مردي به شيدايي، عاشق زبان مادري خويشام. زباني که در طول قرنها و قرنها، ملتي پرمايه، رنج و شادي خود را بدان سروده است. زباني ترکيبي و پيوندي، که به هر معجزتي در قلمروِ کلام و انديشه راه ميدهد. حتا عربي که در فارسي وارد شد، فارسي فارسي ماند. مشتي مفهوم را که لازم داشت از زبان عربي به نفع خودش مصادره کرد، اما ساختارش در از دست نداد. زباني که در پيرانهسري نيز ظرفيتهاي عظيم تازهيي در آن مييابم و برخوردم با آن، برخورد با چيزي مقدس است. شايد به همين دليل است که اين اواخر کمتر مينويسم، زيرا معتقدم که در اين معبد قدسي، تنها بايد حضور قلب داشت و انسان هميشه حضور قلب ندارد. در آغاز راه، قضيه فرق ميکرد. آنموقع، زبان در نظر من فقط يک وسيله بود، شايد يک چيز «مصرفيي» که به خاطر يک شعر ميشد پدرش را درآورد. کاري که متأسفانه امروز هم پارهيي از شاعران جوان ميکنند.
من زبانشناس و اين حرفها نيستم، ولي وقتي آدم کاري ميکند که الزاماً نيازمند آگاهي از فلان يا بهمان مقوله است، نميتواند خودش را از آن کنار بکشد. زبانشناسي يک علم است و علم را جز از طريق پرداختن مستقيم به آن نميشود آموخت، اما شاعري امري شهوديست و چون آموختني نيست، در چارچوبهاي عبوس علم، احساس نفس تنگي ميکند. با اين همه سروکار شعر با زبان است که ناگزير بايد آموخت و اگر شاعر از آموختن آن بگريزد، امر شاعرياش مختل ميشود و در آن به توفيق دست پيدا نميکند.
صرف فارسي زبان بودن براي شعر فارسي سرودن کافي نيست. براي اين کار بايد فرض کنيد که اصلاً فارسي نميدانيد و از نو به کشف آن برخيزيد. نويسندگان و شاعران، پيش از آن که معماران روح بشر باشند، پاسداران زبان خويشاند. تعهد شاعر در مقابل زبانش، نيمي از تعهدات اجتماعي اوست.
تعهد در مقابل ادبيات، از تعهدات اجتماعي اوست. کسي که زبان خودش را بلد نيست و ادبيات خود را نميشناسد، به صرف تقليد از اين و آن، شاعر نميشود. اول بايد اين درد را حس کند؛ درد زبان را. و اين را وظيفهيي براي خودش بداند. من نميتوانم بپذيرم که فقط اجتماعي بودن به اصطلاح کار را خاتمه ميدهد و تمام ميکند، نه؛ کافي نيست.
شعر يک حادثه است. حادثهيي که زمان و مکان سبب سازش هست، اما شکلبندياش در «زبان» صورت ميگيرد. پس ترديدي نيست که براي آن بايد بتوان همة امکانات و همة ظرفيتهاي زبان را شناخت و براي پذيرايي از شعر آمادگي يافت.
نقل از کتاب: نامها و نشانهها در دستورزبان فارسي – نشر مرواريد
حروفچين: فريبا حاجدايي