خانه گفت‌وگو با ديباچه گفتگو با ديگران بايگاني
بايد ميراث ادبي خودمان را به‌جا بياورم

گفت وگوی ايسنا با محمد بهارلو

          محمد بهارلو معتقد است: تا به امروز هيچ متن اصيل و دست‌كاري نشده‌اي از هزارويك ‌شب در ايران منتشر نشده است. اين داستان‌نويس و منتقد ادبي با حضور در خبرگزاري دانشجويان ايران، در گفت‌وگو با بخش ادب ايسنا تصريح كرد: در سال 1315 اولين چاپ سربي هزارويك‌ شب ازسوي كلاله خاور منتشر شد و اين متن و متن‌هاي ديگري كه بعد از آن زير عنوان هزارويك شب در قطع‌هاي متفاوت و ازسوي ناشران متعدد انتشار يافته‌اند، متاسفانه جملگي مغشوش و محذوف و دست‌كاري شده‌اند. در اين چاپ‌ها تعدادي از قصه‌ها با يكديگر خلط شده‌اند، بخش‌هايي از قصه‌ها حذف شده و جمله‌ها يا عبارت‌هايي جعلي به آن‌ها افزوده شده است، و مطلب جالب اين‌جا است كه اغلب ويراستاران يا ناشران هم مدعي شده‌اند كه نسخه آن‌ها اصيل و معتبر است.
          بهارلو در ادامه با اشاره به اين‌كه در گذشته، يعني تا قبل از تأسيس وزارت معارف، هيچ مميزي وجود نداشته است، تصريح كرد: اصلا در يك كتاب چه چيز عجيب و غريب يا مخربي مي‌تواند وجود داشته باشد كه اين‌همه موجب دستپاچگي و آشفتگي بشود وعده‌اي را وادارد كه جلو انتشار يك متن ادبي را بگيرند.
          او گفت: اين كتاب چه عوارض و فسادي مي‌توانسته توليد كند؟ چه‌طور براي اجداد ما، كه انواع چاپ‌هاي سنگي مصور اين متن يا متن‌هاي مشابه را مطالعه كرده‌اند، فسادي توليد نشده؛ حالا كه جامعه به‌مراتب تحول پيدا كرده و اشكال متنوعي براي مصونيت فكري و فرهنگي واخلاقي فراهم است، يك متن چه‌گونه مي‌تواند جامعه فرهنگي، مخاطبان اندك‌شمار كتاب در ايران، را از راه در ببرد؟
          بهارلو كه به‌تازگي مجموعه داستان «شهرزاد قصه بگو!» را منتشر كرده است، درباره اين اثر گفت: عنوان اين كتاب، كه نام داستان اول مجموعه نيز هست، نوعي اداي دين به مادربزرگ قصه‌گوي ما است كه قصه‌گويي شرقي و نمونه‌وارترين قصه مسلسل جهان، يعني هزارويك شب، مديون او است. متن اين داستان ملهم از يكي از قصه‌هاي هزارويك شب است و داستاني است كه از داستان ساخته شده است. شهرزاد نماد قصه است و هزارويك شب همچون چشمه زلالي است كه جريان سيال قصه لاينقطع از آن مي‌جوشد، البته اگر آن‌را امروزي بخوانيم.
          وي درباره اين‌كه چرا از هزارويك شب در اين اثر بهره گرفته است، توضيح داد: ادبيات همان‌قدر كه از زندگي متاثر است، از خود ادبيات نيز الهام مي‌گيرد. ما در خلا حضور نداريم و بيرون از زمان و مكان داستان نمي‌نويسيم. از باب توضيح بگويم كه در دايره‌المعارف دوجلدي هزارويك شب، كه سال گذشته زير نظر پرفسور مارزولف آلماني انتشار يافت، فهرست بالابلندي از آثار ادبي كه با الهام گرفتن از قصه‌هاي شهرزاد نوشته شده‌اند، با شرح و توضيح چاپ شده است. اگر بنا بود با قدري توسع و تسامح اين فهرست را ادامه بدهند، احتمالا همه آثار ادبي مهم جهان را در بر مي گرفت. بنابراين شايد لازم باشد كسي يا كساني همت كنند و در صدد تدارك فهرستي برآيند كه در آن هيچ اثر دستي از هزارويك شب يافت نشود. من به نوبه خود به فراهم آوردن چنين فهرستي ترديد دارم.
          بهارلو افزود: در اين داستان يك رابطه بينامتني ميان دو قصه يا دو روايت شكل مي‌گيرد. اساس اين رابطه بينامتني، گفت و شنيد است. به گمان من، بينامتني و "چندصدايي" بارزترين خصيصه‌ داستان و رمان معاصر است.
          نويسندة «بانوي ليل» ادامه داد: البته هر چيزي در داستان، بايد ضرورت و ظرافتش احساس شود. ادبيات، گونه‌اي بازي هوشيارانه و رندانه با عوامل و عناصر تشكيل‌دهنده خود است. ادبيات ضرورتا جانشين يا بازنمودي از جهان را به ما عرضه نمي‌كند، بلكه نظامي از عناصر و روابط را در مقابل‌ آن قرار مي‌دهد. به عبارت ديگر، نويسنده موضوعي از موضوعات موجود در جهان مادي را انتخاب و توصيف نمي‌كند، بلكه قطعه‌اي را مي‌پردازد و روايت مي‌كند كه خود به الگوي يك جهان مبدل مي‌شود. الگو در يك متن ظاهر مي‌شود؛ به خودي خود وجود ندارد.
          بهارلو در پاسخ به اين پرسش كه آيا به جز هزارويك شب متن‌هاي مهجور مانده ديگري هم وجود دارند كه بتوان از آن‌ها استفاده مدرن كرد، توضيح داد: ما بايد ميراث ادبي خودمان را به‌جا بياورم و سنت‌ها و شگردهاي داستان‌سرايي و روايت‌پردازي گذشته را به‌كار ببريم، منتها نه با شيفتگي و سرسپردگي رمانتيسم، بلكه به ضرورت و اقتضاي متن. همواره بايد در نظر داشته باشيم كه بازگشت به گذشته امكان‌پذير نيست. ما فقط مي‌توانيم گذشته را واخواني كنيم و از منظري امروزي - معاصر - آن‌را به‌كار ببنديم. وقتي گذشته و حال در برابر هم قرار مي‌گيرند، درواقع تمايزات آن‌ها از ميان مي‌رود و وحدتي بي‌زمان ميان آن‌ها پيدا مي‌شود.
          بهارلو هم‌چنين به يك سوءتفاهم در اين زمينه اشاره كرد و گفت: يك برداشت مكانيكي و الگوبرداري سطحي از اين رابطه وجود دارد كه عناصري از سنت و مدرنيسم را به هم مي‌آميزد و به صرف اين درهم‌آميزي فريبنده، خود را، هم مدافع اصالت و هم مدافع نوآوري جا مي‌زند.
          نگارنده «عشق كشي» گفت: رابطه بينامتني و تلاقي و امتزاج "ژانر"ها در يك متن، دل‌به‌خواهي يا تابع تصميم نويسنده نيست، بلكه بازتاب واقعيت خود متن است. بايد ميان اجزاي ساختار يك متن رابطه ضروري يا وحدتي دروني برقرار باشد.
          وي ادامه داد: داستان، هنري زباني و كلام‌محور است. رابطه ميان كلمات و واقعيات امكاني است كه متني را باورپذير يا متظاهرانه و قلابي مي‌سازد. نويسنده‌اي كه قريحه آفرينش‌گري دارد، مي‌داند كه آن‌چه اهميت دارد، «جزييت» يا «خصوصيت» است؛ زيرا جزييات محسوس و عيني‌اند و كليات انتزاعي و مجرد.
          نويسندة‌ «سال‌هاي عقرب» درباره داستان‌هاي موسوم به پست‌مدرن و كاربرد نظريه در داستان معاصر اظهار داشت: قبل از آن‌كه نوع و سبك و مكتب مطرح باشد، داستان اهميت دارد؛ داستاني كه به ما لذت عقلاني و عاطفي ببخشد. نظريه‌پردازي مهلكه داستان است. داستان تاب زور ندارد. ما بنا به سنت اجدادي همواره داستان را زير فشار و روز گفته‌ايم و اعمال نظريه‌پردازي در داستان چيزي جز يك زور مضاعف نيست. تجربه تازه و زنده را، اگر به‌راستي تجربه تازه و زنده‌اي حاصل باشد، نبايد در زير لعاب غليظ و سنگيني از سبك و مكتب و نظريه فرو برد و خفه كرد. داستان افق گسترده‌اي است كه نويسنده، بايد بتواند فارغ از هرگونه قيد و بند «ادبي» و بدون تصنع و تكلف در آن آزادانه پرواز كند.
          بهارلو كه سال‌هاست يك كارگاه داستان‌نويسي را ادراه مي‌كند درباره كيفيت آموزش داستان و نقد كارگاهي گفت: با حضور در كارگاه داستان‌نويسي نمي‌توان داستان‌نويس شد، همان‌طور كه دانش‌جوي رشته ادبيات دانش‌گاه تهران پس از چهار سال الزاما اديب و شاعر نمي‌شود. دانش‌گاه تهران پس از 70 سال هنوز يك شاعر و داستان‌نويس بيرون نداده است. ادبيات جزو علوم دقيق نيست كه بتوان آن‌را بر اساس اصول و احكام آموزش داد.
          نويسنده «شهرزاد قصه بگو!» در پايان يادآور شد: كارگاه داستان‌نويسي دست بالا فضاي مناسبي براي گفت‌وگو است. ما در كارگاه‌مان البته شگردهاي داستان‌نويسي را آموزش مي‌دهيم، اما نه براي آن‌كه اين شگردها را به‌كار ببريم، بلكه دقيقا از آن رو كه از كاربرد مستقيم آن‌ها پرهيز كنيم. شگردها فقط براي يك‌بار الهام بخشند، همين‌كه به كار رفتند، ديگر بي‌مصرف مي‌شوند. اگر مي‌خواهيم شگردها را الهام‌بخش سازيم، از شگردها الهام بگيريم، چاره‌اي نداريم كه به عمق شگردها، به ظرفيت‌هاي دروني و مصرف‌نشده آن‌ها، توجه كنيم. شگردها اين امكان را معمولا در خود نهفته دارند كه ما از نو، به شيوه جديد، آن‌ها را احيا كنيم و بخت خود را با كاربرد جديد آن‌ها بيازماييم. 


 گزارش گفت‌وگو از: خبرنگار ايسنا، زينب كاظم‌خواه


برگرفته از سایت خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)


نسخه قابل چاپ
شناسه : OI0233
تاريخ ارسال : شنبه 07 آبان 1384
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
بررسی رمان « خنده و فراموشی» - میلان کوندرا

چراغم در این خانه می‌سوزد - احمد شاملو

از«بوف کور» هيچ خوشم نمي آيد - دریابندری

نويسندگان تازه كار صداهاي فرهنگ جامعه خود را ثبت كنند - جويس كرول اوتس

ادبیات امریکای لاتین - اکتاویو پاز

مشکلات زبان فارسی - محمد رضا باطنی

نهاد عجيبي به نام ادبيات - ژاك دريدا

بهترين چيز درباره نوشتن، خود نوشتن است - گونترگراس

ادبیات یعنی مکاشفه و تحصیل لذت - محمد بهارلو به مناسبت انتشار رمان «عروس نیل»

وقتي كه روزنامهنگار كارش به آفرينش هنر می‌كشد - ئي. ال. دكتروف

کارگاه‌هاي داستان جامعه‌ را با دموکراسي ادبي آشنا ساخته‌اند - محمد بهارلو

روایت یک دنیای پنهان - محمد بهارلو در بارة«عروس نیل»

من شاهد زندگی شکست خورده‌ها هستم - ریموند کارور

بهارلو: ادبيات معاصر ايران، چهره متفكري خلق نكرده است - محمد بهارلو

داستان از داستان‌نویس حقیقی‌تر است - محمد بهارلو به مناسبت انتشار«عروس نیل»

براي معرفي و تبليغ كتاب ابزار و روش‌هاي درستي وجود ندارد - محمد بهارلو

جسمانيت شهر غايب است - محمد بهارلو

فوري‌ترين و بي‌واسطه‌ترين نوشته‌ها - حنيف قريشي

عشق شکلی از آفریدن است - محمد بهارلو به مناسبت انتشارِ رمان«عروسِ نیل»

شب مورد بحث توبیاس وولف - توبیاس وولف

نتوانستم همة کابوس‌هایم را بنویسم - غلام‌حسین ساعدی

کارگاه‌های داستان نویسی نباید تعریف دانشنامه‌ای از داستان ارايه دهد - محمد بهارلو

از مرگ نمی ترسم - الکساندر سولژنيتسين‌ قبل از مرگ

قصد من اقليمي نويسي نبوده است - محمد بهارلو

گفتگو با ميشل بوتور - ميشل بوتور

گفتگو با چنگيز آيتماتوف - چنگيز آيتماتوف

روياي شيرين لسينگ - دوريس لسينگ

نقد اجتماعي و شهامت اخلاقي - محمد بهارلو

هر نويسنده دروغگويي بيش نيست! - ايزابل آلنده

مصاحبه با آلن رب گريه - آلن رب گريه

مصاحبه با ناتالي ساروت - ناتالي ساروت

آلن روب گري‌يه (قسمت دوم) - آلن روب گريه

آلن روب گري‌يه - آلن روب گري‌يه

گفت‌وگوي جويس کرول اوتس با دوريس لسينگ - دوريس لسينگ

مي‌خواهم نويسنده‌اي منحصر به فرد باشم - هاروکي موراکامي

نوشتن تغيير شکل دادن به اضطراب نويسنده است - محمد بهارلو

حکايت حال - احمد محمود

حقيقت هولناک رازآلود - با آليس مونرو

درباره گربه‌ها و اسب‌ها مي‌خواستم بنويسم - جويس کرول اوتس

جنگ راه حل هيچ مسئله‌اي نيست - گونتر گراس

هنر نويسنده‌گي - نورمن ميلر

هنر نويسنده‌گي - نورمن ميلر

موسيقي‮دان غمگين - كازوئو ايشي گورو

مصاحبه‮ دوريس لسينگ، برندة نوبل ادبيات، با پاريس ري‮ويو - پاريس ري‮ويو

ادبيات بايد ايجاد سئوال کند - محمد بهارلو، داستان نويس معاصر ايراني

گفت‮وگوي برناردو برتولوچي با فروغ فرخ‌زاد - فروغ فرخ‌زاد

دروغگوي تمام عيار - امبرتو اکو

کلام و اثر آن - گابريل مارسيا مارکز

حرفه - گابريل گارسيا مارکز

داشتن و نداشتن - اورهان پاموک

مشخصه روشنفكري بينش انتقادي است - محمد بهارلو

رمان يعني دموکراسي - محمد بهارلو

گفت‌وگوي با جلال‌آل‌‌احمد - جلال‌آل‌‌احمد

اهالي آمريكاي لاتين مثل مردم يك كشور مي‌مانند - پابلو نرودا، شاعر اهل شيلي

زندگي ادبي هدايت - محمد بهارلو

گفتگوي ديويد برانکاچيو و کورت وونه گات - ديويد برانکاچيو

کارگاه داستان‌نويسي از نگاه دولت‌آبادي، بهارلو، مجابي و... - چند تن از نويسندگان

نثر - جلال آل احمد

اصيل ترين كتاب فصل - ميلان کوندرا

فريدريش دورنمات - فريدريش دورنمات

هدايت، نماد ادبيات معاصر - محمد بهارلو

هاينريش بل - هاينريش بل

آدم بايد فاصله را کاملاً و به وضوح درک کند - کازوو ايشي گورو

تال كوت، ماسون، براي وان ولد - ساموئل بكت

زبان رمان‌هاي ما، زبان زندگي ما نيست - محمد بهارلو

خودسانسوري مرگ واقعي هنر است - اسماعيل کاداره

مشکل کاپيتاليسم است نه تکنولوژي - سوزان سونتاگ

تخيل چه کارها که نمي‌کند - جامپا ليري

فضاي جامعة ما امكان نوشتن رمان را از نويسنده گرفته است - محمد بهارلو

هنر نائيف هنرِ رها از قيد مهارت و صنايع صوري - نجف دريابندري

شايد هنوز به اندازه كافي امروزي نشده‌ام! - محمد بهارلو

تکيه بر تخيل و قصه‌گويي - محمد بهارلو

رمان علیه بی‌روحی و خشکی مبارزه می‌کند - سوزان زونتاگ

دربارة تابستان همان سال - ناصر تقوايي

مهم قدرت احضار كلمه است - محمد بهارلو

گفت‌وگوي محمد بهارلو و اولريش مارزولف در ايسنا - اولريش مارزولف و محمد بهارلو

داستان به پايان نمي‌رسد، رها مي‌شود - محمد بهارلو

جمال‌زاده، نويسنده‌اي براي تمام فصول - جواد مجابي، محمد بهارلو و فتح‌الله بي‌نياز

بايد ميراث ادبي خودمان را به‌جا بياورم - محمد بهارلو

زبان‌ رسانه‌اي‌ و معضل‌ِ ادبيات‌ِ ما - محمد بهارلو

هر کتاب از زبان خودش حرف مي‌زند - اي.ال.دکتروف

اسطورة صادق هدايت - محمد بهارلو

نويسنده در بلندترين نقطة آزادي قرار دارد - هاينريش بل

بايد از خودت بهتر باشي - ويليام فاکنر

مهم پيدا کردن کلمات مناسب است - ارنست همينگ‌وي

چوبک، گفت‌وگوپردازي سبک دست - محمد بهارلو

ميزگرد پست‌مدرن‌ - اکبر معصوم‌بيگي و محمد بهارلو

شگرد‌هاي شهرزاد، مادربزرگ قصه‌گوي ما - محمد بهارلو

ادبيات به آينده تعلق دارد - محمد بهارلو

تئوري‌‌هاي مرگ يک بازي فکري است - محمد بهارلو

ترديد به جاي قاطعيت - محمد بهارلو

سينماي ايران تحول خود را مديون ادبيات است - محمد بهارلو

با تردستي و معرکه گيري در کلام مخالفم - محمد بهارلو

تصور يک کشور و يک زبان بيشتر صورت استثنا دارد تا قاعده! - محمدرضا باطني

من‌ با خودم‌ رقابت‌ مي‌ورزم‌ - محمد بهارلو

همه بر شانه‌هاي شهرزاد ايستاده‌ايم - محمد بهارلو

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate