطلوب‮ترين شکل ارائه نمايش - اکبر رادي

«اوليس»، «چشم‌هاش» و هدايت -

نامه‮اي به پدر - فروغ فرخزاد

لسينگ وگونه‮اي آسيب شناسي - شهريار گلواني

يادداشتي از ريلکه دربارة هنر - علي عبدالهي

وشد يک اعتقاد - جلال آل احمد

جويس نويسندة وحشتناک نکره -

حالا مي‮فهمم چرا اين همه مي‮گويند گلشيري - ضياة موحد

نامة ساعدي به همسرش - غلامحسين ساعدي

نسل گمشده وتپه‮هايي چون فيل سفيد - عماد مرشدي

دونامه از نيما يوشيج - نيما يوشيج

تاريخ در تاريخ بيهقي - دکتر عباس ميلاني

پنج نامه از جلال آل احمد - جلال آل احمد

نشانه‌ها - احمد سميعي

صراحت و شجاعت در شمار سجاياي هدايت بود - محمد بهارلو

بررسي غمنامة رستم و سهراب - سيامک وکيلي

بينوايان نابغه! - جواد عاطفه

پيرمرد چشم ما بود - جلال آل احمد

مدرنيسم و«تماشاگر»ان سده‌ي بيستم! - سيامک وکيلي

داستان‌سراي مبارزان سياسي - محمد بهارلو

مترجمي با قريحه ي مدرن - محمد بهارلو

اقتراح - نوشتة ايرج پزشک زاد (ا.پ.آشنا)

آن عکس را چاپ کن - محمد بهارلو

پيش‌گفتار مترجم - منوچهر بديعي

آواي اِکو در رمان‌هاي اِکو - فريبا حاج دايي

مرگ‌ به‌ شاعر الهام‌ شده‌ بود - محمد بهارلو

مينياتورهاي اورهان پاموک - فريبا حاج دايي

فارسي، زبان مشترك ايرانيان - نجف دريابندري

جمال‌زاده پيشواي داستان‌نويسي ايران - محمد بهارلو

آيا هر متني «اتوبيوگرافيک» است؟ - محمد بهارلو

اين، ساختن است يا ويران کردن؟ - احمد شاملو

گلستان از نگاه آلِ‌احمد - جلال آلِ‌احمد

سيل سخن واقعيت را از جا مي‌کَند - منوچهر بديعي

با «آزاد»ي سرودن - محمد بهارلو

ادبيات از هيچ محفل، نهاد يا مجمعي پديد نمي‌آيد - محمد بهارلو

انقلاب در مقام تجربه بزرگ - محمد بهارلو

واهمه‌هاي بي‌نام و نشان در آثار ساعدي - انوش صالحي

جمال‌زاده و آرمان دمکراسي ادبي - محمد بهارلو

...نه آغازي هست نه پاياني... - بابک احمدي

جامعه‌شناسي زبان و نسل اول نويسندگان ما - محمد بهارلو

هدايت در ملتقاي خيام و کافکا - محمد بهارلو

طريقة عملي نمايش‌هاي اخلاقي - عباس بهارلو

يادداشت‌ احمد شاملو بر ترجمة «دنِ آرام» - احمد شاملو

مجسمة روشن‌فکر متعهد - محمد بهارلو

هدايت‌ِ يك‌صد ساله (‌تصوير هدايت‌ در آينة‌ آخرين‌ نامه‌هايش‌) - مهرداد سليمي‌

شهرزاد قصه‌گو - محمد بهارلو

گزينش شر يا آرمانِ آزادي - محمد بهارلو

داستان‌سرايي از تبارِ شهرزاد - محمد بهارلو

شهرزاد معاصر ماست - محمد بهارلو

احمد محمود، نويسنده زمانه و طبقه خود - محمد بهارلو

مدرنيسم در آثار هدايت - محمد بهارلو

در ايران چيزي به نام «ادبيات كارگري» وجود ندارد - محمد بهارلو

رمان‌محوري - محمد بهارلو

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate