سال 1384 است و اولین بارکه هنردوستان میدریابند که در زیرزمین مستحکم موزه هنرهای معاصر تهران گنجینهای از آثار نقاشان و پیکرهسازان غربی نگهداری میشود. سالها این گنجینه آنجا بوده و کسی حرفی از آن به میان نمیآورده است. آثار بزرگانی مثل پیکاسو، پیسارو، ونگوگ، گوگن در کنار ماکس ارنست، کاندینسکی، پولاک، کلود مونه و دهها نقاش میان مایه و خالق شاهکار در کنار هم سالها در آن زیرزمین جا خوش کردهاند و حالا و به ناگاه از آن زیرزمین بیرون آمدهاند که پریرو تاب مستوری ندارد. هنردوستان در 1384 پنج ماه فرصت داشتند بعضی از آثار گنجینه را ببینند. در2007 روزنامه لوسانجلس تایمز – که خبرنگارش افتخار دیدن آن آثار در زیرزمین موزه را پیدا کرده است – مینویسد: «آنچه در آن زیرزمین موجود است بزرگترین گنجینه آثار هنرمندان غربی است در جهان غیرغرب.»
امسال هم تعدادی از این آثار، البته منهای چند اثر مغایر با عرف، به معرض دید قرار داده شدهاند و قرار است تا 11 شهریور آثار زیرزمینی دیگری جای بالاییها را، در گالریهای موزه، بگیرند تا تنوعی باشد.
آثاری که در زیرزمین موجوداند بیشتر سدة نوزده و بیستمی هستند اما بیشتر آثاری که شما این روزها میتوانید در موزه مشاهده کنید مربوط به قرن بیستم میشود. جالب است بدانید آثار انتزاعی در یک گالری بیحفاظ قرار دارد، حال آنکه آثار امپرسیونیست و پستامپرسیونیست در حفاظ قرار دارد و این شاید گویای آن باشد که ما ایرانیها فکر میکنیم آثار انتزاعی دزدنبر! هستند. از جمله آثار بیحفاظ موزه تابلوی«نقاش و مدل او» اثر پیکاسو است. وقتی در گالری موزه در کنار تندیس کوچک و تپلِ«عنتر و نوزاد» اثر پیکاسو میایستم و میبینم که میتوانم به راحتی به این تندیس برنز، و آن پوزة شبیه جلوبندی کادیلاکاش، دست بزنم دچار ذوقی کودکانه میشوم زیرا احتمالاً در هیچ جایِ دیگر جهان این همه نزدیکیِ بیحفاظ به شاهکاری هنری امکانپذیر نیست. ناگفته نماند که مثلِ همة هنردوستان متمدن البته از لمس اثر خودداری میکنم.
از نظر غربیها ایرانیها قصد داشتند آثار هنری خریداری شده را چون رازی سربهمهر برای خود محفوظ بدارند و فقط قدر دهها ملیون دلار اثر خریداری شده را بدانند و این آثار را در بدهبستانهای هنری قرار ندهند. اما خوشبختانه حدس و گمان آنها صورت واقعیت به خود نگرفته و امروزه روز صدها دانشجو و دانشآموخته رشتههای هنر میتوانند چیزها از این گنجینة به معرض قرار داده شده بیاموزند که به واقع دیدن یک از اثر از لوترک و یا ونگوگ و تجزیه و تحلیل آن با معلمیِ یک استادِ دانشگاه و یا یک نقاش حرفهای به خواندن دهها کتاب میارزد؛ استادی که شاگرد را برابر تابلو نگهدارد و او را به سفری خیالی به محلة«مونت مارته» پاریس ببرد. محلهای که هر کار هنری در آن مجاز است و هر نوع نویسنده، نقاش، فیلسوف و پیکرهسازی در آن پیدا میشود. در پیادهروهای این محله هر جور خیالی میتواند روی بوم نقش ببندد و منتقدان به طور حتم بر آن نظر خواهند داد که به راستی اثر هنری بدون منتقد کجای دنیا رشد کرده است؟
یک پرسش اینجا مطرح میشود که آیا دیدن مثلاً تابلوی«دختری با سنجاق سر مخصوص موهای بوکله» اثر لوترک بعد از سی سال میتواند تأثیری در اذهان بگذارد و نباید چنین تابلویی به طور دائم در معرض دید باشد تا افراد از دوران مهدکودک تا بزرگسالی خود بارها و بارها آن را ببینند تا به شمِ هنری متفاوتی دست بیابند؟ دکتر صادقی، مدیر وقت موزه هنرهای معاصر، سه سال پیش گفته: «قصد ما ساخت یک موزه بسیار باشکوه، نظیر متروپولیتن نیویورک، است تا این آثار برای همیشه و به طور دائمی در کنار آثار مشرقزمین در معرض عموم قرار بگیرند.» اما از آن زمان تا به حال از ساخت چنین موزهای خبری نشنیدهایم.
در بده بستانهای هنر، غرب همواره سهم شیر را در آموختن میبرد. به قول دکترعلیرضا سمیعآذر، مدیر پیشین موزه هنرهای معاصر، در موزههای غربی انواع آثار آسیایی و شرقی را میبینیم اما اثر عتیق و مدرن غربی را کمتر در موزههای شرقی مییابیم. البته امارات متحدة عربی شعبهای از«لوور» باز میکند اما باید آن ذهن یادگیرنده را هم وارد کند حال آنکه دانشآموختگان هنر در ایران و نقاشان و پیکرهسازان این ذهن را دارند اما آبی برای شنا کردن نمییابند.
آیدین آغداشلو، که نخستین مدیر موزه هنرهای معاصر قبل از انقلاب بوده، در مصاحبة سال2007 با روزنامه لوسانجلستایمز گفته: «وقت زیادی برای تجهیز نداشتیم، کمی شتابزده این آثار را خریدیم. برخی بسیار زیبا و شاهکار و بعضی معمولی و برخی نه چندان مهم بودند.» البته آثار اکسپرسیونیستهای انتزاعی نظیر ویلم دو کونینگ و مارک روتکو تا آثار امپرسیونیست مونه یا«گیتار، میوه و پارچ آب» از ژرژ براک هم در میانِ آثار خریداری شده هستند و«تابلو رقصندگان» ادگار دگا و چند اثر از گوگن، که تأثیر خطوط در نقاشیهای شرقیِ آثار او را نمایان میسازند، به تنوع این گنجینه اضافه کردهاند.
این آثار خریداری شده برای اولین بار، پیش از انقلاب و در سال 1356، به معرض دید عموم گذاشته میشود که دیوید گالووی، هنرشناس امریکایی مقیم آلمان، از آن آن خاطرات بامزهای تعریف میکند. از جمله: «زیر تابلوی«هیکل عریان» کارِ دستِ وِسِل مان یادادشتی به این مضمون چسبانده بودند: اگر این تابلو را برندارید دفعه بعد بمب کار میگذاریم.»
مقارن تظاهرات خیابانی کمکم این آثار راهی زیرزمین میشوند تا آنکه بیستوپنج سال بعد دوباره، به مدت پنج ماه، به گالریها برگردند و البته منهای آثاری چون«هیکل عریان». شهریار عدل که میانجی تبادل این اثر بوده، و اثر را مایة تحقیر زن و شیطانی میداند، این اثر را به بهای صدوسی و هفت ملیون دلار به یک ملیاردر آمریکایی میفروشد و موزه را از این ننگ خلاص میکند. از این اثر گذشته اثری از رنوار، که با جبرییل شوخی نامربوط کرده، و نیز چند تابلو از فرانسیس بیکن، تا اطلاع ثانوی، در گنجینه میمانند و مطمئناً حالا حالاها رنگ آفتاب را نخواهند دید.
تابلو«خسته و کوفته نشسته بر دروازه ابدیت» ونگوگ را در همان گالری اول میتوانیم ببینیم اما بعید است«خانواده با خروس» شاگال به این بار وصال بدهد که اگر ندهد غصه ندارد، با زدن یک سرچ در اینترنت میتوان آن را دید، اما خودمانیم دیدن اصل تابلو لذت دیگری دارد.

خسته و کوفته نشسته بر دروازه ابدیت اثر ونگوگ
گیتار میوه و پارچ آب اثر جورج براک
عنتر و نوزاد اثر پیکاسو
راه آسمان اثر رنه مگریت
مگریت
نقاش و مدل او اثر پیکاسو