خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
نازكي

امير عسكري

مهرداد بايد جوري علاقه‌اش را به ليلا نشان مي‌داد و اين الزام يك انتخاب يا تلاشي براي تنوع در زندگي مشتركشان نبود. اينكه اين بايد از كجا مي‌آمد ،مسلما خودِ مهرداد اصلا نمي دانست. در واقع فعلا خوشحال بود كه اين بايد را در درون خود كشف كرده بود. تا قبل از اين يك بي‌قراري آرام نشدني در حضورش با ليلا حس مي‌كرد. متوجه شد وقتي همسرش را متوجه علاقه اي كه در وجود خود حس مي‌کرد مي‌كند اين بي قراري هم آرام مي‌گيرد. اما براي من جالب بود كه بدانم چه چيزي در درون مهرداد اين الزام را بوجود آورده است. اين موضوع از اينكه بفهمم اين ابراز علاقه چه نتيجه اي بين آن دو بوجود مي‌آورد خيلي جذاب‌تر بود. همه ماجرا از يك ماه بعد از شروع زندگي مشتركشان در آپارتمان هفتاد متري طبقه سوم كوچه نسيم شروع شد. روزها خيلي سريع طي شده بود. يك هفته مرخصي و در خانه كنار هم بودن وسه هفته بعد از آن هر روز صبحانه را ساعت شش صبح با هم خوردن ومهرداد كه سر كار مي‌رفت و ليلا كه خانه را نگه مي‌داشت وخانه دار مهربان آن سه هفته بود. بعد از آن دقيقا بيست ويك روز اولين نشانه هاي عادت شدن اين قصه خودش را نشان مي‌داد. چشمهاي ليلا به بيداري وگشادي روزهاي اول نبود. زوركي مي‌خنديد و پر حرفي هاي مرد سر ذوقش نمي آورد. اين خنده هاي خاموش شده از ذوق مهرداد هم كم مي‌كرد. سعي مي‌كرد در انتخاب شوخي هايش دقت بيشتري كند وملاحظه چشمان خواب آلود را هم بكند. اما آن روز غير از خواب آلودگي در چشمان ليلا چيز ديگري هم بود. چيزي كه مهرداد در آن فرصت كم فقط توانست حسش كند. فكر نمي كرد چيز مهمي هم باشد. در واقع چيز مهمي هم نبود. ليلا يك خواب بد ديده بود. مهرداد گفت كه حتما به خاطر خستگيِ مهماني اي بوده است كه دير هنگام تمامش كرده بودند و شب بيداري بعد از آن. به محض اينكه جمله اش تمام شد به ياد آورد كه ديشب اصلا هم بيدار نمانده اند وليلا خستگي را بهانه كرده بود و زود خوابيده بودو خودش هم در آن ساعت شب بعد از آن همه شوخي وخنده اي كه در مهماني داشت نمي خواست بپذيرد كه كنف شده است. فقط سعي كرده بود بخوابد. اما تفسير مهرداد براي ليلا تير خلاص را نزد. دوست داشت خوابش را به ياد آورد وبراي به ياد آوردنش اصرار داشت كه بلند بلند تعريفش كند تا ذهنش فعال شود وقطعه هاي گم شده را پيدا كند. تقريبا موثر هم بود. فقط خودش را در خوابش پيدا نمي كرد. اول فكر كرد دختري كه در خوابش دست مهرداد را گرفته بود خودش است. ولي نه! خودش نبود. وبه محض اينكه اين را به ياد آورد آن حس بد در دلش جان گرفت. سعي كرد تمام جزييات چهره دختر را به ياد بياورد. ولي فقط يه كلمه در ذهنش مي‌نشست. زيبا تر. نه حتي زيبا. كلمه زيباتر مي‌ترساندش. ولي فعلا تنهاي چيزي بود كه از خوابش در مورد دختر به دست مي‌آمد. فكر كرد شايد آن مردي كه در خواب ديده است مهرداد نبوده است. ولي هيچ كس به اندازه مهرداد موقع خنديدن دهانش آنطور گشاد نمي نمود. حتما خودش بود. از ميان تمام اين افكار و حس هايي كه به او وارد شد خواب را اينطور تعريف كرد كه: "توي خواب ديدم كه يه نفر،يه دختر دستت رو گرفت واز يه دره اي كه چيزي نمونده بود توش سقوط كني بالا كشيد. دره زياد عميق نبود. اون دختر هم من نبودم. وقتي پات روي زمين لبه دره محكم شد به دختره نگاه كردي وبهش خنديدي. " نگفت كه دختر زيبا‌تر بوده است. چيزي نبود كه بشود در موردش صحبت كند. به ياد آورد كه اولش گفته است كه خواب بدي ديده است. شايد از اينكه گفته خواب بدي بوده مهرداد بايد مي‌فهميد كه دست دختر در دست مهرداد وخنده مهرداد به چشمهاي دختر برايش اصلا خوش آيند نبوده است. شايد مهرداد اصلا به اين فكر نكرد كه دختره كي بوده يا اصلا خودش توي دره چكار مي‌كرده يا اصلا چرا بايد همسرش همچين خوابي ببيند، تنها فكري كه كرد اين بود كه مي‌تواند با يك شوخي ليلا را آرام كند. شايد هم اصلا كل خواب از يادش مي‌رفت و شوخي را ادامه مي‌داد. گفت:"حالا من خودم توي دره بودم يا تو هولم دادي؟" آن طوري که مي‌خواست نشد. ليلا سرش را بالا آورد ونگاهي به چشمان پر ترديد مهرداد انداخت و پشت چشمي نازک کرد ودر افکارش غرق شد. مهرداد اين را حداقل مي‌دانست پشت چشم نازك كردن يك خانم چيزي نيست كه در چند دقيقه بشود رمزگشايي اش كرد پس به ساعتش نگاهي کرد و از جايش پريد. به طرف در رفت وفکر کرد رفتن بهترين کاري است که دراين شرايط مي‌تواند انجام دهد. به محض اينکه در را بست، ريتم قدمهاي خود را کند کرد. هنوز پنج دقيقه اي فرصت داشت ودوست نداشت اين فرصت را درسرماي کوچه ،زير تير چراغ برق يک لنگه پا منتظر بماند.
اشکال اساسي که در مورد تفسير رفتارهاي انساني وجود دارد اين است که انسان بين توان بالقوهء يک انتخاب گرِ عاقلِ مطلق بودن و آنچه در واقعيت از او سر مي‌زند و در نگاه اول با عقل وانتخاب عاقلانه سازگاري ندارند سرگردان است. از طرف ديگر هر کسي هم که سعي در درک رفتارهاي انساني کند با اين سرگرداني روبرو خواهد بود. بنابراين وقتي تلاش مي‌کنيم رفتاري انساني را تفسير کنيم يا پيچيده‌تر از آن کنشهاي بين دو يا چند انسان را به عنوان نقطه برخورد اين رفتارها درک کنيم بايد آماده پذيرش هر علتي چه منطقي يا غير منطقي به عنوان عامل آن باشيم. خواب ليلا يکي از تمام چيزهايي بود که مي‌توانست ريشه تمام اتفاقاتي که بعد از آن بر آنها گذشت باشد. ممکن است چندين عامل ديگر هم برايش پيدا کرد وبر اساس هر يکي کل ماجرا را تفسير کرد. اما در نهايت در پشت تمام اين علتهاي منطقي يا غير منطقي ظرافتي منطقي وجود دارد که ريسمان اتصال اين سلسله مي‌باشد. وقتي شب مهرداد به خانه برگشت شايد چندين حلقه ديگر از اين زنجيره، شکل گرفته بود. زن در خانه تنها بود ودر حين خانه داري از روي فداکاري و وظيفه شناسانه اش فرصت کرده بود كم كم اين زنجيره را كامل كند ومهرداد بايد هنر ادامه بازي با حريفي را مي‌داشت که بدون حضور او چند ين مهره اش را حرکت داده بود وآماده حرکت دادن چند مهره ديگر بود. مهرداد مثل هميشه-که البته هميشهء بلندي نبود و شامل همين يک ماه گذشته مي‌شد- همزمان با بستن در با نگاهش به دنبال ليلا گشت وبه محض پيدا کردنش لبخند زد. وليلا هم لبخندش را پاسخ داد. اما لبخند ليلا مثل هميشه نا خودآگاه و واکنشي نبود. خودش خواست که لبخند بزند وهميشه با کمي دقت مي‌شود تفاوت اين دو را خواند، هر چند شک دارم مهرداد متوجه اين تفاوت شده باشد. مهرداد سر سفره طبق معمول هر شب شروع کرد به تعريف کردن اتفاقاتي که در طول روز افتاده. در روايتهايي که او ارائه مي‌داد نقش همکاران خانم به طرز قابل توجهي بيشتر بود. نمي دانم آيا اين يک طرح خودآگاه برايش بود يا اينکه ناخودآگاه اين طور شکل مي‌گرفت. ولي چرا اين کار را مي‌کرد؟شايد براي اينکه حساسيت ليلا را برانگيزد. ولي اين چه سودي داشت؟در ساده ترين نگاه با برانگيخته شدن اين حساسيت مي‌توانست علاقه ليلا را رو نمايد. اين چيزي بود که مهرداد در پايان روايتش منتظر شنيدنش بود:"دختره پر رو! مي‌خواستي جوابشو بدي!" يا "نزار اينطوري باهات شوخي کنه،فکر کرده کيه،يه پير دختر احمق!" ومهرداد اينطوري تفسيرش مي‌کرد که "من تو رو دوست دارم وتو فقط مال مني". در واقع با هر بار بر انگيخته شدن ليلا،نيروهايي در ليلا فعال مي‌شد که مهرداد را محکم‌تر نگه دارد تا تمام پير دخترهايي که تنها دغدغه شان دزديدن مهرداد بود را ناکام بگذارد. واين باعث توجه بيشتر ليلا به مهرداد مي‌شد. از سوي ديگر وقتي مهرداد اين کار را مي‌کرد در واقع از اين حساسيت به عنوان واکسن رابطه شان استفاده مي‌کرد. او ميزان بي خطري از حسادت را در درون ليلا بوجود مي‌آورد که باعث مي‌شد حسادت وحساسيت بالقوه زنانه ليلا از کانال بي خطري تخليه شود. تمام اينها به نظر درست مي‌رسيد اما اشتباهي که او در آن شب خاص مرتکب شد اين بود که اين واکسن را درست در زماني زد که وجود ليلا مملو از همان ويروس بود:حسادت!اينکه اين حسادت از کجا آمده بود،من فکر مي‌کنم ليلا در طول روز فرصت آن را يافته بود که به طور مبسوط به خوابي که ديده بود فکرکند. اگر چه خود او مي‌دانست که خوابش فقط خواب بوده است اما مسلما اين مي‌توانست براي او يک نشانه باشد. هر چند ما به عنوان ناظر بيروني مي‌توانيم بپذيريم که خود خواب به خودي خود بازتاب نگراني هايي بوده است که به طور پنهان در ليلا وجود داشته است. خواب به ليلا فرصت داد که در ذهنياتش به دنبال نشانه هايي بگردد تا خوابش را تعبير کند. اين ذهنيات شامل ورودي هايي مي‌شد که به عنوان خاطره در ذهنش زنده مي‌شدند وباورهايي که به عنوان ملات در شکل گيري ساختمان نتيجه گيري نهاييش بکار مي‌رفتند. او به ياد آورده بود که هر شب مهرداد با چه آب وتابي از روابطش با همکارانش که به طرز تامل برانگيزي اغلب خانم بودند تعريف مي‌کرد. واين يعني اينکه هنوز هم خانمها نظر مهرداد را جلب مي‌کردند. او باور داشت که هر مردي دربرابر وسوسهء زن بسيار ضعيف است. واين مثل يک آهنرباي بسيار قوي عمل مي‌کند، تا وقتي که در ميدانش قرار نگرفته اند خطري نيست اما به محض اينکه دچار اين وسوسه شدند بسيار سخت از آن رهايي مي‌يابند. وقتي در ذهن مهرداد اين همه خانم رژه مي‌رفتند اگر تاکنون هم يکي از آنها برايش وسوسه برانگيز نشده بود هر لحظه ممکن بود اين اتفاق بيافتد. مرور اتفاقاتي كه در طول روز اتفاق افتاده است كار خود را كرد. اين بار به جاي اينكه ليلا به دختري كه خودكار مهرداد را از روي ميزش برداشته بود وحاضر به پس دادنش نبود گير دهد به مهرداد گير داد كه چرا به همكارانش اجازه مي‌دهد اين همه به اون نزديك شوند كه جرات چنين گستاخي هايي را پيدا كنند. خودتان را جاي مهرداد بگذاريد. واقعا برايش اين پرخاش ليلا غير منتظره بود. در واقع مي‌شد آن را به عنوان پايان هولناكي بر تمام لحظات شيرين آن يك ماه ديد. تقريبا براي مهرداد هم همچين حسي بوجود آمد ولي اولين حسي كه در درونش دريافت كرد حس علاقه اي بود كه به ليلا حس مي‌كرد. بنابراين احساس كرد كه بايد در عاجل ترين اقدام اين علاقه را به ليلا نشان دهد. من مي‌پذريم كه مهرداد واقعا ليلا را دوست داشت ولي اينكه آنچه كه آن لحظه حس كرده بود دقيقا از همين منشا بود شك دارم. فكر مي‌كنم دقيقا داستان برعكس بود. در واقع او حس كرد كه مهري كه نسبت به ليلا دارد ونشان دادن اين موضوع مي‌تواند به عنوان ديواري براي نگه داشتن فضاي شاد وشيريني كه بينشان در اين يك ماه وجود داشت عمل كند وبنابراين حس كرد كه ليلا را دوست دارد. اين چيزي است كه خيلي وقتها ذهن ما انجام مي‌دهد واز علت به معلول مي‌رسيم ودر نهايت از خود علت صرف نظر مي‌كنيم. حتما خيلي از كارمندان سازمانها را كه واقعا كشته مرده مدير يا بالا دستي خود هستند وتظاهري هم نمي كنند ديده ايم. درواقع اين آدمها قدرت را به عنوان علت دوست دارند وبعد قدرتمند را به عنوان معلول. ولي تمام تمركز خود را روي معلول متمركز مي‌كنند و علت را در ذهن خود حذف مي‌كنند. درنهايت چيزي كه از آنها مي‌شنويد اين است كه من از شخصيت مديرم خوشم مي‌آيد يا شيفته نوع لباس پوشيدن يا شيوه مديريت فلاني هستم. در حالي كه چيزي كه آنها را مجذوب كرده است قدرت است. به هر حال مهرداد نتوانست دستپاچگي خود را مخفي كند وفورا گفت كه "راست مي‌گي بايد از اين به بعد نشونشون بدم كه نبايد شوخي رو از حد گذروند. "براي مهرداد نشان دادن علاقه اش در اين وضعيت چندان كار ساده اي هم نبود. در تمام اين يك ماه محبت وتوجه وعلاقه بينشان يك امر پيش فرض وبديهي بود. هيچ وقت لازم نشده بود كه آن را ثابت كند. اگر فرصت کافي داشت شايد مي‌توانست با هديه اي به آنچه مي‌خواهد برسد. ولي فکر کرد بايد همه چيز را همين امشب وهمين الان حل کند. اگر به صبح مي‌کشيد ديگر غير قابل بازگشت بود. مثل يک بکارت از دست رفته. جرات آن را نداشت که از علت عصبانيت ليلا سوال کند. مثل اين بود که از آتش بپرسد که چه چيز باعث سوزان بودنش مي‌شود. احتمالا شعله ور‌تر مي‌شد. بايد اول خاموشش مي‌کرد وبعد فرصت اين را داشت که همه چيز را بفهمد. سعي کرد آنطوري که هميشه ليلا را با بوسيدن موهاي سياهش به لبخند وا مي‌داشت همين کار را تکرار کند. اما به محض اينکه بلند شد تا به ليلا در طرف ديگر ميز نزديک شود ليلا بلند شد وبشقابهايي را که ازروي ميز جمع کرده بود به آشپزخانه برد. مهرداد وانمود کرد که مي‌خواسته به سمت تلوزيون برود. تلوزيون را روشن کرد وسعي کرد از عامل سوم در رابطه شان استفاده کند. در واقع در اين يک ماه بارها از اين حربه استفاده کرده بود. خصوصا آن يک هفته اي که تمام وقت کنار هم بودند بارها توانسته بود آنها را از سکوتي که برايش ترسناک بود وحس مي‌کرد آنها را به مرز شکسته شدن پوسته دلچسب و نازک سرخوشي دو نفري شان نزديک مي‌کند برهاند. شانش آورد که تلوزيون مجموعه طنزي را که هر شب دنبالش مي‌کردند پخش مي‌کرد. اين سريال نه چندان خنده دار هم جزيي از خوشبختي وخنده هاي شبانه شان شده بود. بالاخره بعد از حدود ده دقيقه اي که مهرداد تنهايي به تلوزيون چشم دوخته بود ودر واقع در افکار خودش غرق بود ليلا هم در انتهاي ديگر کاناپه کنارش نشست. دنبال جمله اي مي‌گشت که همان شوخي ها وخنده هاي هر شب را آغاز کند. مي دانست که شرايط عادي نيست واين ذهنش را قفل مي‌کرد. اجازه نمي داد جمله اي در ذهنش شکل بگيرد. خلا آزار دهنده اي فضاي ذهنش را اشغال کرده بود که هر گوشه اش را مسئله اي گرفته بود واجازه نمي داد از آن رها شود. از يک طرف اين سوال حقيقتا بي جواب بود که چرا ليلا از دستش عصباني است واين عصبانيت را چنان واضح وصريح مي‌ديد که مي‌ترسيد نشان دهد که علتش را نفهميده است. حتما ليلا فکر مي‌کرد علاوه بر عصبانيت آدم احمقي هم هست. پس نمي شد پرسيد. سعي کرد از آنچه در تلوزيون مي‌ديد يک نشانه يا راه نجات پيدا کند. سريال طنز بود پر از روابط دو تايي وچند تايي که اغلب هم مشکل داشتند. در واقع بيشتر خنده هاي سرمستانه هر شب از اين تفاوتي بود که اگر چه صورت طنز داشت ولي براي آنها لذت بخش بود. اينکه آدمهايي پشت آن ديوار شيشه اي بودند که نمي توانستند با هم سازگار باشند،رابطشان پر از تشنج بود. همديگر را در ظاهر دوست نداشتند ومدام در تفکر توطئه اي براي پاسخ دادن به طرف مقابلشان بودند ولي در همه آن شبها آنها روابطشان بسيار هم دوستانه بود،کاملا تاييد کننده همديگر بودند. چيزي در ذهنشان نبود جز اينکه همديگر را دوست دارند وکنار هم خوشبختند واين چيزي نيست که نياز به بازنگري يا تفکر مجدد داشته باشد. ولي در آن شب خاص همه چيز طور ديگري بود. اين بار شکل طنزي که همه برخوردهاي نمايش داده شده در سريال داشت به آنها پوزخند مي‌زد. اينکه آدمهاي سريال اينقدر مصنوعي ونمايشي از همه فاصله داشتند ولي اين سوي پرده شيشه اي مهرداد وليلا واقعا و در واقعيتي تلخ با هم فاصله داشتند. مهرداد وقتي تمام اين شبها را به ياد مي‌آورد ته دلش مي‌سوخت ،وقتي که دستش را از پشت کمر ليلا رد مي‌کرد و از طرف ديگر روي پاهايش مي‌گذاشت و ليلا هم دستش را زير پاي او مي‌چپاند و بعضي وقتها سرش را روي شانه او مي‌گذاشت. دوست داشت مي‌شد نصف ثروتش را –هر چند زياد هم ثروتي نداشت- بدهد تا از اين وضعيت رهايي پيدا کند. ليلا کنار او ودر سکوت کنارش نشسته بود سعي مي‌کرد قيافه اش بي تفاوت به نظر رسد،چشمانش را به تلويزيون دوخته وبود واگر هم مي‌خواست نمي توانست از افکارش بيرون بيايد. فکر خوابي که ديده بود رهايش نمي کرد. مدام اين سوال در ذهنش تکرار مي‌شد که چرا اين خواب را ديده است و تعبيرش چه خوهد بود. ناگهان چيز در ذهنش جرقه زد ولحظه اي فرصت داد که از فکر خواب بيرون آيد. چرا اگر مهرداد اشکالي در کارش نبود از او نمي پرسيد چه مرگش است؟چرا همانجا بي تفاوت نشسته بود وهر از چند گاهي جمله اي مي‌گفت که دروغ ومصنوعي بودن از آن مي‌باريد. بدتر از آن خودش هم خندهء زورکي مي‌کرد. اين خنده ها چه چيزي جز يک دروغ بزرگ را مي‌توانست پشت خود پنهان کرده باشد؟
نمي دانم اين چه حكمتي است ولي مطمئنم كه واقعيت دارد. من صداي ليلا ومهرداد را بهتر از صداي مثلا تلوزيون خودم مي‌شنوم. همه صداهايي كه از خانه آنها مي‌آيد بسيار بلند‌تر و واضح‌تر از صداهاي خانه خودم است. ديگر عادت كرده ام كه صداي تلوزيون را از خانه آنها گوش كنم وتصاوير را از تلوزيون خودم ببينم. گاهي وقتها هم اصلا روشنش نمي كنم،اجازه مي‌دهم كه صداها از آنجا بيايند و تصاوير در ذهن من شكل بگيرند. در مورد ليلا ومهرداد هم همينطور است. دنياي صداهاي نزديك آنها خود به خود تصوير هم پيدا مي‌كند. هيچ وقت ليلا را سيرِ سير نديده ام وبا آقاي آراسته-همان مهردادِ دنياي صداها- هم بيش از چهار پنح بار- آن هم در راه پله ها واتفاقي - حرف نزده ام. ولي كاملا با آنها آشنايم. انگار كه من هم جزيي از خانواده آنها هستم يا آنها جزيي بديهي از دنياي من. بعضي وقتها هوس مي‌كنم به ليلا يا مهرداد نظرم را در مورد حرفها يا كارهايشان بگويم و متوجه شان كنم كه من هم جزيي از دنياي آنها هستم،من هم تك تك كلماتي را كه هر يك به ديگري مي‌گويد مي‌شنوم،تك تك حادثه ها وحركتها ،به هم خوردنها وقدمها صدا دارند ومن همه اين صداها را مي‌شنوم. حق دارم كه منم صدايي در زندگي آنها باشم وقتي اين همه آنها صداي ذهن من هستند. بايد حداقل بايد بهشان بگويم كه اين ور ديوار نازك بينمان من هستم. من كه پنج سال است تنهاي تنها پشت اين ديوار نازك به صداهاي مختلف گوش داده ام و شاهد اوج گرفتن وخاموش شدنهاي مكرر بوده ام وهيچ وقت نفهميدم يا نشنيدم كه كسي هم هست كه صداي من را بشوند يا نه. حقش بود يك بار هم كه شده مي‌رفتم و در خانه يكي شان را مي‌زدم ومي پرسيدم كه آنها هم مرا مي‌شنوند؟شايد هم نيازي نبود. حتما اگر صدايي بود اول بايد خودم مي‌شنويدم. ولي در اين ور ديوار نازك،در چهار ديواري تنهايي من صدايي نيست. هر چند وقت ظرفها را مي‌شويم وظرفها به هم ميخورند. يا بلند بلند ترانه مي‌خوام. البته زياد اين كار را نمي كنم. بعضي وقتها بد جور مرا مي‌ترساند. مطمئنم وقتي به بلند بلند ترانه خواندن عادت كنم ديگر فاصله زيادي با ديوانه شدنم از تنهايي ندارم. خنده دار است چند روز پيش هوس كردم دفتر يادداشتهايم را مرور كنم. هر روز اگر حوضله اش باشد كاغذي را با پراكنده گويي هايم سياه مي‌كنم. ولي ديدم همچين هم پراكنده گويي نيست. مثل يك قصه است. شايد هم يك خاطره خيلي نزديك،چيزي كه همين چند روز پيش يا همين چند ساعت پيش اتفاق افتاده است. ولي قصه قصهء من نبود. قصه آدمهاي آن طرف ديوار است. و دراين يك ماه همه اش اسم ليلا ومهرداد است. من اصلا حضور ندارم مثل يك دوربين فيلم برداري عمل كرده ام. فرقش اين است كه كه دوربين من جادويش تبديل صداها به تصاوير بوده اند. بعضي جاها لااقل در ميان كلمات گرفتار شده در خطوط من هم حضور داشته ام،نظر داده ام وصدا دارم. حس مي‌كنم اين صداها را آن دو هم مي‌شنوند. حتي يك بار حس كردم ليلا ساكت شد تا من حرفم را بزنم،انگار كه گوش مي‌كرد وبعد ادامه حرفش را پي گرفت. جرقه اي در ذهنم نقش زد. خنده ام گرفت. به ذهنم رسيد اصلا از كجا معلوم بعضي چيزها را خودم در ذهنم نساخته باشم. شايد اصلا همه اش را. بايد يك بار بروم و در بزنم، ببينم آنطرف ديواركسي هست. راستي كدام ديوار. صداها آنقدر در گوش من واضح اند كه هيچ وقت فكر نكردم صدا از كدام سمت مي‌آيد. ديوار سمت راست كه نيست. سمت راست خانه هيچ چيز نيست. قرار است به زودي يكي بسازدش. ولي مي‌تواند صدا از سقف بيايد يا از كف يا از واحد كناري ام. اگر يك كمي با همسايه ها آشنا‌تر بودم اين شك هم نبود. خنده دار است:آشنا تر! آنها دارند تمام مدت در من زندگي مي‌كنند و مي‌گويم آشنا نيستند. اصلا مهم نيست. چه اهميتي دارد از كدام سمت است،من مطمئنم كه هستند. يه جايي در اين ساختمان. نمي تواند تمامش خيال من باشد،اصلا در خيال من دو آدم اين همه وقت كنار هم نمي مانند. چطور مي‌توانند اين همه وقت واين همه گسترده حضور همديگر را تحمل كنند. من را كه ديوانه مي‌كند. وقتي اولين بار صدايشان را شنيدم فكر كردم تلوزيون را روشن گذاشته ام. از وقتي خانواده شلوغ و پر سر صداي شايسته رفتند سكوت خانه و ذهنم را گرفت. هيچ فكر نمي كردم آنطور شود. مثل خوره سكوت داشت ذهنم را مي‌خورد وداشتم ديوانه مي‌شدم. چاره اي نداشتم مجبور شدم تلوزيون را روشن كنم وذهنم را با صداهاي تلوزيون پر كنم. نزديك ترين جايگزين هم سريال وفيلمهاي تلوزيوني بودند. ولي خوب اشكالي كه آدمهاي تلوزيون دارند اين است كه اصلا سكوت نمي كنند تا من هم حرف بزنم تا من هم فكر كنم و نظرم را مرور كنم. اصلا انگار همه چيز را از قبلش مي‌دانند وحرفهايشان را روي نوار زبانشان از قبل ضبط كرده اند. انگار بايد با دور تند از روي فيلمنامه بخوانند وتمامش كنند. من نمي دانم اين بازيگران وكارگردانان تلوزيوني عقل ندارند ،نمي دانند هر آدم عاقلي مكث مي‌كند،سكوت مي‌كند بعد جواب مي‌دهد،همه شان از دانشمندش گرفته تا بي شعور ترينشان مدام در حال حرف زدن هستند،مدام جمله مي‌گويد. بالاخره عاقل يا كودن يكي شان بايد كمي هم مكث كند. تنها راه حلي كه به ذهنم رسيد اين بود كه هر چند وقت صداي تلوزيون را ببندم وجواب چند جمله مذخرفي را كه در اين فاصله گفته اند بدهم. هرچند كه اغلب حركات و حرفها آنقدر آبكي هستند كه نيازي هم به فكر كردن زياد نيست شايد براي همين هم هست كه آدمهاي توي تلوزيون مكث كردن وسكوت كردن را اصلا بلد نيستند. ولي آن بار صداي تلوزيون نبود. همان باري را مي‌گويم كه من صدايي شنيدم وفكر كردم صداي تلوزيون است. يعني اصلا در همان چند جمله اول ومكثهاي بينشان معلوم بود كه اين نمي تواند تلوزيون باشد. يك نشانه ديگر هم بود. در تلوزيون صداي زائد كم مي‌شنويم يا اصلا نمي شنويم. صداهايي مثل صداي نفسمها يا صداي خوردن ظرفها به هم،جير جير لولاها يا صداي كليد انداختن كه خيلي دوستش دارم وبه دلم مانده كه يك بار از تلويون پخش شود. به نظر من همين صداها هستند كه زندگي را واقعي و قابل تحمل مي‌كنند. يكي از تفريحاتي كه مرا سرحال مي‌آوَرَد شنيدن اين صداهاست. شايد خنده دار باشد ولي بعضي وقتها که بازي ام مي‌گيرد موقع شستن ظرفها آنها را بي خودي به هم مي‌زنم. يا درها را محکم‌تر به هم مي‌زنم تا صدايش را به وضوح بشنوم. اما باز هم از بلند بلند ترانه خواندن خودم مي‌ترسم. اين يکي را اگر روزي زياد از خودم بشنوم شک ندارم که ديوانه شده ام. خلاصه آنشب کنار صداهايي که از يک مرد وزن مي‌آمد صداي دمپايي هايي که روي زمين کشيده مي‌شد مطمئنم کرد اين صداي تلوزيون نيست. شايد مسخره باشد ولي خوشحال شدم. در واقع خنديدم و رفتم روي مبل راحتي نشستم وفقط گوش دادم. يک ساعت تمام بي حرکت آنجا نشسته بودم وفقط گوش مي‌دادم. مدام راه مي‌رفتند وحرف مي‌زدند. اسباب خانه را مي‌چيدند. اين نازکي ديوار بود که آنها را به من نزديک مي‌کرد ومن را از خودم دور مي‌کرد واين چيزي بود که باعث شده بود هنوز زنده باشم وامروز دومين روزي است كه از پشت نازكي ديوار فقط سكوت فرياد مي‌كشد. ليلا و مهرداد حرفي نمي زنند. 
 


تهران
تير هشتادوشش


تماس با نويسنده


نسخه قابل چاپ
نظر و امتياز شما به اين متن

شناسه : AS2015
تاريخ ارسال : سه شنبه 28 اسفند 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين امتياز
به ترتيب بيشترين بازديد
شاخه گلی در منقار - منوچهر دُرزاد

قلب - پیمان چهرازی

همسایه عجیب - حسن نیکوفرید

پسر بچه - مینا حسن‌نژاد

انگشتر - محمد قمري

شش تا گردو برای یک نسخه ده خطی! - مرضیه ابراهیمی

نیم سانتی - مهدی فتلاوی

سایه‌ها - ماندانا کریمیان

سگ - خلیل نیکپور

ايستاده بر خط شيري رنگ صبح - عشرت سادات میرحسینی

مورچه روی خال‌های قرمز - مهام میقانی

مردی که جاهای خالی را پر می‌کرد - رضا رجائی

یادم تو را فراموش - آیدا ایزدآبادی

دکتر - علی‌رضا احمدی یزدی

شكار كوسه - علي ربيعي (بهار)

تاريکي - علي ببري

وجود - علي كلانتري فرد

اسم داستان چی بود؟ - حسن کاظمی

عاصی - کامران جانمیان

صبح نانوایی - محمد امین تاجور(مات)

سه داستانک - وحید شاکر

کاج - پرارین حاجی زاده

من و استرس - پرنازکریمی

سوسک سیاه - وحید محبی

ريش - کاوه سلطانی

اينجا بقالي نيست فروشگاهه - حميده ايرج

داستان از این قرار بود - رحمان چوپانی

جریان سیال زندگی - اعظم تبرایی

فرصت - آرمان اعتمادی

قمار زندگی - سید حسین مرتضوی

وقتی پسر درمانده است - فریبا حاج‌دایی

کنسرتو برای ابوا و کلارینت - منوچهر دُرزاد

خواب - علیرضا علیان نژادی

فكرِ خودت را بكن! - محمدرضا بيگي

تپه - علی منجزی

هویت - نسرین قربانی

پشت بام مرد شدنم - مریم خدیوی

غنيمت جنگی - محمد امین محمدی - افغانستان

قربانی - مهتاب گرامی

قمار زندگی - سید حسین مرتضوی

دخترم پريا...! - علي منتخبي

آن دیگری - پگاه خدادی

طپش - مهگان فرهنگ

تنهایی - علی ینصری

داستان تلخ اعتیاد - حامد آریانا

تابوت - نسرین ارتجاعی

رقص میان دودها - فاطمه زنده بودی

حضور - مهستی محبی

سنگ - محمد اذغاب

اداي دین - محمود راجی

راه آهن عشق - روحاله غضنفری

لاك - نرگس وفادار

سگ - احمد نصیری

شقّ ِدوم - علی زوارکعبه

دهکده - سعيد اقدمي

يك روز باراني - حمید رضا ایروانیان

گامهاي موزون - فرهنگ شهبازي

بغضِ پاییزی - رضا بی‌شتاب

چپ پوچ - امیر پروسنان

اعدام - خلیل رشنوی

گشايش - احمد نصيري

کفش‌های قرمز - شعله آذر

مورچه‌ها - مهستي محبي

عدد فرد - سياوش مقدم

یویو، پر - زهرا آهنگران

داستان جالب - علی زوارکعبه

هجوم - نيما قاسمي

مرواريد - اکبر درویشی

دندان شیری - بهزاد شیبانی

سایه - فیروزه عسگری

کباب گربه در بعدازظهر داغ - مهستی محبی

زجرآورترین - سياوش مقدم

عقابهای طلایی - عماد عبادی

نگاه روی تاقچه - مرجان دورودی

قطره اشک دوم - علیرضا عظیمی

کانال - علي كلانتري فرد

قاتل‌ها - سید محسن آثارجوی

مسافر كوچولو - سعيد نيري

رقص باد - نازنین بر گستوان

همسايه كاسه - معصومه ابراهيمي

دردسرهاي خانوم جون - منوچهر دُر زاد

شاه! - علي ربيعي «بهار»

یک جای خوب - شراره صادقی گرمارودی

دیوار خانه کوتاه است - ژيلا ضیایی

تانك سوخته، جان سوخته - غلامعلي نسائي

یک خواب خوش - کیهانا اردوله

پرسه زدن - علیرضا زال

بيست ثانيه - حسين گودرزي

رنگ، صدا و جابجایی - مژگان مرادی

سنگ لحد - علمناز حسن‌زاده

پياده‌روي - معصومه ابراهيمي

درخت گز - پرارين حاجی زاده

آنها خواهند آمد - مهسا محبي

بار - قباد آذرآیین

شب - كريم غلام‌زاده علم

سیاهی - علی کریم

رنگ دنيا - مريم بي‌طرف

«دِنجِ كُلا» - روح الله رحیمي

حسی تعریف نشده - تارا پرهیزی

موی من باید بلند شود - نظام‌الدین مقدسی

خانه عنکبوت - حمید رضا ایروانی

چرخ دنده - پرارین حاجی زاده

جن گیری به سبک روسی - مصطفی یاوری آیین

آبي خاك، خاكي آب - علي شهبازي

در ستایش خودکشی - امیر معقولی

برای آزادی فرصتی نیست - علیرضا تقوایی

براي يك متر - محمد نوآموز

كلاه - حامد قصري

خوب آمده - سید محسن آثارجوی

تماس - عاطفه حبيبي

پری پشت دیوار - خلیل رشنوی

زمزمه - هدي موثق

سه داستانک - مصطفا فخرایی

دیدگان یک فرشته کوچک (قسمت اول) - یداله شهریاری

پری و سرباز - کامبیز قبادی

بچه کوه سنگی - نسرين ارتجايي

فرار - علي زوار كعبه

سرباز - سعید صادقی

غذای روح - ايمان عابدين

سه داستانك - حميد اباذري

در مه - آرمان ميرهاشمي

از محيط بيروني - کاوه سلطانی

به من مربوط نیست! - دانيال ناصري آروند

تلفن‌چي - زهرا سیادت

نوستالژی یک تزریق - مهرداد متین

عـزرائیــل در خـانۀ پـیرزن - علی آزادگان

پشت دیوار سنگی - منوچهر دُرزاد

بُرد یمانی - انوش صالحی

يادداشت - عباسپور

مرگ - محمد امين تاجور

خودکشی - ژيلا ضيايي

واحد انقلاب- کوي نصر - آرميتا معدلت

اولین شب تردید - مرتضی محمودی

انگشت‌ها - روح‌الله كاملي

بچه‌ی خانم معلم - حميد اباذري

انتگرالیسم - ساناز اصفهاني

كوسه - علي ربيعي

من - رضا طاهری

تفاوت - سعید خمسه

آخرین متدها - مسلم صالحی

اولين - مريم سطوت

بیدارم کن - علي ينصري

خاطرات فراموش شده - فرشته نوبخت

صدای سایه ها - سید وحید افتخارزاده

من و شب و فرشته - پرناز كريمي

گل‌های میخک و گلایل و چسب‌های ضربدری - آناهیتا امینی علوی

گُفارَه - مرتضی محمودی

خوش قلب - معصومه مير ابوطالبي

عمو جان، من، گمش کردم - علی‌رضا تقوایی

صید ماهی صبور - محمد حسن ابوحمزه

بعد از"جاده پشت خانه" چه گذشت؟ دختری که هیچ وقت از درخت توت پایین نیامد - شکوفه آذر

تلخون - دانیال ناصری آروند

حبابهاي صورتي - پرارين حاجي زاده

فکر گاوی - عليرضا تقوايي

سرو تهی - نیما دلاوری

مشغله - نرجش هاشمی

شلوار - آرش درخشان

زیبا مثل پنجه آفتاب - یوسف قوجق

خاطره 1312 - برای انوش و عماد - ژیلا ضیایی

هم قسم - شراره صادقی

مستي و هستي - ناهيد انواري

سگ - محبوبه موسوي

ديده‌اي شب خيابان بي برق را؟ - نسرين ارتجايي

*دُم‌شمشيري - مهدي علاقمند

من بهت گفته بودم - فهيمه اصفهاني

داستان بينام - احسان رجبي دهنوي

راي چند لحظه مرگ - ژانتا جلالي فر

خود درماني - علي كيا

كافه دنج - مجتبي صولت پور

درد - ايمان عابدين

ايمان - رضا نيک ذات

مغز ناپديد شونده ي من - سمانه بلالي

پروانه - سعيد خمسه

دلم واسه خودم تنگ شده ! - ژيلا ضيايي

جاسم - عباس صحرائى

من از چتر مي‌ترسم - سارا سياوشي

راجع به خواب - عبدالعلي عالمي‌

کپنهاک شگفت‌انگيز - علم‌ناز حسن‌زاده

منفي دوازده ! - احمد فتاحي

اتاقي به شکل قفسِ مرغِ همسايه - نعيم کميلي پور

صداي نازک زنانه - مهدي علاقمند

بوي رشادها هم نمي آمد حتي - نسرين ارتجائي

خانوادۀ حاج قمبر - مرتضي بغدادي

ساية روي قاب - الهام نوبخت

"من يوشي ميتسو هستم" - شهاب لنکراني

حقايقي در باره ي خليل - بهزاد ناظميان پور

شب رازي دارد عريان (١) - سيد حسن محسني

پيچ - امير عسکري

چ... مثل چرند، قار... مثل قلاده! - نادره افشاري

بازگشت - عليرضا تقوايي

چوب دست - يوسف قوجق

برار برزخي - محمود راجي

خواب خيس - آتنا فرهي

كافه دنج - مجتبي صولت پور

سال سِيلي - مرتضي محمودي

قرمز،خاکستریِ مات - سهیلا قاسمی

شکوفه های بادام - داود رجبی

عینک شکسته‌ی آقای هدایت - ایمان عابدین

ژن - آرمین زرقی

يكبار ب: بيدار مي كنم خود را - ليلا صادقي

وسوسه - جلیل شعاع حسنی

(امتياز 80) شکار ماه در سرزمين تاريکي - نعيم کميلي پور

چشم‌ها - زهرا يوسفي نژاد

كاجيك ويتوچسكي، Cajic Vitocheski - فريبرز شيرزادي

عابر پياده - مهام ميقاني

مشغله کاري يک زن غار‌نشين - اميد نقيبي نسب

سَرْگْ - علي رضا ايزدي

خواب - نرجس هاشمي

لفط الله - عباس صحرائي

نازكي - امير عسكري

سکه‌ها - محمدحسن ابوحمزه

گونی خالی - عبدالعلی عالمی

بيگانه - مسلم صالحي

هانا گاز را گاز مي‌زند - نسرين ارتجائي

طعم گس خرمالو - داود رجبي

همين قرصهاي الکي - الناز سرخانلو

خواب به خواب - شيدا واله

پنجره پنجره - شهرام رستمي‌

گاهي حمايت خاکي از عدالت است - بنفشه سلخي

آواز پيرمرد - علي سالاري

آسانسور ِ ترس ِ خواب ِ من - نادره افشاري

عكس‌هاي سياه وسفيد - مهدي صالحي اقدم

«نهصد و سي دقيقه تا البرز» - الناز معتمدي

بهانه - عاطفه حجازيفر

زنگ زدم - فرناز خطيبي

چشم چپ اسکلت - مهدي علاقمند

به دنبال يک داستان کوتاه - بهنام موسوي

(امتياز 60) قتل بدون قاتل و مقتول - علي حسن‌زاده

گردنبند يادگاري - فرشته نوبخت

(امتياز 20) عطر - جلال الدين قاري

آخر - سينا عزيزوند

(امتياز 70) هايد پارک، زير باران - علي اکبر حيدري

خداحافظ پدر - ليدا نيک فريد

عنكبوتي‌ كه‌ مرد - نعمت مرادي کاکاوندي

(امتياز 80) يادش به خير دايي جان - آرش عظيمي

(امتياز 70) آتريسا - نسرين ارتجائي

برو بمير - سمانه بلالي

(امتياز 85) روز گيج كننده - مجتبي صولت پور

(امتياز 70) کوتوچوله‌ها - هديه رحمت‌نژاد

(امتياز 35) پدر من - داود رجبي

يک سگ - اميد نقيبي نسب

(امتياز 76) مردي که داشت پير مي‌شد - عليرضا تقوايي

آخرين مسابقه... - پيام کاظمي‮آشتياني

تنهايي - فريده چوبچيان

فردا - آزاده شمالي

رويايِ مرگ - مصطفي نصيري

(امتياز 88) گره‌ِ فصل سوم - مصطفي طباطبايي

يک عاشقانه سفت و سخت! - نادره افشاري

پارسال، امسال - آرش يعقوبي

بچه‮هاي قصرالدشت بخوانند - رضا کاظمي‮

دوست‌ - تهمينه‌ زاردشت‌

سنگريزه - مهام ميقاني

(امتياز 91) مجموعه ماجراهاي نيک و نک - آتنا فرهي

جيران - محمدحسين علي‌زاده

(امتياز 82) شكوفه‌ - هامون‌ قاپچي‌

وزن + 10 - احسان رجبي دهنوي

21 گرم و اندي - سهيلا قاسمي

هارموني ريل راه آهن - محمدحسن ابوحمزه

ماليخولياي من - شعله آذر

؟؟؟ - علي‮رضا ايزدي

کارهاي بزرگ، کارهاي کوچک - مهدي علاقمند

نام خانوادگي - ايمان عابدين

(امتياز 80) روزي که عاشق زنم شدم - فريبا حاج دايي

(امتياز 90) چهارشنبه سوزي - وصال تمنا

(امتياز 97) گوني - فرشته نوبخت

گذري به دفتر خاطرات يک مرد - سعيد اقدمي

(امتياز 85) جفت - عاطفه آقايي

روزهاي آفتابي - عباس صحرايي

حكايت اين مرد خوب - جواد رحماني گل‮افشان

و خداحافظي غمگين‮ترين شعر جهان است - عماد عبادي

ديشب توي کوچة ما... - رضا کاظمي‮

مرد سفيد - خيام ظهيري

(امتياز 96) مگس - فاطمه علي‮اكبريان

(امتياز 50) آدم قناس - نادره افشاري

نشستن - امير عسكري

(امتياز 50) روز به‌ اين‌ قشنگي‌ - آزاده‌ شمالي‌

دستان كوچك - رضوان نيل‮پور

خطي‌ به‌ طول‌ صفحة‌ كاغذ - حبيب‌ جاسمي‌

شعر پرنده - محمدرضا بيگي

(امتياز 79) خودم - ميلاد يوسفي

(امتياز 90) پدر - سينا عزيزوند

روزنامه - امير پويان مقدسي

اسير - علي‮رضا ايزدي

ارثيه پدري - ژيلا ضيايي

حتي شما - احسان رجبي دهنوي

كاليم - جواد رحماني گل افشان

(امتياز 90) DOWN & UPهاي ِ اقيانوس ِ بزرگ ِغرب به شرق - حامد احمدي

گور - علي فکري

از تاول‌ انگشت‌ها - سهيل‌ زماني‌

پونتياك‌ قرمز - ميلاد اخگر

(امتياز 89) هشدار - علي کلانتري‌فرد

قورباغة دون ژوان - نادره افشاري

تاريک‌روشن - اشکان حسين زاده

روسپي و نويسنده - محمد فرزين نيا

تاکسي، اتوبوس، شخصي، ميني بوس... - فرهاد قطبي راوندي

(امتياز 75) قنات - علي اسدي

خنديد به چشم‌هايي که پر از اشک بود - مهدي علاقمند

قصه حاشيه‮ها - سودابه فرقاني

وقتي مامان از توي ماشين پست پياده شد - عشرت سادات ميرحسيني

(امتياز 100) مرغکا جا به جا - حسين چراغي

(امتياز 25) آن‌ها حرف‌ مي‌زدند و معلوم‌ نبود از چي‌ حرف‌ مي‌زدند - آذر بشيرزاده‌

آزاد ماهي‌ - شعله‌ آذر

شير پسته - رضا کاظمي

بوسه‮ها قهوه‮اي‮ها نارنجي‮ها - بابک مينقي

کلاه گشاد - احسان رجبي دهنوي

مرغ مينا - محمدرضا بيگي

(امتياز 90) روياهاي دوره‮گَرد بدونِ کفش يا قطار آکلا، هشت واگن - رضا صفوي نيک

تو هميشه برنده‮اي! - ساراجهان آراي

(امتياز 55) آهنگِ پارتي - علي‮رضا رضايي لبشکاة

هوي! - کاوه سلطاني

(امتياز 84) آن طرفي‮ها - شهرام رستمي

داداش‌ معصوم‌ - اميد پناهي‌آذر

(امتياز 88) صدا - احمد نصيري

الو و خاكستر - مريم دلباري

تا فردا - بهزاد مظفري‌

ميان‮بر - امير عسكري

والس سوسك‮ها - ژيلا ضيايي

حلوا يا قهوه‌ مامان‌جان‌ - فريبا حاج دايي‌

آفتاب‌ رنگ‌پريده‌ - شراره‌ صادقي‌ گرمارودي‌

عنايت‌ داشته‌ باشيد - سامان‌ رستمي‌

ننه کماندو - نادره افشاري

(امتياز 95) کند، نه! آهسته، نه! آرام - رويا فتح اله زاده

در جستجوي آقا خره! - نادره افشاري

(امتياز 49) نويسنده - محمد محسني

بتامکس - رضا کاظمي

تلفن قرمز زنگ مي‌زند! - ساراجهان آراي

(امتياز 50) تور - مجتبا يوسفي‌پور

آقا آتيش لطفاً - آرش شفاعي

آن اتاق دو تخته! - نادره افشاري

(امتياز 100) نان، گوجه، خيار، پنير و… - هدا صادقي

تکرار... - پيام کاظمي آشتياني

(امتياز 84) نفرين - محمد فرزين نيا

(امتياز 82) ديشب خواب وحشتناکي ديدم - الهه علي خاني

(امتياز 80) پروانه‌اي‌ پشت‌ ديوار - رضوان نيلي پور

(امتياز 95) سمفوني - سعيد اقدمي

آخر سيزده‌به‌در - مهدي علاقمند

با يك فرشته مقرب - هدا صادقي مرشت

آفتي - وحيد غفاري

(امتياز 68) نشان - سعيد اقدمي

مرد، به اين لوسي؟! - نادره افشاري

شايد عنايت شايد مصيبت - احسان رجبي دهنوي

(امتياز 77) معجزه - مهدي صمدي

(امتياز 91) پرواز - بهاره عزيزي

(امتياز 10) بازي - نجمه مولوي

دختر در آتش - حبيب پرتاري

تدفين - احمدرضا خليليان

هويــت - عشرت السادات ميرحسيني

(امتياز 90) جاده پشت خانه - شکوفه آذر

(امتياز 82) يادش آمد آن روز چهارشنبه بود! - زهرا سيادت

آقا معلم - تابان پناهي

ض ا ر ت ع ا - علي موسوي رحيمي

جنگل آينه‌ها - علي‌رضا اسعدي

(امتياز 60) الف لام - احسان رجبي دهنوي

از آسمان - خسرو آل ملا

(امتياز 72) آخرين شب... - پيام کاظمي آشتياني

(امتياز 99) بن‌بست - جعفر مقدم

(امتياز 82) باز هم پيدات کردم - محسن عبدلي

نيمکت - مجيد برادران افتخاري

(امتياز 80) دوتا جنازه، يکي من، يکي اون - سعيد رفيعي

كوچة علامه - نيما نقوي

(امتياز 82) موقعيت - ايمان گنجي

طلاق - حسين چراغي

از ميان آتش و آسمان - محمد حياتي

(امتياز 89) انحناي نرمِ آرامش - علي صالحي بافقي

(امتياز 75) هم بود وهم نبود - آنيتا يارمحمدي

(امتياز 95) روز دروغ - آتنا فرهي

(امتياز 70) دکتر خرکش - احمد شهيدزاده

حالا ديگر نه! - ايمان عابدين

(امتياز 95) مجسمه سنگي - تابان پناهي

نَه - مهدي علاقمند

گشودگي - معصومه کاظمي

زن رودخانه - شکوفه آذر

خانه ايي كنار مترو - كيوان كيخسروپور

روح ما، در جسم ماست - بهنام

آيينه - نيما نقوي

(امتياز 65) انگشتر - عماد مرشدي

بختكِ خيس - محمدرضا ابوترابي

بيچاره پيرمرد - علي موسوي رحيمي

لطفا نه!! - نادره افشاري

(امتياز 73) موريانه ها همه جا خانه دارند - آتوسا زرنگارزاده شيرازي

اتاق - آتنا فرهي

به نام پدر - محمود مختاري

(امتياز 68) طلاق - ميثم محمدي

جايي براي پاهاي دراز من - شعله آذر

سرداب نموك - علي‌رضا ذي‌حق

شب يلدا - مريم دلباري

تفنگ - گيتي رجب زاده

(امتياز 95) قوزك پاي شكسته - نجمه مولوي

(امتياز 55) حورا - حبيب پرتاري

(امتياز 92) چه‌طور غيرعادي نباشم - رويا فتح اله زاده

(امتياز 95) کمي بعد از قار قار کلاغ‌ها - بيژن کيا

(امتياز 70) عبور - عشرت رحمانپور

(امتياز 55) خواب راحت - پيام کاظمي

زندگي - معصومه کاظمي

سيب - صديقه قلي پور

اشکال هندسي - افسانه بخشي

کليد اضافي - تهمينه زاردشت

(امتياز 93) بابا - هنسا کاتبي

(امتياز 96) پروانه که از اول پروانه نبود. بعداً پروانه شد - مهدي معيني مهر

(امتياز 90) من چندشخصيتي هستم - شيما كاووسي

نقطه - حسين چراغي

هشت مارس - ارغوان آبان

(امتياز 98) رقص مهتاب - اميرمحمد اعتمادي

(امتياز 90) هِي داداش ... - علي موسوي رحيمي

كن فيكون - نرگس زهره نسب

پژواک - هژبر

(امتياز 85) زني از دور آمد - مهدي علاقمند

(امتياز 52) مادر - تابان پناهي

(امتياز 55) جعفرخان و بانو! - نادره افشاري

(امتياز 65) ما و همينگ‌وي، داستان و مرگ - سامان رستمي

(امتياز 90) همين بود - نرگس عباسي

(امتياز 36) خطر! شكستني نيست! - محمدرضا ابوترابي

(امتياز 80) کارگاه داستان نويسي - محمد طاهر جليلي

(امتياز 75) مينو - محمد امين قرباني

بي مزه - الهام انتظاري

(امتياز 90) مهرة مار - مژگان سببي

(امتياز 76) پل - ميثم محمدي

(امتياز 90) شاه ماهي - سروش رهگذر

يك قطره داستان– يك كلمه آب - سيد ايمان (كوروش) ضيابري

(امتياز 66) باران در يک روز گرم - علي چنگيزي

چتر - حامد معصومي

(امتياز 82) فقط يک کلمه گفت - آرش آشتياني

(امتياز 1) پارازيت - رويا فتح اله زاده

(امتياز 50) ماهي قرمز من - ايمان عابدين

(امتياز 97) خماري در چشم خيابان - حبيب پرتاري

راز - اميدفرقاني

شماره‌هاي ناتمام - نجمه مولوي

(امتياز 75) مِتروبازي - علي طاهري شَلماني

(امتياز 42) آقاي مارلون براندو - مهدي علاقمند

نقطه - حسين چراغي

(امتياز 80) مسافر - پويا كرمي

(امتياز 99) حلقة تاريك چاه - مريم دلباري

تاب - فاطمه علي‌زاده

(امتياز 55) غريبه - نادره افشاري

عطر چاي - سامان رستمي

داستاني با 999 کلمه - علي موسوي رحيمي

خُمره هاي شکسته - هژبر

خوابگاه، سال 76 - اکبر اسعدي

يك روزِ خوبِ باراني - محمدرضا ابوترابي

(امتياز 65) نورآقا - شهرزاد مقيمي

(امتياز 95) شاخه‌اي براي مردن - ميثم محمدي

تنهایی در سکوت - تابان پناهی

(امتياز 79) مردِ توي فيلم - علي موسوي رحيمي

(امتياز 60) بدخوابي - فرهنگ طهماسبي

(امتياز 80) ماشين رييس - مژگان سببي

(امتياز 76) پيغام‌‌گير - کامران جانميان

(امتياز 40) دغدغه زمين - ترانه بذرافکن

فرشته - ماريا راها / عليرضا صيامي

(امتياز 75) هشت پا - سهيلا صفري

صداي باد - نجمه مولوي

Call waiting (کال‌وي‌تينگ) - فريبا حاج دايي

(امتياز 75) جاروبرقي - مريم بنداني

رنگ‌هاي خاطره - ايمان عابدين

(امتياز 92) ساعت 11 - زهرا سيادت موسوي

(امتياز 90) ميم مثل مادر - محمود مختاري

اون كه رفت... - ميلاد اخگر

و ناگهان... - جواد عاطفه

صدوقه - عماد عبادي

(امتياز 63) عروس كه شدم ابروهامو برميدارم - سكينه عبدالهي

(امتياز 90) نگاه خيس - رويا فتح اله‌زاده

عكس دونفري - افسانه نوري

زشت - روح الله رحيمي

ساعت ديواري . . . - الهام نوبخت

(امتياز 98) مرده ها مي توانند بستني بخورند؟ - حامد افضلي

پسرسرايدار - محمود راجي

سه نخل - اسماعيل حسيني

(امتياز 47) يك روز ابري - مهرشيد متولي

شيپور حمله - غلامرضا معصومي

(امتياز 100) طبقه 1+3 - سروش رستگار

تماشا - شاهد پارسي

(امتياز 80) گودال - حسين چراغي

(امتياز 90) خاموش - علي‌رضا اجلي

نارامش - اشكان عبدي‌نژاد

(امتياز 85) حنا خانم - زهرا سيادت

(امتياز 72) بچه که بوديم - شايان الهامي

(امتياز 94) مقصر - دانيال موحدي‌پور ده ساله ازآبادان

(امتياز 66) توهم - تابان پناهي

(امتياز 78) يك نفر مثل او - ميثم محمدي

(امتياز 92) با من مي‌ماني خانم؟ - مريم دلباري

الفباي دو حرفي- منظورم صفرويکِ کامپيوتر نيست- خيلي وقتِ با دوحرف حرف مي‌زنم - سعيد رفيعي

(امتياز 92) چشم‌عسلي‌ها - ناهيد انواري

(امتياز 78) يک محکوم به اعدام - علي موسوي رحيمي

شاعرِ ميان‌ ما - جواد کاظمي

وقتي‌ سوسك‌ها مي‌رقصند... - پري‌ موسوي‌

(امتياز 88) از‌همين‌حرفا - الهام نوبخت

(امتياز 82) رئاليسم - مهدي علاقهمند

عکس يادگاري - مرتضي محمودي

(امتياز 57) من، جذام، زن - مهيارزاهد

(امتياز 90) شكاركاكايي - اكبر اسعدي

(امتياز 70) روزِ بي‌ماشين - فرهنگ طهماسبي

خواب‌داستانك - بيژن کيا

(امتياز 55) ای کاش برادرهایش نبودند - زهره محمدپور

(امتياز 72) ردِ پا - حسين چراغي

(امتياز 80) دمپايي‌ها - سلماز يگانه‌مهر

(امتياز 80) سگ‌های پوشالی - میلاد ظریف

(امتياز 87) تپه‌هاي سفيد - نجمه مولوی

(امتياز 71) تاريک روشن - ايمان‌عابدين

(امتياز 96) آلاله - آسو حيدري

قايق زمان - امين اسدي مقدم

(امتياز 60) جن - محمدحسن فرازمند

(امتياز 35) مرغ عشق - سروش رهگذر

خانه اجانين - نويد حمزوي

گربة سياه - علي چنگيزي

(امتياز 80) داستان الياس - محمود شامحمدي ـ کرمانشاه

وقتي كارتون تمام شد... - سكينه عبدالهي

(امتياز 69) درست مي‌شه - سيد وحيد نقيبي‌نسب

حياط، باغ - بابك محمدزاده

سپيدارِ وسط‌ِ باغچه - محسن‌ شمس‌

اِما - مهري يلفاني

حياط، باغ - بابك محمدزاده

خانه‌تکاني - افسانه نوري

(امتياز 90) كافي شاپ - رضا كاظمي - از لاهيجان

(امتياز 78) او هم يك آدم معمولي بود - زنيره مربي

اگر شب بشود... - ايمان اسلاميان

(امتياز 80) زناني كه به سقف نگاه مي‌كنند - آيدا پناهنده

(امتياز 100) كوه‌ مه‌ گرفته‌ - دنا فرهنگ‌

(امتياز 75) مرواريد نام تو - عباس عبدي ـ از قشم

(امتياز 98) تصادف - پوپك نويد

(امتياز 88) سوسك - سهيلا صفري

(امتياز 5) هاي قيز! - محمدمهدي نادري

(امتياز 90) نمره هشت، بار دوم - شاهپور شاهبابا

پنجره روشن - مژگان فرخزاد

(امتياز 50) ايستگاه آخر - افسانه نوري

(امتياز 96) عکس ـ پيرامون وارونه‌گي - مازيار بهزادپور

(امتياز 50) من يک هنر هستم - پيام فيض‌بخش

(امتياز 87) دورِ سريع، دورِ کند - علي چنگيزي

(امتياز 72) خط رو خط - ايمان عابدين

خطوط فرضي - ميم. پورسعادت

(امتياز 88) زير نگاه بزها - محمدحسن فرازمند

(امتياز 90) روزِ تعطيل - پوپک نويد

(امتياز 90) سالن انتظار - رضا کاظمي‌

(امتياز 92) شب - محسن شمس

(امتياز 95) غيرقابل پيش‌بيني - نرگس عباسي

(امتياز 70) اعتراف - ايمان اسلاميان

مرد تصادفي - محمدحسن ابوحمزه

(امتياز 2) منتظر باش... ده دقيقه - ايمان اسلاميان

(امتياز 83) گريه کردن هم دل خوش مي‌خواهد - رويا وهمي

گوشه‌ - بتول‌ عباسي‌

(امتياز 80) بند ناف - ميلاد ظريف - از شيراز

(امتياز 50) سرداب دوم - محمدرضا بيگي

اين‌جا فالوده، نمي‌چسبد... - ايمان اسلاميان

(امتياز 65) دست‌هاي آن پسر - حامد معصومي

(امتياز 61) تمام مونث‌هاي دنيا - ميثم محمدي

(امتياز 87) آسفالت - علي فصيحي

(امتياز 87) بوده يا نه؟ - فريبا حاج دايي

(امتياز 80) او هنوز بر نگشته است - حميدرضا سليماني - از اهواز

(امتياز 92) سطل آشغال - شهرام آذرنگ (شكارچي)

نگفته بودي كه مي‌روي - اسماعيل يوردشاهيان

(امتياز 89) خودت نبودي - نرگس عباسي

(امتياز 85) سقف‌ها - اميرحسين‌ خورشيد فر

(امتياز 68) شكسته‌ - مرضيه‌ گلاب‌گيراصفهاني‌

مثل‌ بابا - سعيد ابوترابي‌

(امتياز 95) نامه‌اي‌ با پاكت‌ زرد - ماندانا زهرايي‌

كنارِ ساحل‌ِ آرام‌ - محمدرضا بيگي‌

(امتياز 89) نافلز - آناهيتا کمالي

(امتياز 96) مردان رقصان - سروش چيت‌ساز

(امتياز 71) قرچ و قروچ - رويا وهمي

(امتياز 87) قلعه پرتقالي - عباس عبدي

(امتياز 95) پنلوپه رازگو - ساناز سيد اصفهاني

زندگي‌ِ سگي‌ - حامد احمدي‌

(امتياز 98) هنوز بدون عنوان - پويا گزبلند – از شيراز

گنجشك‌ - فريده‌ نجم‌آبادي‌

حسرت‌ِ ديدار - همايون‌ خسروي‌ دهكردي‌

(امتياز 10) بغض - عشرت رحمانپور

(امتياز 80) بي‌عنوان 2 - مريم بنداني

و ناگهان فراموشي... - محمدرضا رم‌يار - از شاهرود

(امتياز 91) دخيل بر دستار شروه - سعيد بردستاني

(امتياز 84) پدرم را شكلاتي بپيچيد لطفاً - ليلا جوانمردي

گرم است اين هوا! - مهدي جعفري

(امتياز 30) كاليفرنيا - بيژن كيا ـ از شيراز

(امتياز 87) شاعرِ ميان ما - جواد كاظمي

(امتياز 78) چشم‌انداز - عاطفه آقايي

(امتياز 50) داستان شکسته شدنت - محمدرضا ابوترابي

(امتياز 82) من و سهراب شايگان - محمد سمندري

(امتياز 96) مثل يک فيلم تکراري - کيارش انوري ـ از تهران

(امتياز 60) كلاغ‌ها - دنا فرهنگ‌

پري دريايي - منصور ياقوتي

(امتياز 78) رستوران‌ - مينو همداني‌زاده‌

(امتياز 95) يك تكه كيك - مريم دره شيري

اشكالي‌ از هوا - سروش‌ مظفر مقدم‌

ماهي‌ قرمز - تهمينه‌ زاردشت‌

(امتياز 97) بهترين منظره شهر - مهدي بهروزي

(امتياز 66) شما تو خانوادتون دختر خوب سراغ داريد؟ - مهرشيد متولي

(امتياز 83) سونات‌ زنانه‌ - علي‌رضا محمودي‌ (ايران‌مهر)

(امتياز 94) رو به غرب - نرگس عباسي

داستان‌ جديد - اميد خرمالي‌

بلوک 417 - نوشين وفادار - از مشهد

شغال‌ها - محسن‌ شمس‌

(امتياز 28) مورچه‌ها - محمود شامحمدي ـ از کرمانشاه

(امتياز 83) عنکبوت - فريبا حاج دايي

(امتياز 98) كارِ هر روزه‌ - ‌علي‌ صالحي‌

(امتياز 80) غروب‌ِ باراني‌ - سمن‌ مرادي‌

(امتياز 73) وقتي‌ مرده‌شورها به ‌سرشان‌ ژل‌ مي‌زنند - علي‌رضا صوتي‌ (12 ساله)

وقتي کلاغ‌ها آواز مي خوانند - علي آرام

(امتياز 90) بازي‌ - مژگان‌ فرخ‌زاد

سرداب‌ - محمدرضا بيگي‌

(امتياز 92) دريچه - عاطفه آقايي

مردي‌ مثل‌ هيچ‌كس‌ - ليلي‌ صابري‌نژاد ـ از انديمشك‌

(امتياز 96) ماهي‌ - عباس‌ عبدي‌ ـ از قشم‌

(امتياز 95) داداشي‌ - هادي‌ حكيميان‌

(امتياز 86) رويا - غلام‌رضا شيري ـ از خوزستان - ايذه

جادة‌ كوهستاني‌ - محمدرضا نظرزاده‌

(امتياز 88) باد پَر را بُرد - بتول‌ عباسي‌

(امتياز 70) تقي خلُّّو - علي آرام

(امتياز 78) شب بود - امين نيكفر - از سبزوار

(امتياز 89) زخم‌ - محسن‌ شمس‌

(امتياز 42) چند داستانک - ملودي خادم ثامني

(امتياز 60) روزهاي‌ خاكستري‌ - محمود خوافي‌

(امتياز 93) پلنگ و فلز - عماد عبادي

(امتياز 84) پيشگوي معبد دلفي - رها رسپينا

(امتياز 78) مادر - مهدي فاتحي

(امتياز 87) استفراغ - نرگس عباسی

(امتياز 72) يك آجر - علي طاهري شَلماني

(امتياز 91) خورزرده - عاطفه آقايي

(امتياز 15) سمفوني رنگ‌ها - نازيلا سلجوقي – از تهران

(امتياز 88) معرکه - علي سالاري - از اصفهان

(امتياز 79) نامكرر - احمد پوري‌

روز هفتم‌ - كامران‌ عاليان‌

(امتياز 87) صداي گلوله - مهدي معيني مهر

(امتياز 70) دوازده‌ قدم‌ تا درخت‌ توت‌ - سمن‌ مرادي‌

(امتياز 50) قاب‌ يك‌ تصوير - سارك‌ اعطا

خط‌ِ صاف‌ - سيامك‌ ايثاري‌

مرغابي‌هاي‌ بنفش‌ - فريده‌ نجم‌آبادي‌

(امتياز 62) سينما - ترانه جوانبخت

پل ورسك - اكبر اسعدي

گفت‌وگو - سروش‌ رستگار

(امتياز 90) يادداشت‌هاي‌ يك‌ صفحة‌ سفيد - رسول‌ نظرزاده‌

(امتياز 45) نبش قبر - ساناز سيد اصفهاني

(امتياز 85) از عمه‌هايم‌... - منيژه‌ آلبوغبيش‌

(امتياز 88) وقتي‌ كه‌ مُردم‌ - ليلي‌ صابري‌نژاد

(امتياز 55) غروب‌ تاريك‌ - سودابه‌ آقاميري‌

كل‌بهيه‌ - محمود جعفري‌

(امتياز 81) زندگي روي گُسَل - آناهيتا کمالي

سياه دره سبز - محمد اذغاب

(امتياز 68) نيم‌ساعت قبل از زلزله - آناهيتا کمالي

(امتياز 80) پوستِ‌ موز - حسين‌ نوروزي‌پور

(امتياز 85) جيغ ويلن - مسعود بهارلو

(امتياز 81) دوشنبه‌ها - ساناز سيداصفهاني

در جست‌وجوي احساس خوش - رويا وهمي‌

چرخ‌ و فلك‌ - غلام‌ رضا معصومي‌

(امتياز 90) چهارخانه‌ - انوش صالحي

(امتياز 76) ‌پري - محمدمهدي طالقاني‌

ضربه‌ - مينو همدرني‌زاده

چاقوي‌ ضامن‌دار دسته‌مشكي‌ - پرويز شيشه‌گران‌

(امتياز 55) باز هم‌ زير باران‌ - جلال‌ توكلي‌

(امتياز 51) اسبي‌ براي مردن - علي‌ دستمالي‌ ـ سنندج‌

(امتياز 80) رابطة‌ پيپ‌ و كتري آب‌ جوش‌ - مريم‌ محمدسليمي‌

سوپ‌ - افشين‌ رئوف‌

(امتياز 92) عموجان‌ قوام‌ - فرناز بهزادي

(امتياز 90) آن‌ طرف‌ كوچه‌ - ميلاد ميرمحمدصادقي‌

غريبه‌ - دنا فرهنگ‌

يك‌ گوشة‌ تاريك‌ - سودابه‌ آقاميري‌

فراموشي‌ - سيامك ايثاري

نسيم‌ بهاري - ميلاد ظريف‌

زن‌ در آشپزخانه‌ - جعفر مقدم‌

اتاقِ‌ پدر - سارك‌ اعطا

(امتياز 89) ظهر آن‌ روز - محسن‌ شمس‌

بچه‌اي كه‌ نمي‌خواستم‌ - بتول‌ عباسي‌

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate