خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا

داستان تجربي

داستان حرفه‌اي

دخترم پريا...!
علي منتخبي
خودمو با مصيبت رسوندم خونه .... هر دودستم از خرید پر بود. حال نداشتم بذارمشون زمین و کلید رو از جیبم در بيارم . ... متن كامل »

آن دیگری
پگاه خدادی
دوباره لباس پوشیده و آمادۀ بیرون رفتن شده بود و حال او دوباره دگرگون شد. دکمه های مانتویش را بست و روسری اش را با همان وسواسی که ... متن كامل »
مادر
جیمز جویس
آقای هولوهن، معاون دبیر انجمن Eire Abu ) ایرلند به سوی پیروزی(، یک ماه بود که با دست‌ها و جیب‌های پر از تکه‌های کاغذ چرکین ... متن كامل »

این همه آب و این‌قدر نزدیک به خانه
ریموند کارور
شوهرم با اشتهای تمام غذا می¬خورد. اما من گمان نمی¬کنم واقعاً گرسنه باشد. ... متن كامل »

سار بی‌بی خانم
مهشید امیرشاهی
سار بی‌بی خانم روی لبة طشت رختشويي نشست و دو تا نوك محكم تو پرهای پف كردة سينه‌اش زد. ... متن كامل »
سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate